خانه / تفرجگاه / شادی ها / ۲ حکایت از عبیدزاکانی

۲ حکایت از عبیدزاکانی

۱حکایت, عبیدزاکانی

شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟
گفت: دلالان را.
گفتند: چرا؟
گفت: از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.

۲

شخصی تیری به مرغی انداخت، خطا کرد.
رفیقش گفت: (( احسنت)) .
تیرانداز برآشفت که مرا ریش خند می کنی؟
گفت: (( می گویم احسنت ،اما به مرغ)).

منبع: رساله ی دل گشای عبید زاکانی

باکس شناور "همچنین ببنید"

خوشبختی

خوشبختی

«خوشبختی» واژه ای زرّین، زیبا و دلپذیر است که در هر فرهنگ و تمدنی، آرمانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *