خانه / آیین زندگی / لغت نامه بامزه
لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه لغت نامه بامزه مزه لغت نامه بامزه

لغت نامه بامزه

لغت, نامه, بامزه
لغت نامه بامزه

فرهنگ واژگان، فرهنگ لغت، واژه‌نامه، لغت‌نامه، فرهنگ یا فرهنگنامه کتابی است که در آن معانی واژه‌های یک زبان معین با توضیحات مربوط به ریشه شان، تلفظ شان، یا اطلاعات دیگر مربوط به آنها به ترتیب حروف الفبای همان زبان گردآوری می‌شوند.فرهنگ واژگان با دانشنامه (دایرة المعارف) تفاوت دارد. در یک واژه‌نامهٔ معمولا، فقط به معنای واژه‌ها اکتفا می‌شود و اطلاعات دیگری (نظیر تاریخچه) داده نمی‌شود. به علاوه، در واژه‌نامه‌ها فقط به واژه‌های عمومی یک زبان اشاره می‌شود، و اسامی خاص (مانند اسم مکان‌ها و اشخاص) کمتر نوشته می‌شود. با این حال، مرز دقیقی بین واژه‌نامه و دانشنامه نمی‌توان تعیین کرد، و برخی کتب به نوعی در هر دو طبقه جا می‌گیرند، مانند لغتنامهٔ دهخدا. ولی هزاران لغت فارسی و غیرفارسی در تداول به کار می رود که تاکنون کسی آن ها را گرد نیاورده یا اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. از جمله:

  • طایفه: از امتیازات دعوا!
  • ضدّ: آن که موافق من نیست.
  • ضروری: فرمایشات رئیس، البته.
  • صورت: مهم ترین عملیات عمرانی.
  • ضرر: آن چه برای من منفعت ندارد.
  • ضعف: چیزی که حتی اگر بمیریم هم نداریم.
  • ضیافت: میز های بزرگ برای زدن حرف های کوچک.
  • ضامن: آدمی که نمی داند با پول هایش چه کار کند.
  • ضرابخانه: جایی که سکه ضرب می کنند برای تلفن زدن.
  • ضارب: آن که زده و در رفته، مضروب هم از مرگ در رفته.
  • طالع: بخت را گویند و آن بر دو قسم: سعد و نحس.
  • ضاله: گمراه کننده … معنی دیگری ندارد،اسرار نکنید.
  • ضعیفه: کسی که ضعیفش این است وای به حال قوی اش!
  • ضایعه: اتفاقی که برای پولدار ها می افتد، آن هم در روزنامه !
  • صندوق: جایی برای این که نه خود خوری نه کس دهی،الی آخر.
  • ضابطه: قانون حاکم بر ادارات دولتی که با هیچ رابطه ای رابطه نارد.
  • طبّ: علمی برای رفع سر درد با عوارض کم درد، رفع کمر درد با عوارض پا درد و…
  • ضرب: یکی از ۴عمل اصلی که وقتی با حساب کتاب حقوق کارمند، مواجه می شه کم می آورد.
  • طاعون: از ابزار های کشتار جمعی قدیم که با ورود بمب و موشک های جدید لنگ انداخت و رفت.
  • طاووس: کسی که به واسطه ی پرهایش مطلقا زیبا و یا به واسطه ی پاهای زشتش مطلقا زشت باشد.
  • ضایع: کسی که ضایع بازی در بیاورد و ضایع بازی یعنی به اداره ای بروی و بلند بگویی: شما کار ما را راه بینداز بنده انشاءا… جبران می کنم.
  • طالع سعد: پیدا کردن آشنایی در اداره ای، وقتی کارت گیر باشد. نحسش پیدا شدن آشنایی کار گیر کرده در اداره ای که در آن کار می کنی.
  • ضمانت نامه: برگه ای که موقع خراب شدن وسیله ای که خریداری کرده اید معنی واقعی (مگر)،(اگر)،(غیراز) و… را به شما یاد می دهد.

منبع:

نصر ۱۹

باکس شناور "همچنین ببنید"

آسودگی خاطر

آسودگی خاطر

برای موفقیت در کارها، هیچ عاملی به‌اندازه آرامش مهم نیست. آسودگی خاطر، همان آرامش است.[۱] …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *