خانه / اسوه ها / زاکان
زاکان

زاکان

زاکانزاکان قریه ای است به قزوین و آن عامیانه و مخفف زاجکان است و در دواوین زاجکان نویسند و در این قریه معدن زاج باشد. عُبَید زاکانی شاعر از همین قریه است. زاکان قزوین، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.(۱) دهی است جزء دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در ۱۶کیلومتری جنوب آوج و ۱۰کیلومتری جاده که منطقه ٔ آن کوهپایه و سردسیر است. مؤلف آنندراج نویسد: قصبه ای است از توابع شهر قزوین و اصل آن زاجکان است که کان زاج سیاه بسیار دارد.(۲) مرحوم ناظم الاطباء آرد: جائی است در نزدیکی شهر قزوین.(۳) در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین، در ۱۵کیلومتری شمال باختری قزوین و ۵کیلومتری جاده در منطقه ای معتدل واقع است. سکنه ٔ آن از طائفه ٔ چگینی اند و به زبان کردی و فارسی تکلّم می کنند. آب آن از قنات و در بهار از رودخانه ٔ خرمن سوخته تأمین می شود و محصول آن غلات، یونجه و جالیز است.

عُبَید زاکانی: خواجه نظام‌الدین عُبَیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرف ها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سال های ۷۷۱ و ۷۷۲هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او می‌توان به مثنوی عشاق‎نامه، کتاب اخلاق‌الاشراف، ریش‌نامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد. علت مشهور بودن او به(زاکانی) نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به روستای زاکان رفتند.

آثار عُبَید زاکانی:

  1. دیوان اشعار
  2. عشاق‌نامه
  3. موش و گربه
  4. اوزان اشعار عُبَید زاکانی
  5. استقبال های عُبَید زاکانی از سعدی

گزيده طنز عبيد زاكاني

 

بر در عفو تو، ما بي سر و پايان چو عبيد//تا تهي دست نباشيم، گناه آورديم.

(عبيد زاكاني)

اگر چه گرايش به شوخ طبعي و انواع آن در ادب فارسي، تقريباً به اندازه تاريخ ادبيات فارسي قدمت دارد، اما تا قرن هشتم و ظهور عبيد زاكاني، طنزپرداز حرفه‌اي به معناي امروزي و متعارف آن نداشته‌ايم و با قدري تسامح عبيد زاكاني را مي‌توان پدر طنز فارسي دانست. در نوشته‌هاي شوخ‌طبعانه عبيد، خواننده با معجوني از طنز و هزل و هجو و فكاهه روبه‌رو است. عبيد زاكاني در سروده‌ها و نوشته‌هاي طنزآميز خود كوشيده است با برشمردن واقعيت‌هاي تلخ روزگار خود به زباني شيرين، آيينه‌اي شفاف در برابر فساد اخلاقي، حماقت‌ها، بي‌تدبيري‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود كه دوره استيلاي مغول بر ايران بوده، قرار دهد. وی از نوابغ بزرگان ایران و وجودی تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر است. از تألیفاتی که از او باقیست معلوم است که بیش تر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت –طنزوشوخی– بوده است. مجموع اشعار جدّی، که از او باقی است، در کلیات وی به طبع و چاپ رسیده است. این اشعار از ۳۰۰۰بیت تجاوز نمی کند. وی ۴۰سال پیش از مرگش به اشعار خوب و رسائل بی نظیر شهرت داشته است.(۴) در اين گزيده نمونه‌هايي طنزآميز از كليات عبيد زاكاني به تصحيح و مقدمه استاد زنده ياد عباس اقبال آشتياني استخراج شده است. به مصداق فرمايش مولانا كه:آب دريا را اگر نتوان كشيد//هم به قدر تشنگي بايد چشيد.

اطلاق الاشراف: عاقبت ظلم و عدل؛ در تواريخ مغول آمده است كه هلاكوخان چون بغداد را تسخير كرد، جمعي را كه از شمشير بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر كردند. چون بر احوال مجموع واقف گشت، گفت كه بايد صاحبان حرفه را حفظ كرد. رخصت داد تا بر سر كار خود رفتند. تجار را مايه فرمود دادند،‌ تا از بهر او بازرگاني كنند. جهودان را بفرمود كه قوي مظلومند، به جزيه از ايشان قانع شد. قضات و مشايخ و صوفيان و حاجيان و واعظان و معرفان و گدايان و قلندران و كشتي‌گيران و شاعران و قصه‌خوانان را جدا كرد و فرمود: اينان در آفرينش زيادي هستند و نعمت خداي را حرام مي‌كنند! حكم فرمود تا همه را در شط غرق كردند و روي زمين را از وجود ايشان پاك كرد. لاجرم نزديك نود سال پادشاهي در خاندان او باقي ماند و هر روز دولت ايشان در افزايش بود. ابوسعيد بيچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم گردانيد؛ در اندك مدتي دولتش سپري شد و خاندان هلاكوخان و كوشش‌هاي او در سر نيت ابوسعيد رفت. رحمت بر اين بزرگان صاحب توفيق باد كه خلق را از تاريكي گمراهي عدالت به نور هدايت ارشاد فرمودند.

ادعاي چهارم: مهدي خليفه در شكار لشكر جدا ماند. شب به خانه عربي بياباني رسيد. غذايي كه در خانه موجود بود و كوزه‌اي شراب پيش آورد. چون كاسه‌اي بخوردند، مهدي گفت: من يكي از خواص مهدي‌ام، كاسه دوم بخوردند، گفت: يكي از امراي مهدي‌ام. كاسه سيم بخوردند، گفت: من مهدي‌ام. اعرابي كوزه را برداشت و گفت: كاسه اول خوردي، دعوي خدمتكار كردي. دوم دعوي امارت كردي. سيم دعوي خلافت كردي، اگر كاسه ديگر بخوري، بي شك دعوي خدايي كني! روز ديگر چون لشكر او جمع شدند، اعرابي از ترس مي‌گريخت. مهدي فرمود كه حاضرش كردند، زري چندش بدادند. اعرابي گفت: اشهد انك الصادق و لو دعيت الرابعه.(۵)

نيم عمر و كل عمر: نحوي در كشتي بود. ملاح را گفت: تو علم نحو خوانده‌اي؟ گفت: نه. گفت: نيم عمرت برفناست. روز ديگر تندبادي پديد آمد، كشتي مي‌خواست غرق شود. ملاح او را گفت: تو علم شنا آموخته‌اي؟ گفت: نه. گفت: كل عمرت برفناست!

اگر نماز نباشد: درويشی گيوه در پا نماز خواند! دزدی طمع در گيوه او بست و گفت:با گيوه نماز درست نباشد. درويش دريافت و گفت: اگر نماز نباشد، گيوه باشد.

معانی دیگر:

  • زاکان: (اِخ) دهی است در رودبار ری.
  • زاکان: (اِخ) قبیله ای است ازعرب که در قزوین سکونت ورزیدند.(۶) زاکان قبیلة من العرب سکنوا قزوین منهم المغنی الفصیح الباقعة نادرة الزمان عُبَید الزاکانی صاحب المقامات بالفارسیة علی اسلوب المقامات الحریریة.(۷) و رجوع به ماده ٔ ذیل شود و رجوع به تاریخ گزیده و زاکانیان و زاکانی شود.(۸)

پانویس:

  1. استان قزوین در بخش شمال غرب ایران به مرکزیت شهر قزوین، از استان ‌های تاریخی ایران که آثار باستانی زیادی را در خود جای داده ‌و از نظر آثار ثبت شده رتبه نخست را دارد. این منطقه اولین دشت ایران، دارای ردیف بودجه در کشور و اصلی ترین استان تات‌ زبان که زبانی کهن می باشد و لقب «ام ‌القرای زبان تاتی» را برای این استان به ارمغان آورده است. این استان زادگاه هنرمندان خوشنویس و ادیبانی هم چون؛ علی اکبر دهخدا و … است. دژ استوار الموت یادگاری از سلطه اسماعیلیان در برهه ای از تاریخ است و در دوره صفوی به مدّت نیم قرن پایتخت ایران بود.
  2. آنندراج
  3. ناظم الاطباء
  4. مُلَخّص(خلاصه شده) از مقدمه کلیات عُبَید به قلم مرحوم اقبال
  5. منتهی الاربپ
  6. گواهي مي‌دهم كه تو راستگويي حتي اگر ادعاي چهارم را هم داشته باشي.
  7. تاج العروس
  8. فرهنگ جغرافیائی ایران، ج ۱، تاریخ گزیده، ترجمه ٔ تاریخ ادبیات ادوارد براون، ج ۳، ص ۲۶۴ و تاریخ گزیده، چ لیدن، ص ۸۴۶

منابع:

  1. یمنا
  2. گنجور
  3. جاماسپ
  4. پارسی ویکی
  5. لغت‌نامه دهخدا
  6. پاي منبر معرفت
  7. ۱۰ طنز و لطیفه از عُبَید زاکانی
  8. فرهنگ جغرافیائی ایران، ج ۱ و رجوع به تاریخ گزیده، ترجمه ٔ تاریخ ادبیات ادوارد براون، ج ۳، ص ۲۶۴ و زاکان و زاکانیان شود

باکس شناور "همچنین ببنید"

مَبْعَث

مَبْعَث

به مكان يا زمان بعثت (محل يا موقع مبعوث شدن) و در اصطلاح به «اظهار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *