دوشنبه , ۲۵ تیر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / رَحْـــمَةً لِّلعـالَمین
رَحْـــمَةً لِّلعـالَمین

رَحْـــمَةً لِّلعـالَمین

رَحْـــمَةً لِّلعـالَمینجوانی از یهودیان مدینه، همواره به نزد پیامبر(ص) می آمد، به طوری که با پیامبر(ص) مأنوس شده بود. گاهی پیامبر(ص) او را برای انجام کارهای خود مأمور می کرد و گاهی هم نامه هایش را به او می داد تا بنویسد. چند روزی بود که پیامبر(ص) او را ندیده بود. از اصحاب سراغش را گرفت. یکی از اصحاب گفت:

  • دیروز او را در حالی دیدم که گویی آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند.

پیامبر(ص) با تنی چند از اصحاب به دیدار او شتافت. جوان با چشمان بسته و بدنی نحیف در حالی که رمقی برایش باقی نمانده بود، در بستر بیماری آرمید بود. حالش به قدری بد بود که دیگر قدرت سخن گفتن نداشت. جواب هیچ کس حتی پدرش را هم نمی داد. همه گرداگرد بسترش حلقه زده و در انتظار کلام پیامبر(ص) بودند. پیامبر(ص) آن جوان را با اسم(۲) صدا زدند. در صدای پیامبر(ص) برکتی بود که هرگاه کسی را صدا می زد، پاسخ می شنید. ناگاه جوان چشمانش را بر روی پیامبر(ص) گشود و در میان تعجب افراد گفت:

  • بله، یا رسول اللّه!

نگاه ها خیره به سوی پیامبر(ص) برگشت. پیامبر(ص) با دل جویی از او گفت:

  • شهادتین را بگو و اسلام اختیار کن.

جوان یهودی با شنیدن این سخنان ابتدا به پدرش که درکنار بسترش نشسته بود، نگاهی کرد. با مشاهده سکوت پدر پلک هایش را بر هم گذاشت و از حال رفت. پیامبر(ص) پس از لحظاتی دوباره تقاضای خود را تکرار کرد. باز نگاه پسر با نگاه پدر تلاقی نمود. چون رضایت را در چهره پدر ندید، دوباره دیده برهم نهاد. برای سوّمین بار پیامبر(ص) از او خواست تا شهادتین را برزبان جاری کند و مسلمان شود. پسر که اصرار را در کلام حبیب خدا می دید، باز نگاه ملتمسانه خود را برچهره پدر دوخت. پدر که این بار گویی انقلاب درونی فرزندش را یافته بود، در پاسخ نگاه سراسر طلب فرزندش گفت:

  • پسرم اختیار با توست. اگر می خواهی بگو و اگر نمی خواهی نگو.

با شنیدن این سخن، برق شوق در دیدگان جوان جهید. بغض گلویش را گرفت و قطره های اشک برگونه نحیفش غلطید و بعد، شهادتین را برزبان جاری کرد. نفس در سینه ها حبس شده بود و تنها نگاه اصحاب بود که با یک دیگر سخن می گفت. لحظه ای از این خلوت شکوهمند و روحانی نگذشته بود که جوان جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیامبر(ص) فوری از پدرش خواست اتاق را ترک کند و آن ها را تنها بگذارد. سپس رو به اصحاب کرد و گفت:

  • او را غسل داده، کفن کنید و به مسجد بیاورید تا برجنازه اش نماز گزارم.

صحنه عجیبی بود، همه شگفت زده شده بودند و از خود می پرسیدند:

  • راستی چه رازی در پافشاری پیامبر(ص) بر اسلام آوردن این جوان نهفته بود؟ با این که او آخرین لحظات عمرش را می گذراند، چرا پیامبر(ص) این قدر اصرار می ورزید تا وی مسلمان شود؟ آیا آن جوان پس از مسلمان شدن می توانست انبوه نامه های بی پاسخ پیامبر(ص) را بنویسد؟

در جبهه های نبرد با کفار و مشرکین می توانست برای مسلمانان افتخاری بیافریند؟ بهتر است پاسخ را در کلام خود پیامبر(ص) جستجو کنیم. هنگامی که پیامبر(ص) خانه جوان یهودی را ترک می کرد، این زمزمه را برلب داشت:

  • سپاس خداوندی را که امروز به دست من انسانی را از آتش دوزخ نجات داد. راستی که او رَحْـــمَةً لِّلعـالَمین است و نه تنها رحمت برای مسلمین.(۳)

حضرت فاطمه(س) هنگام رحلت پیامبر(ص) از ایشان پرسید: در روز قیامت شما را کجا بیابم؟ فرمود: پل هفتم جهنم!!! یعنی؛ اگر بشود بدترین افراد را هم نجات خواهم داد.(۴)

شیطان پیش پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مگر خدا در مورد شما نفرمود: تو را رحمت برای عالمین فرستادم. من هم جزو موجودات عالم هستم، سهم من چه می شود؟ به من هم یک چیزی بده. پیامبر(ص) فرمود:

  • وقتی به حضرت آدم(ع) سجده نکردی ۲فرشته بودند که به تو پس گردنی می زدند. من به فرشته ها گفتم؛ پس گردنی او را تعطیل کنید. این هم سهم تو بود. تخفیف در عذابت گرفتم.

دندان پیامبر(ص) را، کافران در جنگ اُحد شکستند، پیشانی مبارکش را زخمی کردند. یک نفر گفت:

  • یا رسول الله(ص) نفرین کنید. مگر پیامبرهای دیگر نفرین نکردند. مگر حضرت یونس(ع) و حضرت نوح(ع) نفرین نکردند.
  • پیامبر(ص) فرمود: من مبعوث شدم تا رحمت باشم، نه آن که تا لعن و نفرین کنم. این است و جز این نیست من رحمت هستم.(۵)

رحمت فقط برای یک عده خاصّ نیست بلکه برای همه ی موجودات و همه ی عوالم و همه ی امّت ها است. پیامبر(ص) هم باید این چنین باشد. رحمتش باید گسترده باشد.

  • پیامبر(ص) فرمود: خدا من را برای رحمت فرستاده من نفرین نمی کنم. خدایا این ها جاهل و نادان هستند، نمی دانند هدایتشان کن. قوم مرا هدایت کن. پیامبر(ص) دوست ندارد کسی به جهنم برود.

در دعای ابو حمزه می گوییم: خدایا اگر مرا داخل آتش جهنم ببری دشمن تو شیطان خوشحال می شود ولی اگر مرا به بهشت ببری حبیب و دوستت خوشحال می شود خدایا بیا پیامبرت را خوشحال کن و دشمن خودت را شاد نکن.(۶)

پیامبر(ص) جواب بدی را با خوبی می‌داد، حتّی قاتل حضرت حمزه(ع)؛ را که وحشی وی را مثله کرده بود، بخشید و فرمود: خودت را از نظرم دور بدار. پیامبر(ص) خواست با این سخن، وحشی از خجالت و شرمندگی در امان باشد؛ چرا که هر وقت چشمش به چشمان مبارک پیامبر رحمت(ص) می افتاد، از جنایتی که در حق آن حضرت مرتکب شد، احساس شرم و خجالت می کرد.(۷)

سعید بن هشام گوید: به عایشه گفتم: اى ام‌ّالمؤمنین، درباره اخلاق پیامبر(ص) برایم صحبت بدار، گفت: مگر قرآن نخوانده ‏اى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق پیامبر همانست، یعنى تمام اخلاق پسندیده قرآنى را عمل می‌فرمود. عایشه، در پاسخ این سؤال که: اخلاق پیامبر(ص) در محیط خانه چگونه بود؟ فرمود: خوش‏ خوترینِ مردمان بود. نه دشنام مى‏ داد و نه بدزبانى مى‏ کرد و نه در کوچه و بازار، هیاهو به راه مى‏ انداخت و نه بدى را به بدى جبران مى‏ کرد؛ بلکه مى ‏بخشید و گذشت مى‏ کرد.(۸)

پی نوشت ها:

  1. «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلعالَمِینْ؛ ای پيامبر ما تو را فرستاديم تا رحمتى بر همه اهل عالم باشی.» انبیاء(۲۱)، آیه ۱۰۷، «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ؛ به یقین رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و بر هدایت شما اصرار دارد و بر مؤمنان رئوف و مهربان است.» توبه(۹)، آیه ۱۲۸، « وَ اِنَّکَ لَعَلَی‌ٰ خُلُقٍ عَظیم؛ تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری‌.» قلم(۶۸) آیه ۴ و «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس به[برکت] رحمت الهى با آنان نرم خو[و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى به طور قطع از پیرامون تو پراکنده مى ‏شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها] با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکّل کن زیرا خداوند توکّل‏ کنندگان را دوست مى‏ دار.» آل عمران(۳)، آیه ۱۵۹ .
  2. نام او در مصادر «عبدالقدوس» است. ر.ک به: فتح الباری شرح صحیح بخاری، تألیف این حجر عسقلانی، ج ۱۰، ص ۹۸، باب عیادة المشرک .
  3. شرح این ماجرا با اختلاف کمی در متن، در کتاب هایی، مانند: امالی شیخ صدوق، چ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۳۲۴، امالی طوسی، چ قسم الدراسات الاسلامیة، مؤسسة البعثة، ج ۲، ص ۴۳۸، بحار الانوار، چ دارالکتب الاسلامیة، ج ۸۱، ص ۲۳۴، دلائل النّبوه، دارالکتب العلمیّة، ج ۶، ص۲۷۲، البدایة و النّهایة، ج ۶، ص ۱۷۶ آمده است .
  4. «إِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً لَا عَذَابا» کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۷۹، بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۵۳۵، ح ۳۷ .
  5. پیامبر(ص) به جای آن که نفرین کرده و نفرتی در دلش پدید آید دستان خود را به سمت آسمان بلند کرده و می‌فرمود: «اهد قومی انّهم لایعلمون»؛ خدایا این ها نمی‌دانند و تو این ها را هدایت کن. إرشاد القلوب إلى الصّواب، شیخ حسن دیلمی، ج ۱، الباب الثاني و الأربعون في حسن الخلق و ثوابه ….. ص ۱۳۲ .
  6. «إِلَهِي إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّةَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ أَنَّ سُرُورَ نَبِيِّكَ أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ سُرُورِ عَدُوِّكَ» مفاتيح الجنان، شیخ عباس قمی، دعاى ابوحمزه ثمالى .
  7. ر.ک: ابن اثیر، أسد الغابة، ج ۴، ص ۶۶۳، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازى، مهدوى دامغانى‏، محمود، ص ۶۶۱، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چ دوم، ۱۳۶۹ش؛ ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۵۱، دارالصادر، بیروت، ۱۳۸۵ش و شیخ مفید، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۸۳، کنگره شیخ مفید، قم، چ اول، ۱۴۱۳ق؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۸۰، اسلامیه، تهران، چ سوم، ۱۳۹۰ق؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۲۲، دار الفکر، بیروت، چ اول، ۱۴۱۷ق؛ استر آبادی، احمد بن یحیی، آثار احمدی(تاریخ زندگانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار)، ص ۱۷۲، ۱۷۳، میراث مکتوب، تهران، چ اول، ۱۳۷۴ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۵۵، نشر اسلامیه، تهران، بی تا .
  8. ترجمه طبقات کبرى، ج ‏۱، ص ۳۵۳ .

باکس شناور "همچنین ببنید"

سلامتی

رمز سلامتی

واژه سلامتی هم مانند بسیاری از واژه‌های دیگر، به صورت گسترده در گفتگوهای روزمره‌ی ما …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − یازده =