خانه / آیین زندگی / اسم اعظم
برو کشکت بساب

اسم اعظم

کشک‌سابی درمانده نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری شکایت و شکوه نمود.[۱] خواست تا اسم اعظم[۲] را از شیخ بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد. شیخ مدتی او را سر گرداند. بعد به او می‌گوید: اسم اعظم از اسرار خلقت است. دست نااهل نباید بیافتد و ریاضت لازم دارد. برای امتحانش دستور پخت فرنی در پاتیل را به او یاد می‌دهد.[۳] می‌گوید: برو قرنی را بپز و بفروش، به شرطی که نه شاگرد بیاوری و نه دستور پخت را به کسی یاد دهی. کشک‌ساب می‌رود، پاتیل و پیاله‌ای می‌خرد. شروع به پخت و فروش فرنی می‌کند. چون کار و بارش رواج می‌گیرد، طمع کرده و شاگرد می‌گیرد. کار پخت را به او می‌سپارد. بعد از مدتی شاگرد می‌رود بالادست کشک‌ساب استاد دکانی باز می‌کند و مشغول فروش فرنی می‌شود، به‌طوری‌که کار استادکشک‌ساب کساد می‌شود. کشک‌ساب دوباره نزد شیخ بهائی می‌رود. با ناله و زاری اسم اعظم را طلب می‌کند. شیخ چون از چندوچون کارش خبردارد به او می‌گوید: «تو راز یک فرنی‌پزی را نتوانستی حفظ کنی، حالا می‌خواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟ برو همون کَشکِتُ بساب.»

پانویس:

  • [۱] کشک [ک َ] (اِ) دوغ خشک کرده باشد که به ترکی قروت خوانند. (از برهان). دوغ خشک کرده پس‌ازآنکه روغن آن گرفته باشند و آن را بیشتر به شکل گلوله به‌اندازهٔ گردوئی و بزرگ‌تر و در کرمان چون قلمی کنند. اَقِط. پینو. بینو. دهخدا
  • [۲] اِسْمِ اَعْظَم، بالاترین و بزرگ‌ترین نام خدای تعالی در میان اَسْماءُ الله اسم اعظم ” بهاء ” است و این مطلب در تفاسیر و شروح فضلای متقدم نیز آمده است. دعای جوشَن کبیر دعایی است که در آن خدا به نام‌ها و صفات گوناگون که درآیات و روایات آمده‌است.۱۰۰۱ نام از نام‌های خدا، ازجمله اِسْمِ اَعْظَم در آن است. قمی، عباس، کلیات مفاتیح‌الجنان. ترجمه توسط الهی قمشه‌ای. قم: انتشارات مؤمنین. شابک ۹۶۴-۶۸۱۵-۳۰-۸، ۱۳۸۵، ص ۱۸۰. سلیمان پیامبر فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود درآورده بود. به گفته‌ی حافظ: اسم اعظم بکند کار خود ای دل‌خوش باش // که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود. گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷. ریشه‌های تاریخی امثال‌وحکم ایرانی، مهدی پرتوی آملی، ناشر سنایی، سال انتشار ۱۳۹۷٫
  • [۳] فرنی [Gruel] (فِ رْ) (اِ) قسمی از حریره که با آرد برنج و شیر و شکر یا  نوعی خوراک رقیق که از شیر، آرد برنج، شکر و گلاب درست کنند. پاتیل: ظرف بزرگ مسی که دهانه ٔآن فراخ است و در آن آش، فرنی و امثال آن پزند.

منبع:  عصر ایران

باکس شناور "همچنین ببنید"

آسودگی خاطر

آسودگی خاطر

برای موفقیت در کارها، هیچ عاملی به‌اندازه آرامش مهم نیست. آسودگی خاطر، همان آرامش است.[۱] …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *