سه شنبه , ۳ مهر ۱۳۹۷
خانه / سلامت / بهداشت جان / نيايش، ستايش و پرستش
نيايش، ستايش و پرستش

نيايش، ستايش و پرستش

نيايش، ستايش و پرستشدعا و طلب حاجت، اظهار نياز كردن به شكل دعا، نِيايِش يا نِيازِش است. نِيازِش به مرور زمان، تبديل به نِيايِش شده است. ستايش يعني ستودن، يعني مدح نمودن، يعني تحسين كردن، يعني خوبي ها و زيبايي هاي كسي يا چيزي را ذكر كردن. پرستش يعني در خدمت بودن از روي محبّت، اظهار بردگي و بندگي از روي ميل و رغبت، نمودار كردن حالت شيفتگي و سرسپردگي نسبت كسي يا چيزي. پرستیدن از دو بخش تشکیل شده‌است: بخش نخست آن پیشوند “پَر” به‌معنای “پیرامون (پیرا)” و “دُور”، و بخش دوم “استادن (ایستادن)” است. بر این اساس، پرستیدن به‌معنای دُور و اطراف چیزی ایستادن است. “عبادت” معادل عربیِ پرستش، از ریشه «عَبَدَ» و به‌معنای پرستش و اطاعت خاشعانه و نهایت خضوع است. از ریشهٔ عبد دو مصدر عبودیت و عبادت مشتق شده‌است. این دو واژه در زبان‌های عبری و عربی کاربرد دارند و دارای معنی همسان‌اند. ابوعلی سینا گفته‌است: العباده هیَ غایه الخضوعِ و التّذلّل (عبادت نهایت خضوع و فروتنی است). شهید مرتضی مطهری در تعریف عبادت می‌گوید: پرستش آن حالتی است که در آن انسان یک توجهی می‌کند که از ناحیهٔ باطن خودش به آن حقیقتی که او را آفریده‌است و خودش را در قبضهٔ قدرت او می‌بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می‌بیند. درواقع، سیری است که انسان از خلق به‌سوی خالق می‌کند. این امر اساساً قطع‌نظر از فایده و اثری که داشته‌باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است. بر اين اساس، اگر كسي شيفته و بنده ي مال يا مقام يا شهوت يا … باشد، او را مال پرست يا مقام پرست يا شهوت پرست يا … پرست گويند. اگر كسي چنين حالتي را نسبت به خدا داشته باشد، او را خداپرست گويند. تقديس كعبه و ابراز علاقه به مساجد، مصداقی از نيايش، ستايش و پرستش نيست کسی چون براي آن، نقش خداوندي قائل نيستي، بر خلاف تقديس بت، چون بت پرست براي آن نوعي نقش خداوندي قائل است.

نیایش در ایران باستان در گپی با دکتر کزازی: برای یافتن معنایی فراگیر از نیایش در ایران باستان، باید ذره بین پژوهش و تحقیقی به دست بگیریم و تمام کتب تاریخی آن روزگار را از نظر بگذرانیم. نیایش، زبان و عمل انسان است در مقابل ساحت قدس. پس پدیده ی پیچیده ای است، به پیچیدگی خود انسان. بخصوص انسان ایرانی که باید منش و کنش تاریخی اش را از نُه توی هفتافتی تقویم و تاریخش بیرون کشید و به تماشا نشست. درباره ی نیایش و ایران باستان، گپی زده ایم با دکتر میرجلال الدین کزازی. دکتر کزازی را به سختی یافتیم؛ گوشه ی حیاط انجمن مفاخر ایران. در یک غروب تابستانی و در میان آشوب سر و صدای شهری و تکنولوژیک.* آقای دکتر! اگر بخواهیم کلمه ی نیایش را از دریچه ی ریشه شناسی مورد مطالعه قرار دهیم، نتیجه ی جست و جو، ما را به کجا می رساند؟
ـ نیایش، به گمان بسیاری، از دو پاره ساخته شده است، یکی پساوند «نسبت» که در واژه هایی مانند نهادن، نگاه و نگریستن دیده می شود. این پیشاوند فرود یا گذشته را نشان می دهد. شما هنگامی که می نگرید، هنجار کار این است که فرود را پیش پای خود باز می آورید. یا «نیا» که بازمی گردد به گذشته. «ستاک» یا ریشه ی تاریخی واژه که شاید ریختی باشد از گاه، که هنوز در واژه هایی مانند سه گاه یا چهارگاه دیده می شود. همان است که نام کهن ترین بخش اوستاست. پس نیایش می تواند به معنای «باژخوانی» باشد. «باژ» سخن سپند است. ورد و آفرین و دعا است. یکی از رسم و راه های زرتشتی که بارها از آن در شاهنامه و متون دیگر سخن رفته است، آیین باژ و برسام است. موبدان زرتشتی شاخه ای از درخت انار را که ارزش و کارکردی آیینی دارد، در دست می گیرند و باژ می خوانند. آن باژ، نیایش است.از همین آیین و رسم و راه، به تنهایی می توانیم به نیایش و باژخوانی در تاریخ و فرهنگ ایران پی ببریم. در همه ی آیین ها کما بیش این رسم و راه هست، اما در ایران می توان گفت که نیایش و باژخوانی کارکردی برتر و افزون تر داشته است. در واقع چون این باژ و نیایش به «خُنیا» بر زبان رانده می شده و آهنگین بوده است، می توان به گونه ای واژه ی «گاه» را در نیایش، آن چنان که گفته شد، جست وجو کرد.نيايش، ستايش و پرستش
* با این حساب، آیا می توان ردّ پای این باژخوانی مقدّس را در موسیقی مقامی و محلی ایران پیگیری کرد؟
ـ بی گمان چنین است. پاره ای از آوازها و آهنگ های بومی و روستایی ایران، بازمی گردد به باژخوانی. برای نمونه در بخش هایی از کردستان، گونه ای از آواز هست که «اورامی» خوانده می شود، که گاهی آن را «گورامی» هم نامیده اند. شاید بتوان گفت، این آواز، کهن ترین نمونه ی باژخوانی و نیایش ایرانی است.در موسیقی لُری هم برای نمونه به آهنگ ها و آوازهایی از این گونه می توان رسید. به هر روی، ایرانیان به هر انگیزه ای به نیایش می پرداختند. هم از این روست که یکی از گسترده ترین زمینه ها در شاهنامه که نامه ی فرهنگ و منش ایرانی است، نیایش است. پادشاهان و پهلوانان هنگامی که در نبردی پیروز می شدند یا در کاری کام می یافتند، به نیایش می پرداختند. پیشانی بر خاک می نهادند و خداوند را سپاس می گفتند. از سوی دیگر در آیین نامه نگاری ایرانی که به همین سان در شاهنامه باز تافته است، نیایش خداوند همواره در آغاز نامه باید نوشته می شده. در واقع باید نامه با نام خداوند و آفرین او آغاز می یافته است.
* برخی از متفکران، اعتقاد دارند که تاریخی بودن وجود انسان، مساوی است با زبان داشتن او و تحکم وی. ایا می توان مدعی شد که اولین نمونه های کلام که از آسمان فرود آمد، همین نیایش گونه هاست؟
ـ البته، این آموزه فراگیرتر از آن است که تنها نیایش باشد. برای این که اگر آدمی توان سخن گفتن نمی داشت، یا با زبان آشنا نمی بود، نیایش نیز نمی توانست کرد. برای نمونه در «سُنجا» آمده است که خداوند نام ها را به آدم آموخت. اگر نهان گرایانه یا صوفیانه بخواهیم به این پرسش پاسخ گوییم که چرا نام ها را به آدم آموخت، می توانیم گفت برای آن که آدمی بتواند به یاری زبان، باژ بخواند و خداوند را نیایش کند.
* در کتب مقدّس ایرانی، خیلی بر روی زمان نیایش تأکید شده است. طوری که مناسب ترین و بهترین وقت برای انجام دادن مراسم مذهبی را بامدادان می دانستند. مثلاً در بندهای ۹۱ و ۹۵ یشت پنجم، از زبان ناهید، ایزدبانوی باستانی آمده است که: از هنگام برآمدن خورشید تا به گاه فرو رفتن خورشید، هنگام نیایش به درگاه اوست و پس از آن، شایسته ی دیوان خواهد بود. این تأکید از چه روست؟
ـ این ویژگی می تواند بازگردد به آیین های ستایش و روشنایی که در ایران کارکردی دیرینه و پایدار داشته است. برای نمونه زرتشتیان پنج بار در شبانه روز نماز می گذارند که نخستین آن به هنگام دمیدن خورشید است که «هاون گاه» نامیده می شود. زیرا در این زمان موبدان در آتشکده ها گیاه آیینی «هوم» را در هاون می کوبیده اند تا آن نوشانه سپند را از آن بسازند. نیایش دیگر به هنگام نیمروز بوده است که آفتاب به میانه ی آسمان می رسد و راست بر جهان می تابد. بدان سان که پدیده های گیتی در این زمان سایه ندارند. نیایش دیگر «پسین گاه» بوده است. چهارمین نیایش به هنگام فرو خفتن خورشید است. پنجمین آن هم در شامگاه.در واقع پیشینه ی نیایش ها با دمیدن و فروخفتن خورشید است، هنگامی که در آسمان می تابد و جهان از گرمای آن برخوردار است. اما بیشتر، بامدادان، شبگیران و سحرگاه را بهترین زمان نیایش و باژخوانی دانسته اند. باور بر این است که خواسته ها و دعاها، اگر در این هنگام بر زبان رانده شود یا در دل بگذرد، بیشتر برآورده خواهد شد و کارگر خواهد افتاد.
* پرستشآقای دکتر! حالا که سخن به این جا رسید، از آیین مهر بگویید که بسیاری از سنن نیایشی شرقی در این آیین نهفته است. به خصوص از این که چه طور این آیین از شرق تا غرب عالم گسترش یافت و ایا تفاوتی بین این دو ساحت از نفوذ آیین مهر وجود دارد؟
ـ درباره ی آیین مهرپرستی آن چه می باید گفت، این است که این نام بر دو آیین یا روزگار آیینی در ایران نهاده شده است. یکی مهرپرستی در ایران کهن است. مهر از ایزدان بزرگ و نامدار زرتشتی است و پیش از آن، از برترین دیوان یا خدایان باستانی هند و ایرانی شمرده می شده است. هم از این روست که در «وداها» هم، در این شمار آمده و ستوده و نیایش شده است. این ایزد، روزگاری با خورشید در آمیخته است، زیرا در باورهای کهن ایرانی، مهر هر بامداد پیش از دمیدن خورشید بر گردونه ی زرین خود برمی نشیند و بر پهنه ی آسمان ها می تازد و روان گذشتگان را برمی گیرد و همراه خود به آسمان و مینو می برد. از این رو، روزگاری مهر با خورشید درآمیخته است. از آن جاست که در زبان فارسی نیز یکی از کارکردها و معانی مهر، خورشید است.کاربرد دیگر این واژه، برمی گردد به ایران اشکانی. پاره ای از تاریخ نگاران برآنند که مهر، نام پیامبر و دین آوری است که در سی امین سال از برپایی جهان شاهی اشکانی، از دوشیزه ای به نام ناهید در یکی از شهرهای خاوری ایران آن روزگار، به جهان آمده است. آیینی را در ایران گسترده است و در زمانی بسیار کوتاه که مایه ی شگفتی است، در قلمرو جهان شاهی روم گسترش یافته است، آیینی رسمی و فراگیر. حتی هنگامی که آیین ترسایی در روم گسترش می یابد، یکی از پادشاهان رومی که «یولیانوس» نام دارد، دیگربار به آیین مهر بازمی گردد. از این روی تاریخ نگاران باخترینه، او را «آپوس تانا» نامیدند که به معنای دین باخته است، زیرا او از مردمان روم می خواهد که دیگر بار به آیین مهری بازگردند.به هر روی نمادها و باورهایی بسیار از آیین مهرپرستی در آیین و فرهنگ ترسایی به یادگار مانده است. این دو کارکرد مهر را نمی باید با هم درآمیخت. این آیین، آیینی بوده است بر پایه ی پرستش و بزرگداشت روشنایی خورشید.
* آن گونه که در متون باستانی آمده، مهر در غاری متولد می شود که …
ـ بله، مهریان نخستین در اشگفت یا همان غار ها به نیایش می پرداختند. این غارها را به مهرابه یا پرستش گاه مهری دگرگون می کردند و آن ها را با نگاره هایی از مهر یا داستان پدید آمدن او می آراستند. اشگفت را به گونه ای برمی گزیدند که به هنگام نیایش، رو به سوی نیمروز یا جنوب داشته باشد. هنوز در ایران، مانده ها و ویرانه های این مهرابه ها را می توان یافت. اما در کشورهای باخترینه، شماری بیشتر از پرستشگاه های مهری یافت شده است. در این پرستش گاه ها، نگار آشنای مهر بارها دیده می شود. در این نگار، مهر در پیکر و چهره ی جوان برومند و درخشان رومی که کلاهی خمیده لوک بر سر نهاده است، دیده می شود که بر پشت گاوی نشسته و با دشنه ای برّان، بر آن است که گاو را فرو بکشد. در این هنگام ماری از زیر تنه ی گاو بیرون می خزد. این نگاره با نمادهایی دیگر نیز آراسته شده است.
* بسیاری برآنند که محراب امروزی ما که پرستشگاه مسلمانان است، از همین مهرابه ی مهری آمده است. نظر شما چیست؟
ـ بله، به گمان بسیاری، واژه‎ی محراب از همین نام ستانده شده است. آن آب یا آبه، پساوند جای است. پس مهر یا مهرابه در معنی بارگاه مهر می تواند بود. این واژه به زبان تازی برده شده است و با «حا» به نگارش درآمده و سوی نماز را در مسجد نشان می دهد.

منابع:

  1. پرسمان
  2. ویکی پدیا
  3. مجله علمی، خبری خیمه، آذر ۱۳۸۵، شماره ۲۷، ص ۳۵(حامد یعقوبی و محمد یوسف نیا)

باکس شناور "همچنین ببنید"

مبارزات سياسى, امام سجاد, علیه السّلام

صحیفه کربلاء

پس از واقعه كربلا، اوضاع فرهنگي و سياسي جهان اسلام دگرگون شده بود. مدينه به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + 3 =