خانه / آیین زندگی / اخلاق قیام
اخلاق قیام

اخلاق قیام

نهضت امام حسین (ع) بیش از آن‌که سیاسی باشد، اخلاقی است. اخلاقی که در قیام کربلا کمتر به آن پرداخته‌شده ولی امام حسین (ع) آن را به منصه ظهور رسانیده و در همه حال ما هم موظف به رعایت آن هستیم، خردمندی و جوانمردی است.[۱] امام حسین (ع) در طول قیام هرگز از رفتار و گفتاری که خلاف اخلاق است استفاده نکرد تا به مقصود برسد، چرا که آثار بدِ عدمِ رعایت اخلاق در جامعه بسیار زیاد است، حتی اگر رعایت اخلاق در طرف مقابل هم اثری نگذارد باز باید رعایت کنیم.[۲] مشکل اینجاست که در نهضت امام حسین (ع) مسائل اصلی را رها کرده‌ایم و به مسائل بی‌اهمیت‌تر‌ پرداخته‌ایم. در قیام کربلا اخلاقیات متناقض در برابر هم به‌وضوح وجود داشت و امام حسین (ع) بارها و بارها بر ترک آن‌ها توصیه و در رفتار و گفتارش آن‌ها را به وضوح، از زمانی که از مدینه به مکه و سپس به کوفه حرکت کرد، نشان داد؛ اما متأسفانه به آن پرداخته نشده است. معمولاً در هر دوره‌ای وقتی می‏ خواهند تاریخ برخی پدیده‌های دینی را بررسی کنند، سعی می‏ کنند موضوع را در سفره‏ عاشورا، جست‌وجو کنند، از جمله خردمندی و جوانمردی امام (ع) در مواجهه با دشمن، منتقد و مخالف که هم ارزشمند است و هم ما به آن نیاز داریم، مانند آنچه در تاریخ عاشورا وجود دارد که ریشه قرآنی هم دارد: تقوا این است که وقتی با دشمنان مواجه می‏ شوید، عدالت را مراعات کنید نه اینکه چشمتان را ببندید، دهانتان را بازکنید و هر چه را که دوست دارید درباره‏ آنان بگویید.[۳] حکم قرآنی است که اصول اخلاقی را نسبت به آنان مراعات کنیم، امام حسین (ع) در مواجهه با حرّ و سپاهیان ابن سعد که آب در دست آنان بود، بدون اتمام‌حجت دست به شمشیر نبرد و تا توانست کوشش کرد که خونریزی نشود، حتّی لحظه‌‌ای هم که مجبور شد به میدان جنگ بیاید، بازهم اصولی را رعایت ‏کرد، اصولی که امروز آن را «قوانین جنگی» می‏ نامند. به‌یقین اگر امام حسین (ع) بر آنان دست هم می‏ یافت، تمام اصول را در حقشان رعایت می‏ کرد، زیرا اگر این اخلاقیات را رعایت نمی‌کرد، حتّی اگر در نبرد غالب و پیروز هم می‌شد، باز هم مغلوب و بازنده بود. امام علی (ع) می‏ فرماید: کسی که از طریق شرّ پیروز شود، در واقع بازنده است.[۴] اینکه بعد از عاشورا توابین به میدان آمدند، بنی‌عباس به بهانه‏ خونخواهی امام حسین (ع) بنی‌امیه را برانداختند، همگی به این معناست که عاشورا به لحاظ اخلاقی پیروز بود، گرچه به‌ظاهر امام حسین (ع) شکست خورد، اما این شکست اهمیتی در مقابل پیروزی اخلاقی ندارد. ممکن است گتهی دشمنانتان را بکشید یا ساکت کنید، اما اگر در این سکوت و شکست، سرِسوزنی از اخلاق فاصله بگیرید درواقع شکست خوردید. اسلام، از طریق اخلاق پیروز شد؛ مردم فقط، نه به دلیل معجزات بلکه به دلیل اخلاق به پیامبر (ص) ایمان آوردند. در حال حاضر هم این گونه است، اگر مردم رفتار نیک و خلق‌و‌خوی جوانمردانه ببینند، ابتدا با دلشان و سپس با عقلشان ایمان می‌آورند. اگر با مخالفین، انصاف رعایت شود، بسیار مؤثرتر است. برفرض هم مؤثر نباشد، ما وظیفه نداریم از هر راهی پیروز شویم. اگر مردم دچار بی‌اخلاقی‌ و ناهنجاری‌ در رفتارند و ما واقعاً درد دین داریم، رفع آن نیاز به مراعات اخلاق؛ خردمندی، تفکر و اندیشه دارد. انتقادهایی که امام حسین (ع) از یزید می‏ کند، مقداری با جنس انتقادهای ما تفاوت دارد. امام حسین (ع) مراتب اخلاق را مراعات کرد، مثلاً با اشاره به ظلم و خلف وعده بنی‌امیه می‏ فرماید: این ناحق و بی‌شرمی است که شما خلاف وعده‌تان عمل می‏ کنید. قرار بود بعد از معاویه امّت در مورد خلیفه تصمیم بگیرند نه معاویه ولیعهد تعیین کند.[۵] مراعات این اولویت‏ ها در اخلاق امام حسین (ع) موجود است، اما وقتی می‌خواهیم در مورد آن‌ها گفت‌وگو کنیم، مسائل دیگری مثلاً صحبت از میمون‌بازی، شراب‌خواری و … را برجسته می‏ کنیم. این نوع صحبت‌ها، در کلام ائمه‏ (ع) کم است یا اصلاً نیست چون رذیلت‌های بسیار بزرگ‌تری در میان آنان بود که امام (ع) آن‌ها را در اولویت بیان می‏ گذاشت و برای آن‌ها می‏ جنگید مانند اینکه می‌فرمود: بنی‌امیه صلاحیت حکومت بر این امت را ندارد.[۶] ما به‌جای اینکه به دنبال علت‌ها باشیم، با معلول‌ها برخورد می‌کنیم. در جامعه‌ای که قانون حکم‌فرما نیست، فصل الخطاب نیست، محترم نیست و هر کس که زور بیشتری دارد، بیشتر ظلم می‌کند، برخورد شدید با بزهکاری ‏های کوچک، دور از اخلاق خردمندی است. اخلاق خردمندی می ‏گوید؛ سراغ منشأها و علل بروید که امام حسین (ع) این‌گونه بود. نوع انتقادهای امام (ع) به خلافت ظلم آلود بنی‌امیه از همین دست است که ظلم آنان، امام (ع) را برآشفته کرد.

[۱] حضرت (ع) در میدان نبرد هرگز از مسیر خردمندی و جوانمردی خارج نشد. ازاین‌رو توجه به این دو مسئله اخلاقی خردمندی و جوانمردی به‌خصوص در هنگام قدرت بسیار زیبنده است. وقتی نامه ابن زیاد به حرّ رسید که لاتنزله إلاّ العراء على غیر حصن ولا ماء، (اَنْسابُ الاْشْراف، احمد بن یحیی بلاذری، ج ۳، ص ۱۷۶) او را در جایى بدون آب و سرپناه فرود آر. در ضمن حامل نامه را مسؤول کرده بود تا مراقب اجراى فرمان عبیدالله باشد. امام اجازه خواست تا در قریه نینوا یا غاضریه توقف کند، اما حرّ اجازه نداد. (تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۸؛ الفتوح، ج ۵، ص ۱۴۱) بالاخره در جایى که آب و آبادى نبود توقف کردند؛ زهیر از امام خواست تا جمعیت دشمن اندک است، جنگ را آغاز کنند؛ اما امام فرمود: تا جنگ را آغاز نکنند، ما شروع کننده نخواهیم بود. در روز عاشورا ابن قحطبه مبارز می‌طلبید و حضرت (ع) شخصاً برای جنگ تن‌به‌تن به میدان رفتند و زمانی که او را شکست دادند و دست ابن قحطبه را قطع کردند به او فرمود: اگر کمکی می‌خواهی دریغ نمی‌کنم. این نوع برخورد شخصی امام (ع) می‌رساند که حضرت (ع) به دنبال جنگ و انتقام‌جویی و فتنه نبودند بلکه در طلب اصلاح امت و هدایت نوع بشر بودند. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود دینوری، ص ۲۵۰٫[۲] روز تاسوعا شمر برای فرزندان ام البنین (س) امان‌نامه‌ای آورده بود و با فریاد شروع به صدا کردن آن‌ها نمود. حضرت عباس (ع) و برادران ایشان در حضور امام حسین (ع) توجهی به خواسته شمر نداشتند، اما حضرت (ع) به ایشان فرمود جوابش را بدهید اگرچه فاسق است. شایسته است به این نوع فعل اخلاقی در مواجهه با دیگران حتی دشمنان اسلام توجه ویژه داشت. کربلا از آغاز تا پایان [۳] آیه ۸ سوره مائده: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، براى خدا، حق گفتن را بر پاى خيزيد و به عدل گواهى دهيد. دشمنى با گروهى ديگر وادارتان نكند كه عدالت نورزيد. عدالت ورزيد كه به تقوى نزديكتر است و از خدا بترسيد كه او به هر كارى كه مى‌كنيد آگاه است.[۴] مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ، وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ؛ پيروزى نيافت، آنكه گناه بر او پيروز شد و كسى كه به پايمردى شر پيروز شود، شكست خورده است. کسی که از طریق شر غالب می‏شود، در واقع غالب نشده، مغلوب شده است. (حکمت ۳۲۷، نهج البلاغه) بسيارند كسانى كه براى رسيدن به پيروزى بر دشمن از اسباب نامشروع استفاده مى كنند، ظلم و ستم روا مى دارند و مرتكب انواع گناهان مى شوند. آنها مى خواهند به هر قيمت ممكن به هدف خود برسند، امام عليه السلام به آنها هشدار مى دهد كه اين نوع پيروزى، پيروزى نيست، بلكه درواقع در چنگال گناه مغلوب شدن است و همچنين كسانى كه با استفاده از شر، غلبه مى كنند ظاهرآ غالبند ودرواقع مغلوب شيطان و شر و هواى نفس هستند. اين سخن، هم ازنظر ظاهرى پذيرفتنى است و هم ازنظر معنوى. جنبه معنوى آن آشكار است كه اينگونه پيروزى ها و غلبه ها مايه گرفتارى هاى شديد روز قيامت است و بدترين زاد و توشه براى سفر آخرت به شمار مى آيد و در آنجا بايد پاسخگو باشد. ما ظفر من ظفر الاثم به و الغالب بالشر مغلوب. «آن كس كه گناه بر او پيروز شد، پيروزى نيافته است و آن كس كه با بدى چيره مى شود، در واقع مغلوب است.» جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ۸، ص ۱۰۲. پيغمبر اكرم صلي اله عليه و آله فرمود: «خَمْسُ [اربع] كَلِماتٍ فِى التَّوْراةِ وَيَنْبَغي أنْ تُكْتَبَ بِماءِ الذَّهَبَ: أوّلُها حَجَرُ الْغَصْبِ فِى الدّارِ رَهْنٌ عَلى خَرابِها وَالْغالِبُ بِالظُّلْمِ هُوَ الْمَغْلُوبُ وَما ظَفَرَ مَنْ ظَفَرَ الاْثْمُ بِهِ وَمِنْ أقَلِّ حَقِّ اللهِ عَلَيْکَ أنْ لا تَسْتَعينَ بِنِعَمِهِ عَلى مَعاصِيهِ؛ پنج [چهار] جمله در تورات آمده كه سزاوار است با آب طلا نوشته شود (و پيوسته در برابر انسان باشد): اول اينكه بودن يك قطعه سنگ غصبى در خانه، گروگانِ خرابى آن است وآنكس كه به وسيله ستم غلبه كند درواقع مغلوب است وكسى كه با گناه پيروز شود هرگز به پيروزى نرسد و كمترين حق خدا بر تو اين است كه با استفاده از نعمتهايش به سراغ معصيتش نروى». ارشاد القلوب دیلمی (ارشاد القلوب الی الصواب المنجی من عمل به من الیم العقاب)، حسن بن ابی الحسن دیلمی.[۵] به شهادت تاریخ، معاویه که به هیچ یک از اصول اخلاقی و انسانی پایبند نبود، گستاخانه و بدون در نظر گرفتن عواقب سوء آن، در مقابل چشم مردم کوفه، عملاً و علناً مفاد عهدنامه را زیر پا نهاد و گفت: «به هیچ یک از آنها عمل نخواهم کرد.» (مفید، ۲/۱۱؛ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، به تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۲ ش، ۷۶۹؛ مقدسی، مطهر بن طاهر؛ آفرینش و تاریخ، مقدمه و ترجمه و تعلیقات از محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، تهران، ۱۳۷۴ ش، ۴/۸۹۳؛ بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر؛ انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، چاپ اول، دایرة المعارف، بیروت، ۱۳۹۷ ق، ۳/۴۴).[۶] موسوعَةُ کَلِماتِ الامامِ الحُسَین علیه‌السّلام، موسسه تحقيقاتي باقر العلوم علیه‌السّلام، جمعی از محققان پژوهشکده باقرالعلوم علیه‌السّلام...، ص ۲۵۸ و با برداشتی از مقاله کربلا از آغاز تا پایان رسول جعفریان و گفت وگوی خبرنگار شفقنا با رضا بابایی.

باکس شناور "همچنین ببنید"

مدافعان انقلاب

مدافعان انقلاب

راز شگفت و بزرگ قیام عاشورا، نه مشمول مرور زمان می‌شود، نه از جلوه و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *