چهارشنبه , ۲۳ آبان ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / همچو ابوذر و مالک
زبانى گویا؛ بُرنده و کوبنده‏

همچو ابوذر و مالک

زبانى گویا؛ بُرنده و کوبنده‏او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویاى او چون شمشیر مالک اشتر بود؛ بُرنده بود و کوبنده. جندب بن جنادة بن سفیان بن عبیدبن صعیر بن حرام بن غفار غفاری، نام یکی از صحابه ٔ پیامبر(ص) است. عمدتاً با نام جندب بن جناده شناخته می‌شود. لقبش «ابوذر» می‌باشد. کلمه «غفاری» که معمولا پس از نام وی می‌آید اسم قبيله ابوذر است. به مناسبت رحلت آیة الله طالقانی(ره) امام خمینی(ره) در پیام:  ۱۹شهریور ۵۸، ۱۸شوال ۹۹، که نوشتند، علاوه بر آن که از وی به عنوان دوستی ارجمند نام بردند، چنین ادامه دادند: «او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گویاى او چون شمشیر مالک اشتر بود؛ بُرنده بود و کوبنده‏» بنا براین لقب ابوذر زمان کمی مسامحه انگیز است. زیرا قید زمان ندارد و نیز زبان ایشان را به شمشیر مالک اشتر تشبیه کردند. بدیهی است آیة الله طالقانی شخصیتی چندساحتی داشتند. از جمله یکی از ساحت های ایشان، سیاسی بودن ایشان بود که ابوذروار روشن گری می کرد و با توجّه به این که مفهوم ابوذر در فرهنگ سیاسی مذهبی ما معنای کاملاً شفافی داشته و دارد و به کسی اطلاق می شود که مرد راستی، درستی و آگاه به انحرافات اجتماعی و سیاسی بوده و اهل محافظه کاری و مصلحت اندیشی های سست و منفعت طلبانه نباشد و نیز نمی توان او را با پول خرید یا با نیرنگ فریفت و به رغم دانش سرشار اهل فریاد است و نه اهل سکوت و تمکین به وضع موجود، این مشابه سازی ابعادی از شخصیت آیة الله طالقانی در اندیشه امام(ره) را بازگو می کند.

ابوذر، يار باوفاي پيامبر(ص): «ابوذر» منسوب به قبیله بنی غفار و از اولین مسلمانان و پیشتازان در پذیرش اسلام بود. او را پنجمین مسلمان معرفی کرده‌اند. آن‌چه پیش تازی وی را در اسلام پررنگ‌تر می‌سازد این است که او ساکن شهر مکه نبود و با شنیدن ظهور پیامبر(ص) در مکه به محضر ایشان شرفیاب گردید و اسلام آورد. پیامبر(ص) که استعداد شاگرد جديد و تازه وارد، و قدرت خيره كننده او را در مبارزه با باطل به خوبي درك مي‌كرد، به او دستور داد به ميان طايفه خود بر گردد و آنان را به سوي اسلام دعوت كند. ابوذر به سوي قوم و طايفه خود برگشت و كم كم با آنان پيرامون موضوع قيام پيامبري كه از جانب خدا بر انگيخته شده و مردم را به پرستش خداي يگانه و اخلاق نيك دعوت مي‌كند، سخن گفت. ابتداء برادر و مادر ابوذر اسلام آوردند، بعد، نصف افراد قبيلة «غفار» مسلمان شدند، و پس از هجرت پیامبر(ص) به شهر «يثرب»(مدينه)، نصف ديگر نيز اسلام اختيار كردند.

ابوذر همراه پیامبر(ص): ابوذر پس از پذیرش اسلام برای تبلیغ این دین به میان قبیله خود رفت و سالیان سال در آن‌جا بود. وی پس از جنگ بدر و اُحد، در مدينه به پیامبر(ص) پيوست و در آن شهر اقامت گزيد.[۱] او در دوران حیاتش در شهر مدینه به عنوان يكى از صحابه پاك و ياران راستين پیامبر(ص) و امام علی(ع) بود. از پیامبر(ص) در ستايش او نقل شده كه: «آسمان بر سر هيچ‌كس سايه نيفكنده و زمين كسى را در برنداشته است كه راستگوتر از ابوذر باشد». او بر اثر زهد فوق‌العاده‌اي كه داشت، داراي طبع بلند و روح عالي بود و ضمن دعائي كه بامدادان مي‌خواند، از خداوند مي‌خواست او را از افراد پست و شرور اجتماع بي‌نياز سازد. يك روز هنگامي كه پيك وحي الهي(جبرئيل) به صورت «دحية كلبي»، در حضور پیامبر(ص) بود، ابوذر وارد شد، جبرئيل پرسيد: اين شخص كيست؟ حضرت فرمود: ابوذر است. امين وحي گفت: او در آسمان از زمين معروف‌تر است، از او بپرس كه بامدادان چه دعائي مي‌خواند؟ ابوذر در پاسخ پیامبر(ص)، دعائي را كه گذشت، خواند.[۲]

ابوذر زاهد و ساده زیست: طرز زندگي ابوذر پس از رحلت پیامبر(ص) تا روزي كه در بيابان ربذه جان سپرد، گواه زنده بر زهد و پارسائي بي‌نظير او است. ابوذر مردي وارسته و زاهد بود و در سادگي زندگي از پیامبر(ص) پيروي مي‌كرد، او هرگز تحت تأثير وسوسه‌هاي مال و ثروت قرار نمي‌گرفت و هيچ عاملي نمي‌توانست او را بفريبد و از راه راست منحرف سازد. درباره زهد و وارستگي او كافي است كه پیامبر(ص) فرمود: «هر كس مي‌خواهد زهد عيسي بن مريم را به بيند، به زهد ابوذر نگاه كند»[۳]. بي‌شك سخنان و روش زندگي پیامبر(ص) در تكامل زهد و وارستگي او نقش مؤثري داشته است. ابوذر خود از پيامبر خدا(ص) نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «نزديكترين شما به من در روز رستاخيز، كسي است كه بعد از من ثروت دنيا او را آلوده نكند، و به همان كيفيتي كه در زمان من بود، از دنيا برود».[۴] دو داستان زیر گوشه‌ای از دقت او را در زهد و پافشاریش را در ساده‌زیستی بیان می‌کند:

  1. در دوران خلافت عثمان، به دلیل کشور گشایی‌های انجام شده، ثروت‌هاي سرشاري به مركز حكومت اسلامي سرازير شد و وضع مالي مسلمانان فوق‌العاده رونق يافت. گروهي از دنيا پرستان و بردگان زر و سيم كه از نظر فضيلت و كمال و سوابق درخشان اسلامي، هرگز به پايه ابوذر نمي‌رسيدند، صاحب گنج‌ها، خانه‌های وسیع، گله‌های بزرگ و غنیمت‌های بي‌شمار شدند و به ثروت‌های کلان رسيدند. ولي او نه تنها دل در گرو اين ثروت ها ننهاد، بلكه به شدت مراقب بود كه اين اموال عمومي در مصارف حقيقي خود مصرف گردد. او از اين كه مشاهده مي‌كرد گروهی بيت‌المال مسلمانان را به خويشان و بستگان خود مي‌بخشد، سخت ناراحت بود و مرتب نسبت به این بخشش‌ها انتقاد مي‌كرد. آن ها تصور مي‌كرد مي‌تواند با دادن حقّ السّكوت، ابوذر را نمك‌گير نموده از انتقاد‌هاي تند او راحت شوند، از اين رو مبلغ ۲۰۰دينار به وسيله ۲نفر از ماموران خود براي ابوذر فرستادند و پيغام دادند: با اين مبلغ مشكلات و نيازمندي‌هاي خود را بر طرف نما، ابوذر از آنان پرسيد: ـ آيا به ساير مسلمانان نيز اين مقدار داده شده است؟ آنان پاسخ دادند: نه. ابوذر به آنان گفت: من فردي از مسلمانان هستم، اگر چيزي در ميان آن ها تقسيم شود، سهمی به من نيز خواهد رسيد، در غير اين صورت به هيچ وجه چیزی نخواهم پذيرفت. آن ها این خبر را به حاکم حکومت زمان رساندند. خليفه حاکم اظهار داشت كه اين مبلغ از مال حلال شخصي من است و ديناري از مال حرام با آن مخلوط نشده است. ابوذر در پاسخ به این سخن حاکم گفت: من هرگز نيازي به اين پول ندارم و اكنون از بي‌نيازترين افراد هستم. دو مامور حاکم با تعجب گفتند: ما كه در خانه تو چيزي كه به درد بخورد، نمي‌بينم، چگونه از بي‌نيازترين افراد هستي؟! ابوذر: من اكنون زير اين پارچه‌اي كه مي‌بينيد، ۲قرص نان جو دارم كه از چند روز پيش مانده است، اگر گرسنه شدم با آن ها رفع گرسنگي مي‌كنم، من با اكتفا به چنين زندگي، نيازي به اين دينارها ندارم، اين پول‌ها را به خود شخص حاکم بدهيد و بگوئيد: اين پول‌ها براي من لازم نيست، محاكمه و احقاق حقّ ميان من و تو، به روز رستاخيز بماند تا خدا ميان من و تو، به حقّ داوري كند.[۵]
  2. روزي يكي از مسلمانان ديد ابوذر لباس كهنه‌اي پوشيده و با آن نماز مي‌خواند، پرسيد: ـ غير از اين، لباس ديگري نداري؟ ـ اگر داشتم مي‌پوشيدم. ـ چند روز پيش ديدم ۲لباس(تازه) داشتي؟ ـ آن ها را به كسي دادم كه بيش از من به آن ها احتياج داشت. ـ به خدا سوگند تو خود به آن ها احتياج داري. ـ خدا تو را بيامرزد، تو دنيا را بزرگ مي‌شماري، آيا اين عبا را بر دوش من مي‌بيني؟ عباي ديگري نيز دارم كه هنگام رفتن به مسجد مي‌پوشم، چند تا بز دارم كه از شير آن ها استفاده مي‌كنيم، چند تا الاغ دارم بار و اثاث ما را حمل مي‌كند، خدمتكاري نيز دارم كه كار خانه را انجام داده زحمت تهيه غذاي ما را متحمل مي‌شود، پس ما از نعمتهاي خدا چه كم داريم؟. او وقتي كه شير بزها را مي‌دوشيد، ابتداء به همسايگان و مهمانان مي‌داد، و گاهي همه را در ميان آن ها تقسيم مي‌‌كرد و براي خود او چيزي باقي نمي‌ماند.[۶]

Image result for ‫ابوذر، يار باوفاي پيامبر(ص)‬‎ 318 × 159Images may be subject to copyright. Find out more ابوذر، يار باوفاي پيامبر(ص)

ابوذر پس از پیامبر(ص): نقش ابوذر در دفاع از ولايت امام على(ع) پس از پیامبر(ص) بسيار مهمّ بود. او از مدافعان آن حضرت(ع) محسوب می‌گردید. زمانی، ابوذر مدینه را ترک کرده و به شام رفت و در برخی از فتوحات مثل حمله به بیزانس(امپراطوری روم شرقی) و فتح قبرس حضور داشت و تا زمان خلافت عثمان در آن جا ماند. در زمان حکومت عثمان و به دلیل رفتارهای ناشایست معاویه مخالفت او با حکومت وقت شدت گرفت. او در شام مردم را درباره ولايت امام على(ع) آگاه مى‌ساخت، چنان كه بسيارى از مردم شام با امام(ع) آشناشدند. هنگامى كه از مخالفت او با حکومت و تبلیغات او برای آشنا سازی مردم با اسلام واقعی آگاه شدند، به معاويه دستور داده شد تا ابوذر را به مدينه بفرستد. معاويه او را با وضعى دل خراش و ناراحت كننده به مدينه فرستاد. چون به مدينه آمد و حاکم مدینه را ملاقات كرد، زبان به انتقاد از او گشود و او را از اسراف در بيت المال برحذر داشت. او همواره بر اين شيوه پاى مى‌فشرد تا سرانجام وى را به ربذه تبعيد كردند. پیامبر(ص) ۲۳سال قبل از وقوع این حادثه یعنی در جنگ«تبوك» این واقعه را پيش گويي کرده بود و اکنون زمان تحقّق آن فرا رسیده بود. ابوذر این راد مرد الهي كه به جرم حق گوئي و دعوت به عدل و داد، به ربذه تبعيد شد، كم كم قواي بدني خود را از دست داد و در بستر بيماري افتاد، او واپسين دقايق عمر پرفراز و نشيب خود را سپري مي‌كرد، همسرش به سيماي نوراني و تكيده او مي‌نگريست و به تلخي مي‌گريست و قطرات عرق پيشاني شوهر خود را پاك مي‌كرد، ابوذر پرسيد: چرا گريه مي‌كني؟ زن پاسخ داد: براي اين گريه مي‌كنم كه تو اكنون مي‌ميري و لباسي كه با آن پيكر تو را كفن كنم، در اختيار ندارم! لبخندي اندوهگين در ميان لب‌هاي ابوذر نقش بست و گفت: آرام باش! گريه نكن، من روزي با گروهي از ياران پیامبر(ص) در محضر او نشسته بودم، پيامبر(ص) رو به ما كرد و فرمود: «يكي از شما در يكي از بيابان‌ها، تنها و دور از جمعيت از دنيا مي‌رود، و گروهي از مؤمنان او را به خاك مي‌سپارند». همه كساني كه در آن مجلس بودند، در ميان مردم و در آبادي از دنيا رفته‌اند و اكنون غير از من كسي از آنان باقي نمانده است، و اينك يقين دارم شخصي كه پيامبر(ص) از او خبر داده منم! پس از مرگ من، سر راه حجاج عراق بنشين، طولي نمي‌كشد كه گروهي از مؤمنان مي‌آيند، آنان را از مرگ من آگاه ساز. همسرش گفت: اكنون هنگام عبور كاروان سپري شده است، ابوذر گفت: تو مراقب راه باش به خدا سوگند نه دروغ مي‌گويم و نه دروغ شنيده‌ام. اين را گفت و مرغ روحش به سوي فردوس برين بال و پر گشود.[۷] ابوذر راست گفته بود كارواني از مسلمانان به سرعت پيش مي‌آمدند كه در ميان آن شخصيت‌هاي بزرگي مانند: «عبدالله بن مسعود» «حجر بن عدي» و «مالك اشتر» بودند. «عبدالله» از دور منظره عجيبي ديد، منظرة پيكر بي جاني در كنار راه، و نزديك آن يك نفر زن و يك پسر بچه كه هر دو گريه مي‌كنند. عبدالله، لِجام مركب را به سوي آن ۲نفر پيچيد، كاروانيان هم دنبال او روانه شدند عبدالله تا به آن جسد نگاه كرد چشمش به صورت دوست و برادرش در اسلام ـ ا‌بوذر ـ افتاد! چشمانش پر از اشك شد، بالاي پيكر پاك ابوذر ايستاد و با يادآوري پيش گوئي پیامبر(ص) در جنگ تبوك، گفت: پيامبر(ص) راست فرمود كه تو تنها مي‌روي و تنها مي‌ميري و تنها از گور برانگيخته مي‌شوي.[۸] آن گاه عبدالله بن مسعود بر جسد او نماز گذارد سپس او را به خاك سپردند. هنگامي كه از دفن او فارغ شدند، مالك اشتر در كنار قبر او ايستاد و چنين گفت: «پروردگارا! اين ابوذر، يار پيامبر است كه عمري تو را پرستش كرد و در راه تو با مشركان جهاد نمود و هرگز در پيروي از آئين حق، تغيير روش و مسير نداد، لكن چون بازبان و قلب خود به مبارزه با فساد و منكر پرداخت، مورد جفا و ستم و محروميت و تحقير واقع شد و تبعيد گرديد و سرانجام در سرزمين غربت، تنها جان سپرد.[۹]

مالک حامی علی(ع)مالک حامی علی(ع): الاشتر، لقبِ  یار با وفای امام علی(ع) است. نام کامل مالِک اَشتَر: مالک بن حارث نخعی معروف به مالک اشتر نخعی(متوفی ۳۹ق) از یاران ویژه و از فرماندهان سپاه امام علی(ع) در عراق، جنگاور و حامی امام علی(ع) بود. مهمّ ترین واقعه زندگی مالک اشتر در ۳۸ه.ق بود که امام علی(ع) او را به حکومت مصر منصوب کرد. امام(ع) وی را فرستاد تا فتنه ای که به کمک معاویه بر ضد محمد بن ابی بکر به پا شده بود، خاموش سازد. در جنگ های جمل و صفین شرکت فعّال داشت. در عین حلم و بردباری، فصیح و شجاع بود و علاوه بر ریاست قبیله خویش، سِمَت وزارت جنگ و فرماندهی کلّ قوای نظامی امام علی(ع) را بر عهده داشت. امام علی(ع) درباره ایشان فرمود: همان طور که من نسبت به پیامبر(ص) وزیر و صحابی مخلصی بودم، مالک اشتر نیز نسبت به من، دارای چنین مقام و موقعیتی بود. او مردی بود که برای ما خیراندیش و خیرخواه و برای دشمن ما تند و سرکش بود. ما از او خرسندیم و خدا از او خرسند باشد و بر پاداش او بیفزاید. ای کاش در میان شما دو نفر مثل او و بلکه یک نفر مثل او داشتم. چه بگویم در مورد مردی که حیاتش اهل شام را درهم شکست و مرگش اهل عراق را نابود کرده است.(۱۰) ابن ابی الحدید،در شرح نامه ۱۳ نهج البلاغه، که امام علی(ع) شخصیت ممتاز مالک اشتر را معرفی می کند، سخنان حضرت(ع) را واقع بینانه و حقیقتی آشکار می داند و اضافه می کند: مالک، اسب سواری شجاع، رییس و سردار و از بزرگان اسلام بود.  پیوند عمیقی به ولایت امیرالمؤمنین(ع) و یاری او داشت و به خدا سوگند مالک شایسته این تعریف بود، چه این که وی دلاوری مقاوم، سخاوتمند، حلیم و بردبار، فصیح و شاعر بود و میان نرمش و شدّت را در وجود خویش جمع کرده بود، آن جا که سطوت و شجاعت لازم بود،حمله و سخت گیری داشت و آن جا که مهربانی و مدارا لازم بود، نرمش و عطوفت به کار می گرفت.(۱۱) به هر حال، این مالک اشتر با آن مقام و شخصیت ممتاز، یک روز از بازار کوفه ای که مرکز حکومت علی(ع) و پایگاه مبارزان بزرگ و مشهوری چون وی بود؛ عبور می کرد. وضع لباس و پارسایی و ساده زیستی مالک چنان بود، که هر کس او را از نزدیک نمی شناخت، می پنداشت او مرد فقیر و تهی دستی است. مالک لباس ساده ای از کرباس به تن و از همان کرباس عمامه ای به سر داشت. یکی از بازاریان سبک سر ظاهر بین، که عقل او فقط در چشمش بود جلوه مغازه خود نشسته بود و از فرهنگ مناسبی برخوردار نبود، به منظور استهزاء و دست انداختن، یک شاخه سبزی را به سوی مالک پرتاب نمود، وی در حالی که ناراحت شده بود، به یاد آیه قرآن افتاد،که می فرماید: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‌دارند؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‌دهند.»(فرقان، ۶۳) بدین جهت مالک، حلم و خویشتن داری ورزید و بدون عکس العملی به راه خود ادامه داد. یکی از بازاریان، که مالک را می شناخت، با مشاهده آن صحنه به مرد مسخره کننده گفت: وای به حال تو، آیا می دانستی این چه کسی بود، که به او اهانت کردی؟! مرد اهانت کننده وقتی اظهار بی اطلاعی کرد، همسایه او گفت:این مالک اشتر، صحابی بزرگ امیرالمؤمنین(ع) و فرمانده کل قوای نظامی او بود. مرد اهانت کننده وقتی متوجه شد به چه کسی اهانت روا داشته، سخت مضطرب و پریشان شد و با عجله به جست و جوی مالک اشتر پرداخت، تا هر طور شده از او عذر خواهی کند و خطای خود را جبران نماید. بالاخره مرد، مالک را در مسجدی یافت در حالی که مشغول نماز بود، با هراس اندکی صبر کرد تا نماز مالک تمام شد و آن گاه خود را روی پای وی انداخت تا با عذرخواهی پای او را ببوسد! ولی مالک او را از این کار بازداشت و در جواب مرد، که می گفت: من تو را نمی شناختم و اکنون از خطای اهانت آمیز خویش عذر می خواهم، گفت: به خدا سوگند، من به مسجد آمدم که برای تو دعا کنم تا خداوند از جرم و خطای تو در گذرد. آری، مالک اشتر دارای چنین روح بزرگواری و فضایل اخلاقی بود و پس از یک عمر جهاد و فداکاری در رکاب امیرالمؤمنین(ع) سرانجام وقتی برای استانداری«مصر» از سوی امام علی(ع) اعزام شد،در مسیر از جانب«معاویه» مسموم و به سال ۳۸ه.ق به شهادت رسید. پیامبر(ص) در باره مالک اشتر فرمود: او حقیقتا مؤمن است. هم چنین پیامبر(ص) در باره تبعیدگاه ابوذر، به هنگام تجهیز و دفن ابوذر فرمود: یکی از شما در بیابانی می میرد و گروهی از مؤمنان بر او حاضر می شوند. از این رو پیامبر(ص) بر ایمان مالک اشتر گواهی داد.(۱۲)

طالقانی(ره) شخصیتی چندساحتی: ابعادی که از شخصیت آیة الله طالقانی در اندیشه امام(ره) بوده است را می توان در متن پیام امام(ره) یافت. سرانجام وی در بامداد ۱۹شهریور ۱۳۵۸دار فانی را وداع گفت. امام(ره) به مناسبت درگذشت ایشان پیام زیر را فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحیم

إنا للَّه و إنا الیه راجعون
۱۹شهریور ۵۸- ۱۸ شوال ۹۹
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی‌ نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَنْ یَنتَظِرُ. عمر طولانی این عیب را دارد که هر روز عزیزی را از دست می‌دهد و به سوگ شخصیتی می‌نشیند و در غم برادری فرو می‌رود. مجاهد عظیم الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملأ اعلی با اجداد گرامش محشور شد. برای آن بزرگوار، سعادت و راحت و برای ما و امت ما، تأسف و تأثر و اندوه. آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود؛ و هیچ گاه در جهاد بزرگ خود سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود؛ زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر بود؛ بُرنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با برکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او، که در رأس پرهیزکاران بود، و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام. من به امت اسلام و ملت ایران و عائله ارجمند و بازماندگان او، این ضایعه بزرگ را تسلیت می‌دهم. رحمت بر او و بر همه مجاهدان راه حقّ. والسلام علی عبادالله الصالحین.(۱۳)

ابوذر

در این تصویر که در تابستان ۱۳۵۸ و حاشیه یکی از جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی ثبت شده است، به ترتیب: آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی(ره)، آیة الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی(ره)، آیة الله سید محمود طالقانی(ره)، آیة الله سید محمد بهشتی(ره) و سید محمد مهدی جعفری حضور دارند.

او قربانی شفقت خودش شد

طالقانی تنها بود. او قربانی شفقت خودش شد.

پانویس:

[۱] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۲ ـ ۲۲۱٫
[۲] . امام علي(ع) فرمود: از پیامبر(ص) شنيدم فرمود: «ما اظلّت الخضراء ولا اقلّت الغبراء علي ذي لهجة اصدق من ابي ذر؛ آسمان سايه نيفکند، و زمين به پشت نگرفت، صاحب زباني را که راست گو تر از ابوذر باشد». حاضران همه گفتند: «ما نيز اين مطلب را از پیامبر(ص) شنيده ايم». ابوذر رو به حاضران کرده و گفت: «من اين خبر را در مورد دودمان عاص، از خود پیامبر(ص) شنيدم که شما مرا در صدق اين خبر متهم کرديد، هرگز گمان نمي بردم که از اصحاب پیامبر(ص) چنين بشنوم که اينک شنيدم». شرح نهج حديدي، ج ۸، ص ۲۵۷ ـ ۲۵۹ و محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۲، ص۴۴۶٫
[۳] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۸٫
[۴] . حلية الاولياء، ج۱، ص۱۶۲٫
[۵] . شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال(معروف به رجال کشی)، ص۳۰٫
[۶] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۵٫
[۷] . ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۰۲٫
[۸] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۳۲-۲۳۴٫
[۹] . سید علی خان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص۲۵۲٫
[۱۰] . الغدیر، ج۹، ص۴۰٫
[۱۱] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۵، ص۱۰۲ـ۹۸، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۷۶، الغدیر،ج۹، ص۳۹٫
[۱۲] . تنبیه الخواطر،ج ۱، ص۲، سفینه البحار، ج۲، ص۸۰۲ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج۱۵، ص۱۰۱٫
[۱۳] . صحیفه امام، ج۹، ص ۴۸۶٫

منابع:

  1. خبر
  2. جماران
  3. حوزه نت
  4. طالقانی ره
  5. تاریخ ایرانی
  6. آیة الله طالقانی …
  7. پایگاه اطلاع رسانی حج
  8. صحیفه امام، ج۹، ص ۴۸۶
  9. اداره مشاوره نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
  10. مجله بشارت خرداد و تیر ۱۳۸۶، شماره ۵۹، پرورش یافته مکتب علی(ع)

 

باکس شناور "همچنین ببنید"

حكومت جهاني

این روزها بیش تر از هر زمانی بحث حکومت واحد جهانی، جهانی شدن و جهانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − دوازده =