خانه / دسته‌بندی نشده / چهاردهم تیر “روز قلم” (قسمت سوم)

چهاردهم تیر “روز قلم” (قسمت سوم)

نقدی بر کتاب ن و القلم جلال آل احمد – قسمت پایانی

ویژگی دیگر نون و القلم در گزینش شیوه ی رمزی- تمثیلی (۱۷) است. پیش از آل احمد، هدایت با همین آهنگ و شیوه آب زندگی را نوشته است. البته آب زندگی هم از نظر جریان داستانی و هم از جهت طنز از نون و القلم نیرومندتر است، ولی نون و القلم از نظر درونمایه به زندگانی امروز نزدیک تر است از این تفاوت ها که بگذریم آب زندگی و نون و القلم همانندی های بسیار دارد. هر دو کتاب با آهنگی یکسان آغاز می شود. آغاز داستان آب زندگی:
« یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود. یک پینه دوزی بود سه تا پسر داشت: حسنی قوزی و حسینی کچل و احمدک…»(۱۸)
آغاز نون و القلم:
« یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک چوپان بود که یک گله بزغاله داشت و یک گله ی کچل…»
و هر دو داستان درونمایه و شیوه ی بیان یگانه ای دارند. در آب زندگی دوگونه زندگانی تصویر می شود. زندگانی در کشورهای زرافشان و ماه تابان و زندگانی کشور همیشه بهار. حسنی قوزی و حسینی کچل دو کشور نخست را اداره می کنند و احمدک که به کشور همیشه بهار می رسد و حقیقت ها را در می یابد، به آب چشمه ای می رسد که از زمین می جوشد « یک مشت آب به صورتش زده، چشمش طوری روشن شد که باد را از یک فرسخی می دید، یک مشت آب هم خورد، گوشش چنان شنوا شد که صدای عطسه ی پشه ها را می شنید.»(۱۹) احمدک- که نماد روشنفکر مبارز است به کشورهای زرافشان و ماه تابان می رود و مردم کور و کر را درمان می کند. حسنی برای مخالفت با این بیداری و دربه دری کشور همیشه بهار می گوید: « پیارسال بود که یک تیکه ابر از قله ی کوه قاف آمد، آب زندگی بارید و یه دسته مردم چشم و گوششون واز شد.»(۲۰) دیوانی های ماه تابان و زرافشان که می بیند کار دارد خراب می شود، به کشور همیشه بهار لشکر می کشند، خون ها می ریزند، ولی در برابر اراده و سلاح پولادین مردم شکست می خورند و آب زندگی به سوی کشورشان سرازیر می شود و مردم این کشورها نیز از آب چشمه سار می نوشند و چشم و گوششان باز می شود « و ملتفت می شوند که تا حالا دست نشانده یک مشت کور و کر پول دوست و احمق شده بودند… زنجیرهای خود را پاره کردند … و با اهالی کشور همیشه بهار دست یگانگی دادند.»(۲۱) داد بر بیداد و آزادی برخودکامگی چیره می شود و پهنه ی خاک با خورشید دانش و آزادی روشن می گردد. ولی در نون و القلم از این پایان خوش خبری نیست. خودکامگی و نادانی پیروز می شود و میرزا اسدالله طرفدار حقیقت و آزادی به کوه و صحرا می گریزد. میرزا اسدالله و احمدک یک جورند و هدفی یگانه دارند، همچنان که حسنی و حسینی و خانلرخان و میزان الشریعه نیز از یک قماش اند. آنان پاسدار آزادی و دانش اند و اینان نگهبان نادانی و تیرگی و خودکامگی. همان طور که اشاره شد آهنگ هر دو داستان یکی است و رویدادها و صحنه ها با شیوه ای همراه با طنز و ضحک پرداخته شده است.
نون و القلم از جهتی نیز با نیمه راه بهشت سعید نفیسی همسایگی هایی دارد. در هر دو انتقادهایی درباره ی روشنفکران سازشکار و قدرت طلبان و ریاکاری این گونه آدم ها هست. نام هایی که در این دو کتاب آمده [دکتر طیبی، علی اکبر دیپلماسی، احمد بهین، منوچهر دولت دوست(نیمه راه بهشت) و خانلرخان، میزان الشریعه، میرزااسدالله( نون و القلم)] به اشخاص معینی اشاره دارد که بر آگاهان پوشیده نیست. ولی، البته زبان و آهنگ کتاب سعید نفیسی با نون و القلم تفاوت دارد و از نظر هنری نیز به پایه ی کار آل احمد نمی رسد. آدم های نون و القلم- گرچه نام های مستعار اشخاص معینی را دارند- به شیوه ی تمثیلی و رمزی بیان می شوند، رویدادها و صحنه ها نیز همین طور. حتی اشیاء و فضای داستان به شیوه ی تمثیلی پرداخته شده و « هم خصوصیت قابل را دارد و هم اینکه تمثیل هایش دارای مفاهیم جدید روشنفکری هستند که بلافاصله کتاب (نون والقلم) را به دوران معاصر پیوند می دهد.»(۲۲) در مثل در این کتاب هاون ها که از سوی قلندرها گردآوری می شود تا با آنها توپ بریزند و برج و باروی شهر و وضع تیکه و ارگ دولتی … همه و همه نشان دهنده ی شیوه ی تمثیلی نویسنده است. در مثل می نویسد: « جماعت همین جور می آمد که خود میرزا اسدلله فرمان اولین تیر را دارد، به محض شنیدن فرمان، پنج تا از قلندرها چاشنی را چکاندند و گرمپ صدایی برخاست و پنج تیر رو به هوا در رفت و جماعت در صد قمی ایستاد. درست مثل گله ای که یک مرتبه بر کنار پرتگاه برسد.»(۲۳)
گفتیم که ویژه ترین آدم های داستانی نون و القلم میرزا اسدالله است که تصویری از خود آل احمد است. « یوسف» داستان سووشون نیز مردی است از همین دست او برای حقیقت می جنگد و برای آنها به دست بیداد از پای درآمده اند و می گوید در این راه اگر از پای درآید، کسان دیگری هستند که راه او را ادامه بدهند. « استاد ماکان» چشمهایش نیز چنین است. نه عشق، نه مقام، نه « لطف» بزرگان، نه مرگ… او را از راه خود باز نمی دارد. در همین دوره ای که نون و القلم نوشته می شود، کسان دیگری نیز هستند که منطق دیگری دارند. می خواهند زمینی باشند ( با سیب زمینی جناس دارد) تا سرزمینی. هنگامی که لقمه ی هزینه ی سفری جلوشان انداخته می شود، در تمثیل موش از تله پرید شادی خود را به دور شدن از سرزمین خود(؟) پنهان نمی کنند. « گفتم دورتر، زیرا این مسافر تا بود دور بود. و حالا دورتر می شود. شاید که چشم و گوش در می برم. شاید که غنیمتی و نعمتی باشد. و باشد که این دوری دراز و درازتر باد. و باشد که بی « منی» شما را بنوازد، زیرا باور نمی کنم که بی شمایی مرا بیازارد. هرچند زخم مهر سیاه سپید رویانی از سرزمین شما مادام در خون من سفر خواهد داشت. گفتم سرزمین شما. و تأکید هم می کنم. زیرا در کار نگریستن و اندیشیدن، من خودم را بیشتر زمینی یافته ام تا سرزمینی. روشنفکر بازی مضحکی است، نه»(۲۴)
روشنفکربازی رقت آوری است! رفتن آدمی از این دست یا آمدنش، برخاستن و نشستن مگسی است برکوهی. مگس گمان می کند که کوه از برخاستنش راحت می شود و از نشستنش آزار می بیند، زهی خود گنده پنداری و حماقت! و دیگری می نویسد: تو جوشی هستی. سید جوشی تو جوش داری، هوش نداری. تو انگار اصلاً دنیا اومدی که شهید بشی. فرق نمی کنه برای چی»(۲۵) و از این نگرش می خواهد روی خود تکیه کند و کاری به کار دیگران نداشته باشد. در صورتی که انسان بسته در خویش( تازه اگر موجود باشد) بیرون از رابطه های معنادار انسانی است. مگسی است که برای خود وزوز می کند. وزوزها، امروز زیاد است و از این دست: « چشمه های بیابان هم خشکیده اند. شترها خسته اند و ساربان ها همه غمگین. نه بانگ نی ای در گنبد آبی می پیچد و نه از پس ستیغ های بلند، ابر آبستنی پیداست»(۲۶)
نون و القلم دلخوش کنکی ظاهر فریب نیست. جلال نیز شکست و خشکیده شدن چشمه ها را می بیند، ولی آن اندازه از خود مایه دارد که هم روی پای خود تکیه کند و هم دیگران را دریابد. و این است که میرزا اسدالله می گوید کودکان من دوام طبیعی زندگانی من هستند نه معنای زندگانی انسانی من. معنای زندگانی نویسنده، گواهی دادن از روز و روزگار اوست و همین است که به زندگانی او معنا می بخشد.

پی نوشت ها :

۱٫ کارهای این گروه ها در کتاب های سمک عیار و قابوس نامه و فتوت نامه ی سلطانی و مقاله ی آگاهی های تازه از حروفیان ( مجله ی دانشکده ی ادبیات، سال ۲، شماره ۲۱) آمده است.
۲٫ نون و القلم، ص ۱۱۵٫
۳٫ نون و القلم، ص ۱۷۸٫
۴٫ همان، ص ۱۸۳٫
۵٫ همان، ص ۱۹۷٫
۶٫ منطق این « میرزا» همانندی دارد با منطق « ابوالقاسم خان» ، برادر یوسف خان داستان سووشون ( ص ۱۲۵) و منطق « حسن» در فیلمنامه بودن یا نقش بودن ابراهیم گلستان؛ و همه به این نکته برمی گردد که « دستی که به دندان نتوان برد ببوس»! « پسر بزرگ گفت: من می خواهم خودم بعداز خودم باقی بمونم. دلم می خواهد خودم بشم…»( جوی و دیوار تشنه، ص ۱۵۰).
۷٫ نون و القلم، ص ۲۰۵٫
۸٫ همان، ص ۲۰۶٫
۹٫ این سخن خود آل محمد نیز بود که نگرش عرفانی، اجتماعی است. سخنانی از این دست را در آثار طالب زاده، دهخدا، صادق هدایت( در حاجی آقا)، کسروی، خیابانی… نیز می خوانیم، همان طور که خویشتن گرائی را در نوشته های گلستان، نعلبندیان، بهمن فرسی… می توان دید.
۱۰٫ نون و القلم، ص ۲۰۲ و ۲۰۴٫
۱۱٫ نون و القلم، ص ۱۷٫
۱۲٫ همان، ص ۱۴۲٫
۱۳٫ همان، ص ۱۱۹٫
۱۴٫ همان، ص ۱۳۷ تا ۱۵۰٫
۱۵٫ نون و القلم، ص ۸۴٫
۱۶٫ همان، ص ۱۶۷٫
۱۷٫ Allegorical.
۱۸٫ زنده به گور، ص ۱۰۳٫
۱۹٫ همان، ص ۱۱۹٫
۲۰٫ همان، ص ۱۲۹٫
۲۱٫ همان، ص ۱۳۱٫
۲۲٫ قصه نویسی، ص ۲۰۰٫
۲۳٫ نون و القلم، ص ۱۸۲٫
۲۴٫ موش از تله پرید، بهمن فرسی، نگین، شماره ی هفتم، سال دوم، ص ۴۸٫
۲۵٫ جوی و دیوار و تشنه، ص ۱۴۹٫
۲۶٫ پژوهشی ژرف…، ص ۳۸٫

منبع مقاله:
دست غیب، عبدالعلی؛ (۱۳۹۰)، نقد آثار جلال آل احمد، تهران: خانه کتاب، چاپ اول

باکس شناور "همچنین ببنید"

روش تربیت کودکان از نگاه ابوعلی سینا

شیخ الرئیس ابو علی سینا در برخی رسالات از جمله ((سیاست ،تصنیف)) به روش های …