خانه / گلزار ادب / نثر ادبی / چهاردهم تیر “روز قلم” (قسمت اول)

چهاردهم تیر “روز قلم” (قسمت اول)

نقدی بر کتاب ن و القلم جلال آل احمد – قسمت اول

نون و القلم ماجرای شکست مبارزه ای اجتماعی است به زبان تمثیل و با آهنگ و شیوه ی بیانی همانند داستان های عامیانه پارسی. آل احمد در این داستان با روشنگری ویژه ای از ماجرای شکست جنبش ملی در اثر کودتای استعماری ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پرده برمی دارد.
آدم های اصلی داستان در مرتبه ی نخست، دو « میرزابنویس» اند به نام های « میرزااسدالله» و «میرزا عبدالزکی» که میرزای نخستین مردی است وارسته و دور از مطالبات نفسانی و دومین مردیست پولدار که با بزرگان رفت و آمد دارد و حتی روزی کوشش می کند میرزا اسدالله، دوست پاکدامنش را به کاری نامشروع وسوسه کند. داستان دارای یک «پیش درآمد» و « هفت مجلس» و یک « پس دستک»در پیش درآمد، که داستان قدیمی و فولکلوریک گونه ای است، نویسنده قدرتمندان را نشان می دهد که با بهره گیری از چه عواملی بر خر مراد سوار شده اند. چوپانی که در این داستان به شهر می آید و به وزارت می رسد، دخترهایش شوهر می کنند و سروسامانی می گیرند و پسرها که تجمل زندگانی شهری را از یاد نمی برند، به شهر بازگشت و شروع کردن به مکتب داری. سپس داستان دو « میرزا بنویس» آغاز می شود. « میرازاسدالله مال منالی نداشت، ولی دو تا بچه ی مامانی داشت که یک موی گندیده شان را به تمام دنیا با بزرگانش نمی داد. »
آدم های دیگر داستان « خانلرخان» و « میزان الشریعه» هستند. « خانلرخان» کباده ی ملک الشعرایی ی کشد و «میزان الشریعه» با قدرتمندان، ساخت و پاخت دارد و با حقه بازی و کلک های « شرعی» پول و ملک مردم را صاحب می شود. قهرمانان دیگر کتاب، «قلندرها» هستند و بزرگشان « میرزا تراب ترکش دوز». قلندرها طرفدار حق و حقیقت اند و با دیوانیان به مبارزه برخاسته اند و کار و جبهه گیری آنان یادآور کارهای « عیاران» و « جوانمردان» و درویشان مبارزه جوی ماست در دوران گذشته.(۱)
گروهی از بزرگان شهر با قلندرها همکاری دارند و هدف های آنان را می پذیرند. یکی از اینان « حاج ممرضا» است که ناگهان می میرد و چون ملک و پول و پله ی زیاد دارد، کلانتر و میزان الشریعه و دیوانی ها درصدد برمی آیند از این نمد کلاهی بدوزند. میزان الشریعه که از وعاظ السلاطین است خود را وارد ماجرا می کند و می کوشد با کمک «میرزاعبدالزکی»- که فریب حقه بازی های میزان الشریعه را خورده است- املاک حاجی را غصب کند. «میرزاعبدالزکی» نیز کوشش می کند میرزا اسدالله را در این کار وارد کند و او را راضی می کند که برای رفع اختلاف ورثه ی حاجی به ده بروند و یک روز با چند نفر قراول و پیشکار کلانتر به سوی ده راه می افتند. میرزا اسدالله با پسر بزرگ حاجی، « حسن آقا» دوست است و در آنجا از او می شنود که کار به آن سادگی ها نیست و کاسه ای زیر نیم کاسه است در گفت و گوی تند و مستدل، میرزا عبدالزکی را حاضر می کند که در برابر این حقه بازی مقاومت کنند و چون پته ی میزان الشریعه و کلانتر روی آب می افتد، پیشکار کلانتر، دو میرزا بنویس را طناب می بندد تا به زندان شهر ببرد. قلندرها خبردار می شوند و قراول ها را کتک مفصلی می زنند و دو میرزا را از دست آنها نجات می دهند و در عوض «مصالحه نامه ی» کذایی، « مصالح نامه ای» می نویسند که ملک به کشاورزان واگذار شده است و پیشکار کلانتر را نیز ناچار می کنند پای این مصالحه نامه امضاء کند.
در همین قلندرها در شهر قیام می کنند و حاکم شهر با اعوان و انصارش فراری می شود و شهر به دست قلندرها می افتد. در حکومت جدید، دو میرزا بنویس به کار فراخوانده می شوند و میزان الشریعه و خانلرخان که توانسته اند با حاکم فراری بروند، ناچار می شوند با قلندرها از در مصالحه درآیند و امان نامه بگیرند و همان بعدازظهر « ترسوترین اهالی شهر هم که خیالش راحت شد و همه از توی پستوهای که قایم شده بودند، درآمدند.»(۲)
با اینکه شهر در تصرف قلندرهاست، مأمورین پنهانی حاکم، بیکار ننشسته اند و هر روز بلوا و آشوب تازهای راه می اندازند. یک روز محتکرین را با خود همراه می کنند و زمانی با کمک صراف ها حکومت جدید را در تنگنا قرار می دهند. خود قلندرها نیز با ندانم کاری ها و خطاها به آشفتگی اوضاع کمک می کنند و پس از آنکه سه نفر از محتکرین را به دار می زنند، هراسی در شهریان به وجود می آورند و مردم کم کم نسبت به کارهای آنها بدگمان می شوند: «درست است که با دار زدن آن سه نفر بازاری، محتکرهای دیگر حساب کار خودشان را کردند و دست کم آنقدر بود که در سه تا انبار بزرگ آذوقه رو به مردم باز شد و اهل شهر به نوایی رسیدند و وحشت از قحطی کمتر شد، اما آبِ رفته به جوی برنمی گشت. قلندرها و مردم شهر دیگر تو روی هم ایستاده بودند و مأمورین خفیه هم به این اختلاف دامن می زدند.»(۳)
از سوی دیگر دیوانیان نیز بیکار نمی نشینند: « یک روز صبح چو افتاد که اردوی حکومت حرکت کرده و چهاراسبه دارد می آید. حالا دیگر راجع به ساخت و پاخت [آنها] و دولت سنی همسایه، چه خبرها بر سر زبانها بود، باشد.»(۴)

باکس شناور "همچنین ببنید"

ایرانیان آزاده اند

هر ولایتی را علمی خاص است.رومیان را علم طب و یونانیان را علم حکمت و …