عمران صلاحی

  • طنز، روی مردم را باز می کند.
  • پدر سالار، کودکِ بی کودکی است.
  • آدم پرخور، صاحب سخن را تسلیم کرد.
  • تملق، گندستایی می کند، انتقاد، گندزدایی.
  • درختان را می برند تا سیل به آن ها اصابت نکند.
  • دوستی خر و خرسوار، ناشی از بی تمیزی خر است.
  • مرگ، شایعه ی عمر جاودانه را تکذیب کرد.
  • توفان، درخت خشکیده را آسان تر می اندازد.
  • اگر مرگ نبود، جاده ی عمر به شکل دایره بود.
  • دستی که درختان جنگل را می برد، ستونِ پنجم سیل است.
  • نویسنده ای که نوشته اش را خواننده نمی فهمد، اگر ننویسد، زودتر به مقصد می رسد.

 

 

 

باکس شناور "همچنین ببنید"

یادمان نرفته است

یادمان نرفته است

روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است سینه‌ها داغدار، نخل‌های سربدار، یادمان نرفته …