خانه / اسوه ها / سیره امام (ره)
سیره امام (ره)

سیره امام (ره)

حضرت امام خمینی (ره) در نحوه رفتار و برخورد با دیگران علاوه بر اینکه همیشه با چهره ای خندان استقبال می کردند، نسبت به خیلی از مسائل هم حساس و دقیق بودند و خانواده را به رعایت دعوت آن می کردند. این سیره را چه از لابلای سخنان گهربار و چه از رفتار و عمل ایشان می توان به نکات بسیار آموزنده ای دست یافت. دقّت در سیره و رفتار ایشان می‌تواند برای همه الگویی مناسب باشد. در این میان نکات بسیار آموزنده فراوانی وجود دارد که می تواند ما را با این معیارها در شیوه های رفتاری ایشان آشنا سازد. امام (ره) در این زمینه آن چنان دقیق بودند که حتّی نسبت به رعایت آن ها برای نزدیکان خود هم استثناء نداشتند و آن را به کار می‌بردند که به چند نمونه از این دست اشاره می‌شود:

  1. عدّه‌ایی از ایران برای امام (ره) پول زیادی آورده بودند. می‌خواستند پول را خدمت ایشان بدهند، به امام (ره) عرض کردند: در محلّ، یک مسجد بسازیم، اجازه بدهید مقداری از این پول را آن جا صرف کنیم. ایشان گفتند: ابداً، اجازه نمی‌دهم. مسلمانان هر منطقه برای خودشان مسجد بنا کنند. مسلمانانی که در مکانی زندگی می‌کنند، باید مسجد داشته باشند. من نمی‌توانم از این پول بدهم که مسجد بسازند. این رفتار امام (ره)، هشدار سختی است به آن هایی که بی‌محابا و دقت در مصرف بیت‌المال همت به خرج می‌دهند و حاتم‌بخشی می‌کنند. جایی که امام (ره) برای ساختن مسجد برای مسلمانان اجازه نمی‌دهند، چگونه بعضی در مصرف شخصی از اموال اموال عمومی مردم آن گونه دست درازی می‌کنند؟[۱]
  2. امام (ره) در بیمارستان قلب فرمود: من باید از بیمارستان بیرون بروم. اگر وسایل مهیا نکنید، خودم می‌روم. در خیابان دربند، یک ساختمان سه طبقه اجاره شد. امام (ره) فرمود: این منزل مناسب نیست. من باید از این جا بروم. آن جا به درد یک فرد متوسط می‌خورد. بروید، منزلی معمولی برایم پیدا کنید. تنها مسئله خانه، داشتن سنگ در نمای بیرونی آن بود. در نتیجه منزلی ساده پیدا شد که از حسینیه جماران نیز برای ملاقات عمومی استفاده می شد.[۲]
  3. در نوفل‌لوشاتو به علّت ارزانی، ۲کیلو پرتقال خریده شد. امام (ره) با دیدن پرتقال‌ها فرمود: این همه پرتقال برای چیست؟ عرض شد: پرتقال ارزان بود، برای چند روز این قدر خریده شد. ایشان فرمود: شما مرتکب دو گناه شدید، یک گناه برای این که ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این که شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علّت گران بودن پرتقال، نتوانسته‌اند آن را تهيّه کنند و شاید با ارزان شدن آن می‌توانستند، مقداری از آن را تهيّه کنند. ببرید مقداری از آن را پس بدهید. گفته شد: پس دادن آن ها ممکن نیست. ایشان فرمود:‌ باید راهی پیدا کرد. عرض شد: چه کار می‌توانیم بکنیم؟، ایشان فرمود:‌ پرتقال‌ها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده‌اند، شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد.[۳]
  4. فرزند امام (ره) آقا مصطفی باید هر هفته به خدمت امام (ره) می‌آمد و خرج هفته‌اش را می‌گرفت و امام (ره) به هیچ وجه مخارج اضافه به او نمی‌داد. وقتی هم خواست مکه برود، با پول خانه‌ای که در قم فروخت و مقداری پول که از خانمش بود، به مکه رفت.
  5. مسئول دفتر امام (ره) پشت پاکت چیزی نوشت و برای امام (ره) فرستاد. ایشان در کاغذی کوچک جواب داد و زیر آن نوشت: شما در این کاغذ کوچک می‌توانستید بنویسید. از آن پس کاغذ‌های خرده را جمع‌وجور می شد، روی آن‌ها می‌نوشتند، امام (ره) هم زیر همان کاغذها جواب می‌نوشتند.[۴]
  6. ساختمان منزل امام (ره) در نجف مناسب نبود. به امام (ره) گفته شد: … خانه را رنگی بزنیم. امام (ره) فرمود: من از بیت‌المال نمی‌توانم خرج کنم. گفته شد: شخصی از پول خودش می‌دهد تا رنگ شود. امام (ره) قبول کرد منزل را رنگ کنند. وقتی امام (ره) به کربلا رفتند، فرصت شد. اتاق را درست کردند. در اطراف آن هم تشک گذاشته شد. وقتی امام (ره) از کربلا به نجف برگشت، در اتاق نشست، اخم‌هایشان را در هم کرد و گفتند: من گفتم رنگ کنید، ولی نه اینطور! با این که کار زیادی نشده بود. زیلو همان زیلو بود، منتهی در اطراف آن تشک انداخته و پارچه‌اش هم خیلی ارزان خریده شده بود.[۵]
  7. مشهدی حسین می‌گفت: امام (ره) پول برای خرید به من دادند. وقتی از بازار «حُویش» برگشتم، نان، پنیر، ماست، سبزی و … خریدم، به منزل برده و برگشتم. هنوز به درب خانه نرسیده بودم که امام (ره) صدا زدند: مشهدی حسین! برگشتم. فرمود: چقدر شد؟ حساب کردم. مقداری از آن باقی می‌ماند. امام (ره) فرمود: بقیه را بده.[۶]
  8. در اتاق امام (ره) یک لامپ مهتابی با یک لامپ صد وات روشن بود. هنگام مطالعه چون این نور کافی نیست، یک لامپ دیگر را روشن می‌کرد. امام (ره) از اتاقشان که بیرون می‌رفتند، ولی چند لحظه بعد از میان راه برگشته، لامپ مهتابی را خاموش کرده و دوباره می‌رفتند. با آنکه در آن موارد معمولا بیش از چند دقیقه بیرون نمی‌ماندند و دوباره برمی‌گشتند.
پانویس [۱]  به نقل از آیت‌الله محمّدهادی معرفت(ره)[۲]  به نقل از حجّةالاسلام انصاری‌کرمانی از روزهایی که امام (ره) در بیمارستان قلب بودند و مرخّص شدند.[۳] به نقل از حجّةالاسلام انصاری‌کرمانی[۴]  به نقل از آقای رضوانی مسئول امورمالی امام (ره)[۵] . به نقل از آقای رضوانی مسئول امورمالی امام (ره) و آیت‌الله اشراقی داماد امام (ره) شخصی که از پول خودش پول می‌دهد تا رنگ کنند.[۶] مشهدی حسین پیرمرد وارسته‌ای که مسئول خرید منزل و مورد اعتماد امام (ره) مبلغ آن ربع دینار در آن زمان ۵ تومان بود. مشهدی حسین حساب کرد، ۲۳۵فلس شده بود، تا ربع دینار که ۲۵۰ فلس بود ۱۵ فلس باقی می‌ماند. امام (ره) فرمود: بقیه را بده. منابع: ‌برداشت هایی از سیره امام (ره) خمینی، جلد۳، ص ۲۲۲، صحیفه امام (ره)، ج ۲۱، ص: ۳۲۸، صحیفه امام (ره)، ج ۷، ص: ۴۹۰، ج ۲۱، ص ۱۴۳٫

باکس شناور "همچنین ببنید"

گیتی

گیتی

جهان؛ کره زمین، آسمان و … آفریده الهی‌اند. فیض و عنایت اویند. نور، رحمت و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *