خانه / اسوه ها / باقرالعلوم
باقرالعلوم

باقرالعلوم

باقرالعلومدر این روز(۷ذیحجه)، آسمان مدینه دیگر بار، در پس غروب غم، کز کرده است. بقیع، دوباره سیاه پوشیده است و باز زخمی عمیق بر جگر. این بار، پنجمین ناخدای کشتی ایمان، او که دریا دریا علم، از سینه‏ اش جاری بود و واژه واژه عشق، از نگاهش سرازیر، او که از کلامش وحی می‏ جوشید و از زبانش باران حدیث می ‏بارید، چهره در خاک کشیده است؛ مظلوم و غریب. کوچک بودی که عطش و آتش کربلای بزرگ جدت را دیدی و با آن نگاه کودکانه گریستی؛ آن هنگام که پدرانت را تشنه کام به خاک و خون کشیدند. سر امام حسین(ع) را بر فراز نیزه‏ ها به تماشا نشستی، تا به وقتش مراسم مرثیه خوانی صحرای عرفات را برای افشاگری بنی امیه وصیت کنی. ماندی تا دردها را روایت کنی و حدیث زخم بگویی. فقه، تا همیشه وام‏دار روایت توست. دین، تا هماره مدیون مجاهدت توست. و حالا، این تویی که در آغوش پدر سجاده نشینت در گوشه‏ ی بقیع، آرام گرفته ‏ای. دیگر مدینه صدای نافذ تو را نخواهد شنید. از این پس، مردم، آرزوی شنیدن فریاد فتوای تو را به گور خواهند برد. از این پس، هیچ اشکی نخواهند ریخت؛ مگر در پای مظلومیت تو. از این پس، هیچ آهی از دل بر نخواهد خاست؛ مگر در نفرین آنان که جانت را به زهر کینه ستاندند. از این پس، همه‏ ی مرثیه ‏ها، اندوه تو را به سوگ می ‏نشینند. اینک با این چشم گریان، با این دل آتشین و بی‏کران اندوه، با این جان سوخته و این جهان ماتم، چه کنیم؟! با این روزهای تیره‏ تر از شب چه بگوییم؟! ای شب! کاش آن فاجعه را در سیاهی دل خود پنهان می‏ کردی و بر دل‏ هایمان، داغی دیگر به امانت نمی ‏گذاشتی! کاش آن حادثه را به چشم نمی‏ دیدیم! اینک مرا به حال دلم واگذارید! بگذارید اندوه این سال‏ های غربت را پشت دیوار غریب و سوخته‏ ی بقیع بگریم. بگذارید مزار با خاک یکسان امام باقر(ع) را، با نم ‏نم باران چشم‏ هایم، به طواف بنشینم. رهایم کنید تا زیارت نامه‏ ی سراسر خون فرزندان پیامبر(ص) را، با آه آتشین، ترجیع ‏وار زمزمه کنم و در التهاب خاکستری رنگ فراق امام بسوزم. دیگر هیچ مرهمی، زخم‏ های دلم را درمان نمی‏ کند و با هیچ نوازشی آرام نمی ‏شوم. در مصیبتی چنین جان سوز، تنها راه چاره اشک است؛ اشک، این چراغ روشن دل، که در تاریکی‏ ها راه را می‏ نمایاند و درد را به صبوری می‏ خواند. آری! اشک، این یگانه دسته گلی که مزارهای بی ‏شمع و چراغ بقیع را آذین بسته است. آری! بقیع، این نماد مظلومیت در همیشه‏ ی تاریخ، زیارت گاه دل‏ های عاشق است که قرار خود را در پس دیوار آن جستجو می‏ کنند؛ آن جا که اشک، اجتناب‏ ناپذیر است و سوختن ناگزیر. امام باقر(ع)، فرزندِ امام سجّاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت. نام مادر ایشان، «فاطمه» است که دختر امام مجتبی(ع) است. چون در علم و دانش، از همه مردم زمان خودشان، داناتر بود و رازهای بزرگ علمی و مسایل پیچیده دانش را کشف می کرد، به ایشان لقب«باقرالعلوم»، یعنی کسی که علم ها را می شکافد، دادند. امام باقر(ع)، در کربلا حضور داشت و سن مبارک ایشان، ۴سال بود. امام باقر(ع) در ۳شنبه غرّه ماه رجب ۵۶ه.(۱) در مدینه به دنیا آمد و در ۲شنبه ۷ذیحجه ۱۱۴ه.، در همان شهر بدرود حیات گفت. از این مدت ۴سال با جدّش امام حسین(ع) و پس از وی ۳۵سال با پدرش زندگی و ۱۸سال بقیه را به تنهایی به سر برد. وی ۱۹سال و دو ماه امامت مردم را عهده دار بود. اگر امام باقر(ع) در سال ۱۱۴ه.، وفات یافته، وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روی داده است. امام باقر(ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه پدر و عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شد. نسب امام باقر(ع) هم از جانب پدر و هم از جانب مادر ‏به پیامبر(ص) و حضرت علی و زهرا(ع) می‏رسد، زیرا پدرش امام سجّاد(ع) و مادرش«ام عبد الله‏» دختر امام مجتبی(ع) است.(۲) پیامبر(ص) به«جابر بن عبد الله انصاری‏» فرمود: ای جابر! تو زنده می‏مانی و فرزندم‏«محمد‏» را که نامش در تورات«باقر» است در می‏یابی، بدان هنگام سلام مرا بدو برسان.(۳) دانش امام باقر(ع) نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ی وحی بود. «جابر بن عبد الله‏» نزد امام باقر(ع) می‏آمد و از آن حضرت دانش فرا می‏گرفت و به آن گرامی مکرر عرض می‏کرد: ای شکافنده‏ی علوم! گواهی می ‏دهم تو در کودکی از دانشی خدا داد برخورداری.(۴) شخصیت علمی امام باقر(ع) چنان خیره کننده بود که‏«جابر بن یزید جعفی‏» به هنگام روایت از آن گرامی می‏ گفت:«وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد… »(۵) سلام خدا بر او باد. مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود. بنابراین امام باقر(ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به دنیا آمده است.(۶) امام حسین(ع) نقش انگشتریش: «ان الله بالغ امره» بود و علی بن حسین(ع) انگشتری پدر خود را به دست می کرد. محمد بن علی نیز همان انگشتری امام حسین(ع) را خاتم قرار می داد. نقش انگشتری آن حضرت،«رب لا تذرنی فردا بود» است. بر روی انگشتری امام باقر(ع) این کلمات نقش بسته بود: ظنّی بالله حسن/و بالنبی الموتمن//و بالوصی ذی المنن/و بالحسین و الحسن» نقش انگشتریش این عبارت بود: «العزّة لله جمیعا» یا«القوة لله جمیعا» بود. بر روی انگشتری ابو جعفر محمد بن علی(ع) که بهترین کس از سلاله آل محمد(ص) بود، عبارت:«العزة لله» بود. البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشتری داشته که بر روی هر یک عبارتی متفاوت از دیگری حک شده بوده است. شاعر آن حضرت(ع)، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیری بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفی نام داشته است.

امام محمد باقر(ع)

چرا «باقر یا باقرالعلوم»؟ امام باقر(ع)، در طول زندگی خود ، به نشر و گسترش حقايق و معارف الهى پرداخت. مشكلات علمى را تشريح نمود. جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گراميش «امام صادق» به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد. در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود. مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(۷) آن حضرت را باقر خواندند، چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد. دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. لقب«باقر یا باقرالعلوم» از همه لقب های حضرت(ع) مشهورتر است، زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. تبقر، یعنی؛ توسع در علم چون در علم تبحر داشت. او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض» اخذ شده است، یعنی آن که زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمت ها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان بود، آشکار می کرد. از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. او را باقر لقب دادند زیرا در اثر سجده های فراوان، پیشانی اش شکاف برداشته بود. چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود و علم را می شکافت و اسرارش را آشکار می کرد. برای هیچ یک از فرزندان امام حسن و حسین(ع) این اندازه از علوم، از قبیل؛ تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر(ع)، فراهم آمد. از آن حضرت در ۳۰هزار حدیث نقل شده است.

امام باقر عفرزندان: امام باقر(ع) ۷فرزند داشت. ابوعبدالله جعفربن محمد[فرزند بزرگ ایشان] است. کنیه امام باقر(ع) را به همین علّت ابوجعفر می گفتند. فرزند دیگرش عبدالله نام داشت که مادر این دو، ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود. دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادری به نام ام حکیم، دختر اسدبن مغیره ثقفی زاده شدند. از این ۲پسر نسلی به وجود نیامد. علی و زینب ۲فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادری کنیز به دنیا آمدند. ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادری کنیز متولد شد. زینب همان ام سلمه بوده است.

ویژگی های اخلاقی: از ویژگی های خیلی خوب امام باقر(ع) این بود که هر وقت به دوستانش نزدیک می شد با آن ها دست می داد و می فرمود: این کار، دل ها را به هم نزدیک تر و مهربان تر می کند و دشمنی ها را از بین می برد. همین اخلاق خوب امام(ع) بود که باعث می شد تا مردم ایشان را دوست داشته باشند و حتی این برخوردهای با محبت و احترام باعث می شد که خیلی از کسانی که با ایشان بد بودند به ایشان احترام بگذارند و حتی با آن حضرت دوست بشوند. مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه امام(ع) بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: «…در روی زمین بغض و کینه کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با تو است، اگر می بینی به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!» در عین حال امام باقر(ع) با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی نگذشت که شامی بیمار شد و مرگ را مقابل خود دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر(ع)» بر او نماز گزارد. شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر(ع) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است. عرض کرد: آن مرد شامی از دنیا رفته و سفارش کرده که شما بر او نماز گزارید. حضرت فرمود: او نمرده است…شتاب مکنید تا من بیایم. پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و ۲رکعت نماز خواند و دست ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و هم چنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آن گاه به خانه شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام(ع) او را نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت. طولی نکشید که شامی شفا یافت و به نزد امام(ع) آمد و عرض کرد: «گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.(۸)

شهادت: هشام، خلیفه و حاکم زمانِ امام باقر(ع) ، یکی از نزدیکانش را مامور کرد تا امام باقر(ع) را شهید سازد، آن مرد بدکار هم حضرت باقر(ع) را مسموم و باعث شد تا امام، در ۷ذیحجه ۱۱۴ه.، در مدینه به شهادت رسد. آن حضرت ۵۷سال در این جهان زیست. از این مدت ۴سال با جدش امام حسین(ع) و پس از وی ۳۵سال با پدرش زندگی کرد و ۱۸سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. امام باقر(ع)، ۷ذیحجه‏ سال ۱۱۴ه. در ۵۷‏سالگی در زمان «هشام بن عبد الملک‏» شهید شد. قبر نورانی حضرت باقر(ع) ، در مدینه، قبرستان بقیع است. هر سال، حاجیان زیادی، بر سر مزار ۴امام غریب امام مجتبی(ع)، امام سجّاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) حاضر می شوند.

قبرستان بقیع

هفتم ذیحجّه سال روز شهادت حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام تسلیت

پانویس:

  1. (غُ رَّ) [ع.غرة] (اِ.) ۱- پیشانی. ۲- ماه نو
  2. تواریخ النبی و الآل، تستری، ص ۴۷٫
  3. شیخ صدوق، امالی، چاپ سنگی، ص ۲۱۱٫
  4. شیخ صدوق، علل الشرایع، چاپ قم، ج ۱، ص ۲۲۲٫
  5. شیخ مفید، ارشاد، چاپ آخوندی، ص ۲۴۶٫
  6. کلینی، اصول کافی، ج ا، ص ۴۶۹ و ج ۵، ص ۱۱۷٫
  7. شیخ مفید، ارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ص ۲۶۱٫
  8. شیخ طوسی، الأمالی، ص ۴۱۰، انتشارات دارالثقافة، قم، ۱۴۱۴ه.ق.

منابع:

  1. وارث
  2. اسلام کوئیست
  3. خُلُق؛ آذر و دی۱۳۸۸، شماره۱۲، ص۵۲٫

باکس شناور "همچنین ببنید"

شکر

شکر

تشکر (تَ شَ کُّ: Thanks) در لغت به معناى تصور نعمت در ذهن و اظهار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *