خانه / گلزار ادب / شنیدنی ها / مكافات عمل

مكافات عمل

مكافات, عمل, غافل, مشواز مكافات عمل غافل مشو: مرد ثروت‏مندى همراه همسرش مشغول غذا خوردن بودند. غذاى آن روز مرغ بریان بود. در همین موقع درب خانه ‏شان زده شد. زن وقتى در را باز كرد گدایى را دید كه مى‏ گفت: كمك كنید در راه خدا كه من گرسنه ‏ام.
زن آمد و به شوهرش گفت: این مرغ بریان شده را به آن گدا نمى‏دهى؟ مرد ثروت‏مند با عصبانیت داد زد و گفت: خیر، برو به او بگو زود از این‏جا گم شود و دیگر مزاحم نشود.
مدت‏ها گذشت. روزگار چرخید و مرد ثروت‏مند سخت فقیر شد. طورى كه مجبور شد زنش را طلاق دهد. زن با مرد ثروت‏مند دیگرى ازدواج كرد.
روزى از روزها وقتى آن دو مشغول خوردن غذا بودند گدایى در خانه را به صدا در آورد و كمك خواست. مرد ثروت‏مند به زنش گفت: این مرغ بریان شده را ببر و به فقیر بده. زن غذا را برداشت و دم در رفت. ناگهان با كمال تعجب دید آن گدا، شوهر سابقش است. جیغ بلندى زد و بیهوش شد.
مرد ثروت‏مند وقتى بیرون آمد كسى را ندید. زنش را به داخل برد. پس از لحظاتى وقتى زن به هوش آمد دلیلش را سؤال كرد. زن گفت: آن گدا، شوهر سابق من بود. روزى مانند همین موقع گدایى به در خانه ما آمد و غذا خواست. شوهر سابقم به او غذا نداد و او را از خانه خود با خشونت راند و امروز خود گدایى مى‏كند. مرد ثروت‏مند گفت: آن گدا من بودم. وقتى آن مرد بخیل مرا از در خانه خود راند، خدا را قهر آمد؛ ثروت و همسر او را از وى گرفت و به من داد و او را گدا ساخت.

به نقل از:
ماهنامه محسنین(یعقوب شایگان، از مانه و سملقان )

باکس شناور "همچنین ببنید"

ملاقات مولانا با عطار نیشابوری

مولانا حدود ده سال داشت که به همراه خانواده و پدرش که عزم حج کرده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *