شنبه , ۲۸ مهر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / درس های زندگی
درس های زندگی

درس های زندگی

درس های زندگینقش امام، پیشوا و رهبر در زندگی، نقش مشعلی فروزان، مشتعل از نورِالهی است که زندگی امام(ع) را به عنوان الگویی برتر و برگزیده به انسان معرفی می کند تا شرطِ رسیدن به سعادت با پیروی از او(ع) محقّق شود. با آن که مقام رفیع امامت، پیشوا و رهبر را از دیگر مردم ممتاز می سازد، در عین حال حضرت امام رضا(ع) خود را از مردم جدا نمی کرد و هیچ اختصاصی برای خود، در این زمینه قائل نبود. در میان مردم و با مردم می زیست و در عمل به مردم درس زندگی می آموخت. هرگز در تربیت پیروان خود، تنها به گفتار صرف، اکتفا نمی کرد، بلکه در مورد اعمال آن‌ها هم توجّه و مراقبت ویژه ایی داشت. در مسیر زندگی اشتباهاتشان را، با ملایمت گوشزد می نمود، تا هم آن‌ها از بی راهه به راه آوَرَد، و هم به دیگران و آیندگان درس های زندگی را بیامُوزَد. امام(ع) در تمام ابعاد زندگی، مانند؛ عبادت، تقوا، ساده زیستی، زهد، ریاضت نفس، بخشش، صبر، اخلاص، مردم داری، رفتار با خانواده و … داشت و امام(ع) در این موارد، سرآمد عصر خویش و زبانزد عام و خاصّ بود. تقیّد به روزه، نماز، تلاوت قرآن و … در برنامه روزانه زندگی ایشان، چون نوری مداوم جلوه گر بود. از دیگر درس های زندگی امام(ع) است که:

  • هیچ گاه در سخن بر کسی جفا نمی ورزید.
  • سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع نمی کرد.
  • هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را بر آورده سازد رد نمی کرد.
  • در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود.
  • به کسی از خدمتکارانش بدگوئی نمی کرد.
  • خنده ی او قهقهه نبود بلکه تبسّم بود.
  • شب ها کم می خوابید و بیش تر بیدار بود.
  • بسیاری از شب ها تا صبح بیدار می ماند و به عبادت می گذراند.
  • بسیار روزه می داشت و روزه ی سه روز در هر ماه را ترک نمی کرد.[۱]
  • کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت.
  • بیش تر در شب های تاریک مخفیانه به فقرا کمک می کرد.[۲]
  • فرش  حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بیش نبود.
  • لباس او-درخانه-درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالسّ عمومی شرکت می کرد(لباس های خوب و متعارف می پوشید) و خود را می آراست.[۳]
  • چون سفره ی غذا انداخته می شد همه ی افراد خانه، حتّی دربان و مهتر[مِ.تَ](ص تفضیلی) بزرگ تر، با مقام و منزلت و مرتبت برتر، بزرگ و سرور] را نیز بر سفره ی خویش می نشاند و آن‌ها همراه با امام(ع) غذا می خوردند.
  • شبی امام(ع) میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد، میهمان امام(ع) دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، امام(ع) نگذاشت و خود این  کار را انجام داد و فرمود: ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم.[۴]
  • یک بار شخصی که امام(ع) را نمی شناخت در حمام از امام(ع) خواست تا او را کیسه بکشد، امام(ع) پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام(ع) را بدان شخص معرفی کردند، و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام(ع) بی توجّه به عذرخواهی او هم چنان او را کیسه می کشید و او را دل داری می داد که طوری نشده است.[۵]
  • شخصی به امام(ع) عرض کرد: به خدا سوگند هیچ کس در روی زمین از جهت برتری و شرافت پدران به شما نمی رسد. امام(ع) فرمود: تقوی به آن‌ها شرافت داد و اطاعت پروردگار آن‌ها را بزرگوار ساخت.[۶]
  • مردی از اهالی بلخ می گوید: در سفر خراسان با امام رضا(ع) همراه بودم، روزی سفره گسترده بودند و امام(ع) همه ی خدمتکاران حتّی خدمت کاران سیاه را بر آن  سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند. من به امام(ع) عرض کردم: فدایتان شوم. بهتر است این ان بر سفره یی جداگانه بنشینند. فرمود: ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است، و پاداش هم به اعمال است.[۷]
  • یاسر خادم امام(ع) می گوید: امام رضا(ع) به ما فرمود: اگر بالای سرتان ایستادم(شما را برای کاری طلب کردم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود. بهمین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام(ع) ما را صدا می کرد، و در پاسخ امام(ع) می گفتند به غذا خوردن مشغولند، و امام(ع) می فرمود: بگذارید غذایشان تمام شود.[۸]
  • یک بار غریبی خدمت امام(ع) رسید و سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم، از حجّ باز گشته ام و خرجی راه تمام کرده ام، اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم، و در آن جا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام. امام(ع) برخاست و به اطاقی دیگر رفت، و ۲۰۰دینار آورد و از بالای در دست خویش را فراز آورد، و آن  شخص را خواند و فرمود: این  ۲۰۰دینار را بگیر و توشه ی راه کن، و به آن  تبرّک بجوی، و لازم نیست که از جانب من معادل آن  صدقه بدهی… آن  شخص دینارها را گرفت و رفت، امام(ع) از آن  اطاق به جای اول بازگشت، از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟ فرمود: تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم …[۹]نگاه دار سر رشته تا نگه دارم
  • «سلیمان جعفری » از یاران امام رضا(ع) می گوید: برای برخی کارها خدمت امام(ع) بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام(ع) فرمود: امشب نزد ما بمان. همراه امام(ع) به خانه ی امام(ع) رفتم، هنگام غروب بود، غلامان حضرت مشغول بنائی بودند امام(ع) در میان آن‌ها غریبه ایی دید، پرسید: این  کیست؟ عرض کردند: به ما کمک می کند و به او چیزی خواهیم داد. فرمود: مزدش را تعیین کرده اید؟ گفتند: نه! هر چه بدهیم می پذیرد.امام بر آشفت و خشمگین شد. من به حضرت عرض کردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید… فرمود: من بارها به این  ها گفته ام که هیچ کس را برای کاری نیاورید مگر آن  که از قبل مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید. کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر ۳برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ایی، ولی اگر قرار داد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده یی، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد می فهمد که بیش تر پرداخته یی و سپاس گزار خواهد بود. [۱۰]
  • «احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی» نقل می کند. من با ۳نفر دیگر از یاران امام(ع) خدمتشان شرفیاب شدیم، و ساعتی نزد امام(ع) نشستیم، چون خواستیم باز گردیم امام(ع) به من فرمود: ای احمد! تو بنشین. همراهان من رفتند و من خدمت امام(ع) ماندم، و سؤالاتی داشتم به عرض رساندم و امام(ع) پاسخ می فرمود، تا پاسی از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: می روی یا نزد ما می مانی؟ عرض کردم: هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان می مانم و اگر بفرمائید برو می روم. فرمود: بمان، و این هم رختخواب(و به لحافی اشاره فرمود). آن گاه امام(ع) برخاست و به اطاق خود رفت. من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خدای را که حجّت خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این  حد به من محبت فرمود. هنوز در سجده بودم که متوجّه شدم امام(ع) به اطاق من باز گشته است، برخاستم. حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود: ای احمد! امیر مؤمنان(ع) به عیادت «صعصعة بن صوحان»(که از یاران ویژه ی امام(ع) بود) رفت، و چون خواست برخیزد فرمود: «ای صعصعه! از این که به عیادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مکن-عیادت من باعث نشود که خود را از آن‌ها برتر بدانی-از خدا بترس و پرهیزگار باش، برای خدا تواضع و فروتنی کن خدا تو را رفعت می بخشد»[۱۱] امام(ع) با این  عمل و سخن خویش هشدار داده است که هیچ عاملی جای خود سازی و تربیت نفس و عمل صالح را نمی گیرد، و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد، حتّی نزدیکی به امام(ع) و عنایت و لطف آن  بزرگوار نیز نباید وسیله ی فخر و مباهات و احساس برتری بر دیگران گردد.

پی نوشت ها:
[۱] ابراهیم بن عباس گوید: «هیچ گاه ندیدم که امام رضا(ع) در … » گویا منظور روزه ی ۵شنبه اول ماه و ۴شنبه ی وسط ماه و ۵شنبه ی آخرماه است که پیشوایان معصوم(ع) فرموده اند کسی که اضافه بر روزه ی ماه مبارک رمضان در هر ماه این  ۳روز را روزه بگیرد مانند آن  است که همه ی سال روزه باشد.
[۲] اعلام الوری ص ۳۱۴
[۳] «محمد بن ابی عباد»می گوید:فرش آن  حضرت در …» اعلام الوری ص ۳۱۵
[۴] کافی ج ۶ ص ۲۸۳
[۵] مناقب ج ۴ ص ۳۶۲
[۶] عیون اخبار الرضا ج ۲ ص ۱۷۴
[۷] کافی ج ۸ ص ۲۳۰
[۸] کافی ج ۶ ص ۲۹۸
[۹] مناقب ج ۴ ص ۳۶۰
[۱۰] کافی ج ۵ ص ۲۸۸
[۱۱] از بزرگان اصحاب امام رضا(ع) محسوب می شود؛ معجم رجال الحدیث ج ۲ ص ۲۳۷- رجال کشی ص ۵۸۸

منابع:

  1. حوره نت

باکس شناور "همچنین ببنید"

تربیت چیست؟

معنای تربیت در یک عبارت این است: “روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر، به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =