خانه / سرای دانش / تاریخی / رخدادهای قیامت
معاد

رخدادهای قیامت

اتفاقاتی قبل و بعد از برپایی قیامت رخ می‌دهد. به برخی از نشانه های این رخدادها «أَشْراطُ السّاعَة» یا «نشان های رستاخیز» در قرآن اشاره می‌شود، مانند: متلاشی شدن کوه‌ها،روان شدن دریاها، زلزله‌های عظیم و ویرانگر، تاریک شدن خورشید، تاریک شدن ماه، تاریک شدن ستارگان، شکافتن آسمان، دمیده شدن صور اسرافیل، زنده شدن انسان‌ها، حسابرسی، تجسم اعمال، حضور گواهان برای شهادت دهی، سنجیدن و مقایسه اعمال هر فرد با یک الگو و میزان، احباط و تکفیر(از میان رفتن عبادات و ثواب با گناه و تکفیر پوشاندن گناهان به عباداتی که انسان انجام می‌دهد.)، صراط(پلی بر دوزخ و در مسیر بهشت) و …

 در بخش دوم (تا شماره ۳۵) که در قالب جمله‌های قرآنی (بخش اول که نام‌های قیامت آمد (تا نام ۲۴) و در قسمت دوم که عائم وقوع قیامت است) و در نهایت؛ در بخش سوم توصیف‌هایى وضع انسان‌ها در قیامت است، تعبیرات و توصیف‌هایى که هر کدام از دیگرى آموزنده‌تر است؛ گویى دست انسان را مى‌گیرد و به عرصه محشر وارد مى‌کند و در جای ­جاى آن سیر مى‌دهد و حوادث آن روزعظیم را در برابر چشم انسان مجسّم مى‌سازد.

۲۳، یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً[۳۱]: عبوس. از صفات انسان است، و به کسى گفته مى‌شود که قیافه‌اش را درهم کشیده و کاملأ ناخشنود است، و توصیف آن روز به عبوس، کنایه زنده‌اى از وضع وحشتناک آن روز است. یعنى آنقدر حوادث آن سخت و ناراحت کننده است که نه‌تنها انسان‌ها در آن روز عبوس‌اند، بلکه گویى خود آن روز نیز، قیافه‌اش را سخت درهم کشیده و ناراحت است!

۲۴، یَوْمُ الْبَعْثِ[۳۲]: روزی است که پس از درنگ مردم در برزخ به وقوع می‌پیوندد و آن را رستاخیز می‌گویند؛ آن روز، روز حیات عمومى بعد از مرگ است.

۲۵، یَوْمَ نَطْوِى السَّماءَ کَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ[۳۳]: روزى که آسمان را چون طومارى در هم می پیچیم. جمع شدن آسمان‌ها به معناى نابودى مطلق آن‌ها و از میان رفتن عالم ماده نیست؛ چرا که قرآن با صراحت در آیات متعدّد مى‌گوید انسان‌ها از قبرها برمى‌خیزند و استخوان‌هاى پوسیده لباس حیات در تن مى‌پوشند؛ و خاک‌هاى حاصل از پوسیدن بدن‌ها باقى مى‌ماند و جمع مى‌شود و حیات تازه‌اى را آغاز مى‌کند.

۲۶، یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ[۳۴]: در آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهاى دیگرى) مبدّل می شود.نخست همه در هم پیچیده مى‌شوند، سپس معمار عالم هستى طرحى نوین مى‌ریزد، و زمین و آسمان تازه‌اى را در مرحله‌اى بالاتر و والاتر، آن­گونه که طبیعت روز قیامت است ابداع مى‌کند.

۲۷، یَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْراً[۳۵]: در آن روزى که آسمان به­شدت به حرکت درمی آید.این حرکت آسمان؛ ممکن است همان حرکت سریع به سوى مرکز جهان به هنگام انقباض مجموعه عالم هستى بوده باشد و نیز ممکن است اشاره به حرکت دورانى عالم در مسیر انبساط و انقباض مجموعه جهان باشد.

۲۸ و ۲۹، یَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ[۳۶]؛ یَوْمَ تَشَقَّقُ الاَْرْضُ عَنْهُمْ سراعاً[۳۷]: و (همان) روزى که آسمان با ابرها شکافته می شود * روزی که زمین به­سرعت از روى آنها شکافته می شود.شکافته شدن زمین از روى انسان‌ها مفهوم روشنى دارد و اشاره به زلزله رستاخیز است که قبرها را از هم مى‌شکافد؛ و انسان‌ها به فرمان خدا زنده مى‌شوند و به سرعت براى حساب و جزا خارج مى‌شوند. و امّا شکافته شدن آسمان‌ها با ابر ممکن است اشاره به انفجارات عظیمى باشد که در پایان جهان در کرات آسمانى رخ مى‌دهد یا این‌که آسمان‌ها یعنى: کرات آسمانى به سبب ابرهایى که حامل امواج عظیم و نیرومندى از قدرت‌هاى اتمى و غیر آن است از هم شکافته مى‌شوند.

۳۰، یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ[۳۸]: همان روزى که آسمان همچون فلز گداخته می شود.منظور از آسمان در اینجا؛ یا کرات آسمانى است و یا صفحه آسمان است که بر اثر انفجار کرات به صورت فلز گداخته درمى‌آید. بعضى از مفسّران: این احتمال وجود دارد که بسیارى از کرات آسمانى که هم اکنون به صورت گازهاى فشرده‌اى هستند، در آن روز به شکل توده مذابى در مى‌آیند که مرحله تازه شکل‌گیرى این گازها است و مقدمه‌اى است براى طرح جهان قیامت.[۳۹]

۳۱، یَوْمَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَالْجِبَالُ[۴۰]: در آن روز که زمین و کوه­ها سخت به لرزه درمی آید.جایى که زلزله‌هاى هول انگیز تمام زمین را به لرزه درآورند و کوه‌ها چنان در هم کوبیده شود که به صورت توده‌هایى از شن نرم درآید، پیدا است که این انسان ضعیف و ناتوان در آنجا چه وضعى خواهد داشت! از یک سو از ناتوانى انسان، و از سوى دیگر تحوّلات هول انگیز پایان این جهان، و از سوى سوم دگرگونى عالم براى قیام قیامت و شور محشر خبر مى‌دهد؛ و همه این تعبیرات در راستاى تربیت انسان و هشدارهاى مکرّر و پى‌درپى نسبت به او است.

۳۲ و ۳۳، یَوْمَ یَسْمَعُوْنَ الصِّیْحَهَ بِالْحَقِّ[۴۱]؛ یَوْمَهُمُ الَّذى فیهِ یُصْعَقُونَ[۴۲]: روزى که همگان صیحه رستاخیز را به­حق می شنوند * تا روز مرگ خود را ملاقات کنند. این دو نام اشاره به نفخه صور اول و دوم است.

۳۴، یَوْمَ یُنْفَخُ فى الصُّورِ[۴۳]: روزی که حاکمیت آن با خداست و مجرمان با بدن‌های کبود؛ و اهل آسمان و زمین به صورت فوج فوج؛ و با دهشت و وحشت (به جز آنان‌که خدا بخواهد) در صحرای محشر جمع می‌شوند.

۳۵، یَوْم کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِیْنَ اَلْفَ[۴۴]: با توجه به مواقف ۵۰ گانه قیامت که هر یک هزار سال طول می‌کشد[۴۵]؛ ممکن است در این جهان هستى، کراتى باشد که گردش وضعى آن صدها یا هزاران سال طول بکشد؛ بنابراین جاى تعجّب نیست که در قیامت هر روز به اندازه پنجاه هزار سال باشد. روز عبارت است از قطعه‌ای از زمان که به‌وسیله آفتاب عالم روشن شده؛ به طوری که چشم انسان هر چه را در شب نمی‌دید در کمال وضوح و ظهور می‌بیند، همچنین در قیامت آنچه در دنیا پنهان بود، از باطن اشخاص و درستی و نادرستی عقاید و خوبی و بدی اعمال و آثار آن‌ها، تمامأ در قیامت آشکار می‌شود (یَومَ تُبلَی السَّرائِر) قیامت روزی است که تمام نهانی‌های بشر فاش می‌گردد. آری دنیا شب است و ظلمت؛ کسی از دیگری خبر ندارد، بلکه از باطن خود هم بی‌خبر است و روی کارها سرپوش است، اما قیامت روز است، واقعأ هم روز است؛ روزی که شب ندارد، روزی که ۵۰ هزار سال است، آفتاب حقیقت قیامت که بتابد می‌فهمیم که چه هستیم و دیگران چه هستند.[۴۶]

۳۶، یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ[۴۷]: روزى که مردم مانند پروانه­هاى پراکنده خواهند بود.پروانه‌ها معمولاً خود را دیوانه‌وار به آتش شمع و چراغ مى‌کوبند و مى‌سوزانند؛ مجرمان در آن روز در برابر آتش دوزخ نیز چنین حالى را دارند و این‌ها همه حاکى از حیرت و سرگردانى شدید، و اضطراب و واهمه عظیم در آن روز است.

۳۷ و ۳۸، یَوْمَ تُبْلَى السَّرائرُ[۴۸]؛ یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ[۴۹]:در آن روز که اسرار نهان (انسان) آشکار می شود * روزى که همه آنان آشکار می شوند. زمین و زمان سخن مى‌گویند؛ و گواهان اعمال، به اعمال انسان‌ها گواهى مى‌دهند، نه‌تنها اعمال انسان‌ها که نیّات و عقائد آنها نیز در آن روز همگى بر ملا مى‌شود؛ و به راستى روز رسوایى عجیبى براى بدکاران و روز افتخار بزرگى براى نیکوکاران است. بسیارى از شخصیّت‌هاى کاذبى که بر اثر پنهان کارى در این دنیا به وجود آمده، در برابر طوفان محشر بر باد مى‌رود، و رسوایى عظیمى جاى آن مى‌نشیند، و چه عجیب است سقوط این‌گونه افراد خوش ظاهر بد باطن، از اوج عزّت و آبرو به قعر درّه مذلّت و رسوایى! و چه زیبا است آبروى شکوهمند مؤمنان مخلص و بى‌ریا که رابطه خاص خود با خدا را در این جهان پنهان داشتند و در آن روز آشکار مى‌شود و بر تخت عزت و عظمت مى‌نشینند!

۳۹ و ۴۰، یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ[۵۰]؛ یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوء[۵۱]: (به خاطر بیاور) روزى را که خداوند همه آنان را محشور می کند *روزى که هرکس، هر کار نیک و بدی که انجام داده، حاضر می بیند.یعنى اعمال او که در نظام آفرینش ظاهراً محو شده، از بین نرفته؛ و از نو جان مى‌گیرند و به صورت‌هاى مناسبى مجسّم مى‌شوند، نه آن‌ها؛ که اهل محشر نیز آن را مى‌بینند.(شرح بیشتر را در قسمت تجسم اعمال می‌خوانید)

۴۱ و ۴۲، یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ[۵۲]؛ یَوْمَ تَشْخَصُ فِیهِ الاَْبْصارُ[۵۳]: آیه اول درباره رجال الهى است؛ و آیه دوّم درباره ظالمان؛ و این به خوبى نشان مى‌دهد (نیکوکاران و بدکاران)؛ همه در آن روز هولناک در وحشت‌اند، چرا که هیچ­کس از عاقبت کار خود اطمینان ندارد، و با توجّه به دقّت و سخت­گیرى در حساب الهى، هیچ‌کس از سرنوشت خود دقیقاً آگاه نیست. این‌ها از جهت آشکار بودن نشانه‌هاى دوزخ و کیفر الهى، عدم امکان جبران و بازگشت؛ و عدم وجود یار و فریادرس است!این حوادث که هر یک به تنهایى کافى است دل انسان را زیر و رو کند، یکجا به وقوع مى‌پیوندد، و انسان‌ها را چنان در تنگنا قرار مى‌دهد که گاه چشمان او بى‌اراده حرکت مى‌کند، و مضطربانه و ملتمسانه به هر سو مى‌چرخد، و به تعبیر قرآن زیر و رو مى‌شود، و گاه به کلّى از حرکت مى‌ایستد و پلک‌ها به هم نمى‌خورد و چنان باز مى‌ماند که گویى روح از کالبد انسان بیرون رفته است!

۴۳، یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعَى[۵۴]: هشدارى است به تمام افراد انسان که پیش از گرفتار شدن در چنان تنگنایى از فرصتى که در اختیار دارند استفاده کنند که تذکر و بیدارى در آن روز بسیار دیر است. چرا که در آن روز؛ آنچه در زمین است[۵۵] و نظیر آن[۵۶] برای رهایی از عذاب قیامت به عنوان فدیه بیاورد، پذیرفته نمی‌شود و هیچ دوست صمیمی، حال دوست صمیمی‌اش را نمی‌پرسد[۵۷] و نمی‌تواند از دوست خود حمایت کند.[۵۸] بنابراین نه نیرویی دارد و نه یاوری[۵۹] گناهکار آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانست پسران، همسر، برادر، قبیله و هر آن‌که روی زمین است عوض داده و از عذاب رهایی یابد.[۶۰]

۴۴، یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْس تُجَادِلُ عَنْ نَّفْسِهَا[۶۱]: چنان هول و وحشت عذاب و کیفر الهى سراسر وجود انسان را فرا مى‌گیرد که عزیزترین عزیزان را به دست فراموشى مى‌سپرد، نه در فکر فرزند است، و نه همسر و پدر و مادر و دوستان صمیمى، بلکه تنها در فکر نجات خویش است و بس. در حدیث است که هرکسى روز قیامت جز پیامبر (ص) که او به دفاع از امتش برمى‌خیزد؛ به خاطر شدّت ترس روز قیامت مى‌گوید (خودم، خودم!)[۶۲]

۴۵، یَوْمُ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ[۶۳]: افسوس که آن­چنان حبّ دنیا و غفلت و غرور و طول امل بر فکر و قلب و جان مردم، سایه شوم و تاریک افکنده که به این حقایق توجّه نمى‌کنند! در روایت است که یکی از صحابه پیامبر (ص) هنگامى که سوره مطفّفین را مى‌خواند؛ وقتى به این آیه رسید، آن قدر گریه کرد که از ادامه و تکمیل سوره بازماند.[۶۴]

۴۶ و ۴۷، یَوْمَ یَقُومُ الاَْشْهادُ[۶۵]؛ یَوْمَ یَقُومُ الرُّوْحُ وَ الْمَلائِکَهُ صَفّاً[۶۶]: آن روز، روزى است که نه یک شاهد؛ بلکه شاهدان بسیارى در آن دادگاه عظیم، اداى شهادت مى‌کنند، شهادتى که مایه آبرو و افتخار مؤمنان، و رسوایى و ذلّت مجرمان است؛ شهادتى که بر همه چیز احاطه دارد، و چیزى از نظر شهود آن دادگاه پنهان نخواهد بود، شهادتى که به هیچ‌وجه قابل انکار مجرمان نیست و آن چنان با قرائن همراه است که جز قبول و تسلیم راهى در برابر آن وجود ندارد. در مورد آیه دوم که به روح مربوط است، در جای خود بحث کرده‌ایم و در اینجا تنها به سخنی اکتفا می‌کنیم: از ابن عباس نقل شده که مى‌گوید: خداوند هیچ مخلوقى بعد از عرش، بزرگتر از روح نیافریده است. در روز قیامت او به تنهایى در یک صف و فرشتگان همگى در یک صف قرار مى‌گیرند..[۶۷]

۴۸ و ۴۹، یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُوْنَ[۶۸]؛ یَوْمٌ لاَّبَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالُ[۶۹]: در آن روز که مال و فرزندان سودى نمی بخشد * نه با مال می توانند از کیفر خدا رهایى یابند، و نه با پیوندهاى مادى.سرمایه‌هاى مهم دنیا در سه چیز خلاصه مى‌شود: مال و ثروت، فرزندان برومند، و دوستان با وفا برخلاف این دنیا که غالب مشکلات از طریق مال و ثروت و دادن فدا، خسارت، رشوه، و مانند آن به صورت مشروع یا نامشروع قابل جبران است؛ مشکلات محشر و گرفتارى‌هاى هولناک آن، چنین نیست که بتوان با استفاده از مال و ثروت، یا کمک فرزندان و دوستان، آن‌ها را برطرف ساخت؛ و به فرض که تمام اموال دنیا به آنجا انتقال یابد و همه فرزندان و دوستان در کنار انسان باشند، باز هم ممکن نیست گرهى از کار او بگشایند؛ چرا که معیار در آنجا چیز دیگرى است. حلاّل مشکلات محشر، ایمان و عمل صالح و قلب سلیم است، قلبى خالص از هرگونه شرک و ریا و فارغ از غیر خدا.

۵۰، ۵۱ و ۵۲، یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْس[۷۰]؛ یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِّنَفْس شَیْئاً[۷۱]؛ یَوْماً لاَّ یَجْزِی وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ[۷۲]: و از روزى بترسید که کسى مجازات دیگرى را نمی پذیرد * روزى که هیچ­کس قادر بر انجام کارى به سود دیگرى نیست * روزى که نه پدرى مجازات فرزندش را پذیرا می شود، و نه فرزندى چیزى از مجازات پدرش را.یکى از طرق رهایى از چنگال کیفرها در این جهان، این است که کسى مسئولیت‌هاى دیگرى را بپذیرد، و خود را جاى او قرار دهد؛ جریمه مالى او را قبول کند و کیفر جرم او را براى خود بخرد. بسیارند اشخاصى که در این جهان بر اثر پیوندهاى عاطفى، خود را فداى دیگرى مى‌کنند، ولى این مطلب در قیامت در مورد هیچ­کس و هیچ انسانى نسبت به دیگرى واقع نمى‌شود. هول و وحشت قیامت آن­چنان عظیم و کوبنده است که تمام پیوندها را در هم مى‌کوبد و از میان مى‌برد؛ آن­چنان که هرکس تنها به فکر خویشتن است.

۵۳، یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ[۷۳]: (آن عذاب عظیم) روزى خواهد بود که چهره­هایى سفید، و چهره ­هایى سیاه می گردد.راستى چه وحشتناک است آن روز، آنچه در قلب و جان انسان است، در صورت او نمایان مى‌گردد؛ به نظر مى‌رسد که این مسأله از همان آغاز قیام از قبرها صورت مى‌گیرد و در تمام مواقف قیامت از مشاهده نامه اعمال تا تجسم اعمال و دیگر مواقف ادامه دارد. تمام اهل ایمان و صالح العمل در زمره روسفیدان هستند و تمام اهل کفر و مجرمان در صف سیه رویان.

۵۴، یَوماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً[۷۴]: روزى که شر و عذابش گسترده است.عذاب روز قیامت، هول، وحشت و گستردگى آن به حدّى است که تمام زمین و آسمان را پر مى‌کند، حتّى فرشتگان در وحشت فرو مى‌روند، نه‌تنها بدکاران و مجرمان که نیکان و پاکان که از عاقبت کار خود با خبر نیستند؛ در این وحشت و اضطراب گسترده سهیم و شریک‌اند.جالب این‌که در آیه فوق، ترس از چنان روزى را یکى از صفات ممدوح و نکات مثبت اخلاقى ابرار و پاکان مى‌شمرد؛ زیرا چنین ترسى مایه پرهیز از هرگونه گناه و توجّه به اطاعت مطلق پروردگار است.

۵۵، یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ*وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ*وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ*لِکُلِّ امْرِى مِّنْهُمْ یَوْمَئِذ شَأْنٌ یُغْنِیهِ[۷۵]: در آن روز انسان از برادر خود می گریزد و از مادر و پدرش؛ و همسر و فرزندانش؛ آن روز هر کدام از آنها وضعى دارد که او را کاملاً به خود مشغول می سازد.هول و وحشت محشر آن قدر زیاد و سنگین است که هر انسانى را از تمام افراد مورد علاقه‌اش جدا مى‌سازد، و به خویش مشغول مى‌دارد. از آن‌ها مى‌گریزد تا فقط به خود بیندیشد و نه به دیگرى، مى‌گریزد تا راه نجاتى جستجو کند، و مى‌گریزد تا سرنوشت خویش را بیابد. در حدیثى مى‌خوانیم که یکى از خاندان پیامبر (ص) از آن حضرت سئوال کرد: آیا در قیامت انسان به یاد دوست صمیمی­اش مى‌افتد؟!. پیامبر۹در جواب فرمود: سه موقف است که هیچ­کس به یاد هیچ کسى نمى‌افتد؛ پای میزان، صراط و هنگام دریافت نامه اعمال.[۷۶]

۵۶، یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً[۷۷]: روزى که کودکان را پیر می کند.این گویاترین و زنده‌ترین تعبیرى است که مى‌تواند از حوادث هولناک آن روز پرده بردارد، در حقیقت همان‌گونه که این حوادث بر جهان طبیعت و کوه‌ها و صحراها اثر مى‌گذارد و آن‌ها را از هم متلاشى مى‌کند؛ بر این انسان خاکى نیز چنان اضطراب و وحشتى حاکم مى‌سازد که اطفال را پیر مى‌کند.

۵۷، یَوْمُ لا یَنْطِقُوْنَ[۷۸]: گاه زبان انسان بر اثر یک حادثه بسیار عظیم بند مى‌آید؛ یا اصولأ سخنى براى گفتن و حجت و عذرى براى بیان کردن ندارد؛ و یا زبان‌ها به حکم خدا از کار مى‌افتد و اعضاى بدن گواه اعمال انسان مى‌شوند؛ به هر حال این امر مانع از آن نیست که انسان‌ها در بعضى از مواقف قیامت به فرمان خدا سخن بگویند؛ زیرا قیامت مواقف مختلفى دارد و مجموع آیات قرآن نشان مى‌دهد که مجرمان در بعضى از این مواقف گنگ و لال و دهن بسته مى‌شوند؛ و به فرمان خدا در بعضى از مواقف به سخن می‌آیند. بنابراین، صدای همه آهسته است [۷۹]، اجازه صحبت و عذرخواهی نخواهند داشت[۸۰] مگر به اذن خدا.[۸۱]

۵۸، یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساق وَ یُدْعَوْنَ اِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطیعُونَ[۸۲]:  (به خاطر بیاورید) روزى را که هول و وحشت به نهایت می رسد و دعوت به سجود می شوند، امّا نمی توانند (سجده کنند). در آن روز هولناک، همگان به سجود در برابر عظمت پروردگار عالم دعوت مى‌شوند، مؤمنان به سجده مى‌افتند؛ و شاید همین سجده مایه آرامش قلب و روح آن‌ها است، ولى آن‌ها که آلوده کفر و گناه‌اند، قدرت بر سجده را ندارند. امام رضا(ع): در آن روز حجابى از نور الهى برداشته مى‌شود و همه مؤمنان به سجده مى‌افتند، ولى پشت منافقان آن چنان خشک مى‌شود که توانایى ندارند کمر خم کنند و سجده نمایند!.[۸۳]

۵۹، یَوْمَ لاَ یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمْ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ[۸۴]: روزى که عذرخواهى ستمکاران سودى به حالشان نمى بخشد؛ و لعنت (و دورى از رحمت الهى) و جایگاه بد براى آنان است.امروز مى‌توان با پوزش‌طلبى به درگاه خدا آثار گناهان را شست و با اداى حق مظلومان، آثار ظلم را زدود؛ و باید از فرصت استفاده کرد، وگرنه در آن صحنه عظیم و دادگاه بزرگ، نه عذر سودى مى‌بخشد و نه ندامت و پشیمانى و گریه و زارى، آنجا اصولأ جاى گرفتن محصول و پاداش عمل است، نه جبران گذشته که نوعى عمل محسوب مى‌شود.

۶۰، و یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُوْلُ یا لَیْتَنى اتَّخَذْتُ مَعَ الرُّسُولِ سَبِیلا* یا وَیْلَتا لَیْتَنى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا[۸۵]: روزى که ستمکار دستان خود را (از شدّت حسرت) به دندان می گزد و می گوید: اى کاش با رسول (خدا) راهى برگزیده بودم! ای واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را به دوستى انتخاب نکرده بودم!.بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان – بعد از اراده، خواست و تصمیم او – امور مختلفى است که: از اهم آنها همنشین، دوست و معاشر است؛ چرا که انسان خواه و ناخواه، تأثیرپذیر است، و بخش مهمى از افکار و صفات اخلاقى خود را از طریق دوستانش مى‌گیرد، این حقیقت، هم از نظر علمى و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسیده است. یک وسوسه شیطانى از ناحیه یک دوست بد، او را به قهقرا بازمی‌گرداند، و سرنوشتى مرگبار براى او فراهم می‌سازد که: از حسرت آن، روز قیامت هر دو دست را به دندان می‌گزد، و فریاد یا وَیْلَتى. از او بلند می‌شود.[۸۶]

۶۱ و ۶۲، یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِیْنَ کَفَرُوا عَلَى النّارِ[۸۷]؛ یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ[۸۸]: آن روز که کافران را بر آتش عرضه می کنند * در آن روز صورت­هاى آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد.در آیه اول، به جنبه‌هاى عملى، یعنى همان لذّات نامشروع و بهره‌گیرى حرام از مواهب الهى اشاره مى‌شود و در آیه دوّم به جنبه‌هاى اعتقادى که مایه هلاکت دورزخیان شده، اشاره مى‌شود. منظور از دگرگون شدن صورت‌ها در آن روز؛ دگرگون شدن رنگ چهره‌ها است، گاه زرد و پژمرده مى‌شود، گاه سرخ و آتشین مى‌گردد و گاه تاریک و سیاه. همان‌گونه که براى برشته کردن چیزى، روى آتش آن را زیر و رو و این طرف و آن طرف مى‌کنند؛ صورت‌هاى مجرمان نیز در آن روز در آتش دوزخ چنین حالى را خواهد داشت. و آن‌ها را به صورت، در آتش دوزخ مى‌افکنند.

۶۳، یَوْمَ یُدَعُّوْنَ اِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعّاً[۸۹]: در آن روز که آنها را به سوى آتش دوزخ می رانند. این تعبیر نشان مى‌دهد که حتى بردن دوزخیان به سوى دوزخ در قیامت آمیخته با شدت و وحشت و هول و اضطراب عظیم است؛ تعبیرى که تصوّر آن انسان را تکان مى‌دهد، و سخت در فکر فرو مى‌برد، و اهمّیّت مسئولیت‌هایى را که در پیش دارد روشن مى‌سازد. چقدر فرق است میان دوزخیان و بهشتیان؛ حتّى در چگونگى انتقال به جایگاه اصلی‌شان. قرآن در مورد بهشتیان مى‌فرماید: فرشتگان بر آن‌ها درود مى‌فرستند؛ و مى‌گویند: سلام بر شما! به پاداش آنچه انجام مى‌دادید، وارد بهشت شوید..[۹۰]

۶۴ و ۶۵، یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَهَ الْکُبْرَى[۹۱]؛ یَوْمٌ لاَّ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ[۹۲]: در آن روز آنها را با قدرت عظیمى خواهیم گرفت * هیچ چیز مانع آن در برابر اراده خدا نیست.هرگاه انسان در جزء جزء تعبیرات آیه نخست بیندیشد، لرزه بر اندام او مى‌افتد که خداى رحیم و غفور، خداى قادر و قاهر به چنین تهدیدى پرداخته است. در آن روز هیچ­کس قدرت این را ندارد که عذاب الهى را از شما باز گرداند.

۶۶، یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِی إِلَى شَیْء نُّکُر[۹۳]: دعوت کننده یا خداست یا ملائکه مقرب همچون جبرئیل و اسرافیل؛ منظور از شىء نکر. (مطلب ناشناخته) هر چه باشد؛ چه عذاب‌هاى وحشتناکى که براى انسان‌ها ناشناخته بوده، چه حسابرسى دقیق اعمال که هیچ‌کس در آن حد باور نداشته و یا همه این‌ها؛ هرچه باشد، مسأله‌اى است وحشتناک و هول‌انگیز و سخت دردناک!

۶۷، یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ[۹۴]: در آن روز که به صورت در آتش دوزخ کشیده می شوند.مى‌دانیم صورت شریف‌ترین و در عین حال لطیف‌ترین قسمت‌هاى بدن است؛ اعضاى بسیار مهمّى همچون چشم و دهان و بینى در آن قرار گرفته، و از سوى دیگر مى‌دانیم آتش دوزخ فوق آتش این دنیا است که آتش این جهان در برابر آن بازیچه‌اى بیش نیست. حال فکر کنید اگر کسى را با صورتش در آن آتش بکشند چه خواهد شد؟ این کار نشانه شدّت تحقیر مستکبران خودخواه است، و به این ترتیب عذاب روحانى و جسمانى در آن، یکجا جمع شده است.

۶۸، یَوْمَ نَقُوْلُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأتِ وَ تَقُوْلُ هَلْ مِنْ مَّزِیْد[۹۵]:  (به خاطر بیاورید) روزى را که به جهنم می گوییم: آیا پر شده­اى؟!. و او می گوید: آیا افزون بر این هم هست؟!.دوزخیان بسیارند و تهدید الهى جدّى است؛ به هرکس هشدار مى‌دهد، نکند یکى از آن نفرات تو باشى. همین اندیشه مى‌تواند انسان را بیدار کند و به خود آورد و او را از ادامه بدى‌ها و کژى‌ها باز دارد. دوزخ مانند انسان پر اشتهایى که دائماً تقاضاى غذاى بیشتر مى‌کند و هرگز سیر نمى‌شود در جستجوى تبهکاران و ستمگران است.

۶۹، یَوْمَ یَقُوْلُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِیْنَ آمَنُوا اُنْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ[۹۶]: همان روزى که مردان و زنان منافق به مؤمنان می گویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوى برگیریم.قیامت و عرصه محشر جاى کسب نور نیست؛ جاى آن صحنه دنیا بود، اگر مى‌توانید به آنجا باز گردید و از چراغ پرفروغ ایمان و عمل صالح، نور و روشنایى براى خود دست و پا کنید. چه دردناک است وضع منافقان کوردل و تاریک فکر و ظلمانى! و چه زیبا است نور ایمان و عمل صالح و چه پیام مهمّى در تفاوت حال این دو گروه براى امروز ما بیان شده است.

۷۰، رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْم لاَّ رَیْبَ فِیهِ[۹۷]: پروردگارا! تو مردم را براى روزى که تردیدى در آن نیست، جمع خواهى کرد.قطعى بودن آن روز و وعده‌هاى گوناگون الهى در آن روز، نه‌تنها در سخن خداوند مسلّم و خالى از هرگونه شک و ریب است؛ بلکه تمام افراد که در ایمان خود راسخ‌اند و تمام ادیان (که در جای خود به آن اشاره کردیم) نیز به آن معترف‌اند و قولى است که جملگى برآنند. در واقع نام‌هاى دیگر از حوادث و برنامه‌هاى آن روز خبر مى‌دهد، در حالى که این نام از قطعى بودن آن خبر مى‌دهد، و در واقع تأکیدى است بر همه آن‌ها، و به همین دلیل آن را به عنوان آخرین نام در این سلسله نام‌ها برگزیدیم.[۹۸]این نام‌هاى هفتادگانه، تابلو بسیار عجیب، تکان‌دهنده، روشن و گویایى از آن روز عظیم ترسیم مى‌کند؛ تمام گفتنى‌ها را مى‌گوید، و سرنوشت همه انسان‌ها را در مواقف محشر در آن روز شرح مى‌دهد.ممکن نیست انسان در مجموعه این نام‌ها تأمّل کند، و با دیده قبول آن‌ها را ببیند، و اثر تربیتى فوق‌العاده‌اى در او ایجاد نکند.درواقع، هدف نیز همین بوده که با این تعبیرات که هر کدام از زاویه خاصّى به معاد مى‌نگرد، انسان را بیدار سازد؛ از بیراهه به راه و از آلودگى به پاکى دعوت کند، و از گناه فرا خواند؛ از دنیاپرستى به زهد، و از فسق به تقوا، و از ظلمت به نور و از کفر به ایمان، و از شرک به توحید سوق دهد؛ و راستى عجب کتاب آموزنده‌اى است قرآن مجید و عجب برنامه‌هاى تربیتى و حساب شده‌اى دارد.[۹۹]با این حال عده‌ای از فزع قیامت در امان هستند که عبارتند از:

  • ۱،آنان که به پیران خصوصاً والدین احترام کنند.
  • ۲،فریادرس گرفتاران.
  • ۳،مسجدی که انسان به آن علاقه داشته است.
  • ۴،کسانی که در مکه یا مدینه بمیرند و یا در مکه و مدینه دفن شوند یا در راه رفت و برگشت مکه رفتن از دنیا بروند.
  • ۵،سرزنش کننده نفس به جای سرزنش کننده‌ی دیگران.
  • ۶،کظم غیظ.
  • ۷،کسی که زمینه‌ی گناهی برایش فراهم شده و به خاطر خدا گناه نکند.
  • ۸،امواتی که مؤمن، دست روی قبرش گذارده و ۷ مرتبه سوره قدر بخواند.[۱۰۰]
پانویس     •۲۴، ۹ مدثر، ۲۶ فرقان•۲۵، ۲۶ هود، ۶۵ زخرف•۲۶، ۲۰ ق•۲۷، ۳۹ نبأ•۲۸، ۶۴ عنکبوت•۲۹، ۱۰۳ هود•۳۰، ۴۹ و ۵۰ واقعه•۳۱، ۱۰ انسان•۳۲، ۵۶ روم•۳۳، ۱۰۴ انبیاء•۳۴، ۴۸ ابراهیم•۳۵، ۹ طور•۳۶، ۲۵ فرقان•۳۷، ۴۴ ق•۳۸، ۸ معارج•۳۹، فى ظلال القرآن، ج ۸، صص۲۷۸ و ۲۷۹•۴۰، ۱۴ مزمل•۴۱، ۴۲ ق•۴۲، ۴۵ طور•۴۳، ۷۳ انعام/۱۰۲ طه/۸۷ نمل/۱۸ نبأ•۴۴، ۴ معارج•۴۵، ۵ سجده•۴۶، معاد شهید دستغیب، صص ۱۳۵ و ۱۳۶•۴۷، ۴ قارعه•۴۸، ۹ طارق•۴۹، ۱۶ غافر•۵۰، ۴۰ سبأ•۵۱، ۳۰ آل‌عمران•۵۲، ۳۷ نور•۵۳، ۴۲ ابراهیم•۵۴، ۳۵ نازعات•۵۵، ۵۴ یونس/۳۶ مائده•۵۶، ۴۷ زمر•۵۷، ۱۰ معارج•۵۸، ۴۱ دخان•۵۹، ۱۰ طارق•۶۰، ۱۱-۱۴ معارج•۶۱، ۱۱۱ نحل•۶۲، تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۳۸۰۹ با ویرایش•۶۳، ۶ مطففین•۶۴، تفسیر فخررازى، ج ۳۱، ص ۹۰ /تفسیر قرطبى، ج ۱۰، ص ۷۰۴۶•۶۵، ۵۱ غافر•۶۶، ۳۸ نبأ•۶۷، تفسیر قرطبى، ج ۱۰، ص ۶۹۷۷•۶۸، ۸۸ شعراء•۶۹، ۳۱ ابراهیم•۷۰، ۴۸ و ۱۲۳ بقره•۷۱، ۱۹ انفطار•۷۲، ۳۳ لقمان•۷۳، ۱۰۶ آل‌عمران•۷۴، ۷ انسان•۷۵، ۳۴-۳۷ عبس•۷۶، تفسیر برهان، ج ۴، ص ۴۲۹، ح ۱•۷۷، ۱۷ مزمل•۷۸، ۳۵ مرسلات•۷۹، ۱۰۸ طه•۸۰، ۳۵ و ۳۶ مرسلات•۸۱، ۱۰۵ هود/۳۸ نبأ•۸۲، ۴۲ قلم•۸۳، نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۵، ح ۴۹•۸۴، ۵۲ غافر•۸۵، ۲۷ و ۲۸ فرقان•۸۶، تفسیر نمونه، ج ۱۵ ص ۶۸ ذیل آیات ۲۷ تا ۲۹ فرقان•۸۷، ۲۰ و ۳۴ احقاف•۸۸، ۶۶ احزاب•۸۹، ۱۳ طور•۹۰، ۳۲ نحل•۹۱، ۱۶ دخان•۹۲، ۴۷ شوری•۹۳، ۶ قمر•۹۴، ۴۸ قمر•۹۵، ۳۰ قاف•۹۶، ۱۳ حدید•۹۷، ۹ آل‌عمران•۹۸، برخی تا ۱۰۰ نام برای قیامت آورده‌اند•۹۹، پیام قرآن، ج ۵، نام‌های قیامت•۱۰۰، معاد شهید دستغیب، صص ۱۲۳-۱۲۵ پانویس  
منابع     • تهرانی، محمد حسین، معاد شناسی، مشهد، نور ملکوت، ۱۴۲۳ق.• حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقه: جعفر سبحانی، قم، موسسه امام صادق (ع)، ۱۳۸۲ش.• صدوق، محمد بن علی، الامالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.• طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۷ق.• طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تحقیق: محمد جواد بلاغی، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.• طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم،‌ دار الثقافة، ۱۴۱۴ق.• طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت،‌ دار الاضواء، ۱۴۰۶ق.• فیض کاشانی، محمد، علم الیقین، قم، نشر بیدار، ۱۴۱۸ق.• قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تصحیح: موسوی جزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق.• کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.• سجادی، جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، تهران، نشر کومش، ۱۳۷۳ش.• مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.• محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۴ش.• مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.• هاشمی، علی، پرسمان قرآنی معاد، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۴ش. این مقاله، اقتباسی آزاد از مقاله قیامت پرسمان قرآنی معاد، تألیف علی هاشمی است.   منابع

باکس شناور "همچنین ببنید"

آسودگی خاطر

آسودگی خاطر

برای موفقیت در کارها، هیچ عاملی به‌اندازه آرامش مهم نیست. آسودگی خاطر، همان آرامش است.[۱] …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *