چهارشنبه , ۲۳ آبان ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / آزادی و آزادگی
آزادي و آزادگي در مكتب عاشورا

آزادی و آزادگی

آزادي و آزادگي در مكتب عاشورابدون هیچ شک و تردیدی انسان آزاد است، حتّی در اساسی‏ ترین مطلب یعنی تشرّف به دین. ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به اصطلاح دیگر همه چیز انسان در آزادی خلاصه نمی‏ شود بلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بدان ها پاسخ گوید. از آن‌جا كه بحث «آزادي» وصفي از اوصاف نفساني انسان است، با تعدّد و تفاوت انسان‌شناسي‌ها، معنا و مفهوم آن متعدد مي‌گردد، هستي شناسي و جهان بيني هر شخص، به انسان شناسي او را تحت تأثير قرار مي‌دهد و هر انسان شناسي خاصّ، مفهوم ويژه‌اي از آزادي به ما عرضه مي‌كند، از اين رو آزادي از نظر اسلام با آزادي مورد نظر مكاتب دیگر، تفاوت فراوان دارد. آزادی و به تعبیر عربی حریّت، آزاد شدن از تعلّقات و تعیّنات و رسیدن به مقام بندگی است. از نظر قرآن کسی آزاد است که از بند تعلّق و تعیّن رهیده باشد. از تحریفات معنوی که صورت گرفته دگرگونی مفهومی این واژه است. در حقیقت معنای عبد و برده تعلّق و تعیّن را به حرّ و آزاده گذاشته‌اند؛ یعنی کسی که گرفتار انواع تعلّقات و تعیّنات است، او را آزاده دانسته و کسی که از همه این ها آزاد است به عنوان برده معرفی کرده‌اند. این همان مصداق؛ «‌تحریف کلمات از مواضع و موضوع له لفظ و معنای آن است» که در گذشته و حال و آینده انجام گرفته و خواهد گرفت.(۱) به نظر می‌رسد که تنها یک اشتراک لفظی میان مفهوم قرآنی با مفهوم متعارف وجود دارد؛ زیرا آزادی در فرهنگ قرآن نقیض آزادی در مفهوم متعارف در زبان عربی و فارسی و در میان جوامع است.

آزادينگاه قرآن به آزادی
واژه حرّیّت یک بار در قرآن آمده است. خداوند می‌فرماید: چون زنِ عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده[از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى.»(۲) مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان می‌نویسد: برخى از واژه ‏شناسان کلمه و واژه؛ «محرّراً» در آیه را از «حریّت» گرفته و به ‏معناى «آزاد شده» دانسته ‏اند؛ و بعضى نیز آن را از «تحریر» به معناى؛ «کتابت» گرفته و آن را به؛ «خالص و پاک‏ کردن کتاب و نوشته از تباهى» معنا کرده‏ اند. نظرهای دیگر در مفهوم واژه؛«محرّراً»  عبارت است از:
۱ . پاره‏ اى آن را «خدمتگزار معبد» معنا کرده ‏اند.
۲ . برخى آن را به‏ معناى «آزادشده و خالص براى پرستش و بندگى خدا» گرفته ‏اند.
۳ . پاره ‏اى دیگر گویند: «محرّراً»، یعنى کسى که آزاد و خالص براى فرمانبردارى خداست و از پى کارى دیگر نمى ‏رود.
۴ . پاره ‏اى نیز برآنند که در میانِ بنى ‏اسرائیل، به کودکى که براى خدمت به معبد گماشته مى ‏شد، «محرّر» مى‏ گفتند؛ و او همواره در نیایش و خدمت به معبد بود تا بزرگ شود و به دوران بلوغ فکرى برسد، آنگاه خود آزاد بود که تصمیم بگیرد آیا تا پایان عمر در خدمت معبد بماند، یا از پى راه خویش گام سپارد… واژه«مریم» در فرهنگ عبرانى، به ‏معناى«بانوى عابده و خدمتگزار دین و آیین خداست. و راستى که مریم، بهترین و برترین بانوى عصر و نسل خویش بود.(۳) علامه طباطبایی نیز در این باره می‌نویسد: کلمه «تحریر» که مصدر کلمه اسم مفعول «محرر» است، به معناى آزاد کردن از قید و زنجیر است و به همین جهت آزاد کردن برده را هم تحریر مى ‏گویند و نیز نوشتن کتاب را هم تحریر مى ‏گویند، چون با این عمل مفاهیم و آن معانى که در محفظه ذهن و فکر زندانى است آزاد مى شود… و این که فرمود: «قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی» دلالت دارد بر این که این مناجات را وقتى کرده که به فرزندش حامله بوده است و حملش از عمران بوده و این مناجات خالى از اشاره به این نکته نیست که همسر وى عمران در آن روزها زنده نبوده و گرنه او حق نداشت فرزند در شکم خود را مستقلا تحریر کند. این نکته هم روشن است که تحریر و آزاد کردن فرزند چه به وسیله پدر باشد یا مادر، تحریر از بردگى نیست و دختر عمران برده نبوده تا مادرش او را آزاد کند، پس تحریر در این آیه آزاد کردن از قید ولایتى است که والدین بر فرزند خود دارند و با داشتن آن ولایت، او را تربیت مى‏ کنند و در مقاصد خود به کار مى‏برند و اطاعتشان بر فرزند واجب است. پس با تحریر، فرزند از تسلّطى که پدر و مادر بر او دارند خارج مى شود، دیگر پدر و مادر، او را به خدمت نمى ‏گیرند و اگر این تحریر به وسیله نذر و به‌خاطر خدا انجام شود، معنایش این مى شود که این فرزند در ولایت خدا داخل شود، تنها او را بپرستد و خدمت کند و خدمت خدا کردن به این است که در مسجد و کلیسا و اماکن مقدسه‏اى که مختص عبادت خدا است خدمت کند، در حالى که اگر این نذر نبود، فرزند مى‏ بایست پدر و مادر خود را خدمت مى‏ کرد.(۴) مفسرّان تفسیر نمونه نیز نوشته‌اند: واژه «محررا» از ماده تحریر گرفته شده که به معنى آزاد ساختن است‌؛ و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى‌شد که به خدمت معبد و خانه خدا در مى‌آمدند تا نظافت و سایر خدمات را بر عهده گیرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند و از آنجا که آن ها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آن ها محرر گفته مى‌شد و یا از این جهت که خالص از هر گونه تلاش و کوشش دنیوى بوده‌اند، به آن ها محرر مى‌گفتند. بعضى گفته‌‌اند: اقدام همسر عمران به نذر، دلیل بر آن است که عمران در همان حال باردارى او از دنیا رفته بود و گر نه بعید بود او مستقلا چنین نذرى کند. سپس مى‌افزایند: هنگامى که فرزند خود را به دنیا آورد (و او را دختر یافت) گفت: پروردگارا! من او را دختر آوردم.(۵) از مجموعه این مطالب به دست می‌آید که تحریر انسان به معنای آزاد کردن او از کارهای دنیا و دنیوی و مشغول داشتن وی به عبودیت و بندگی خداست.آزادي و آزادگي در مكتب عاشوراآزادی از تعلّقات دنیوی
نظر قرآن، کسی که به دنیا و متعلّقات آن وابسته و رنگ تعلّق و تعین به دنیا گرفته، نه تنها آزاده نیست بلکه برده و بنده است و عنوان آزاده و آزادگی زیبنده او نیست. در حالی که اکنون و در عرف متعارف زبان فارسی و عربی، حرّیّت و آزادگی به این است که شخص نه تنها از هر گونه تکالیف و وظایف آزاد باشد بلکه هر چه بیشتر در بند تعلّقات دنیا و هواهای نفسانی باشد و به آن ها پاسخ دهد و در این راه از افراط بگذرد آزاد است.مفهوم و اصطلاح آزادی امروز به معنای بی‌بند و باری، رهایی از قیود و تکالیف فردی واجتماعی، رها شدن از قید و بند وظایف و تکالیف، پاسخ گفتن مفرط به خواسته‌های نفسانی است. به سخن دیگر، هر چه انسان بیشتر در بند هواهای نفسانی باشد و بیشترین تعلّق و تعین را پذیرفته باشد، او آزاد است؛ زیرا توانسته است از هر وظیفه و تکلیف فردی و اجتماعی رها شود و تنها به حقوق نفسانی و خواسته های آن پاسخ دهد و آزاد و رهاست که هر کاری را برای ارضای هواهای نفسانی انجام دهد. این مفهوم آزادی است که امروز متداول است. البته برخی یک محدودیت‌هایی برای آن بیان کرده‌اند که از جمله آن است که این پاسخ گویی به هواهای نفسانی در حد و اندازه‌ای نباشد که مانع آزادی دیگری شود و شخص دیگر نتواند به هواهای نفسانی‌اش برسد. این حالی است که از نظر اسلام هدف پیامبران در طول تاریخ بشر این بوده است که مردم را از هر گونه تعلّق فردی و اجتماعی به دنیا و خواسته‌های نفسانی رهایی بخشند و زنجیرهای پیمان‌ها و سنّت‌ها و قوانین ضد فطری که مانع از رهایی روح و روان آدمی می‌شود و او را اسیر خاک و زمین و زمان کرده بگسلند و زمینه رهایی از تعلّقات و تعینات را فراهم آورد. از این رو خداوند می‌فرماید: «همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- که[نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏ کنند،[همان پیامبرى که‏] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد و از کار ناپسند بازمى‏ دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را برایشان حرام مى‏ گرداند و از[دوش‏] آنان قید و بندهایى را که بر آن ها بوده است برمى‏ دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.(۶) امام علی(ع) با تفسیر بندگی مومنان در برابر خدا تعریف روشنی از مفهوم آزادی در قرآن بیان کرده است. ایشان می‌فرماید: همانا عدّه‌اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى‌کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه‌اى دیگر از روى ترس، خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد؛ و طائفه‌اى هم به عنوان شکر و سپاس، از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى‌نمایند؛ و این ، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى‌باشد.(‌۷)

آزادی و آزادگیاز نظر مفهوم قرآنی، آزادی و حرّیّت آن است که انسان از«زهرچه رنگ تعلّق وتعین پذیرد» آزاد شود و در بند و برده تعلّقات و تعینات نباشد و تنها به خدا بپردازد و بندگی خدا کند نه بندگی هواهای نفسانی، مال و ثروت و مقام و مانند آن ها. از این رو خداوند در تفسیری روشن از بندگی خدا و آزادی و آزادگی واقعی می‌فرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللهِ؛ پس به سوی خدا بگریزید؛ یعنی رهایی از هر چیزی و گریز از آن به سوی خدا عین آزادگی و رهایی و حرّیّت است.(۸) در این آیه خداوند فقط غایت و مقصد و مقصود را مشخص می‌کند که همان الله است ولی این که از چه چیزی باید به سوی خداوند فرار کرد مشخص نمی‌سازد؛ زیرا هر چه رنگ تعلّق و تعین پذیرد عامل بندگی و بردگی بشر است خواه به نام آزادی هواهای نفسانی باشد یا پیمان‌های اجتماعی، یا سنت‌ها و قوانین حاکم یا مادیات و دیگر عناوین اعتباری؛ زیرا همه آن ها زنجیرهایی است که دست و پای آدمی را می‌بندد و او را از آزادی و حرّیّت واقعی دور می‌کند و برده و بنده تعلّق و تعین می‌سازد. البته بی حد نبودن آزادی امری است که مورد پذیرش همه عقلا می باشد.حتی غربیان با این همه تاکید بر آزادی خواهی بر قانون گرایی اصرار می ورزند. مگر ماهیت قانون ایجاد محدودیت در آزادی بی قید و شرط نیست؟ حال سؤال این است که کدام عنصر در قانون، آن ها را ما فوق آزادی قرار داده است و به آن ها امکان تقیید آزادی انسان ها را داده است؟ پاسخ ما این است که هر چند کار قانون ایجاد محدودیت است، ولی هدف و نتیجه ‏اش حفظ آزادی‏ های قانونی و مشروع است. به تعبیر دیگر اگر در عرصه اجتماع، قائل به آزادی بی قید و شرط شویم، تزاحم آزادی‏ ها عملا باعث برهم خوردن نظم، که زمینه استفاده از آزادی است، می‏ شود. پس در عمل چاره ‏ای نیست مگر این که به وسیله قوانینی، حداقل آزادی‏ ها را، برای حفظ حداکثر آزادی، قربانی کنیم. البته «آزادي» هيچ‌گاه نمي‌تواند مطلق و نا محدود باشد، جهان بيني الهي مي‌گويد: جهان داراي مبدأ و معاد است و براي انسان ، وحي و رسالتي آمده و انسان درعين طبيعي بودن، داراي حيثيت وجودي فرا‌طبيعي مي‌باشد و انسان مسافري است كه عوالمي را پشت سر گذاشته و عوالمي را پيش رو دارد و با مرگ نابود نمي‌شود.(۹) بنابراين، گرچه انسان تكويناً موجودي مجبور نيست، ولي آزادي او در دايرة دين الهي و دستورهاي حيات بخش آن است. امام صادق(ع) فرمود: ۵خصلت است که در هر کس یکی از آن ها نباشد، خیر و بهره زیادی در او نیست: اول: وفاداری، دوم: تدبیر، سوم: شرم و حیا، چهارم: خوش اخلاقی، پنجم که ۴خصلت دیگر را نیز در خود جمع می‌کند: آزادگی.(۱۰) باید توجه داشت که آزادی در عرصه‌های مختلف دارای حدود و موازینی است و آزادی لجام‌گسیخته و بدون قید، هرج‌ومرج به دنبال دارد. ازجمله قرآن درباره تعدّی نکردن به حدود و احکام الهی و رعایت مرزهای الهی می‌فرماید: … این ها(احکام) حدود و مرزهای الهی است از آن تجاوز نکنید، هر کس از آن تجاوز کند ستم گر است.(۱۱) از آن جا که انسان موجود محدودی است، آزادی او نیز محدود است، چون وصف در اصل تحقق خود تابع هستی موصوف است در تمام شوؤن هستی نیز تابع وجود خود خواهد بود، یعنی اگر هستی موجودی نامحدود غیرمتناهی بود، خصوص وصف ذاتی او نیز همانند اصل وجود ذات او بیکران است گرچه وصف فعل او محدود است، همان‌گونه که هستی انسان محدود است و اوصاف و کمال او ازقبیل حیات، علم، قدرت، اراده و مانند آن متناهی است، آزادی او نیز محدود خواهد بود. تنها مرجع تعیین حدود آزادی نیز خداوند متعال است.(۱۲) بنابراین، از دیدگاه قرآن محدوده آزادی تا جایی است که مخالف اسلام یا عفت عمومی و مصالح حکومت اسلامی نباشد.(۱۳)

آزادي و آزادگي در مكتب عاشورا

آزادي و آزادگي در مكتب عاشورا: داستان ارادت ما به امام حسین(ع) گفتنش سهل و ناممکن است، یعنی؛ فهمیدنش آسان و توضیحش برای دیگران سخت و برای غریبه‌ها ناممکن. از کجا شروع شده را نمی‌دانم. شاید زمانی که گِل آدم را سرشتند، خوبی حسین را به خاکش آمیختند و شاید آبِ گِلِ آدم،‌ اشک ملائکه برای حسین بود که این‌گونه عشقش دین و مذهب نمی‌شناسد و نامش را هرکه شنید، دلش لرزید و ‌اشکش به اختیار نبود. هيچ حادثه اي به جاودانگي و ماندگاري «كربلا» نمي‌رسد. رمز آن در چند مسئله نهفته است، ازجمله: آموختن درس آزادی و آزادگي به انسان، حوادث عاشورا، اوج فداكاري‌ها و اخلاص ياران امام، اوج خشونت و بي‌رحمي سپاه كوفه در حقّ امام حسین(ع)، غربت و مظلوميت و عطش در اوج امام حسین(ع) و … همه و همه اين حادثه بي نظير را ماندگار ساخته است. امّا درس آزادی و آزادگي؛ معمولا کلمه آزادگی در کنار آزادی به کار می‌رود ولی این دو تفاوت هایی با هم دارند. «آزادی» در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است و به معنای رهایی تن از اسارت و نیز خلاصی از تنگناهای زندگی و انتخاب آگاهانه مسیر حق است امّا «آزادگی»، برتر از آزادی است و نوعی رهایی انسان از قید و بندهای ذلّت آور است و نیز به معنای رهایی عقل و جان آدمی از زندان نفس و شهوت و گام برداشتن در وادی عشق و حیرت است. تعلّقات و پای‌بندی‌های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و… در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می‌کند و اسارت در برابر تمنّیات نفسانی، نشانه ضعف اراده بشری است. این آزادی درونی، پله اول نردبان کمال و مقدمه‌ای برای رسیدن به درجات بالای آزادی، یعنی آزادگی نفس است. آزادگی در اوج ارزش‌های انسانی قرار دارد و آدمی را از خوی پست حیوانی به بلندای معرفت و معنویت و از خاک به افلاک می‌رساند. آزادگی، در درون به زندگی اخلاقی ما و در بیرون به گزینش از میان چند گزینه که معرف حیات ما است بر می گردد. آزادي در مكتب عاشورا، اصيل‌ترين آرمان نهضت كربلا بود. امام حسين(ع) با عينك امامت ديدن كه بني اميّه، به نام اسلام مي‌خواهد استبداد پيش از اسلام را بر مسلمانان حاكم كند. چنين چيزي در شأن ملت‌هاي مسلمان نبود. اگر در آن روزگار، ريشه ظلم و فساد خشكانده نمي‌شد، درخت پر يار آزادي استوار نمي‌گشت و بشريت تا ابد بايد زير بار ستم، شانه خم مي‌كردند. نهضت عاشورا، درس آزادگي را به انسان آموخت. از مهم ترين درس هاي نهضت خونين كربلا و از الفباي نخستين فرهنگ عاشورا، آزادگي و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است. امام حسین(ع) مي‌فرمايند: «مَوتُ فی عزٍّ خیر من حیاة فی ذُلّ»۱۴ مرگ با عزت، بهتر از زندگي با ذلت است. قال: «لا وَ اللهِ لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَليلِ، وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ …»۱۵  قسم به خدا، هيچ گاه دست ذلت به شما نمي‌دهم. و چون بردگان تسليم شما نمي‌شوم. عقل گويد: شاد شو، آباد شو//عشق گويد: بنده شود، آزاد شو.عقل را آرام جان، حريت است//ناقه‌اش را ساربان، حريت است.آن شنيدستي كه، هنگام نبرد//عشق با عقل، هوش پرور چه كرد؟آن امام عاشقان، پور بتول//سرور آزادي، زبستان رسول.تا قيامت، قطع استبداد كرد//موج خون او، چمن ايجاد كرد.(۱۶) آن گاه كه حضرت را ميان جنگ و بيع، در كربلا مخير كردند، او با سخنان شيوا، مراد خويش را بيان كرد تا خفتگان ذلت بيدار شوند، اما دل‌هاي آنان را چنان تاريكي فرا گرفته بود كه ديگر تابش نور سخن حضرت اثر نكرد. سيدالشهدا(ع) فرمود: «أَلا إِنَّ الدَّعِی  بْنَ الدَّعِی  قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ …»۱۷ يعني: ناپاك نا پاك زاده، مرا بين دو چيز مخير كرده است: شمشير و ذلت، اما ذلت از ما خاندان بسيار دور است. بر ما گمان بندگي، زور برده‌اند//اي مرگ همتي كه، نخواهيم اين قيود.از آستان همت ما، ذلت است دور//واندر كنام غيرت ما، نيستش ورود.(۱۸) در يك فراز از سخن امام حسین(ع) آمده است: «وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْرَاباً …»۱۹ يعني: واي بر شما اي پيروان ابي سفيان! اگر دين نداريد و از معاد نمي‌ترسيد، پس در دنيا آزاد مرد باشيد؛ اگر از عربيد به گوهر خودتان بازگرديد. شمر صدا زد: اي پسر فاطمه، چه مي‌گويي؟ حضرت فرمود: من و شما باهم كارزار مي‌كنيم و بر زنان گناهي نيست؛ تا من زنده‌ام، سركشان را از حرم خود دور مي‌كنم.درس آزادي، به دنيا داد، رفتار حسين//بذر همت افشاند، باز افكار حسين. با قيام خويش، بر اهل جهان، معلوم كرد//تابع اهل ستم گشتن، بود عار حسين. مرگ با عزت زعيش، در مذلت بهتر است//نغمه‌اي مي‌باشد، از لعل درر بار حسين.(۲۰)

پانویس:

  1. یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ؛ نساء، آیه ۴۶؛ مائده، آیات ۱۳و ۱۴
  2. إِذْ قَالَتِ امْرَأَهًْ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ آل عمران، آیه ۳۵
  3. مجمع البیان، ذیل آیه
  4. المیزان، ذیل آیه
  5. تفسیر نمونه، ذیل آیه‌
  6. اعراف، آیه ۱۵۷
  7. إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهًْ فَتِلْکَ عِبادَهًْ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَهْ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهْ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهْ؛ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷
  8.  ذاریات، آیه ۵۰
  9. ر.ك: مطهري، مرتضي، گفتارهاي معنوي، قم، انتشارات صدار، ص۱۴
  10. قال الامام الصادق(ع): «خمس خصال من لم تکن فیه خصلهًْ منها فلیس فیه کثیر مستمتع: اولها: الوفاء، و الثانیه: التدبیر و الثالثه: الحیاء، و الرابعهًْ: حسن الخلق، و الخامسهًْ و هی تجمع هذه الخصال: الحریهًْ»(وسائل‌الشیعه، ج ۲۰، ص ۵۱ و خصال شیخ صدوق، ص ۲۸۴)
  11. تلک حدودالله فلاتعتدوها و من یتعد حدودالله فاولئک هم‌الظالمون؛ بقره – ۲۲۹
  12. فلسفه حقوق بشر، آیت‌الله جوادی‌آملی، ص ۴۰
  13. صحیفه نور، امام خمینی(ره)، ج ۲۱، ص ۱۹۴
  14. مناقب/ج۴/ص۷۵.
  15. همان.
  16. حسين پيشواي انسان‌ها/ص۴۲/شعر از اقبال لاهوري.
  17. لهوف/ص۷۵.
  18. فرهنگ عاشورا/ص۴۷۳.
  19. مقتل محمد بن ابي طالب/ج۲/ص۳۱۸؛ بحارالأنوار/ج۴۵/ص۵۱؛ كامل ابن اثير/ج۴/ص۷۶.
  20. گلواژه/ج۱/ص۹۵/شعر از فضل الله صلواتي (طوفان).

منابع:

  1. حوزه نت
  2. منصورون
  3. کیهان(منصور پورمحیطی) 
    پژوهشنامه معارف قرآنی؛ مقاله ۲، دوره ۳، شماره ۱۰، پاییز ۱۳۹۱، صفحه ۱۹-۳۴
  4. معارف قرآنی؛ آزادی و آزادگی از دیدگاه قرآن؛ محمد جواد روزگر، هیئت علمی دانشگاه تهران
  5. سوگنامه آل احمد، سيد موسي جوادي، مشهد/مكتبة الإمام الرضا عليه السلام، چاپ اول، ۱۳۸۴

باکس شناور "همچنین ببنید"

نروژ شادترین کشور جهان

کشورهای شاد

همه ساله لیستی از شاد‌ترین کشور‌های جهان منتشر می‌شود. مردمی که در کشور‌های شاد زندگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 2 =