شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / دست های نیازمند
دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند

دست های نیازمند

همین, دست, نیازمند
                        دست های نیازمند
  • شاخه های خشک جانم، طراوتی دوباره می خواهد.
  • پاییز، در برگرفته مرا و این روح سردسیر، بیگانه و رها در برهوت تنهایی خویشتن است. من بازیچه ای شده ام بر سر انگشتان مکر و گمراهی، چون گویی سرگردان چرخ می خورم و چرخ می خورم.
  • از تاریکی می هراسم و ناگزیر در این خاموشی بی روزن، سوسوی روشنایی را نظاره گرم. فریاد؛ فریاد از اسارت همیشگی لحظه هایم! فریاد از کردارهای در بی خبری رها شده ام. چشم هایم سیاهی می رود، سرم گیج می خورد، دهانم لب فروبسته و قلبم زنگ زده است. گوش هایم کر شده اند و دارم «صُمٌّ بُکْمٌ عُمّیٌ…» می شوم. نه! مبادا «لایرجعون» شوم! باز می گردم؛ به یقین بازخواهم گشت و زنگارهای قلبم را در چشمه سار توبه و انابه شست وشو خواهم داد.
  • باز می گردم و غبار از آیینه وجودم پاک خواهم کرد و در دقایق حضور، به آستان عنایتت چنگ می زنم، از کویر بی باران گذر خواهم کرد و چشم از همه سراب های دنیوی خواهم بست تا به چشمه سار معرفت برسم.
  • از من دیرین می گسلم تا پیوندی دوباره بیابم با روح ازلی. هوای تو را می طلبم و نیایش وار، لحظه های بندگی و پرستش تورا می خواهم.
  • معبودا! عبد بی پناهی هستم در سایه ملک تو و پوینده ای که در پی مقصود خویش است.
  • ای نزدیک تر از همه کس به من و ای مهربان تر از همه بر من! ای رحمان رحیم! از شر شیاطین به تو پناه می آورم و تو را جست وجو می کنم در همه حال.
  • ای رحیم بنده نواز! تو را سپاس می گویم که سزاوارتر از همه ای.
  • خالصانه تورا می خوانم در بند بند سلول های تنم و با همه ذرات وجودم تو را می پرستم. به خاک می افتم در برابرت که سجده از آن توست و دست رد بر بندگی هر کسی غیر تو می زنم.
  • بوی بهشت، جاری است در سینه ام؛ آن گاه که لبریز از عبادت تو می شوم.
  • ای معبود لایتناهی! هزاران بار گواهی می دهم تو را: «أشهد ان لااله الا اللّه ».
  • بی نیاز مطلق! دست های نیازم را بالا گرفته ام رو به آسمان بی کران لطفت و هدایت تورا می طلبم. بندگی ناچیزم را به درگاه تو آوردم که هیچ چیز دیگر در این دست های خالی ندارم.
  • پروردگارا! این دست های تهی را دریاب و این برهوت نیاز را از باران عنایت و بخشش خویش سیراب گردان و این من ویران شده را آباد کن.
  • استجابت از آن توست و پذیرش از جانب تو، بپذیر این طغیان گر سرکش را که این بار، سرافکنده و شرمسار، چشم امید به درگاهت بسته است.
  • به جبروتت سوگند، فرو بریز دیوارهای سخت جدایی و فاصله ها را؛ بگذار نسیم یاد تو در برهوت جانم بوزد.
  • شاخه های خشکم را جوانه های سبز دعا ببخش و ستاره های امیدم را یک به یک بر آستان مقدست روشن گردان که هیچ چراغی روشن نیست مگر آن که تو بخواهی؛ جهان از آن توست.

منبع:

اشارات :: اردیبهشت ۱۳۸۵، شماره ۸۴ (طیبه تقی زاده)

باکس شناور "همچنین ببنید"

سمبل پایداری

نماد پایداری

حماسه خُرَّمشَهر، حماسه اي شگفت، ژرف و تكان دهنده است. حماسه اي كه هم چون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 5 =