خانه / مناسبت ها / قمری / دختر بابا

دختر بابا

منم، همان که صدا می زدیش: دختر بابا

 بخواب بر سر زانوی خسته ام، سر بابا
منم، همان که صدا می زدیش: دختر بابا

دلم گرفت از این کوچه های سرد غریبه
چه دیر آمدی ای سر؟! کجاست پیکر بابا؟

منم, همان که, صدا می زدیش, دختر بابا

میان شام سیاهی که یک ستاره ندارد
دلم خوش ست به نور حضور پرپر بابا

چرا نبود در آن روز، فرصتی که خدایا
من سه ساله شوم پاسدار سنگر بابا؟

چه خوب می شد اگر می شد این پرنده ی کوچک
میان خون و پریدن، فدای باور بابا

صبور باش! سرت سر بلند باد! مبادا
نگاه دشمنی افتد به دیده ی تر بابا

بخوان برای من امشب در این سکوت خرابه
که خواب سرخ ببینم، بریده حنجر بابا

دلم گرفت از این کوچه های سرد غریبه
چه دیر آمدی ای سر!؟ کجاست پیکر بابا؟

مرا ببر به دیارم، به کوچه های مدینه
به خانه مان، به همان کلبه ی محقر بابا

بخواب بر سر زانوی خسته ام…

و چند لحظه ی بعد، آن صدای گریه نیامد
رسیده بود گل کوچکی به محضر بابا
منصوره عرب سرهنگی

باکس شناور "همچنین ببنید"

روزگار جوانی

روزگار جوانی

روزگار جوانی بهترین و شایسته‌ترین مرحله‌ی زندگی است و نقش محوری در سازندگی آدمی دارد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *