یکشنبه , ۲۵ آذر ۱۳۹۷
خانه / سرای دانش / تاریخی / أهلِ حَقّ
اهل حقّ

أهلِ حَقّ

اهل حقّمورّخان و تاریخ نگاران از دیرباز، قارة­ آسیا را «مهد پیامبران» و ایران زمین را «مهد ادیان» لقب داده ­اند. در این میان آیین «أهلِ حَقّ» یا «یارسان» از جمله آیین ­هایی است که ریشه در ایران باستان دارد. با این‌حال، چون باورها و اعتقادات خاصّ پیروان این مکتب قادر نبوده است مجموعه‌ای همگن و منظم ایجاد کند که بتوان آن ­را منشعب از یک مکتب یا دین خاصّ قلمداد کرد، در باب هویّت و ماهیت این مکتب، میان شرق­ شناسان و محقّقان توافق ­نظر وجود ندارد. این در حالی­ است که افرادی هم چون دوگوبینو اندیشه ­های أهلِ حَقّ را مبتنی بر تعالیم آیین بودایی قلمداد می­ کنند. أهلِ حَقّ، عنوان پیروان طریقتی مذهبی ـ عرفانی است با آداب و متون مذهبی خاصّ خود و دارای بعضی اعتقادات که در مواردی با اسلام مطابقت ندارند. تاریخ دقیق شکل‌گیری این آیین مشخص نیست، ولی پیروان آن به ازلی و ابدی بودن آیین خود باور دارند. أهلِ حَقّ: [اَ ل ِ ح َق ق] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آن که پیرو حقّ است. || قومی که با حجت و برهان خود را بدان چه در پیش خدایشان حقّ است نسبت کنند و آن اهل سنت و جماعت اند.(از تعریفات جرجانی) أهلِ حَقّ. [اَ ل ِ ح َق ق] (اِخ ) نامی است که نُصَیریان یعنی علی اللهیان بخود دهند. نصیری. علی اللهی.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) واژه­ «یارسان» از دو بخش «یار» و «سان» پیوند یافته است. کلمة­ «یار» در زبان کُردی دارای معانی «دوست، محبوب، معشوق، آشنا، صحابه و یاری­رسان» است، و لغت «سان» در گویش گورانی و پارسی باستان به معنای «شاه و سلطان» است. بنا به نامة­ سرانجام، مراد از «شاه یا سلطان»، مظهر حقّ و آیینه­ تمام نمای خداوند است. روی­ هم ­رفته، واژه­ «یارسان» به معنای پیرو حق یا اهل حق است؛ زیرا این عده پیرو مسلک سلطان اسحاق و معتقد به مقام مظهراللهی وی هستند که در قرن هشتم هجری، راه و روش ­های کنونی اهل حق یا یارسان را با استفاده از ذخایر معنوی ایران باستان و افکار غالی دورة اسلامی، که پیش از وی در مناطق غرب ایران پراکنده بودند، پی­ریزی کرد.(صفی­ زاده بوره که­ئی، ۱۳۶۱، ص۳/ همو، ۱۳۷۵، ص۲۲) بسیاری از محققان – چه ایرانی و چه خارجی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان – و نیز عدّه ­ایی از خود پیروان اهل حق، این آئین را با فرقة «علی اللهیان» یکی می­ دانند. با این­ حال و اگر چه در برخی جاها، به ویژه درباب «الوهیت حضرت علی(ع)»، میان این­ دو مسلک شباهت ­هایی وجود دارد، اما نمی­ توان با قطعیت، حکم به این ­همانی این­ دو داد. نور علی الهی در همین باره می ­نویسد: «گروهی ساده‌لوح اهل حقّ، به علّت بی اطلّاعی از مبانی عقاید خود و معاشرت و همسایگی با فرق مختلف دیگر، از جمله «علی اللهی‌ها»، بدون این که خودشان هم متوجّه شده باشند، اختلاط و امتزاج مهمّی در اساس مسلکشان به وجود آمده ­است.»(الهی، ۱۳۴۳، ص۲). اساساً این ­دو مسلک دارای پیشوایان و بنیان­ گذاران متفاوتی نیز هستند. در حالی ­که غالباً اهل حقّ قانون ­گذار آیین خویش را «سلطان اسحاق» می­ دانند. منشأ و سرچشمة فرقة علی اللهیان به شخصی به نام «عبدالله بن سبأ» بازمی ­گردد.(برای اطلاع بیش تر راجع به فرقه علی‌اللهیان، ر.ک. نوبختی، ۱۳۸۶ / اشعری قمی، ۱۳۶۱ / شهرستانی، ۱۳۶۴) این آیین که در میان طوایف کُرد، لُر و تُرک زبان پیروان بسیار دارد، در بستری اسلامی رشد کرده است و در عین حال، به سبب غلو در حقّ حضرت علی(ع) با سایر فرق غالی شیعه قرابت دارد، اما با این همه، بعضی از مبادی آن را می‌توان در اعتقادات و سنت‌های فکری و فرهنگ عامه مردمان ساکن غرب ایران جست‌وجو کرد و رگه‌هایی از معتقدات ایرانی پیش از اسلام را نیز در آن یافت. یارسان، نام دیگر پیروان این طریقت است. یارسان ایران، اکثرا در کرمانشاه، لرستان، آذربایجان شرقی، زنجان، همدان، تهران و حومه آن، خراسان و… و در خارج از ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، عراق، آلبانی، افغانستان و سوریه زندگی می‌کنند. آثار آنان به زبان‌های کردی، لری و ترکی نوشته شده اما آنچه برای همه آنان حجت است آثار کردی است و آثار لری و ترکی در میان اهالی همان زبان‏‌ها کاربرد دارند. آنان به نوعی تناسخ معتقدند و باور دارند که خدا در بشر ظهور می‌کند. علی(ع) محل بروز ذات الهی و محمد(ص) مظهر صفات الهی است. مکان مقدس آن‌ها پردیور نام دارد که آن را هم‌رتبه کعبه می‌دانند. سرسپردگی، برگزاری مراسم در جمخانه، روزه غار، حرمت تراشیدن شارِب(سبیل)، اعتقاد به نذر و نیاز، برپایی آتش سر قبر میت در اولین شب درگذشتش و… از احکام و آداب ویژه آنان است. همچنین پاکی، راستی، نیستی و ردا، اصول چهارگانه اخلاقی آن‌ها است. خاندان‌های شاه ابراهیمی، بابا یادگاری، عالی قلندری، خاموشی، میرسوری، سیدمصطفی، حاجی باویسی، زنوری، آتش بیگی، باباحیدری و شاه هیاسی از خاندان‌های أهلِ حَقّ هستند. أهلِ حَقّ را «گوران‏» نیز مى‏ گویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یكى از مراكز مهم این فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحیه به آذربایجان كوچیده ‏اند، و لهج ه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم می شود، و آن گویشى است آمیخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى. «آیین حق»، «آیین حقیقت‌» یا «دین حقیقت‌» از نام‌های دیگر فرقه أهلِ حَقّ است.[۱] به راهروان و پیروان أهلِ حَقّ «یار» گفته می‌شود[۲] به همین دلیل أهلِ حَقّ به «یارستان‌» یا «یارسان‌» مشهورند.[۳] درباره تاریخ پیدایش این فرقه مطلب مستند و مشخصی در کتاب‌های مربوط وجود ندارد[۴] و نویسندگان از قرن اول تا قرن دهم را برای پیدایش این فرقه بیان کرده‌اند.[۵] البته مشهور این است که در بین قرن هفتم و هشتم، این فرقه توسط سلطان اسحاق (سهاک) رواج بیشتری پیدا کرد.[۶] پیروان یارسان در استان‌های کرمانشاه، همدان، تهران و حدود رودهن و جاجرود و شهریار و همچنین در خراسان و نیز در میان کردهای عراق و ترکیه پراکنده‌اند.[۷] به گفته پژوهشگران أهلِ حَقّ از مسیحیت و اسماعیلیه تأثیر پذیرفته‌اند.[۸] همچنین مشابهت‌هایی در أهلِ حَقّ در گرایش عرفان به باطنی‌گری و تأویل وجود دارد. به نظر می‌رسد برخی آموزه‌های أهلِ حَقّ مانند تناسخ، قرابتی با آیین هندویی دارد.[۹] در طریقه یارسان بسیاری از آثار بازمانده از ایران باستان – اعم از وجوه اعتقادی یا عملی – را می‌توان بازیافت. گسترش این نشانه‌های کهن به حدی است که در کمتر مکتب و فرقه ایرانی، مشابه آن به چشم می‌خورد و کاملاً معلوم است که این آیین با اندیشه‌ها و آداب ایرانی کهن پیوستگی خود را حفظ کرده است.[۱۰] بزرگان یارسان اصول و حقایق اعتقادی خود را به صورت شعر بیان کرده‌اند که غالباً در حکم کتب مقدس و محل رجوع قوم است. از بین این آثار پرشمار، «دفاتر» و «دوره»های کردی (گورانی) مورد استناد همه پیروان این مذهب است. به همین دلیل به این آیین «آیین کردان» نیز گفته می‌شود؛[۱۱] زیرا از زمان سلطان اسحاق، عنصر کردی سهم اصلی و مهمی در چگونگی و تحولات این مکتب و فرقه داشته است و نیز مهم‌ترین کتب مذهبی این فرقه به زبان کردی(گویش گورانی) است؛ البته آثار ترکی(«کلام»ها یا «کلامات») و آثار لری نیز در این فرقه وجود دارد.[۱۲] از مهم‌ترین متون مقدس أهلِ حَقّ کلام خزان یا سرانجام است.[۱۳] أهلِ حَقّ ۱۲امام مذهب شیعه اثناعشری را می‌پذیرند[۱۸] و شریعت‌های پیشین، به ویژه اسلام، را برحق می‌دانند. آنان حقیقت تمام مذاهب پیشین‌ را در مذهب خود جمع می‌بینند و به قول قوشچی اوغلی«از خداوند ۴کتاب نازل شده و هر ۴نزد ماست.»

طوایف أهلِ حَقّ: با وجود اختلاف‌نظرهای فراوان دربارة هویّت و ماهیّت آیین اهل حقّ(یارسان)، به وضوح می‌توان بنیان‌های شیعی را در اصول اعتقادات و باورهای معتقدان این آیین مشاهده کرد، هرچند بهتر آن است که به سبب برخی اضافات و افراط‌ها، از جمله قایل شدن به مقام الوهیت برای بسیاری از پیشوایان دینی، به ویژه حضرت علی(ع)، آنان را تحت عنوان «غلات شیعه» مطالعه کرد. امروزه آیین اهل حقّ، که معتقدانش غالباً در مناطق باختری کشور، به ویژه استان کرمانشاه، سکونت دارند، با برخی ایده‌های مرسوم همچون قداست، مظهریت، الوهیت، اجرای مراسم مذهبی و ذکرها و اوراد و ادعیه‌های روحانی در جمع خانه، برپاداری رسومی هچون رسم سرسپردن و جوز سرشکستن، ادای شکل خاصی از روزه، قربانی و نذر، گرایش به موسیقی‌های عرفانی و رقص سماع، نگه‌داری کتاب‌های مقدس در منازل، و شارب دست نخوردة مردان پیوند خورده است.طوایف أهلِ حَقّ به نام هاى مختلف مانند: أهلِ حَقّ، اهل سرّ، یارسان، نصیرى، على اللهى معروف مى‏ باشند، و از نشانه‏ هاى خاص آنان «شارب‏» است، یعنى سبیل خود را نمى‏ زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرّف مسلك حقیقت مى‏ دانند، و معتقدند كه شاه ولایت على(ع) نیز شارب خود را نمى ‏زده است. از این جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏ دانند. مركز اصلى طوایف أهلِ حَقّ، تا قرن ۷ه در لرستان بود، سپس این مركزیت‏ به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوایف سنجابى، وشاخه‏هایى از طایفه كلهر و زنگنه، و ایلات عثمانه ‏وند و جلال ‏وند در شهرهاى غربى ایران، از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هلیلان از أهلِ حَقّ اند. در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در میان ایلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچى در نزدیكى تبریز، و در مراغه و حوالى قزوین و تهران، بومهن، شهرآباد، گلخندان، سیاه‏بند ، شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان این مذهب زندگى مى‏ كنند. در بیرون از مرزهاى ایران بعضى از طوایف كرد عراق عرب در شهرهاى سلیمانیه، كركوك، موصل، خانقین و در نواحى كردنشین تركیه گروه فراوانى از أهلِ حَقّ هستند. پیروان أهلِ حَقّ غالبا چادر نشین و ده نشین‏اند. در قفقاز و جمهوری آذربایجان و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز أهلِ حَقّ یافت می شوند. اهل حقّ به‌طور عمده در کردستان ایران و عراق پیرو دارد.

مذهب أهلِ حَقّ: آیین«اهل حق» یا «یارسان» از جمله آیین­ هایی است که ریشه در ایران باستان دارد. اساس مذهب أهلِ حَقّ كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏ باشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت‏» یعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دین، و مرحله «طریقت‏» یعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏، یعنى شناخت‏ خداوند، و مرحله «حقیقت‏» یعنى وصول به خداوند را به پیمایند. به عقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتى است كه سبب و علت‏ خلقت موجودات است. دین آنان آكنده از اسرار است، سرّى كه خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد(ص) كه خاتم انبیاست مى ‏پیوندد. از آن پس این سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على(ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام كه مهدى آل محمد(ص) باشد مى‏رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان كه یكى پس از دیگرى مى‏آیند گفته می شود. در دستورهاى دینى أهلِ حَقّ، اجراى سه بوخت ‏یا سه اصل اخلاقى زرتشتى «پندار نیك‏»، «گفتار نیك‏» و «كردار نیك‏» می باشد كه از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یك بیت ‏به گویش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس أهلِ حَقّ خلاصه شده است: یارى چارچیون، باورى وجا پاكى و راستى، نیستى وردآ، یعنى یارى چهار چیز است و به جاى آورید، پاكى و راستى، نیستى و یارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» یعنى حلول روح از قالبى مادّی به قالب مادّی دیگر، كه در مذهب أهلِ حَقّ سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. به عقیده ایشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپی اند و مى ‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گویند و همانست كه در فلسفه برهمایى هندوئى «كارما» آمده است. چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار یا كردگار جهان ، مجسم شد، و بار دوم به صورت على(ع) ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ایشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسید، و باكى از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمى، شبیه به پنهان شدن مرغابى زیر آب است. یعنى در جایى پنهان می شود، و در جاى دیگر سر بر مى‏دارد. منظور از این «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن دیگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است. هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته ‏اى ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گویند، در ابدان دیگران تجسم مى‏پذیرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏ كند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلى نمایند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته ‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنیامین در آمد. در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش. در كتاب دیگرى آمده است كه بنیامین از عرق خداوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نیكى است. أهلِ حَقّ درباره حضرت على(ع) مى ‏گویند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏ دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از أهلِ حَقّ تجلى مى‏ كند. على(ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از یاران نزدیك خود بیاموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على(ع) گویند: «یا على ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و بركت‏» .

آفرینش جهان: أهلِ حَقّ معتقدند كه آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یكى خلقت «جهان معنوى‏» و دیگرى خلقت «جهان مادى‏» . این افسانه‏ها در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكایت‏ شده است. گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن پیدا شدند، كه با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل(پیربنیامین)، اسرافیل(پیر داوود)، میكائیل(پیر موسى)، عزرائیل(مصطفى داوودان)، حور العین(رزباریا رمزبار)، عقیق(شاه ابراهیم)، یقین(شاه یادگار یا بابا یادگار) كه او را یادگار حسین نیز گفته ‏اند و او مظهر حسین بن على(ع) است.پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفریده شده و قمستى از گل سیاه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سیاه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده كه یكى پس از دیگرى آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد(به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.اما قسم دوم از آتش و تاریكى‏اند، براى ایشان دو پیشوا آمد یكى «ابلیس‏» و دیگرى را «خناس‏» گویند.هفت تنان – به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏ به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستین دوره خداوند به دون(یا) تجلى كرد، و در دوره دوم به دون(على)، و به ترتیب به جامه(شاه خوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق(سهاك) در آمد، و معتقدند كه این سه تن اخیر، مانند عیسى مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند.هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على(ع)، و على(ع) مظهر «ذات حق‏» است.موعود أهلِ حَقّ این سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق، هستند.

  1. شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشین كه او را مظهر الله مى‏ دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسیقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد.
  2. بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد یافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود كه من دیگر باره ظهور خواهم كرد.
  3. سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ می شود، پسر شیخ عیسى برزنجى از سادات موسى، و از پیشوایان دراویش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم(ع) مى‏رسد، از شیخ عیسى سه پسر باقى ماند، یكى سلطان اسحق، دیگرى سید عبد الكریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدرى گوران از أهلِ حَقّ است، كه از جمله غلاة شیعه به شمار مى ‏روند.

آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ایشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد. این اجتماع نباید كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن یا على در آن عبادتگاه وارد شوند.نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذیرد. سرسپردن یعنى سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین أهلِ حَقّ است.هر كودكى اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن یك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشریفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار می شود. نذر و نیاز، از واجبات مذهب أهلِ حَقّ است، كه باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یك بار به جاى آورده شود. دیگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد كه آنها را براى این امر پرورش داده باشند.أهلِ حَقّ به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان براى تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران(چراغ‏ كشان) و خروس كشان خوانند. در استان کرمانشاه، پیروان اهل حقّ شهرستان صحنه ذکرهای متنوّع و گوناگونی دارند. این امر بی­ شک، به سبب بیش از یک قرن تداوم هستة­ عرفانی بسیار ارزنده­ای در میان آن­ ها است. در حقیقت، آنان با عشق سوزانشان، هرگز از الهام کم نمی ­آورند و همواره در پی خلق ذکری جدید یا نغمه­ ایی تازه هستند. نمونة بارز و سرشناس این عاشقان، استاد شهرام ناظری متولّد ۱۳۲۸ شهرستان صحنه است. ناظری در بیش تر آثار خود، از شعرهای مولانا بهره برده‌ و طی ۳۰سال فعالیت خود، توانسته سبک جدیدی از موسیقی را که آمیخته با ادبیات حماسی و عرفانی ایران است، به وجود آورد. وی اکنون موفق به کسب بالاترین نشان افتخار شوالیه گشته است. به آن چه که نزد پیروان اهل حق مقدّس قلمداد می­ شود می ­توان به  پِردیوَر که مخفف واژه­ «پِرد اِی وَر» به معنای «این طرف پل» است؛ «پِرد» به زبان کردی یعنی: پُل، و «اِی وَر» یعنی: این ­طرف.(الهی، ۱۳۴۳، ص۴۰) بنابر سرانجام ­های خطی و دیگر کتب یارسان، این پل را سلطان اسحاق در آغاز قرن هشتم هجری بر روی رودخانة سیروان، واقع در شمال شرقی گوران بنا کرده است و بدین روی، این محل برای اهل حق جایی بسیار مقدّس است؛ زیرا سیر تجلّیات از روی این پل انجام می­ شود.(صفی­ زاده بوره­که­ئی، ۱۳۶۱، ص۳۳) گفته شده این پل حدّ فاصل بین حضرت حق و خلق است که در آیین زرتشت، آن ­را «چینوت» یا «چینود» و در اسلام، «صراط» می ­نامند. این پل از شمشیر تیزتر و از مو باریک ­تر است. اگر انسان در این گذرگاه به خلاف نیفتاد، خندان از پل می­گذرد، وگرنه حرکت باید از نو صورت گیرد.(زرین ذوالنوری، ۱۳۸۳، ص۳) از این پل، به «قبلة یارسان» نیز تعبیر شده است.(طهماسبی، ۱۳۷۱، ص۵۷؛ خواجه الدین، ۱۳۶۲، ص۱۱۹) و یا به بیابس یا بیان­بس(اعم از پردیوری و ساج ناری) به معنای میثاق، پیمان و بیعتی است که هرگاه دورة­ جدید معنوی اعلام شود، خداوند با فرشتگان مقرّب منعقد و یا تجدید می­کند. تاکنون هفت بیابس وجود داشته است. اولین تا چهارمین بیابس پیش از آفرینش بوده است. پنجمین در انتهای نبوّت و آغاز ولایت، و ششمین در انتهای ولایت بوده است. سرانجام، در بیابس هفتم یا بیابس پردیوری، قوانین اهل حق توسط سلطان اسحاق منعقد شده و اسرار دون به دون یا زندگی­های متوالی، که تا آن­ زمان میان پیامبران و اولیا پاس­داری شده بود، آشکار شده است.(دورینگ، ۱۳۷۸، ص۳۵-۳۶) و «ساج ناری» هم اشاره کرد که واژه­ ایی فارسی و مرکّب از دو بخش «ساج» به معنای تابه یا قطعه­ آهنی پهن و دایره شکلی است که روی اجاق می­ گذارند و روی آن نان می ­پزند، و «نار» هم به عربی به معنای آتش است. پس معنای تحت‌اللفظی آن یعنی: تابة نان پزی، ولی در اصطلاح اهل حق، یعنی: چشمة خورشید، و خلاصة سخن آن که عالم مینوی و محل خلوت از نظر نور و رحمت به خورشید تشبیه شده است.(روحانی نژاد، ۱۳۸۵، ص۱۸۶)

كتاب هاى مذهبى و مقدس: یكى از كتاب هاى مذهبى ایشان «فرقان الاخبار» است ‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر میرزا بهرام مكرى بود، و در سال ۱۲۸۸ه در ده جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوك، در ۱۳۳۸ه در جیحون آباد در گذشت.حاج نعمت الله جیحون آبادى كتابى دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب أهلِ حَقّ، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.دیگر از كتابهاى أهلِ حَقّ كتاب «سرانجام‏» است. این كتاب را سرانجام یا كلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده می شود. این كلامها به گویش كردى گورانى است.چنان كه در آغاز اشاره شد، اساس مذهب أهلِ حَقّ، بر اقوال غلاه شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنى عشریه و فرقه دروزی و نصیریه است. آنان مانند درویشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفته ‏اند. اینكه گویند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوى است.عقیده «تناسخ‏» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفته‏اند، و این كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهریمنى‏» تقسیم مى‏ كنند، تحت تاثیر دین زردشتى واقع شده‏ اند. كشتن خروس را از عادات یهود گرفته‏ اند.

اگرچه به سبب اختلاف­ نظرهای بسیار میان محققان در باب هویّت و زمان و مکان پیدایش آیین اهل حق یا«یارسان» و نیز به سبب ماهیت اسرارآمیز و رمزآلود این آیین و نیز پنهان­ کاری­ ها و گرایش­ های انزواطلبانة پیروان این مکتب، که امروزه بیش از هرجای دیگر در استان کرمانشاه و توابع آن زندگی می­ کنند، نمی­توان در باب شناخت این مکتب و معتقدانش حکم قطعی داد، با این­حال، مشترکات فراوانی که با دین اسلام، به­ ویژه مذهب شیعه دارد، پیروان آن را مستحق اطلاق لفظ «شیعه» – هرچند تحت عنوان «غالیان شیعه» – می­سازد. آنان هرچند اعتقاداتی همچون مظهریت، الوهیت و دون به دون شدن دارند، به شکل خاصی از عبادت، از جمله روزه، قربانی و نذر می­ پردازند، مقدّسات و متبرّکاتی ورای مقدّسات مذهب شیعة رسمی دارند، آدابی هم چون رسم سرسپردن و جوز سرشکستن و نیز تمایلات غالی­ گرانه و گرایش ­های صوفی­ منشانه همراه با سبک خاصی از موسیقی و رقص دارند، با این ­همه، تمام این­ ها را در جهت رسیدن به ذات مقدّس حق لازم می ­دانند. امروزه نیز پیشوایان و پیروان این مکتب، خود را مسلمان شیعه مذهب می ­دانند و معمولاً از این که با الفاظی هم چون«علی اللهی» خطاب شوند، ابا دارند. کُردان اهل حق کرمانشاهی مردمانی باصفا، مهربان، فداکار، باگذشت، مهمان­نواز، بی غل­و­غش، گشاده ­دست و میهن ­دوست هستند که در عین حال، نسبت به ایمان و اعتقادات خود، تعصّب فراوان دارند.

پانویس:

  1. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۱۵، ۳۱۷، ۴۲۰
  2. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۴۲۰
  3. جیحون آبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۴۵ش، ص۳۴۲، ۳۴۵
  4. خدابنده، شناخت فرقه أهلِ حَقّ، ۱۳۸۸ش، ص۲۸
  5. خدابنده، شناخت فرقه أهلِ حَقّ، ۱۳۸۸ش، ص۲۹
  6. خدابنده، شناخت فرقه أهلِ حَقّ، ۱۳۸۸ش، ص۲۹
  7. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۱۸۸
  8. «اهل‌حق»، ص۴۶۷
  9. نک: http://www.iranicaonline.org/articles/ahl-e-haqq-people
  10. «أهلِ حَقّ».
  11. «خرده سرانجام»، ص۵۸۲
  12. «أهلِ حَقّ»، ص۴۶۸
  13. صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، ۱۳۶۰ش، ص۲۰؛ القاصی، آیین یاری، ۱۳۳۸ش، ص۳۳- ۳۵؛ نیک نژاد، کلامات ترکی، ص۵ و صفی زاده، «دوره هفتوانه»

منابع:

  1. ويکی شيعه
  2. شیعه شناسی
  3. دایرة المعارف بزرگ اسلامی
  4. پایگاه اینترنتی شیعه شناسی
  5. http://www.iranicaonline.org
  6. دوگوبینو، کنت، سه سال در آسیا؛ سفرنامه‌ کنت دوگوبینو، ترجمة هوشنگ مهدوی، تهران، قطره، ۱۳۸۴ .
  7. طبیبی، حشمت الله، «منشأ اجتماعی معتقدات کردان اهل حق؛ مطالعه جامعه‌شناختی درباره خاندان‌های حقیقت»، فصلنامه بررسی‌های تاریخی، ش ۵، سال۷(آذرودی)، ۱۳۵۸ .
  8. «بارگه بارگه»، «خرده سرانجام»، «دوره چهل تن»، «دوره عابدین»، «دوره گلیم و کول»، «دوره هفتوانه»، نامه سرانجام، به کوشش و ترجمه صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۷۵ش .
  9. نیک نژاد، کاظم، گنجینه یاری، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز و Ivanow, W., The Truth – Worshippers of Kurdistan, Ahl – i Haqq Texts, Leiden, 1953
  10. صفی‌زاده بوره‌که‌ئی، دانشنامه نامه‌آوران یارسان؛ احوال و آثار مشاهیر، تاریخ، کتاب‌ها و اصطلاحات عرفانی، تهران، هیرمند، ۱۳، دورة‌ هفتوانه؛ جزوی از نامة‌ مینوی سرانجام، تهران، طهوری، ۱۳۶۱ و نامه سرانجام یا کلام خزانه، تهران، هیرمند، ۱۳۷۵ .

باکس شناور "همچنین ببنید"

امامزاده‌

امامزاده‌ها

از ترکیب کلمه امام با زاده، آن چه به ذهن خطور می‌کند این است امامزاده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − 7 =