خانه / سرای دانش / جامعه شناسی / نیاز به دوستی در افراد جامعه

نیاز به دوستی در افراد جامعه

نیاز, دوستی, افراد, جامعهاز جمله مسائلی كه در اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته، مسئله صلح، دوستی، انتخاب دوست شایسته و پرهیز از قهر با انسانهای خوب است. این نوشتار، بر آن است تا نگاهی به سیره عملی اهل بیت علیهم السلام در خصوص قهر و دوستی داشته باشد.

ویژگی دوست خوب

در معارف سترگ اسلامی ما سفارشهای بسیاری بر این مفهوم شده است كه هر كسی لایق دوستی با مسلمان نیست. درواقع، مسلمان، بیشتر از اینكه به فكر ایجاد رابطه دوستی باشد، می باید به ویژگیهای یك دوست خوب دقت كند تا این دوستی زمینه ساز تعالی و رشد اخلاقی او گردد، نه اینكه او را از آخرت و عمل خیر باز دارد.

مردی در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بود كه سخن از دوستی و همنشینی با دوست خوب شد. بی درنگ از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید: ای پیامبر خدا! دوستان خوب چه كسانی هستند؟ پیامبرصلی الله علیه وآله كوتاه، اما پرمعنا فرمود: “مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللَّهِ رُؤْيَتُهُ وَ زادَكُمْ فی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ ذَكَّرَكُمْ بِالآْخِرَةِ عَمَلُهُ؛(۱) آن كسی كه دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد و سخنش بر دانش شما بیفزاید و رفتار او آخرت [و ترس از روز جزا ]را به یاد شما بیندازد.”

علاقه به دوستان

علاقه مندی به دوستان و همراهی با آنان در بسیاری از حوادث زندگی كارساز بوده، می تواند مشكلات بسیاری را مرتفع و بركات زیادی را به دنبال داشته باشد، تا آنجا كه گاهی سعادت و یا شقاوت فرد در همین عرصه رقم می خورد. علاقه به دوستان در زندگانی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز به چشم می خورد. امام حسن علیه السلام در بستر شهادت آرمیده بود و حاضران در كنارش نشسته بودند و می گریستند. ناگاه اشك او توجه حاضران را جلب كرد. یكی از حاضران كه در كنارش نشسته بود، از او پرسید: ای فرزند رسول خدا! چرا شما گریه می كنید با اینكه فرزند پیامبر خداصلی الله علیه وآله هستید و آن حضرت در شأن و جایگاه بلند شما بسیار سخن گفته و ۲۵ بار با پای پیاده از مدینه تا مكه به زیارت خانه خدا رفته اید و سه مرتبه تمام مال خود را در راه خدا انفاق نموده اید و حتی كفشهایتان را به مستمندان داده اید. با این وصف، دلیل گریه شما چیست؟ امام مجتبی علیه السلام با بغضی در گلو فرمود: “اِنَّما اَبْكی لِخَصْلَتَيْنِ لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ فِراقِ الاَْحِبَّةِ؛(۲) به دو دلیل گریه می كنم: نخست به دلیل ترس از روز رستاخیز و دوم به خاطر جدایی از دوستان.”

این سخن كوتاه امام نشان می دهد كه اساساً دوستی با نیكان تا چه اندازه ارزشمند است؛ همچنان كه امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این باره می فرماید: “فَقْدُ الأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ؛(۳) دوری از دوستان صمیمی به بار آورنده غربت است.”

اهمیت صلح دادن دو دوست

گاهی دو دوست به خاطر مسائل جزئی با یكدیگر قطع رابطه كرده یا به قول معروف با همدیگر “قهر” می كنند. در برخی از موارد این مسائل به اندازه ای بی ارزش هستند كه افراد از بیان دلیل قهر خود با دیگران خجالت زده می شوند. در این باره نگاشته اند: روزی مفضّل در خانه امام صادق علیه السلام نشسته بود كه امام در مورد آشتی دادن دو مؤمن با او وارد گفتگو شد و فرمود: “ای مفضّل! اگر آشتی دادن دو نفر نیازمند به صرف هزینه های مالی بود، تو آن را بپرداز! من بعداً آن را به تو پس می دهم.”

روزی مفضل شنید كه بین ابوحنیفه و دامادش درگیری به وجود آمده و آن دو با هم قهر كرده اند. مفضل ابوحنیفه را دید و ساعتی برای صلح دادن او با دامادش با وی سخن گفت. بعد سراغ داماد او رفت و با او نیز صحبت كرد. سپس هر دوی آنها را به خانه خود برد و با جدیت تمام تلاش كرد تا آن دو را آشتی بدهد. او پس از سخن گفتن با آن دو فهمید، كه علت قهر آنها مسائل مالی بوده است. بنابراین، چهارصد درهم به هر یك از آنها داد و از هر دوی آنها تعهد گرفت كه دیگر با هم قهر نكنند. وقتی آن دو با هم آشتی كردند، مفضل بن عمر با گفت: “این پول كه به شما دادم، از آن من نبود؛ بلكه امام صادق علیه السلام به من فرموده بود هر گاه بین دو نفر درگیری پیش آمد و به قهر انجامید و قهر آنها به خاطر مسائل مالی بود، تو از جانب من آن را با پول حل كن! من بعداً آن را به تو خواهم پرداخت. (۴)

جواز دروغ برای صلح

گاه وجود یك موضوع، سبب تبیین اهمیت و ارزش موضوعی دیگر می شود كه موارد زیادی از این دست، در معارف دینی اسلام وجود دارد. از جمله آنها، جواز دروغ گفتن برای آشتی دادن دو مؤمن است و این مسئله به خوبی بیانگر ارزش آشتی دادن دو مؤمن می باشد. در این باره آمده است: روزی معاویة بن وهب خدمت امام صادق علیه السلام رسید و از قهر میان دو نفر كه با هم دوست بودند، اطلاع داد. امام ناراحت شد و به او فرمود: “ای معاویة بن وهب! نزد آنان برو و از قول من این گونه بگو:… .”

رابطه دوستی وقتی مستحكم تر می شود كه فرد ببیند دوستش نه تنها به او احترام می گذارد، بلكه هرگز خود را از او بالاتر نمی بیند و قصد فخرفروشی به او را ندارد؛ همچنان كه امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید: “بَيْنَ الاَحْبابِ تَسْقُطُ الآْدابُ؛بین دوستان، آداب ورزی جایگاهی ندارد.” كنایه از اینكه دوستان باید با هم صمیمی باشند و آدابی را كه زمینه ساز دوری است، كنار گذارند.

او با خود اندیشید كه آیا فقط باید آنچه را كه امام به او فرموده است، بدون كم و كاست به آن دو بگوید یا اینكه می تواند از خود نیز چیزی به آن بیفزاید تا سبب آشتی آنان بشود. از امام پرسید: “ای فرزند رسول خدا! آیا من تنها آنچه را كه اكنون گفتید، به آنها بگویم یا اینكه می توانم برای آشتی دادن آنها چیزی بدان بیفزایم؟” امام لبخندی زد و فرمود: “اِنَّ الْمُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ اِنَّما هُوَ الصُّلْحُ لَيْسَ بِكَذِبٍ؛(۵)[ اشكالی ندارد، زیرا آشتی دهنده دروغگو نیست به درستی كه صلح دادن است، نه دروغ.”

آداب و شرایط دوستی

دوستی نیز مانند دیگر مفاهیم اخلاقی دارای ضوابط، شرایط و آداب خاصی است. چه اینكه دوستی تنها مسئله دنیایی برای پر كردن اوقات فراغت نیست و در روز رستاخیز از دوستیها و همنشینیها و نیز از دوست گرفتنها و رها كردنها هم سؤال می شود.

۱٫ یاری در دین

امیر المؤمنین علیه السلام در این زمینه می فرماید: “اِنَّمَا سُمِّيَ الرَّفِیقُ رَفیقاً لأَِنَّهُ يَرفَقُكَ عَلَی صَلاحِ دِینِكَ فَمَنْ اَعَانَكَ عَلَی صَلاحِ دِینِكَ فَهُو الرَّفِیقُ الشَّفِیقُ؛(۶) دوست به این دلیل دوست نامیده شده كه به تو در صلاح دینت نفع می رساند. پس هر كس تو را بر صلاح دینت یاری رساند، او رفیق دلسوز توست.”

۲٫ صداقت

امام علی علیه السلام می فرماید: “اِنَّمَا سُمِّيَ الصَدِیقُ صَدِیقاً لاَنَّهُ يَصدِقُكَ فِی نَفسِكَ وَ مَعَايِبِكَ فَمَن فَعَلَ ذَلِكَ فَاسْتَنِمْ اِلَیهِ فَإنَّهُ الصَّدِیقُ؛(۷) دوست به این دلیل دوست نامیده شده كه در مورد نفس تو و عیبهایت به تو راست می گوید. پس هر كس این كار را با تو كرد، به او آرام گیر كه او دوست توست.”

نوشته اند: مردی بسیار به امام مجتبی علیه السلام علاقه مند بود. خدمت امام آمد و از او خواست كه دوست و همنشین او باشد. امام مجتبی با چهره ای گشاده به او تبسم كرد و پاسخ مثبت داد و فرمود: “من تو را به دوستيِ خود بر می گزینم؛ اما چند شرط دارد كه باید در دوستی با من رعایت كنی!” مرد گفت: “هر چه باشد، می پذیرم.” امام فرمود: “اگر می خواهی با من دوست باشی، نباید مرا مدح كنی؛ زیرا من خود را بهتر از تو می شناسم. مبادا به من دروغ بگویی؛ زیرا دروغ را ارزش و اعتباری نیست و مبادا نزد من از كسی غیبت كنی!” مرد اندكی سكوت كرد و چون آن شرایط را در خود نمی دید، به امام گفت: “ای فرزند رسول خدا! به من اجازه بده تا باز گردم.” امام با لبخندی فرمود: “اگر این گونه می خواهی، اشكالی ندارد.” (۸)

۳٫ احترام متقابل

رعایت احترام، از دیگر آداب و شرایط دوستی است؛ چرا كه افراد، در نتیجه دوستی، نسبت به همدیگر حقوقی پیدا می كنند كه باید به این حقوق احترام بگذارند. گذشته از آن، از جمله وظایفی كه مسلمان دارد، حفظ احترام دیگران است و چه بسا كه تغییر رویه ها و اصلاحات رفتاری، به همین سبب اجرا می شود؛ زیرا احترام، باعث هدایت دیگران می گردد.

امام علی علیه السلام روزی در بازگشت از سفر، آرام آرام به كوفه نزدیك می شد؛ اما هنوز راه زیادی تا كوفه مانده بود. در بین راه، مردی یهودی را دید كه او نیز به سوی كوفه حركت می كرد؛ ولی مقصد او اطراف و حومه كوفه بود. مرد یهودی او را نمی شناخت و نمی دانست كه او امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ اما چون راهشان یكی بود، با او همراه شد و با هم به راه خود ادامه دادند و در بین راه به گفتگو پرداختند تا اینكه به یك دو راهی رسیدند كه یك راه به كوفه و دیگری به حومه آن می رفت. امام به جای اینكه راه كوفه را انتخاب كند، راه دیگر را برگزید و همچنان مرد یهودی را همراهی كرد.

مرد یهودی كه می دانست او می خواهد به كوفه برود، از او پرسید: “مگر نگفتی كه می خواهی به كوفه بروی؟” امام پاسخ داد: “آری، گفتم.” مرد یهودی با تعجب پرسید: “تو كه راه كوفه را می دانی، پس چرا با من می آیی؟” “فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَاصلی الله علیه وآله فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّی عَلَی دِینِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ؛(۹) امام فرمود: [ما در این مسیر با هم دوست شدیم و ]این كار برای نیكو پایان دادن به این هم سفری است؛ چرا كه انسان برای احترام، رفیق راهش را هنگام جدایی، چند قدمی دنبال می كند و او را بدرقه می كند. این دستور پیامبر ماست.” مرد یهودی پرسید: “آیا پیامبر شما به راستی این چنین دستور داده است؟” امام فرمود: “آری.” مرد یهودی گفت: آنانكه از او تبعیت كرده اند به خاطر اعمال كریمانه او چنین كرده اند. پس من شهادت می دهم كه بر دین تو هستم.”

۴٫ عیادت هنگام مریضی

یكی از آداب دوستی این است كه وقتی كسی بیمار می شود و نیاز به توجه عاطفی بیشتری دارد، دوستان به عیادتش بروند. امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی شنید دوستش “حارث هَمدانی” بیمار است و در بستر مرگ افتاده، تصمیم گرفت به عیادت او برود. وارد خانه او شد و كنار بالین حارث نشست. حارث چشمان خود را گشود و دید مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام در كنار بستر او نشسته است. امام با او احوال پرسی كرد و برای خشنودی او فرمود: “ای حارث! من به تو بشارت می دهم كه تو در وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط و در كنار حوض كوثر و در موقع “مُقاسمه” مرا می بینی.”

حارث كه دیگر از دنیا بریده بود، پرسید: “مقاسمه چیست؟” امام فرمود: “مُقَاسَمَةُ النَّارِ أُقَاسِمُهَا قِسْمَةً صَحِیحَةً أَقُولُ هَذَا وَلِيِّی فَاتْرُكِیهِ وَ هَذَا عَدُوِّی فَخُذِیهِ ثُمَّ أَخَذَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِيَدِ الْحَارِثِ فَقَالَ يَا حَارِثُ أَخَذْتُ بِيَدِكَ كَمَا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله بِيَدِی فَقَالَ لِی وَ قَدْ شَكَوْتُ إِلَيْهِ حَسَدَ قُرَيْشٍ وَ الْمُنَافِقِینَ لِی إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَخَذْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ بِحُجْزَتِهِ يَعْنِی عِصْمَتَهُ مِنْ ذِی الْعَرْشِ تَعَالَی وَ أَخَذْتَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بِحُجْزَتِی وَ أَخَذَ ذُرِّيَّتُكَ بِحُجْزَتِكَ وَ أَخَذَ شِیعَتُكُمْ بِحُجَزِكُم؛ مقاسمه، آتش است. [روز قیامت،] من با آتشِ جهنم، مردم را تقسیم می كنم. من [به آتش ] می گویم: این دوست من است، او را رها كن و این دشمن من است، او را بگیر!” سپس دست حارث را در دست خود گرفت و گفت: “همین طور كه دست تو را گرفته ام، پیامبر خداصلی الله علیه وآله نیز دست مرا گرفت. من از حسد قریش و منافقین نسبت به خودم به او شكایت كردم و او به من فرمود: هنگامی كه قیامت برپا می شود، من دامان عصمت خدا را می گیرم و تو ای علی! دامن مرا می گیری و فرزندان تو دامن تو را می گیرند و و شیعیان تو دامن آنان را می گیرند.”

سپس سه بار به حارث فرمود: “ای حارث! در آن دنیا هر كس با آن كسی كه دوست است، خواهد بود و او را همراهی خواهد كرد.” حارث كه بسیار دوستدار امام بود، از این جمله خوشحال شد و برای لحظه ای حالش بهبود یافت و نشست و گفت: “ما اُبالی بَعْدَها مَتی لَقیتُ المَوْتَ اَوْ لَقینی ؛ بعد از این هیچ باكی ندارم كه من به سوی مرگ روم یا او به سوی من آید.” و اندكی بعد از دنیا رفت. (۱۰)

۵٫ پرهیز از تكبر و خودبزرگ بینی

رابطه دوستی وقتی مستحكم تر می شود كه فرد ببیند دوستش نه تنها به او احترام می گذارد، بلكه هرگز خود را از او بالاتر نمی بیند و قصد فخرفروشی به او را ندارد؛ همچنان كه امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید: “بَيْنَ الاَحْبابِ تَسْقُطُ الآْدابُ؛(۱۱) بین دوستان، آداب ورزی جایگاهی ندارد.” كنایه از اینكه دوستان باید با هم صمیمی باشند و آدابی را كه زمینه ساز دوری است، كنار گذارند.

در دوره ای پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله آن قدر در جزیرةالعرب قدرت یافته بود كه مشركان راهی نمی دیدند جز آنكه به طور دوستانه خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیك كنند و دشمنیها را كنار بگذارند؛ اما از سوی دیگر، او را همواره با بردگان و سیاهان همراه می دیدند و شاهد اظهار دوستی پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت به آنان بودند و این مسئله، اسلام آوردن را برایشان مشكل می كرد. روزی سران مشرك قریش نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند و گفتند: “ای محمد! آیا تو به دوستی این بردگان خشنود شده ای و توقع داری ما به آیین تو گرایش یابیم؟ و ما از آنها پیروی كنیم و با آنها بر سر یك سفره بنشینیم؟ اگر تو قول بدهی كه آنان را از خودت دور كنی و ما را به عنوان دوست و همنشین خود برگزینی، شاید ما نیز بپذیریم كه آیین تو را به عنوان دین خود برگزینیم.” پیامبرصلی الله علیه وآله از سخنان آنان خشمگین شد و دندان بر هم سایید و در این لحظه این آیه نازل شد:

“وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِيِّ يُریدُونَ وَجْهَهُ”؛(۱۲) “و كسانی را كه پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان می خوانند، در حالی كه خشنودی او را می خواهند، [از خود] مران!” و سپس از نزد ایشان برخاست و رفت. (۱۳)

۶٫ دامن نزدن به اختلافات گذشته

از جمله حقوق دوستان و برادران دینی نسبت به یكدیگر این است كه هر كدام حد خود را بشناسند و به چیزهایی كه در دیگری ایجاد حساسیت می كند و سبب به هم خوردن رابطه دوستی آنها می شود، تعرض نكنند تا پیوند دوستی آنها مستدام گردد و از مشاجره، كدورت و در نهایت، قطع رابطه، جلوگیری شود. از جمله آنها، دامن نزدن به اختلافات گذشته و یا اشتباهات پیشین طرف مقابل است.

آورده اند: روزی مردی یهودی از كنار حلقه اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله می گذشت. جوانان دو قبیله اوس و خزرج با خوشی و خرمی و در كمال دوستی و آرامش در كنار یكدیگر نشسته و با هم گرم گفتگو بودند. با دیدن صمیمیت و دوستی آنها آتش كینه توزی در دلش زبانه كشید. او پیر فرتوتی از آیین یهود بود و نمی توانست صلح و دوستی مسلمانان را ببیند و به دنبال فتنه انگیزی بود. با خود اندیشید كه چگونه جمع باصفای آنان را به هم بزند. ناگاه به یاد آورد كه اوس و خزرج پیش از اسلام سالیان سال با هم درگیری داشته اند و دشمنان خونی هم به حساب می آمده اند و در روزی به نام روز “بُعاث” جنگی خونین با هم به راه می انداختند. رو كرد به جوانی یهودی كه همراهش بود و گفت: “میان جمع آنها برو و روز بُعاث را یادآور آنان شو و اشعاری را كه آنان در آن روز بر علیه هم می خواندند، برایشان بخوان!”

جوان یهودی از دستور پیر خود “ابن قیس” اطاعت كرد و میان آنها رفت و با آنها هم صحبت شد و با نیرنگ و فتنه انگیزی، برخی از اشعار معروف روز بُعاث را در آن مجلس خواند. سخنان جوان یهودی آتش كینه را در دل جوانان اوس و خزرج زنده كرد و كینه توزیهای آنان و پدرانشان را در جنگ با هم به یادشان آورد. هر كدام در تأیید اشعار روز بعاث چیزی گفتند و كار به كشمكش و بگو مگو انجامید. یكی از آنها كه “اوس بن قرظی” نام داشت، گفت: “ما حاضریم صحنه آن روز را تكرار كنیم و قدرت خود را به شما نشان دهیم.” دیگری كه از خزرجیان بود و “جبار بن صخر” نام داشت، برخاست و سینه اش را در مقابل او سپر كرد و گفت: “ما نیز حاضریم.” نزاع بالا گرفت و هیجان درون آنها افتاد و فریادهای پیوسته “مسلح شوید! مسلح شوید!” از دو طرف شنیده شد. آنان مسلح شدند و قرار گذاشتند برای جنگ به منطقه “حرّة” بروند.

خبر نزاع آنان در شهر پیچید و هواداران هر گروه به قبیله خود پیوستند و راه حرّه را در پیش گرفتند و زمینه های جنگی خونین میان آن دو قبیله به وجود آمد. خبر به گوش پیامبرصلی الله علیه وآله رسید. پیامبرصلی الله علیه وآله به همراه گروهی از اصحاب خویش به سرعت خود را به آنان رساند و در برابر آنان ایستاد و فریاد برآورد: “ای مسلمانان! شما را به خدا! آیا به یاد روزهای جاهلیت خود افتاده اید، در حالی كه من در بین شما هستم؟ آیا شما پس از آنكه پروردگار هدایتتان كرد و موجبات عزت و سربلندی شما را فراهم آورد و پیوندهای جاهلی تان را برید و از كفر و بت پرستی نجاتتان داد، می خواهید روشهای جاهلیت را در پیش گیرید؟ و به كفر و زبونی ای كه پیش تر گرفتار آن بودید، باز گردید؟”

سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله موجب سرافكندگی هر دو قبیله شد و آنان را از خواب غفلت بیدار كرد و به خود آورد و سر فرود آوردند و سلاحهای خود را بر زمین انداختند. آنان در اندیشه فرو رفتند و دیدند كه از نیرنگ فتنه گرانه یهودیان بر روی برادران خود شمشیر كشیده اند و از نیمه راه حره به مدینه باز گشتند. پروردگار، آتش فتنه را با سخن شیرین و دلنشین پیامبرصلی الله علیه وآله سرد كرد و این آیه نازل شد:

“قُلْ یا اَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ”(۱۴)؛ “ای پیامبرصلی الله علیه وآله بگو: ای اهل كتاب! چرا مردمی را كه ایمان آورده اند، از راه خدا باز می گردانید [و فتنه انگیزی می كنید ]و می خواهید این راه را كج سازید؟ در حالی كه خودتان [بر حقانیت دین اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله ]گواهید و خداوند از كارهایی كه می كنید، بی خبر نیست.”

این آیه در مورد پیر فرتوت یهودی بود كه فتنه به پا كرد و آیه ای نیز در مورد اوسیان و خزرجیان بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد:

“یا اَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنْ تُطیعُوا فَریقاً مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ ایمانِكُمْ كافِرینَ”؛(۱۵) “ای كسانی كه ایمان آورده اید! اگر از گروهی از اهل كتاب فرمان برید [و گفتارشان را بپذیرید]، شما را از ایمانتان به كفر بر می گردانند.”

پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را پند داد و دوباره بین آنان صلح و صفا را برقرار ساخت. (۱۶)

قهر ضروری

در مواردی قهر و قطع رابطه با بعضی از افراد جایز، بلكه ضروری به نظر می رسد كه می توان، قهر كردن با افراد بی خرد و گناهكار را از آن جمله دانست.

در این باره آورده اند: شبی “حارث بن مغیرة” به سوی خانه خود می رفت و از كوچه ای می گذشت كه طنین گامهای امام صادق علیه السلام او را به خود آورد. امام را در تاریكی شناخت و سلام كرد. امام پاسخ سلامش را گفت و به او فرمود: “ای حارث! گناهانِ نابخردانِ شما، بارِ خردورزان و آگاهان شما خواهد شد و آنان، بارِ نابخردان را حمل خواهند كرد.” سپس با حارث خداحافظی كرد و رفت. این جمله امام، فكر حارث را مشغول كرد كه منظور امام از این سخن چه بود؟ روز بعد خدمت امام رسید و عرض كرد: “فدایت شوم! منظور شما از این جمله كه فرمودید بار گناهان نابخردان شما را علمای شما خواهند كشید، چه بود؟ این سخن شما مرا نگران و پریشان كرده است.”

امام فرمود: “آری! مطلب همان چیزی بود كه گفتم. بار گناهان نابخردان شما را خردورزان خواهند كشید. چرا هنگامی كه یكی از شما كار ناپسندی مرتكب می شود، دانایان او را پند نمی دهند و با سخنان خوب او را از آن باز نمی دارند و اندرزش نمی دهند؟” حارث كه به خوبی منظور امام را دریافته بود، گفت:

“زیرا اگر ما آنها را نصیحت كنیم، از ما نمی پذیرند و هیچ گونه حرف شنوی از ما ندارند. ما باید با آنها چه كنیم؟” امام فرمود: “اگر چنین است، با آنها قهر كنید و ارتباط خود را با آنان قطع كنید.” (۱۷)

نمونه ای از یك الگوی دوستی

… دیگر نتوانست طاقت بیاورد. از جا برخاست و به سوی خانه رسول اكرم صلی الله علیه وآله رفت. در زد. پیامبرصلی الله علیه وآله در را باز كرد و با او سلام و احوال پرسی نمود. مرد صحابی گفت: “ای رسول خدا! من طاقت دوری از شما را ندارم. هنگامی كه به خانه می روم، به یاد شما می افتم و از روی دوستی و علاقه ای كه به شما دارم، دست از كار می كشم و به دیدارتان می آیم تا شما را از نزدیك زیارت كنم. نمی دانم از جدایی شما چه كنم؟”

پیامبرصلی الله علیه وآله لبخندی زد و سر به زیر انداخت. در این لحظه، این آیه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد: “وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وُ حَسُنَ اُولئِكَ رَفیقاً”؛(۱۸) “و كسانی كه از خدا و رسولش اطاعت می كنند، در زمره كسانی خواهند بود كه خدا به ایشان نعمت داده است؛ پس با پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان اند و آنان چه دوستان نیكویی هستند.”

سپس پیامبر آیه را برای او تلاوت كرد و به او كه مؤمنی راستین بود، مژده داد كه مؤمنین راستین در بهشت كنار او خواهند بود. (۱۹)

دوستی های ممنوع

در سفارشهای ائمه معصومین علیهم السلام و نیز در سیره عملی – رفتاری آنها توصیه هایی به چشم می خورد كه به فرزندان خود رهنمود می دادند از دوستی با برخی از انسانها بپرهیزند تا اخلاق زشت آنها در فرزندانشان تأثیر منفی نگذارد. در این باره آمده است:

امام باقرعلیه السلام می فرماید: روزی پدرم مرا فراخواند و فرمود كه چند لحظه ای بنشینم تا با من سخنی بگوید وقتی نشستم، پدرم فرمود:

“يَا بُنَيَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِی طَرِیقٍ فَقُلْتُ يَا أَبَهْ مَنْ هُمْ قَالَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ يُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِیدَ وَ يُبَاعِدُ لَكَ الْقَرِیبَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَائِعُكَ بِأُكْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فِی مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِیدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ؛(۲۰) فرزندم با پنج تن همراهی و مصاحبت نكن، سخن نگو و رفیق راهشان نشو. پرسیدم: “با چه كسانی پدر؟” امام فرمود: “از دوستی با انسان دروغگو بپرهیز كه او به سرابی می ماند كه دور را به تو نزدیك و نزدیك را از تو دور می نمایاند. با انسانی كه فاسق است [و از گناه باكی ندارد،] دوستی مكن؛ زیرا او تو را به لقمه ای غذا یا كمتر از آن می فروشد. و از دوستی با بخیل بپرهیز؛ زیرا او از كمك مالی به تو در لحظه ای كه تنگ دست هستی، دریغ خواهد كرد. و از دوستی با احمق [و كم عقل؛] بپرهیز، زیرا او می خواهد به تو سود برساند، اما [در اثر حماقت خود] به تو زیان خواهد رساند و از دوستی با كسی كه قطع رحم كرده است بپرهیز؛ زیرا من او را در سه جای قرآن ملعون دیدم.” (۲۱)

پی نوشت ها:

۱) بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۶٫

۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۶۰٫

۳) غرر الحكم و درر الكلم، محمد التمیمی الآمدی، ص ۴۱۴، ح ۹۴۵۶٫

۴) الاصول من الكافی، ج ۲، ص ۲۰۹، ح ۳ و ۴٫

۵) همان، ص ۲۱۰، ح ۷٫

۶) غرر الحكم و دررالكلم، ص ۴۲۴، ح ۹۷۳۰٫

۷) همان، ص ۴۱۵، ح ۹۴۶۶٫

۸) حیاة الامام الحسن علیه السلام، باقر شریف القرشی، بیروت، دار البلاغة، چاپ اول، ۱۴۱۳ ه . ق، ص ۱۶۸٫

۹) الكافی، ج ۲، ص ۶۷۰، ح ۵٫

۱۰) بحارالانوار، ج ۶ ، ص ۱۷۹٫

۱۱) همان، ج ۷۴، ص ۱۸۳٫

۱۲) انعام/۵۲٫

۱۳) بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۲٫

۱۴) آل عمران/ ۹۹٫

۱۵) همان/ ۱۰۰٫

۱۶) المیزان، محمد حسین طباطبایی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، بی تا، ج ۳، ص ۵۶۳٫

۱۷) بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ ه . ق، ج ۷۱، ص ۱۹۶٫

۱۸) نساء/ ۶۹٫

۱۹) بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۱۴٫

۲۰) الكافی، ج ۲، ص ۳۷۶٫

۲۱) محمد / ۲۲؛ رعد / ۲۵؛ بقره / ۲۷٫

منبع:

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۹۰

باکس شناور "همچنین ببنید"

«هدایت» در بی هدایتی‌ها

هدایت در بی هدایتی‌ها

گروه، قوم، قبیله ‌و … امّت است‌.‌ اگر تحت‌ لوای‌ هدایت یک‌ هادی باشد تا …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *