خانه / گلزار ادب / داستان / داستان عید فطر

داستان عید فطر

آن شب غوغایی بود. انگار همه منتظر بودند. همه حرف از ماه و رؤیت و … می‌زدند. در تلویزیون و رادیو هم‌صحبت همین‌ها بود. نمی‌دانم چه خبر بود؟

  • ناگهان اخبارگو گفت: هلال ماه نو دیده شد. فردا «عیدِفطر» است.

من نمی‌دانستم منظور چیست؟ سهیلا هم حال من را داشت.

  • گفتم: درست است که روزه بر من واجب نشده، ولی چون فردا «عیدِفطر» است، می‌شود که روزه‌بگیرم. ثواب روزه هم بیشتر است. سهیلا هم‌فکر من را خوانده بود و او هم هوس کرد «عیدِفطر» روزه‌ی کله‌گنجشکی بگیرد.
  • به مامان گفتم: مامان «عیدِفطر» یعنی چه؟ مادر داشت اتاق را جارو می‌زد. صدای من را نمی‌شنید. برای همین
  • گفت: نمی‌شنوم، بعداً بگو. سهیلا خواهرم هم دوید پیش مامان و … گفت:
  • مامان سحری چه داریم؟
  • مامان گفت: می‌خواستی روزه‌بگیری؟ سحری هیچی نداریم! بعد … جارو را خاموش کرد و  سهیلا هم سرش را به نشانه‌ی «بله» تکان داد.
  • مامان در ادامه گفت: فردا «عیدِفطر» و روزه گرفتن هم حرام است. ان شاء الله سال دیگر که بزرگ‌تر می‌شوی، می‌توانی راحت روزه‌بگیری.
  • پرسیدم: مامان … حرام چیه؟
  • گفت: حرام مثل این است که در ماه‌ِرمضان روزه بر تو واجب باشد ولی تو روزه نگیری. این روزه نگرفتن حرام است.
  • بابا گفت: درست است. برای مثال این‌که فردا «عیدِفطر» است، تو روزه‌بگیری. این روزه گرفتن حرام است، چون خدا فرموده است.
  • گفتم: فهمیدم، حرام کاری است که انجام ندادنش ثواب دارد ولی انجام دادنش ثواب ندارد و گناه محسوب می‌شود. درست است؟
  • مامان و بابا گفتند: درست است؟
  • بعد بابا گفت: خُب دیگِ بروید، بخوابید. فردا صبح زود باید مسجد برویم. آنجا جشن «عیدِفطر» است.

همه خوشحال بودیم، مخصوصاً من، چون یاد گرفته بود حرام چیست. سهیلا هم خوشحال بود چون فردا توی مسجد جشن «عیدِفطر» بود. مامان و بابا هم یک جورایی خوشحال و یک جورایی ناراحت بودند. خوشحال بودند از این‌که «عیدِفطر» آمده و ناراحت بودند از این‌که ماه‌ِرمضان رفت.

عیدِرمضان آمد و ماه‌ِرمضان رفت

صدشکر که این آمد و صدحیف که آن رفت

چه زیبا امام سجّاد (ع) در وداع با ماه‌ِرمضان فرموده است: «اینک با ماه‌ِرمضان خداحافظی می کنیم؛ مانند خداحافظی با کسی که دوری او برای ما غم‏ انگیز است و ما را به غم و اندوه دچار می‏ سازد.» به این خاطر در خداحافظی با ماه‌ِرمضان می‏ گوییم:

  • خداحافظ ای ماه‌ِرمضان،
  • خداحافظ ای بهترین ماه خدا،
  • خداحافظ ای بزرگ‏ ترین ماه خدا،
  • خداحافظ ای کریم‏ ترین هم‌نشین از میان اوقات، در روزها و ساعات.

خدایا، ماه‌ِرمضان در میان ما در جایگاهی پسندیده قرار داشت، مصاحب، همنشین و همراهی نیکو بود. بیشترین سودهای جهان را برای ما آورد. هنگامی‌که زمانش به سرآمد و شماره‌اش کامل و تمام شد، وقتش به پایان رسید و از ما جدا شد. ازاین‌رو، ما هم، همچون کسی که فراق و جدایش اش برای ما سنگین و ناگوار است، او را بدرود می‌گوییم و از او خداحافظی می کنیم، درحالی‌که روی برتافتنش برای ما غمبار و وحشت‌زاست.» حالا مسلمانان روزه‌دار پس‌ازآنکه ماه صیام را به روزه‌داری پرداخته‌اند و از خوردن و آشامیدن و کارهای مباح دیگر چشم‌پوشی کرده و افسار هوای نفس خود را به دست گرفته و آن را رام کردند و در مسیر بندگی و عبادت الهی، شب‌ها را به طاعت و روزها را روزه بودند، در روز عید س«عیدِفطر» این عید الله‌اکبر، از خداوند بزرگ طلب پاداش می‌کنند.

ر ک به:

  1. فطریه
  2. «عیدِفطر»
  3. روز عبادت
  4. زكات فطره
  5. مبلغ فطریّه
  6. اعمال «عیدِفطر»
  7. آثار اجتماعي روزه
  8. خطبه های عيد فطر
  9. عید شیرینی و لبخند
  10. مقایسه «عیدِفطر» و قیامت
  11. ويژه نامه احكام زكات فطره
  12. «عیدِفطر» و مقام معظّم رهبرى‌
  13. سیره امام سجّاد (ع) در «عیدِفطر»
  14. روز عید، روز عبادت و گرفتن جایزه
  15. صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

منابع:

  1. قصه گو
  2. صحیفه سجادیه، دعای چهل و پنجم.

باکس شناور "همچنین ببنید"

پندهایِ دل‌نشین

پندهایِ دل‌نشین

پندهایِ دل‌نشین سعدی، مایه گرفته از معارف قرآن و حدیث است و همواره نقش زرین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *