خانه / اسوه ها / فضیلت ماندگار
مباهله

فضیلت ماندگار

بیست و چهار ذی‌حجه دهم هجری مباهله اتفاق افتاد.[۱] مباهله بین پیامبر (ص) و مسیحیان نجران بود.[۲] پیامبر (ص) در نامه‌ای آنان را به اسلام دعوت کرد.[۳] نجرانی‌ها اسلام را نپذیرفتند و نمایندگان خود را به مدینه فرستادند. هیئت نمایندگان برای مباهله آماده شدند. زمانی که موعد مباهله فرارسید، پیامبر (ص) همراه خانواده‌اش از مدینه حرکت کرد تا به جایگاه مقرر برود. مسلمانان نیز با مشایعت خود و ذکر صلوات، سلام و تکبیر آنان را همراهی ‌نمودند. مسیحیان نجران، زودتر از پیامبر (ص) رسیده بودند. آنان با دیدن پیامبر (ص) و اهل‌بیتش، مات و مبهوت شدند. بااحساس خطر از مبارزه و مباهله منصرف گردیدند. اسقف اعظم گفت: من صورت‌هایی را در این منظره زیبا و نوربخش می‌نگرم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد شد! پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد! به‌ناچار از مباهله سرباز زده و به آن حضرت پیشنهاد مصالحه دادند.[۴] هیئت نمایندگان با درخواست باقی ماندن در آیین خود و تقاضای مصالحه و بخشش، حقانیت اسلام و منزلت اهل‌بیت (ع) را به‌روشنی آشكار ساختند. بیست‌وچهار ذی‌حجه روز نزول آیه تطهیر درباره اهل‌بیت (ع) نیز هست.

[۱](مُ هَ لِ) [ع.] (مص م.) بر یکدیگر لعنت کردن. لعن و نفرین کردن به‌ یکدیگر. فرهنگ عمید. در «مباهله»، طرفین، همدیگر را نفرین می‌كنند و برای طرفی كه راست‌گو نیست درخواست عذاب می‌نمایند. المنجد، در بخش معجم اعلام شرق و غرب؛ به نقل شریعتمداری، محمدتقی، آیه مباهله، تهران: واحد تحقیقات اسلامی، ۱۳۶۵، ص ۹. مباهله در اصل از ماده بَهْل (بر وزن اَهْل) به معنی رها کردن است. به همین جهت هنگامی‌که حیوان را به حال خود واگذارند و پستان آن‌را برای جلوگیری از نوشیدن نوزادش در کیسه قرار ندهند به آن حیوان باهِل می‌گویند و ازاین‌رو ابتهال در دعا به معنی تضرّع و واگذاری کار به خدا است. گاه این واژه را به معنی هلاکت و لعن و دوری از خدا معنی کرده‌اند آن نیز به خاطر رها کردن و واگذار نمودن بنده به حال خویش و خروج از سایه لطف خداست، اما ازنظر مفهوم متداول که در آیه به آن اشاره‌شده، مباهله به معنی نفرین کردن دو نفر به همدیگر است. به‌این‌ترتیب که وقتی استدلالات منطقی سودی نداشت، افرادی که باهم درباره یک مسئله مهمّ دینی گفت‌وگو دارند در یکجا جمع می‌شوند و به درگاه خدا تضرّع می‌کنند و از او می‌خواهند که دروغ‌گو را رسوا سازد و مجازات کند، همان کاری که پیامبر اسلام (ص) در برابر مسیحیان نجران کرد که در آیه ۶۱ سوره آل‌عمران به آن اشاره‌شده است. در این آیه می‌خوانیم: فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جائَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدْعُ اَبنائَنا وَ اَبنائَکُمْ وَ نِسائَنا وَ ئِسائَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعنَةَ اللهِ عَلی الکاذِبینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، (باز) کسانی درباره مسیح با تو به ستیز برخیزند، بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما نیز فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود (و کسی که همچون جان ما است) دعوت کنیم، شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله (و نفرین) کنیم و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم. این آیه به‌ضمیمه آیاتی که قبل و بعدازآن نازل‌شده، نشان می‌دهد که در برابر پافشاری مسیحیان در عقاید باطل خود، ازجمله ادعای الوهیت حضرت مسیح (ع) و عدم کارایی منطق و استدلال در برابر لجاجت آن‌ها، پیامبر (ص) مأمور می‌شود که از طریق مباهله وارد شود و صدق گفتار خود را از این طریق خاصّ و روحانی به ثبوت برساند، یعنی با آن‌ها مباهله کند تا راست‌گو از دروغ‌گو شناخته شود.[۲] نجران. [ن َ] (اِخ) سرزمین آبادی در نقطه‌ی مرزی حجاز و یمن و در جنوب شرقی مکه قرار دارد؛ که در آغاز طلوع اسلام به آیین مسیح گرویده بودند. در آغاز پیدایش اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی‌نشین حجاز بود که مردم آن، از بت‌پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند. «نجران» سوم بلاد یمن است: شهرهای معظم آن [یمن] صنعا بود و عدن و نجران. (تاریخ بیهق ص ۱۸). از بلاد یمن است و در سال دهم هجرت مسیحیان ِ این شهر گروهی را برای ملاقات و مذاکره با پیغمبر اسلام به مدینه فرستادند، پیغمبر ایشان را به اسلام دعوت کرد، قبول نکردند، پیشنهاد مباهله کرد، امتناع کردند، پس معاهده‌ای با پیغمبر بستند بر آنکه جزیه بدهند و در امان باشند. اکنون استانی در عربستان سعودی است که در جنوب این کشور در امتداد مرز با کشور یمن واقع شده‌است. ساکن نجران یمن بودند که با قبول جزیه در پناه اسلام درآمدند و تا زمان خلافت عمر، در همان‌جا سکونت کردند. عمر –بنا به روایتی که ابوعبیده نقل می‌کرد که آخرین سخن پیغمبر (ص) این بود: یهود را از حجاز و اهل نجران را از شبه‌جزیره بیرون کنید. - ایشان را اخراج کرد و در عراق سکونت داد، همان‌جایی که از این تاریخ به بعد به نام نجران یا نجران عراق معروف گردید. شریعتمداری، محمدتقی، آیه مباهله، ص ۹.[۳] نامه محمد به اسقف نجران چنین بود: به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می‌کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می‌خوانم. شما را دعوت می‌کنم که از ولایت بندگان خدا بیرون شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی جزیه (مالیات سرانه) بدهید وگرنه به شما اعلام خطر می‌شود. فروغ ابدیتُ جعفر سبحانی،ج۲،ص۸۱۳.[۴] ابوحارثه بزرگ ترین و داناترین و اسقف اعظم نجران بود که گفت: اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند. روایات فراوانی در منابع معروف و دست‌اول اهل سنّت و منابع اهل‌بیت (ع) آمده است که با صراحت می‌گوید: همین مضمون با تفاوت‌هایی که به اصل قضیه ضرر نمی‌زند، در بسیاری از تفاسیر دیگر نیز آمده است، مانند تفسیر فخر رازی (جلد ۸، ص ۱۰) و قرطبی (جلد ۲، ص ۱۳۴۶) و روح البیان (جلد ۲، ص ۴۴) و روح المعانی (جلد ۳، ص ۱۸۸) و بحر المحیط (جلد ۲، ص ۴۷۲) تفسیر بیضاوی (ذیل آیه مورد بحث) و تفاسیر دیگر.

باکس شناور "همچنین ببنید"

کوفه

شهر نیرنگ‌ها ۱

آیا اهل کوفه برای همیشه مردمانى با ویژگى‏ هاى منحصربه‌ فردند؟ چرا آنان با امام …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *