شنبه , ۲۸ مهر ۱۳۹۷
خانه / گلزار ادب / دل نوشته ها / زمزمه های آسمانی

زمزمه های آسمانی

زمزمه, آسمانیای پناهگاه!
ای خدای عیسی!
مگر نه رمز عروج، سبک بالی و سبک باری است، آن را عطایمان کن! ای خدای ایوب! همه چیز جز خیانت، تاب آوردنی است، صبرمان را جز در این مسیر بیازمای!
ای خدای موسی!
فرعونیت منتشر میان خلایق را در نیل تنبه غرق کن و موسای خشیت و خشوع و بندگی را حکم ران وجودمان ساز!
ای خدای یوسف!
برای اینکه دل بر زلیخای وسوسه نسپاریم، به جلوه­ای از جمال تو محتاجیم.
ای خدای ابراهیم!
اکنون که بت­های سنگ و چوب تغییر و تکامل یافته­اند و روح و جان گرفته­اند، روح دوستی­ات را در دست و دل ما زنده کن!
ای خدای محمد!
تنها چاره جاهلیت آخر­الزمان، ظهور حجت خاتم است، در فرجش تعجیل فرما!»[۱]خدایا! در این هرزه بازار قلب­ها و نگاه­ها، دل ما را از آن خودت و چشم ما را نگران خودت کن!
خدایا! چه کسی می­تواند ادعا کند که بیشتر از تو خلایق را دوست دارد؟ اعتماد به دوست داشتن خودت را در ما پدید آور!
خدایا! نعمت­های مغفول را با ستاندن یادآوری مکن!
خدایا! به که باید گفت جز خودت که هجران محبوب، ریشه طاقتمان را سوزانده و درخت وجودمان را به خشکی نشانده است.
خدایا! آن قدر تعابیر دوست داشتن، برای غیر تو مستعمل شده که نمی­دانم با کدام واژه بگویم دوستت دارم.
خدایا! سر بر دامن که بگذارد دل خسته­ای که جز تو پناه ندارد؟!»[۲]ستایش
پروردگار من! ای پاک بزرگ! ای وجود ابدی!
من به جای تمام آنان­که تو را نمی­پرستند، می­پرستمت،
به جای تمام آنان­که تو را نمی­ستایند، ستایشت می­کنم،
به جای تمام آنان­که عاشقت نشده­اند، به تو عشق می­ورزم،
به جای تمام آنان­که به تو نمی­اندیشند، به تو فکر می­کنم،
به جای تمام آنان­که به تو تکیه ندارند، به تو تکیه می­کنم و به جای تمام آنان­که تو را نشناخته­اند، در پی شناخت تو هستم.
خدایا! تو را سپاس که همه خوبی­ها و زیبایی­ها و عاشقانه­ها آفریده تو و از جانب توست.
پروردگارا! مرا ببخش که تمام بدی­ها از جانب من است؛ که تمام زشتی­ها را سبب منم؛ که کاستی­ها و نقص­ها همه زاده اعمال و رفتار من است.
خدایا! امید از توست و نومیدی از من، مهر از توست و نفرت از من، بخشش و عطا از توست، ولی بخل از من … .
خدایا! هرگز مبادا زبانم از شکر گفتن تو باز ایستد. قلبم اگر تنها لحظه­ای از شوق تو سرشار نباشد، آن لحظه، لحظه مرگ است. خدایا! چگونه و با کدامین الفبای شوق تو را وصف کنم؟ که تو خود آگاه­تری به عشقی که در دل من می­جوشد؛ عشقی که هر لحظه تو را می­خواند و بی­قرار توست.
خدایا! تنها کسی­ که دل بستن به او هیچ غمی در پی ندارد، تویی. تنها کسی­ که هرگز تنهایم نمی­گذارد، با من قهر نمی­کند، از من خسته و دل زده نمی­شود، با من بی­وفایی نمی­کند، رهایم نمی­کند، تویی. تنها کسی که در ابراز محبتش هرگز ریا نمی­کند، کوتاهی نمی­ورزد و لطف و محبتش را دریغ نمی­کند، تویی. حتی در بی حوصله­ترین روزها هم تو را دوست دارم، حتی در پریشان­ترین لحظه­ها هم با تو نجوا می­کنم، ای خالق بی­همتا که همواره به پای بغض­ها و خواسته­های من نشسته ای.
سلام بر تو! بر صبر جاودانه­ای که مرا به سخن گفتن وا می­دارد تا آرزوهایم ناگفته و ناکام باقی­ نمانند. سلام بر تو که در خالی­ترین لحظه­های زندگی، تمام وجودم را پر می­کنی و من به هیچ کس جز تو برای درمان خویش نمی­اندیشم.
خداوندا! عاشق توام و مرا از این عشق باکی نیست. عاشق توام و هرگز دست از این عشق برنمی­دارم، بلکه سهم خویش را از این شیفتگی روزافزون می­طلبم.
خداوندا! خوشبختی­ام از توست، توانگری ام از توست، امیدم از توست. هر آنچه دارم، از توست، حتی اگر آرزو می­کنم، به یمن بودن توست. اگر طلب می­کنم و به دست می­آورم به اعتماد توست و هرچه دارم و هرچه در اینده خواهم داشت، هرچه به سوی من آمده است و هرچه به دستم خواهد آمد، از توست. اگر دل می بندم، برای توست و اگر به من دل می­بندند، به لطف توست. وجودم همه از توست، من آنِ توام، پس آنِ خویش را نگه دار باش!
ای دانای پاک!
به تو پناه می­برم ای خدای بلند مرتبه! از فراز و فرودهایی که مرا به سمت نادانی سوق دهد.
خداوندا! یاری­ام کن که در شدت خشم و نفرت تو را یادآورم و از کارهای جبران ناپذیر دوری کنم!
خدایا! به تو پناه می­برم اگر راهی را خطا بروم و سخنی را خطا بگویم.
پروردگارا! به دانش و بینش تو می­گریزم که می­ترسم، ندانسته­هایم مرا به هلاکت برساند.
به تو پناه می­برم از گفتن­ها و نگفتن­هایی که به سود و به سامان نباشد.
به تو پناه می­برم از نگرش­هایی که مرا به سراب برساند.
خدایا! به تو پناه می­برم از زیستنی که پشیمانی به بار آورد و از مرگی که خشم تو را به همراه داشته باشد.
پروردگارا! در رویارویی با خشم تو، به مهربانی­ات چشم امید دارم که تو سزاوارتری به بخشیدن و بخشودن، ای دانای پاک!
یاد تو
بارالها! مرا همت ده تا با اعتقاد کامل، از درگاه رحمتت آمرزش و مغفرت طلب کنم و راه توبه در پیش گیرم!
کاش روزی برسد که با کمال فضل و ادب بگویم مدیون خوبی­ ها و لطف و بخشش­هایت هستم؛ بگویم ای بزرگوار! مرا به قرب خود برسان و به دست خویشتن تربیتم کن! بگویم که نور تو مرا به معرفت نزدیک­تر می­کند؛ معرفتی که بر مقام ربوبیت اعتراف می­کنم.
حمد و سپاس مخصوص توست ای سراسر وحدانیت و کرامت! زبان، ناتوان است که نیکی­های تو را به تفسیر بیان و توحید تو را چنان که شایسته یکتایی توست، ابراز کند.
خداوندا! بر جان­های بی طاقتمان نیرویی بخش که پیوسته ذکر تو گوییم.
دراین کوته زمانی که زندگی اش می­نامند، چقدر فرصت تو را داشتن کوتاه است. چه کسی باور می­کند، تو مرا به خطاهای این کوته زمان در آتش بسوزانی؟! در این هنگام است که بر خود تلنگر می­زنم و به خود می­گویم: در این کوتاهی لحظات، خود را در برابر آتش گناهان، حفظ کن! خدایا! زمان­های هرچند کوتاه نیایشت را به ما هدیه کن تا آن کوتاهی­ها را به نیم لذتی از دنیای سراسر نعمتت نفروشیم!
پروردگارا! تردید را از قلب­ ­هایمان دور گردان و ایمانی راسخ نصیبمان کن که تنها تو را بپرستیم و تنها از تو یاری جوییم.
پیام کوتاه و جملات برگزیده
الهی! اگر از من پرسند، کیستی، چه گویم؟
الهی! اگر ستارالعیوب نبودی، ما از رسوایی چه می­کردیم؟
الهی، روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی!
الهی! کلمات و کلامت که این­قدر شیرین و دل نشینند، خودت چونی؟
الهی! از کودکان چیزها آموختم؛ لاجرم کودکی پیش گرفتم.
الهی! از شیاطین جن بریدن دشوار نیست، با شیاطین انس چه باید کرد؟
الهی! خنک آن­کس که وقف تو شد!
الهی! تو پاک آفریده­ای، ما آلوده کرده­ایم.
الهی! دیده را به تماشای جمال خیره کرده­ای، دل را بر دیدار ذوالجمال خیره گردان!
الهی! پیشانی برخاک نهادن آسان است، دل از خاک برداشتن دشوار است.
الهی! اگر گلم یا خاکم، از آنِ بوستان یارم.
الهی! اگر بخواهم، شرمسارم و اگر نخواهم، گرفتار.
مناجات
الهی! ظاهر که این­قدر زیباست، باطن چگونه است؟
الهی! فرزانه­تر از دیوانه تو کیست؟!
الهی! شکرت که فهمیدم که نفهمیدم.
الهی! خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری، خود شکستگی است!
الهی! آن که تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نیست.
الهی! خوشا آن دم که در تو گمم!
الهی! کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار!
الهی! از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن، شرم بیشتر.
الهی! خفتگان را نعمت بیداری ده و بیداران را توفیق شب زنده­داری و گریه و زاری!
الهی! چه رسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند.
الهی! به سوی تو آمدم. بر حق خودت مرا به من برمگردان!
الهی! حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است، «اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».[۳]سید محمد صادق میر قیصری، سودابه مهیجی، رقیه ندیری و مطهره پیوسته
پی نوشت ها:
۱٫ سید مهدی شجاعی، مناجات، ص ۲۷
۲٫ همان، ص ۲۸
۳٫ آیت الله حسن زاده آملی، الهی نامه، ص ۱۳ – ۲۳
منبع:
اشارات، آبان ۱۳۸۸، شماره ۱۲۶، صفحه ۲

باکس شناور "همچنین ببنید"

صبح روشن دانایی

صبح دانایی

ای تو مرا نادره آموزگار افسر زرّین به سر روزگار کنون گر شدی آگه از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + ده =