سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / مناسبت ها / قمری / امام رضا (ع) و اخلاق انسانی

امام رضا (ع) و اخلاق انسانی

امام, رضا, اخلاق, انسانیانسانیت انسان در اندیشه و عمل وی نمود می یابد؛ زیرا چنان كه ابلیس گفته و خداوند انكار نورزیده، ظاهر انسان جز گلی بد بو نیست كه به خشت عنایت خلقی الهی این گونه كالبدی زیبا یافته است. پس تمامی زیبایی انسان را می بایست در باطن او جست كه در قیامت به اراده الهی ظهور می یابد و كالبد او را نیز براساس ظاهر ساخته انسان نمودار می كند. خداوند پیامبران و از جمله پیامبر گرامی اسلام را فرستاده است تا به این جنبه انسان توجه شود و برخلاف تصور توده های مردم كه دنیا را در همه مظاهر مادی اش می جویند و به كالبد و تن می پردازند، به جان و روان یعنی روح و نفس خویش توجه یابند.

پیامبر(ص) ماموریت خویش را اتمام مكارم و محاسن اخلاقی برمی شمارد و اوصیاء و اولیای ایشان از معصومان (ع) به حكم اسوه و سرمشق بودن، در سنت و سیره همین ماموریت را انجام می دهند. با نگاهی به سنت و سیره امام علی بن موسی الرضا (ع) و دیدگاه حضرت (ص) بیان می شود.

ای برادر! تو همه اندیشه ای

وقتی در مقام داوری میان خود و دیگران می نشینیم و یا می خواهیم فرزندان خویش را پند و اندرز دهیم، نخستین چیزی كه ملاك ارزیابی و داوری ما قرار می گیرد، تغییرات مادی در دیگران است. اینكه دارای خانه و ماشین و ملك و اموال شده و در عرض یك دهه چنان متحول شده كه زندگی اش از این رو به آن رو شده است.

حتی در زمانی كه می خواهیم به جنبه های معنوی و غیر مادی از شخص اشاره كنیم، به این اشاره می كنیم كه مدرك تحصیلی فلان آموزشگاه یا بهمان دانشگاه را كسب كرده و درچند رشته تخصص یافته و اكنون با این مدارك هرجا می خواهد كار پیدا می كند و هرچه می خواهد پول و درآمد بدست می آورد. اما كمتر می شود در ارزیابی و سنجش از دیگران به نكات اخلاقی و بینشی و نگرشی او اشاره كنیم مگر آنكه آن نكات تاثیر مادی در زندگی داشته باشد و موجب كسب درآمد شخص شده باشد؛ مثلا می گوییم كه عجب خوش اخلاق شده و توانسته در اداره یا بازار كار، مسئولان را به خود جلب و مردم را به مغازه و دكانش جذب نماید.البته شاید همه این مشكل ما، در زاویه دید ما نهفته نباشد؛ چرا كه حتی اگر چترها را بسته باشیم و درزیرباران رفته و چشمان خویش را از آلودگی های مادی شسته و از زوایه جدیدی به مساله ای چون باران نگریسته باشیم، باز هم موقعیت ما در دنیا و احاطه مادی اجازه نمی دهد تا از پوسته و پوستین ظاهری بگذریم و به باطن امور توجه كنیم.درحقیقت، موقعیت انسان در دنیا و احاطه امور مادی می طلبد با چنین نگاه در آغاز هر امری درجست وجوی معیاریابی باشیم؛ زیرا دنیا با مظاهر فریبنده و غرور آفرین خود نمی گذارد تا در وهله نخست، معیارهای ارزشی دیگری را بیابیم و براساس آن قضاوت و داوری كنیم.اما هر چه عقل ما رشد بیشتری می یابد و بیش از پیش تعقل گرا می شویم، از پوست و پوسته عبور كرده و در باطن این ظواهر، حقایقی را می یابیم. در آن هنگام است كه معیارهای سنجش، عقلایی و سپس عقلانی می شود و در داوری، معیارهای دیگری را به كار می گیریم. این گونه است كه اموری معنوی چون پندار نیك گفتار نیك كردار نیك به عنوان سه معیار عقلانی مورد توجه داوران خردورز قرار گرفته و در سنجش و ارزیابی خود و دیگران از آن بهره می گیرند.با همه تلاشی كه خرد و خردورزان انجام می دهند، شاید در كلیات به موفقیت هایی دست یابند، ولی بلندای خردورزی و فرازی كه در آن قرار می گیرند با همه كمال، از تمامیت برخوردار نیست.دراینجاست كه وحی به عنوان اكمال و اتمام به كمك عقل می آید تا ضمن بیان جزئیاتی كه عقل از ورود در آن ناتوان است، كلیاتی را فراتر از خردورزی بیان كند كه تنها مختص عقل فعال به وحی و الهامات الهی است. از این رو عنایت و فضل و رحمت الهی نصیب خردمندان بشر شده تا به عنوان متقین و هنجارگرایان و نابهنجار گریزان، از آموزه های وحیانی بهره مند شوند. پس تنها خردورزان متقی هستند كه یك گام فراتر رفته افزون بر احكام عقلانی و عقلایی، از احكام وحیانی و آموزه های هدایتی آن بهره مند می شوند. (بقره، آیات ۲ تا ۵ و آیات دیگر)پیامبران الهی درحقیقت به این ماموریت فرستاده شدند كه احكام عقلانی خاصی را امضا و تایید كنند و احكام دیگری را كه بیرون از دایره عقل غیر كمالی است بیان نمایند.دریك فراز بالاتر، پیامبر گرامی (ص) ماموریت می یابد كه افزون بر اكمال، به اتمام كمالات توجه دهد تا انسان ها برترین برترها و نیكوترین نیكی ها را بشناسند و بدان گرایش یابند. لذا می فرماید: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق و محاسنها؛ من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی و نیكوترین های آن را به تمامیت برسانم. این گونه است كه تمامیت هر كمالی را می توان در قرآن و سنت و سیره آن حضرت (ص) یافت كه نمی توان برتر از آن تصور، تخیل و تو هم كرد و اوهام بشر در هر مرتبه ای باشد بدان نخواهد رسید، مگر آنكه بر سیره محمدی(ص) قرارگیرد و به تمامیت كمالی برسد. (احزاب، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۳۱ و آیات دیگر).

پس آنچه پیامبران و پیامبر گرامی (ص) بیان كرده، توجه دادن انسان به حقیقت انسانیت است كه همان باطن غیر مادی اوست كه در دو شكل روح و نفس یعنی جان و روان معرفی می شود. انسان موظف است تا بیش از آنكه به جنبه های جسدانی و جسمانی خویش توجه كند به جنبه های روحانی و نفسانی خویش توجه نماید؛ زیرا جنبه های جسمانی بشر نیز می بایست در راستای تكمیل و رشد جنبه های روحانی و نفسانی به كار گرفته شود.مولوی بلخی رومی به بخشی از این حقیقت اشاره كرده و می فرماید:ای برادر تو همان اندیشه ای//مابقی تو استخوان و ریشه ای. زیرا این اندیشه انسان است كه شخص را متوجه حقیقت خود می كند و بینش و نگرشی را به او می بخشد كه می تواند با پیروی از عقل و وحی یعنی درچارچوب اصول ارزشی عقل و شریعت به آن حقیقت كمالی برسد و خود را از نقص رهایی بخشد.

امام رضا (ع) اسوه حسنه انسانیت

جنبه مادی انسان را بشره می گویند؛ زیرا بشر اشاره به پوست و ظاهر دارد (بشره در لغت به معنی پوست است) واژه انسان نیز ناظر به جنبه غیر مادی انسان است كه به معنای انس و الفت گرفتن است. انسان اگر بخواهد از جنبه مادی و بشری خود عبور كند و به جنبه معنوی و انسانیت خویش برسد می باید مسیر فطرت و عقل را بپیماید. فطرت و عقل به انسان كمك می كند تا جنبه های متعالی وجود خویش را بیابد و با بهره گیری از امور، راه رشد خود را پیدا كند.عقل به سبب نقش تنزیه و تسبیح گرایانه خود، بیش از آنكه دستور به انجام عملی بدهد، از انجام اعمالی برحذر می دارد. از این رو عقل حكم می كند كه ظلم زشت و بد است و می باید به عنوان قبیح ترك گردد؛ البته عقل انسانی به سبب حضور درجسم این امكان را می یابد.كه نگاه تشبیهی به مسایل تنزیهی و تسبیحی داشته باشد. این گونه است كه به حسن و نیكویی عدل نیز می رسد و به آن فتوا و حكم می دهد.عقل بر اساس نقش تنزیهی و تسبیحی خود به انسان حكم می كند كه اگر بخواهد با حقیقت كمالی خود انس یابد و بدان برسد، می بایست از اموری پرهیز كند. از اینرو مساله تقوای عقلانی و عقلایی ظهور می یابد و نبایدها درحوزه اخلاق شكل می گیرد. بنابر این عقل حكم می كند كه نباید پیمان شكنی كرد یا ظلم روا داشت و در یك تصویر تشبیهی با عنایت به ضد این امور نیز حكم می كند كه وفا به پیمان و عقد و عهد لازم و امری بایسته است.امام رضا (ع) درهمین باره و در بیان جایگاه بسیار مهم و بالای عقل عملی در زندگی بشر می فرماید:صدیق كل امرء عقله و عدوه جهله؛ دوست هر كس عقل اوست و دشمن او جهل و نادانی اوست.ایشان همچنین درباره عبادت تفكری و بهره مندی از عقل درزندگی می فرماید:«لیست، العباده كثره الصیام و الصلاه و انما العباده كثره التفكر فی امر الله؛» عبادت، بسیاری روزه و نماز نیست بلكه عبادت، اندیشه زیاد نمودن درامر خداست. (تحف العقول،ص ۲۴۴)كسی كه خردورزی كند وبه احكام خرد خویش ایمان و باور داشته باشد؛ از این پیش زمینه برخوردار است كه از احكام وحیانی بهره مند شود و بدان ایمان آورده و درآن مسیر گام بردارد.لذا خداوند در آیاتی چند از جمله آیات ۱ تا ۵ سوره بقره،بهره مندی از هدایت وحیانی و كتاب الهی را ویژه متقین و پرهیزگارانی می داند كه به حكم عقل تمكین كرده و پرهیزگار شده اند. اینان می توانند به عالم غیب و فرشتگان و آخرت و مانند آن ایمان آورند و به هدفمندی جهان برسند و خود را تحت احكام وحیانی افزون براحكام عقلانی در آورند و نماز بگذارند و زكات بدهند؛ زیرا هر چند كه عقل نمی تواند به طور مستقیم به این احكام وحیانی برسد ولی بستر پذیرش آن را فراهم می آورد.و بدین ترتیب انسان، با عقل و ایمان رستگار می شود.عقل و فطرت، بسترساز پذیرش بینش و نگرشی است كه وحی ارایه می دهد. از آن جایی كه بینش و نگرش عقلانی و وحیانی نوعی جنبه های انتزاعی دارد، لازم است تا الگوها و سرمشق هایی را داشته باشیم كه ما را به حقیقت نزدیك سازد. همان گونه كه درعلوم عقلانی چون منطق و فلسفه و ریاضیات از مثال بهره گرفته می شود، در این جنبه نیز از مثال هایی انسانی بهره گرفته می شود تا هم مفاهیم پیچیده ساده سازی شود و قابل درك و فهم شود و هم انسان بتواند الگوهای عینی را دراختیار داشته باشد.

خداوند بسیاری از مفاهیم محض عقلانی و ماورای مادی را در شكل مثال و امثال بیان كرده است خداوند دراین باره به روشنی می فرماید: و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العاقلون؛ این مثال ها را برای مردم می زنیم و جز خردورزان آن را درك و فهم نمی كنند. (عنكبوت، آیه ۳۴) پس آنچه دربسیاری از آیات بیان می شود مفاهیم و امور غیر مادی است كه درشكل مثال بیان می شود تا خردورزان از آن بهره گیرند ودرك و فهم كرده و بر اساس آن بینش و نگرش های خود را سامان دهند.مثال های انسانی برای مفاهیمی چون ربانی شدن انسان، پیامبران الهی هستند. دراین میان پیامبر گرامی (ص) و نفس ایشان یعنی امامان معصوم (آل عمران، آیه ۱۶) اسوه های حسنه و نیكویی هستند كه خداوند دراختیار خردورزان متقی و با ایمان گذاشته است. (احزاب، آیه ۱۲) پیروی از ایشان یك تقلید خردمندانه است؛ زیرا برخلاف تقلید از نیاكان كه كوركورانه و طبق عادت است؛ این تقلید از پیامبر(ص) و امامان(ع) تقلید مبتنی بر خردورزی و اثبات اصول دین براساس خردورزی و تعقل است.امام رضا(ع) یكی از كسانی است كه پیامبر(ص) به حكم الهی، آنان را با عنوان اهل عصمت به انسان ها معرفی كرده است تا انسان ها براساس مثال عینی و خارجی، از ایشان پیروی كرده و به حقایق باطنی دست یابند و خدایی شوند.

اخلاق اتمامی رضوی(ع)

اخلاق امام رضا(ع) همانند اخلاق دیگر اسوه های كامل و تمام الهی، اخلاق تمامیت در مكارم و محاسن اخلاق است؛ زیرا ایشان به عنوان یكی از چهارده معصوم(ع) در چنان جایگاهی نشسته كه بهترین بهترین ها را می شناسند و می داند و عامل بدان است. بنابراین نیكوترین نیكوها را در تمامیت آن می گوید و انجام می دهد. پس سیره ایشان همانند سنت ایشان در اوج تمامیت است، به گونه ای كه نمی توان كمالی را یافت كه ایشان در تمامیت این سخن نگفته یا انجام نداده باشد.از آنجایی كه شرایط برای فهم همه مكارم و محاسن اخلاقی در شكل جزیی و عملی آن برای مردم زمان پیامبر(ص) فراهم نبود؛ زیرا درك و فهم بشر به آن حد نرسیده بود كه واقعا همه علوم و معارف آن حضرت(ص) را درك و عمل كنند؛ این معارف و علوم در شكل جوامع الكلم به امیرمؤمنان(ع) به عنوان باب مدینه العلم منتقل می شود و آن حضرت(ع) بخشی را در زمان خویش بیان و درسیره خود عمل می كند، اما بسیاری از این علوم و ابواب هزارگانه كه هریك هزار باب علم بود، باقی می ماند تا دیگر امامان(ع) آن را در سنت و سیره خویش به نمایش بگذارند. بخش اعظم این جوامع الكلم در هنگام ظهور حضرت بقیه الله اعظم خودنمایی می كند و مردم در سنت و سیره آن حضرت(عج) با جزئیات آن آشنا می شوند.امام رضا(ع) با توجه به شرایط و مقتضیات زمان خود بخشی از این معارف الهی را در سنت و سیره خود به نمایش گذاشت و بیان كرد آنچه در مقاله حاضر بیان می شود تنها گوشه ای از آن معارف است كه آن حضرت(ع) بیان كرده و یا انجام داده است.

اهل بیت(ع) كشتی نجات

امام (ع) همانند قرآن و دیگر معصومان(ع) به انسانها هشدار می دهد كه همواره باید مواظب و مراقب دشمن سوگندخورده خود یعنی ابلیس باشند؛ زیرا ابلیس اجازه نمی دهد تا انسان تقوای عقلانی و وحیانی را پیشه كند و سازه الهی خود را تكمیل كرده و به اتمام برساند. ابلیس اگر در كمین همگان است تا از عقل خود بهره نبرند و در سایه عقل، دینداری و حیا نورزند، بیش از پیش مترصد انسان مؤمن است تا او را به غفلتی گرفتاركرده و تحت ولایت خویش ببرد و از عبادت خدا به عبادت خود بكشاند. بنابراین، مؤمنان می بایست هوشیار و بیدار باشند تا گرفتار غفلتی نشوند تا فرصتی به ابلیس برای هجوم و پیروزی فراهم شود. امام رضا(ع) از پیامبر(ص) نقل می كند كه آن حضرت(ص) فرمود: لایزال الشیطان ذعرا من المومن ما حافظ علی الصلوات الخمس؛ فاذا ضیعهن تجرا علیه و اوقعه فی العظائم؛ شیطان پیوسته از شخص با ایمان كه مواظب انجام نمازهای خویش است بیم دارد، تا آن زمانی كه آن را ضایع كند و اهمیت به اوقات آن ندهد، در چنین وقت است كه بر وی دست یافته و اورا در گناهان می افكند.

بنابراین، همگان جز عبادالله و اولیای خاص الهی (ص، آیات ۲۸ و ۳۸) باید خود را در كمینگاه دشمنی بیابند كه او می بیند ولی دیده نمی شود. (اعراف، آیه ۷۲)هرگونه غفلت حتی از جانب افرادی كه به مقامات بلندی در انسانیت رسیده اند می تواند ابلیس را بر آنان مسلط سازد و گرفتار خسران و زیان ابدی گرداند (سوره عصر) چنان كه سامری (طه، آیه ۶۹) و بلعم باعورا (اعراف، آیات ۵۷۱ و ۶۷۱) را از اوج به حضیض كشاند و به دوزخ افكند.تنها راه نجات، تمسك و توسل به اسباب الهی (مائده، آیه ۵۳)، ریسمان خداوند (آل عمران، آیه ۰۳۱) و دستگیره محكم و استوار عروه الوثقی (بقره، آیه ۶۵۲) است. از این رو امام رضا(ع) از پیامبر (ص) نقل می فرماید: مثل اهل بیتی فیكم كمثل سفینه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها زخ فی النار؛ مثل اهل بیت من در بین شما مثل كشتی نوح است كه هر كس در آن درآمد نجات یافت و هركس تخلف نمود، در آب غرق و در آتش پرت شد.بنابراین، اگر كسی بخواهد از دام ابلیس و خسران ابدی رهایی یابد می بایست به حكم عقل از اهل بیت(ع) پیروی و اطاعت كند و تقلید از ایشان را عین خردورزی بداند؛ زیرا تعبدی كه ریشه در تعقل داشته باشد عین تعقل است و در حقیقت این عقل است كه به تقلید از امام معصوم(ع) فرمان می دهد.برخی ها مدعی شیعه گری و پیروی از اهل بیت(ع) هستند در حالی كه این گونه نیست و تشیع تنها لقلقه زبان ایشان است؛ زیرا كسی كه شیعه است گام به گام از ایشان اطاعت و پیروی می كند. می گویند كه حضرت سلمان محمدی در پس امیرمومنان(ع) حركت می كرد. وقتی به جایی رسیدند، شخصی كه به ملاقات آنان رفته بود، نگاهی به ردپاهای آنان افكند و دید یك جای پا بیشتر نیست. به سلمان عرضه داشت: جا پاهای تو كدام است؟ آن بزرگوار فرمود: من سعی كردم چنان گام بردارم كه گام من دقیقاً بر جای پای آن حضرت(ع) قرار گیرد.امام رضا(ع) در این باره می فرماید كسی كه مدعی تشیع و پیروی از اهل بیت(ع) است و مانند ما اطاعت خداوند نكند، نمی تواند مدعی تشیع باشد. امام می فرماید: «من كان منا و لم یطع الله فلیس منا؛ هر كس خودش را با ما بداند و خدا را اطاعت نكند از ما نیست. (سفینه البحار ج ۲، ص ۸۹)

اخلاق انسانی در خوش خلقی

اخلاق الهی انسانی در سایه خوش خلقی پدید می آید. برای هرچیزی نشانه ای است، نشانه بینش و نگرش سالم و فطرت و عقل و قلب سلیم را می بایست در كنش و واكنش و منش شخص جست. این كه می گویند انسانی دارای پندار نیك است باید آن را در گفتار نیك و كردار نیك خویش به نمایش بگذارد؛ زیرا از كوزه همان برون تراود كه در اوست. انسانی كه خدایی شده و متخلق به اخلاق است، نمی تواند بهشت نما باشد در حالی كه اخلاق دوزخی دارد و كلام و سخن و كردارش آتشین و جانسوز و زبانش تلخ و گزنده است. در این باره امام رضا(ع) می فرماید: «ایاكم و سوءالخلق فان سیئ الخلق فی النار لامحاله ؛ از بداخلاقی بپرهیزید، زیرا بداخلاق بدون تردید در آتش است. (عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۳) به این معنا كه كسی كه بدخوست درحقیقت سازه وجودی اش، دوزخی است و آن باطن این گونه خودنمایی می كند. در مقابل، خوشخویی به معنای سازه بهشتی شخص، نشان از بهشت و خرمی و خوشی و آرامش بهشتی می دهد.مؤمن با اخلاق خود است كه خدایی بودن خود را نشان می دهد و اعتراض فرشتگان و مدعای ابلیس را باطل می سازد و جایگاه ارزشی انسان برای خلافت الهی را اثبات می كند. كردار و اخلاق مؤمن می بایست بندگی خداوند باشد كه در اشكال گوناگونی به ویژه كمك به هم نوعان خودنمایی می كند. در آیات نخست سوره بقره كه به مسئله اصلی ایمان اشاره دارد، حقیقت ایمان را در دو شكل نماز برای خدا و زكات به مردم نشان می دهد. به این معنا كه جلوه ایمان را می بایست در زندگی به شكل اعمال عبادی محض و كمك به هم نوعان و احسان به آنان جست وجو كرد. امام رضا(ع) نیز در این باره می فرماید كه مؤمنان باید به گونه ای عمل كنند كه خداوند بر آنان افتخار و مباهات كند و به فرشتگان نشان دهد كه خلقت انسان ارزش آن را داشته است كه از برخی نقاط ضعف انسانی چون خونریزی و كشتار چشم پوشید.امام می فرماید با كارهای خوب و نیك در خدمت مردم باشید تا خداوند به این رفتار اخلاقی شما بر فرشتگان مباهات ورزد: «من فعل ما لزمه من امر المؤمنین باهی الله تعالی به و ملائكته؛ هر كس وظایف خود را نسبت به مؤمنان انجام دهد خداوند و فرشتگان به او مباهات می كنند. (مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۳۱۴)بی گمان پرداختن به همه حوزه هایی كه در سنت و سیره آن حضرت(ع) آمده در یك مقال كوتاه ناشدنی است. از این رو به همین مقدار بسنده می شود. با نگاهی به آنچه بیان شد می توان دریافت كه انسان مؤمن، انسانی اخلاقی است و اخلاق در تاروپود وجود او ریشه دوانده است.

علیرضا جناتی

باکس شناور "همچنین ببنید"

ازدواج ملكه بطحاء

ملكه بطحاء

ازدواج ملكه بطحاء، یکی از مسائل اجتماعی و فرهنگی، مانند؛ مسائل دیگری که در طول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 9 =