شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷

خدا هست …

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آن ها در گرفت. آن ها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع خدا رسیدند،

  • آرایشگر گفت: “من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.”
  • مشتری پرسید: “چرا باور نمی کنی؟”
  • آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود دارد، چرا این همه مریض می‌شوند؟ چرا بچه‌های بی سرپرست پیدا می شوند؟ اگر خدا وجود دارد نباید درد و رنجی وجود داشته باشد؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصوّر کنم که اجازه بدهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
  • مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “می دانی چیست! به نظر من آرایشگر‌ها هم وجود ندارند! ”
  • آرایشگر گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم. ”
  • مشتری با اعتراض گفت: ” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچ کس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.”
  • آرایشگر:  “نه بابا! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.”
  • مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!”
  • خدا شناسی و راه های اثبات وجود خدا

خدا کیست یا چیست؟ نحوه اثبات خدا چگونه است؟

باکس شناور "همچنین ببنید"

فداکاران

فداکاران

همیشه انسان‌های بزرگ و فداکار هستند که برای نجات جان دیگران با کمک به هم‌نوعان، …