خانه / گلزار ادب / شعر / در دلم بود که آدم شوم

در دلم بود که آدم شوم

در دلم بود که آدم شوم، اما نشدم

بی خبر از همه عالم شوم، اما نشدم

در, دلم, بود, که, آدم, شوم

بود در پیرخرابات نهم روی نیاز

تا به این طایفه محرم شوم، اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم

تا به اسماء معلّم شوم، اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم، اما نشدم

فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب

هم چنان روح مجسّم شوم، اما نشدم

سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم

کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم، اما نشدم

از صفا راه بیابم به سوی دار فنا

در وفا، یار مُسلّم شوم، اما نشدم

خواستم برکنم از کعبه‌ی دل، هرچه بُت است

تا بَرِ دوست مکرّم شوم، اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث

در دلم بود که آدم شوم، اما نشدم

امام خمینی(ره)

باکس شناور "همچنین ببنید"

سلام تابستان

سلام تابستان

سلام تابستان !فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من ؛نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،بویِ فراغت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *