سه شنبه , ۳۰ مرداد ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / مفهوم تدبّر
تدبّر

مفهوم تدبّر

تدبّربرای هر انسانی «تدبّر در قرآن» اصلی بنیادین و بی‌بدیل در تعامل با قرآن برای دستیابی به گنجینه‌ی وحی است كه هم در حوزه‌ی اندیشه و هم در زندگی عملی ظهور می‌كند که البته «تدبّر» از آموزش و قرائت جدا نیست.

 مفهوم تدبّر: اندیشیدن و تأمّل در نتایج و عواقب امور و یا رژف‌نگری در امور و اندیشیدن در ورای ظواهر و جستجوی باطن، مفهوم «تدبّر» است. تدبیر در لغت به معنی بررسی عواقب امور، از ریشه‌ی «دُبُر» به معنای عقب در برابر «قُبُل» به معنای جلو است. هم‌خانواده‌ی تدبّر، «تدبیر» به معنای انجام كار از روی فكر می‌باشد.(فیومی، ۳/ ۱۶۵) «تدبّر» در اصطلاح قرآنی، راهی در فهم بهتر قرآن  با توجّه به آیات و روایات، «تعقّل» یا «تفكّر» یا «تأمّل» در آیه‌ای پس از آیه‌ی دیگر است.

اصل «تدبّر» در قرآن: علامه طباطبایی(ره) در مقدمه‌ی تفسیر المیزان، می‌پرسد: چگونه قرآنی كه نور هدایت برای همه‌ است، خود محتاج نور دیگری می‌شود؟ این دیگری كدام است و جایگاه آن چیست؟ اگر اختلافی پیش آمد، به چه مرجعی می‌توان پناه برد؟ به طور كلی برای درک فهم یك آیه تنها دو راه وجود دارد:

  1. تنظیم مباحث علمی، پیرامون مسائلی كه آیه متعرض آن ها می‌گردد و سپس به سراغ آیه آمدن و حمل آن بر آیه، كه این طریقه مورد رضایت بحث نظری می‌باشد، ولی مورد رضایت قرآن نمی‌باشد.
  2. شیوه‌ی تفسیر قرآن به قرآن و استیضاح معنی آیه از نظیر همان آیه از طریق «تدبّر» است. این روش مورد تأكید قرآن می‌باشد. خداوند بارها قرآن را نور و … معرفی كرده و حاشا كه قرآن، تبیان و … باشد، لكن مبین خود نباشد! چگونه امكان دارد قرآن، در آن چه انسآن ها به آن محتاجند، مایه هدایت و … باشد، لكن در مورد احتیاج انسآن ها به خود، آن چنین نقشی را نداشته باشد. «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(العنكبوت، ۶۹)» چه جهادی بالاتر از بذل جهد در فهم كتاب او و چه راهی رساتر به او از قرآن؟ علامه طباطبایی(ره) تمامی تفسیر المیزان را براساس «تدبّر» و فهم قرآن به قرآن نگاشته و ادعا كرده كه اگر تمامی این تفسیر ملاحظه شود، در فهم حتی یك آیه، به اصلی علمی، فلسفی و حتی روائی استناد نشده است.(طباطبایی، المیزان، ۱) در امر «تدبّر» در قرآن، توجه به چند نكته‌ی مهم ضروری است:
  • ارتباط «تدبّر» با «قرائت قرآن»

در چندین آیه، نظیر: نساء، ۸۲؛ ص، ۲۹؛ محمد، ۲۳ و… سخن از «تدبّر» در قرآن است. با بررسی مجموع آیات مربوط به تدبّر، می‌توان گفت: اولویت، «تدبّر» در «قرآن» است و نه در «كتاب». این «قرآن» است كه زنده است، اما «كتاب» چنین نیست و حرارت و حركت ندارد. اوصاف؛ روح، نور، بلاغ و بیان و… همه متعلّق به قرآن است كه خواندنی است و با گوش و قلب سر و كار دارد نه «كتاب» كه در اصل نقشی است بر كاغذ. «تدبّر در كتاب»، به فرض آن كه شدنی باشد و تحقّق یابد، به طور قطعی پدید آورنده‌ی آثار و بركات متعلق به «قرآنیت قرآن» نمی‌باشد. آیه‌ی مشهور: «و إذا قریء القرآن فاستمعوا له وَ أنصتوا لعلكم ترحمون(الاعراف، ۲۰۴)» بیان گر همین مطلب است كه وقتی «قرآن» قرائت شد و استماع گردید و این استماع همراه با «انصات» كه زمینه‌ی «تدبّر» است بود، آن گاه «لعلكم ترحمون» را به دنبال دارد. ما باید بدانیم و باور كنیم كه هر تغییری در این دستور‌العمل و هر نوع كوتاهی كه در اجرای این اصل، باعث خدشه‌دار شدن آن نتیجه خواهد بود.[۱]

  • نقش تعیین‌كننده‌ی «استماع» در «تدبّر»

مراد از خواندن ، خواندنی است همراه شنیدن و انصات. در قرائت قرآن قبل از آن كه خواندن مهم باشد، به گوش شنیدن آن اهمیت دارد، بسیاری از ما هنگام قرائت، صدای خود را استماع نمی‌كنیم. حال آن كه امام صادق(ع) از خداوند می‌خواهد: «و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی»(مجلسی، بحار الانوار، ۹۲/۲۰۷)[۲] «استماع» در احادیث جایگاه پر اهمیتی در مسأله‌ی قرائت قرآن دارد[۳] به‌گونه‌ای كه بدون آن، «قرائت» تحقّق نمی‌پذیرد، دیگر چه رسد به «تلاوت»؛ چنان كه پیامبر(ص) فرمودند: «ما قرأ من لا یسمع نفسه».[۴] روش‌شناسی نحوه‌ی وارد كردن قرآن به قلب در «تدبّر» و قرائت قرآن به‌گونه‌ای كه به گوش كشیده شود موضوعیّت و اهمیّت دارد. همان‌طور كه نحوه‌ی گشودن قفل‌های دل در «تدبّر» مطرح است، چگونگی زدودن مهرهای گوش نیز، جهت تحقّق استماع اهمیّت خواهد یافت. «و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی».(مجلسی، بحار‌الانوار، ۹۲/ ۲۰۷) «تدبّر» در متن قرائت شكل می‌گیرد و قرائت، بدون «اسماع» و «استماع» تحقّق نمی‌پذیرد و این‌ها نقطه‌ی پیوند استماع با «تدبّر» است. در روایتی از ابن‌عباس، جایگاه «سمع» و «اسماع» و رابطه‌ی مستقیم آن با «قلب»، به طور كامل آشكار است. او در مقام توصیه به شخصی كه با سرعت قرآن می‌خواند، می‌گوید: «… فاقراء قراءهً تسمع اذنیك و یعیها قلبك».(این قیم،۱/۳۳۹)[۵] پیامبر(ص) در مورد نحوه‌ی قرائت فرمودند: «أجُل، انا اقروه لبطن و أنتم تقرونه لِظهر، قالوا: «یا رسول‌الله ما البطن»! قال: «أقرأ أتدبّره و أعمل بما فیه و تقرونه أنتم هكذا و أشار بیده فأمرها».(هندی، ۶۲۲) میان قرائت و «تدبّر» رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. مقصود حضرت(ص) از این جمله این است كه قرائت من به گونه‌ای است كه زمینه‌های «تدبّر» را فراهم می‌كند و مرا از آن بهره‌مند می‌گرداند؛ اما شما به گونه‌ای قرائت می‌كنید كه چنین امكانی را به شما نمی‌دهد، و با دست مباركشان اشاره فرمودند كه: می‌خوانید و می‌روید!  گروهی از آن حضرت(ص) پرسیدند: یا رسول‌الله(ص)، چرا قرائت ما مثل قرائت شما نیست؟ ما وقتی قرآن را از شما می‌شنویم چیزهایی را می‌بینیم و درك می‌كنیم كه به هنگام قرائت خودمان، نمی‌بینیم و درك نمی‌كنیم! حضرت(ص) فرمودند: قرائت من زمینه‌ساز «تدبّر» است، اما قرائت شما به گونه‌ای است كه این امكان‌پذیر را به شما نمی‌دهد.(همان، ۲۲) پیامبر(ص) فرمودند: «… و أتلوه حق تلاوته آناءَ الیل و النهار و أفشوه و تغنوا به و تدبّروا ما فیه لعلكم تفلحون…».(همان، ۶۱۱)[۶] تلاوت پایدار و مستمر به گونه‌ای كه قرآن را زمزمه‌ی زبان انسان كند، مقدم بر «تدبّر» و لازمه‌ی آن است. علامه طباطبایی(ره) در مورد فهم «حق تلاوته» می‌نویسد: منظور تلاوت ملازم با «تدبّر» است.(طباطبایی، ۱/ ۲۶۹)  بلكه در قرائت قرآن قبل از آن كه خواندن مهم باشد، به گوش كشیده شدن آن اهمیت دارد، بسیاری از ما به هنگام قرائت، صدای خود را استماع نمی‌كنیم. حال آن كه «استماع» در احادیث دارای جایگاه پر اهمیتی در مسأله‌ی قرائت است[۷] به گونه‌ای كه بدون آن، «قرائت» تحقّق نمی‌پذیرد، دیگر چه رسد به «تلاوت». پیامبر(ص) فرمودند: «ما قرأ من لا یسمعْ نسه».[۸] همان‌طور كه نحوه‌ی از بین بردن قفل‌های دل در «تدبّر» مطرح است، چگونگی زدودن مهرهای گوش نیز، جهت تحقّق استماع، اهمیت خواهد یافت. «و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی».(مجلسی، بحار الانوار، ۹۲/ ۲۰۷)  قرآن یك «زبان» است، زبانی زنده و فعال؛ و لازم است به مثابه‌ی یك زبان تعلیم داده شود تا شاكله‌ی زبان و بیان قرآن‌آموز به مدد آن فعال شود و قلب و اندیشه تحت‌ تأثیر آن قرار گیرد. در صورت عدم پیمایش این مسیر، قرآن بسیاری از كاركردها و آثار خود را ـ آن‌گونه كه در زمان پیامبر(ص) دارا بود ـ نخواهد داشت. در امر تعلیم و تعلم زبان قرآن، این نكته هیچ‌گاه نباید فراموش شود كه هیچ زبانی آموخته نمی‌شود مگر آنكه سیر فراگیری به نوعی به سیر فراگیری زبان مادری نزدیك شود و رویكردی طبیعی بیابد.(David An p. encyclopedic dictionary of lanjuajes and lanjuaje 263) در عصر حاضر علمای روان‌شناسی و زبان‌شناسی گویند: زبان در وهله‌ی اول پدیده‌ای است شفاهی. بنابراین، شیوه‌های آموزش آن نیز باید متناسب با همین حالت شفاهی آن طراحی شود. گذشته از آن كه اساس زبان، سمعی و شفاهی است، یادگیری زبان نیز بیش ترین ارتباط را با حس شنوایی دارد.[۱۱] اهمیت «سمع» و تقدم آن بر «بصر» از نكات مورد تأكید قرآن است. رعایت این نكته در امر آموزش قرآن، بسیار حائز اهمیت است و یافته‌های جدید علمی نیز بر این نكته تأكید فراوان دارند. از جمله دلایل شواهد قرآنی این امر، در: سوره‌های كهف، ۱۱؛ ملك، ۹ و ۲۳؛ احقاف، ۲۶؛ انعام، ۴۶؛ فصلت، ۲۰ و ۲۲ آمده است. در آیات دیگری هم، نام «سمیع» بیشتر از دیگر نام‌های الهی(علیم، بصیر و قریب) آمده، مانند، سوره‌های: بقره؛ ۱۲۷، ۱۳۷، ۱۸۱، ۲۲۴، ۲۲۷، ۲۴۴ و۲۵۶، آل‌عمران؛ ۳۴، ۳۵ و۱۲، مائده؛ ۷۶، انعام؛ ۱۳ و۱۵، اعراف؛ ۲۰۰، انفال؛ ۱۷، ۴۲، ۵۳ و۶۱، توبه؛ ۹۸ و۱۰۳، یونس؛ ۶۵؛ آیه‌ی ۳۴، اسراء؛ ۱، انبیاء؛ ۴، حج؛ ۶۱، ۷۵، نور؛ ۲۱، ۶۰، شعراء؛ ۲۲۰، عنكبوت؛ ۵ و۶۰، لقمان؛ ۲۸، سبأ؛ ۵۰، غافر؛ ۲۰ و۵۶، فصلت؛ ۳۶، شوری؛ ۱۱، دخان؛ ۹، حجرات؛ ۱، مجادله؛ ۱، نساء؛ ۵۸، ۱۳۴ و۱۴۸، انسان؛ ۲٫ «تدبّر» : اندیشیدن و تأمّل در نتایج و عواقب امور و یا رژف‌نگری در امور و اندیشیدن در ورای ظواهر و جستجوی باطن. «تدبّر» كاری است، همچون بسیاری كارهای دیگر كه باید انجام دهیم. البته عمل «متدبّر» نوعی «كار» نیست كه بخواهد انجام بگیرد و چنین نیست كه بتوانیم كسی را به «تدبّر» كردن امر كرده، بلكه «تدبّر» یك «راه» و «مسیر» است كه باید پیموده شود نه یك «كار» كه باید انجام گیرد، حتی اگر «تدبّر» را به عنوان یك «كار» لحاظ كنیم، حداكثر، كاری است هم چون «نفس كشیدن».  طبیعی است كسی كه خواب و خوراك و تفریح و ورزش و سایر كارهایش صحیح و درست باشد، تنفس او نیز صحیح و درست خواهد بود و نباید و نمی‌توان به او گفت: چنین تنفس كن، بلكه باید و نباید و مباحث روش‌شناسی، در مقدمات و لوازم اولیه‌ی «تنفس» مطرح شده و موضوعیت می‌یابد نه در خود آن. تنفس صحیح، یك «راه» و «مسیر» است، در ارتباط با مراحل و كارهای دیگر كه اگر پیموده شود چه بخواهیم و چه نخواهیم خود به ‌خود حاصل خواهد شد. «تدبّر» نیز حالت محصولی است كه به طور كامل با فرآیندی متشكل از مراحل مختلف مرتبط است و در صورت طی شدن این فرایند، «تدبّر» صحیح خود به ‌خود تحقّق خواهد یافت و صورت وجود به خود خواهد گرفت.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، ۱۶۰)

 پیوند آموزش قرآن با تدبّر: مهم‌ترین امری كه «تدبّر» در وجود و ظهور خود وابسته به آن است، فرآیند صحیح آموزش قرآن می‌باشد. با آموزش صحیح قرآن، می‌توان در آن «تدبّر» كرد، این که مشاهده می‌شود كه مردم به «تدبّر» كردن دعوت می‌شوند و مزایای «تدبّر» برشمرده می‌شود و لزوم و وجوب آن مطرح می‌گردد و نیز مراحل و شیوه‌ها و مصادیق «تدبّر» نیز بیان می‌گردد، صحیح نیست بلکه ناچاریم به قرآن‌شناسان حقیقی رجوع و ماهیت مطلب را از كلام آنان، بشناسیم. با رجوع به مكتب اهل‌بیت(ع) «تدبّر» در قرآن، جدا از قرائت و تلاوت و تعلیم و تعلم آن نیست، و چنین نیست كه انسان ابتدا مرحله‌ی آموزش قرآن را طی كند، و پس از مدت‌ها، در یك مقطع خاصی، مشغول «تدبّر» شود. بلكه در این مكتب، آموزش صحیح قرآن مقدمه‌ی «تدبّر» دانسته شده و هرگاه «روش‌شناسی آموزش قرآن» خوب مورد توجه قرار گیرد، «تدبّر» در جایگاه اصلی خود قرارخواهد گرفت. امام صادق(ع) در دعای شروع قرائت قرآن از خداوند چنین درخواست می‌كند: «ولا تطبع عند قرائتی علی سمعی و لا تجعل علی بصری غشاوه، و لا تجعل قراءتی قراءه لا «تدبّر» فیها… و لا تجعل نظری فیه غفله و لا قراءتی هذرا».(مجلسی، بحار الانوار، ۹۲/۲۰۷)[۱۲] در این فقرات از دعا، سخن در این است كه چگونه قرائت كنیم كه دارای «تدبّر» باشد. ملاحظه می‌شود كه در مكتب اهل‌ بیت(ع) «تدبّر» جای خود را در متن قرائت پیدا كرده است، نه بیرون یا بعد از آن. خواندن، باید یك خواندن توأم با «تدبّر» باشد. وقتی قرائت كسی فاقد «تدبّر» باشد، دیگر هیچ جای دیگر نمی‌توان به دنبال «تدبّر» گشت، اگرچه آداب و اصول و پیش‌نیازهای فراوانی نیز برای «تدبّر» در نظر بگیریم و به انجام رسانیم. قرار است قرائت، قرائتی باشد كه «تدبّر» از درون آن زاییده شود و قرائت محل حصول و ظهور و پرورش و بالندگی «تدبّر» باشد. وقتی قرائت فاقد آداب خاص خود باشد، نمی‌توان منتظر مولود طبیعی و مبارك را بود.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، ۱۵۸)

 قلب انسان ظرف و ابزار «تدبّر» در قرآن: با دقت در آیاتی كه كلمه‌ی «دبر» در آن ها به كار رفته است، در می‌یابیم «تدبّر» پدیده‌ی تازه و جدایی نیست كه ما بخواهیم مستقل در ‌پی كسب آن باشیم، بلكه اگر قرآن داخل قلب انسان كه ستاد فرماندهی بدن اوست شود، «تدبّر» نیز خود به ‌خود از اعماق قلب او خواهد جوشید: «أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب أقفالها»(محمد، ۲۴) آری، قلب جایگاه «تدبّر» است و آن چه اهمیت دارد، قرار دادن قرآن در قلب است و این مسأله رابطه‌ی به طور كامل مستقیم و تنگاتنگ با نحوه‌ی آموزش قرآن دارد. یعنی آموزش باید به گونه‌ای باشد كه قرآن مستقیماً وارد «قلب» قرآن‌آموز و نه فقط «مغز» او گردد. هم چنین با دقت در سیاق آیات مربوط به «تدبّر» در می‌یابیم كه «تدبّر» چیزی غیر از «تذكّر» نیست؛ «تدبّر» و تذكر، دو بیان از یك حقیقت‌اند: «كتاب انزلناه إلیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر أولوا الالباب»(ص، ۲۹)  هر چه در مقام تفكیك این دو اصطلاح بكوشیم، نمی‌توانیم تفاوت‌های ماهوی میان آن دو بیان بیابیم. قرآن مادام كه در قلب انسان باشد، همواره در یاد او بوده و او را «متذكر» خواهد كرد. در این حال، می‌گوییم كه این انسان‌ «حامل» قرآن و متدبّر در قرآن است؛ قرآن در سرتاسر زندگی فردی و اجتماعی او ظهور و حضور خواهد داشت و بر همه‌ی اعمال و گفتار و نیات او نظارت و حكومت خواهد كرد. این حالت همان «تدبّر» است و لازمه‌اش آن است كه انسان همواره متذكر آیات قرآن باشد و قرآن در هر لحظه نزد او حاضر و زنده و فعال باشد، و مهم فقط از طریق آموزش صحیح قرآن، امكان‌پذیر است. هستند كسانی كه قرآن در قلبشان جای گرفته و چشمه‌های «تدبّر» از اعماق دلشان به جوشش درآمده است. آنان در هر لحظه و حتی در خواب، بدون این‌كه خود بخواهند، در حال «تدبّر» و بهره‌گیری از آیات قرآن هستند؛ قرآن در سرتاسر زندگی فردی و اجتماعی آنان حضور دارند، و اگر دقت كنیم خواهیم دید كه همه‌ی جزئیات اعمال و گفتار و نیاتشان متأثر و برگرفته از آیات قرآن می‌باشد، «شاكله»‌ی وجودی و جزئیات اعمال و رفتارشان بر طبق فرهنگ قرآنی تعبیه و تنظیم، و همرنگ آن شده است و بر طبق آن می‌باشد. هدایت‌های باطنی آیات قرآن، از درون، خود را در یكایك حركات و سكنات آنان، جلوه‌گر كرده است؛ آنان دائماً در حال زمزمه‌ی قرآن می‌باشند، در هر موقعیتی آیات به طور كامل متناسب با آن موقعیت، از قلب، در فكر و ذكر آنان جاری می‌شوند و هدایت‌های خود را می‌رسانند، بدون اینكه چنین اتفاقی اراده‌ای جداگانه و فشار آوردن به فكر و مغز را لازم داشته باشد. قرائت با شیوه‌ی صحیح، قرآن را در قلب انسان جای می‌دهد و او را هم زمان «متذكر» و «متدبّر» می‌گرداند. این جا دیگر «تدبّر» ، از صفات لازم و دائمی انسان می‌شود، به گونه‌ای كه او دیگر نمی‌تواند «تدبّر» كنند. لحن آیات مربوط به «تدبّر» در قرآن به گونه‌ای است كه آن را در قرآن یك اصل نشان می‌دهد و این عدم «تدبّر» است كه مخالف اصل است. یعنی روند طبیعی و اصیل در حمل قرآن، این است كه انسان دائماً در حال «تدبّر» باشد، حال اگر این گونه نبود، به طور قطعی عوارض و اختلالاتی در این روند پدید آمده است كه باید به دنبال رفع آن ها بود. كما اینكه اصل در مورد یك چشمه آن است كه همواره آبی زلال از آن بجوشد، حال اگر روزی آب این چشمه قطع و یا كم شد، باید به دنبال شناسایی عوامل و عوارض مختلف بود، باید پرسید كه چرا این چشمه آب ندارد و یا آبش كم است، آیا موانعی بر سر راه آن قرار گرفته است، آیا مجرای آن مسدود شده است و…! قرآن همواره سؤال‌های خود را در مورد موارد استثنا خلاف روند طبیعی، مطرح می‌كنند و هیچ‌ وقت از اصالت‌ها نمی‌پرسد. از ایمان، اطاعت، تسلیم و… كه اصل هستند نمی‌پرسد اما از عدم آن ها(كفر و عناد و تكذیب و اعراض و…) كه خلاف اصل می‌باشند همواره سؤال می‌كند: چرا آن ها ایمان نمی‌آورند؟ چرا از تذكر اعراض و دوری می‌جویند؟ آن ها را چه شده است؟ چرا چشمه‌ی تفكّر و «تدبّر» و تعلق آن ها خشك شده است؟ چه موانع و عوارضی بر سر راه آن قرار گرفته است؟! «فما لهم لا یؤمنون(الانشقاق،۲۰)»؛ «فما لهم عن التذكره معرضین(المدثر،۴۹)»؛ «و مالكم…»(سوره‌ی بقره؛ ۱۰۷، نساء؛ ۷۵، انعام؛ ۱۱۹، توبه؛ ۱۱۶، هود؛ ۱۱۳؛ سوره‌ی‌عنكبوت؛ ۲۲، ۲۵، شوروی؛ ۳۱، ۴۷، جاثیه؛ ۳۴، سوره‌ی حدید؛ ۸، ۱۰). این‌ها، همه، سؤال از بیماری‌ها، عارضه‌ها، امراض و موانع می‌باشد، كه در صورت از بین رفتن آن ها زمینه‌های حضور و ظهور «ایمان» و «تذكر» و… فراهم خواهد شد و چشمه‌های آن ها از نو خواهد جوشید.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، ۱۰۶) حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «كتاب‌الله… ینطق بعضه ببعض و یشهدْ بعضه علی بعض لا یختلفْ فی‌الله».(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۳۳)[۱۳] نیز فرموده است: «هذا القرآن إئما هو خط مستور بین الدفتین لا ینطق بلسان و لا بد له من ترجمان»(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۲۵)[۱۴] این گونه احادیث بر لزوم «تدبّر» در قرآن و استنطاق آیه‌ها به كمك هم و وجود حاملانی كه این مهم را بر عهده بگیرند تأكید می‌كند. اگر بخش دوم این واقعیت یكپارچه، زایل گردد، آنچه حاصل خواهد شد، مصاحفی خواهد بود كه بر سر نیزه خواهد رفت و گروهی ظاهر‌بین را خواهد فریفت. چنان كه پیامبر(ص) فرمودند: «لا تغرنكم هذه المصاحف المعلقه، ان‌الله تعالی لا یعذب قلباً و عی القرآن.»(مجلسی، بحار الانوار/ ۹۲، ۱۹ و قریب به مضمون آن: ۱۸۴) «مصحف معلق» در این خبر، همان مصحف معطل است، جوهری خشك شده بر روی كاغذ، مقابل قرآن زنده كه همانند كوثری جوشان و ماء ثجاج از عرش حی قیوم می‌تواند به قلب حامل واقعی قرآن متصل گردد و از قلب او بجوشد. «كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء توتی ءكلها كل حین بإذن ربها و یضرب‌الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون(ابراهیم، ۲۴، ۲۵)».

 تفاوت میان تفسیر و تدبّر: «تدبّر» مقدمه و لازمه‌ی فهم قرآن قلمداد می‌شود. اغلب مشاهده می‌شود، جوانی كه دغدغه‌ی «تدبّر» در قرآن را دارد، به این مقصود غرق در مطالعه‌ی تفاسیر و ترجمه‌های مختلف می‌شود، مناسب است اشاره‌ای به تفاوت‌های میان این دو مقوله بشود:

  1. تفسیر، علمی تخصصی است در ردیف سایر تخصص‌ها؛ به‌ گونه‌ای كه تاریخ، تعریف، اصول، شیوه‌ها، ابزار و اهل خاص خود را دارد و تخصصی بودن محكوم قوانین و ضوابط است. بین ۲۰ تا ۳۰ علم از علوم مختلف اسلامی، به عنوان مدخل و پیش‌نیاز ورود به تفسیر قرآن شمرده شده است،(سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ۳/ ۱۲۰۹) به گونه‌ای كه هركس اگر در همه‌ی این علوم تبحر نداشته باشد، توانایی و حق تفسیر قرآن را ندارد. تاكنون تفاسیر بسیاری بر قرآن نوشته شده كه اكثر آن ها تنها در میان خواص و اهل علم رایج و شناخته شده می‌باشند و اكثریت مردم توانایی خواندن و فهم آن ها را ندارند. اما «تدبّر» به عنوان یك علم و فن و تخصص مطرح نیست و لوازم و ابزار و پیش‌نیازهایی كه برای تفسیر، ضروری است، در خصوص «تدبّر» وجود ندارد. از این‌رو «تدبّر» می‌تواند یك پدیده‌ی همگانی باشد. خداوند نیز در قرآن نه فقط علما و فقها، بلكه همگان را به «تدبّر» فراخوانده است: «أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب أقفالها»(محمد، ۲۴) تنها پیش‌نیاز تدبّر، از بین بردن قفل‌های دل می‌باشد. امام خمینی(ره) در مورد همگانی بودن «تدبّر» در قرآن می‌نویسد: «… یكی دیگر از حجب كه مانع از استفاده از این صحیف‌ی نورانیه است، اعتقاد به آن است كه جز آنكه مفسرین نوشته یا فهمیده‌اند، كسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفكّر و «تدبّر» در آیات شریف را به تفسیر به رأی كه ممنوع است اشتباه نموده‌اند، و به واسطه‌ی این رأی فاسد و عقیده‌ی باطله، قرآن شریف را از جمیع‌ فنون استفاده عاری نموده و آن را به كلی مهجور نموده‌اند؛ در صورتی كه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ‌وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد».(امام خمینی، آداب الصلاه، ۱۹۹) ایشان در جای دیگر نمونه‌ای برای «تدبّر» ذكر می‌كند و می‌نویسد: اگر كسی در آیات مربوط به رابطه‌ی حضرت موسی(ع) با عبد صالح تفكّر كند و مثلاً آداب متعدد استاد و شاگرد را از جزئیات بیان این آیات استخراج كند، این چه ربطی به تفسیر دارد تا تفسیر به رأی باشد یا نباشد؟(همان) گفتنی است اهم مسائلی كه در تفسیر مطرحند عبارت‌ند از:
  • الف. بررسی وجوه مختلف قرائات و دلایل هر یك. 
  • ب. ذكر وجوه مختلف در مفهوم لغات، مفردات، استنادات و استدلالات مربوط به هر وجه. 
  • ج. بررسی اقوال مربوط به اعراب عبارات و كلمات.
  • ح. بررسی اقوال مختلف در شأن نزول آیات.  
  • خ. ذكر اقوال مختلف در منظور و مفهوم آیه و نقد و بررسی هر یك از آن ها.  
  • و. بررسی اقوال مختلف در مورد مكی یا مدنی بودن آیات و سوره‌ها.  
  • ز. تطبیق آیات با قواعد صرفی و نحوی و كلامی و رفع تناقض‌های موجود میان آیات با آن ها.  
  • خ. تشخیص و تعیین «محذوفات» و «مقدرات» در بیان آیات. 
  • ط. بررسی روایات تفسیری.  

بدیهی است كه پرداختن به این مسائل و امثال آن تنها از عهده‌ی كسی برمی‌آید كه با علومی مختلف همچون صرف، نحو، بیان، قرائت، تاریخ، شأن نزول، كلام، فقه و اصول فقه، لغت، درایه، رجال و… آشنا باشد تا بتواند از دیدگاه این علوم به قرآن نگاه كند.[۱۵] اما در تدبّر، تنها چیزی كه لازم است، قلب سلیم و اندیشه‌ی پاك است، البته به شرطی كه قبلاً قرآن در قلب جای گرفته باشد. انسان با وجود قفل‌های دل نیز می‌تواند به تفسیر بپردازد اما برای تدبّر، باید به قدر ممكن آن ها را از دل گشوده باشد. آیت‌الله جوادی آملی در این‌باره می‌نویسد: «قرآن، كتابی است حق و برای هدایت همگان نازل شده و عموم جوامع بشری را به «تدبّر» در آن فرا می‌خواند، ولی بعضی از انسآن ها بر اثر گناه، دلشان را بسته‌اند، كه این صورت، توفیق «تدبّر» در قرآن، نصیب‌شان نمی‌شود، خداوند در این زمینه می‌فرماید: «أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب دقفالها»(محمد، ۲۴)… اگر كسی دلش باز بود، توان «تدبّر» در قرآن را خواهد داشت و معانی قرآن در آن نفوذ خواهد كرد».(جوادی آملی، ۹/ ۳۴۶) از نظر فیض كاشانی(ره) نیز، اصرار بر گناه و صفاتی مانند كبر و غرور، تبعیت از هواهای نفسانی، دنیا‌پرستی و… موجب تاریكی قلب شده و همانند لكه‌های چرك بر روی آینه، مانع تجلی معانی قرآن بر روی صفحه‌ی دل خواهد بود.(فیض كاشانی، ۲/ ۲۴۲) بنابر عقیده‌ی علامه طباطبائی(ره) نیز، قلب پاك و سالم، قادر به فهم معارف دینی و حقائق الهی و قرآنی است، اگرچه با علوم و فنون مختلف آشنا نباشد. ایشان در جای دیگر «تدبّر» را حق عموم مردم و بلكه وظیفه و تكلیف همه‌ی آنان می‌داند و با استناد به آیه‌ی «كتاب أنزلناه ألیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر ألوا الألباب»(ص،۲۹)(طباطبایی، ۱۸/ ۲۵۶)، «تدبّر» عمومی و همگانی را هدف از نزول قرآن معرفی می‌نماید و ضمیر جمع را در كلمه‌ی[لیدبروا]، به همه‌ی مردم روی زمین(عوام و خواص) ارجاع می‌دهد.(همان، ۵/ ۷؛ ۱۷/ ۲۰۷)  مؤلف تفسیر «من هدی القرآن» می‌گوید: «برخی با استناد به روایت مربوط به «تفسیر به رأی» فقط كسانی را لایق «تدبّر» می‌دانند كه حظی عظیم از علوم و فنون مختلف داشته باشند، اما باید دانست كه این پندار به طور كامل غیر‌منطقی بوده و خواهد بود، چرا كه خداوند همه‌ی انسآن ها را در هر سرزمین و در هر زمان، به «تدبّر» فرا خوانده است و محال است كه او از یك سوی، قرآن را به عنوان «بیان‌للناس»(آل‌عمران، ۱۳۸) بستاید و از سوی دیگر، انسآن ها را از «تدبّر» در آن نهی نماید. خطابات قرآن متوجه همه‌ی مردم و یا همه‌ی مؤمنین است و خداوند با این خطایات می‌خواهد كه مردم سخن او را بشنوند و در آن «تدبّر» نمایند، بنابراین نمی‌توان گفت، روایات از تدبّری كه خداوند به آن امر كرده است، نهی می‌كنند».(مركز الثقافه‌ی و المعارف القرآنیه، علوم القرآن عند المفسرین، ۳/ ۳۰۰ ـ ۳۰۱؛ من هدی القرآن، ۱/ ۳۴) فرق میان تفسیر و «تدبّر» در مورد قرآن، درست مانند شیوه‌های مطالعه و تحقیق در آیات جهات هستی است. یعنی همان‌گونه كه آیات قرآن را می‌شود به دو نوع تخصصی(تفسیر) و همگانی(تدبّر) مورد پژوهش و تحقیق قرار داد، در آیات جهان هستی است. یعنی همان‌گونه كه آیات قرآن را می‌شود به دو نوع تخصصی(تفسیر) و همگانی(تدبّر) مورد پژوهش و تحقیق قرار داد، در آیات جهان هستی نیز به دو صورت می‌توان تحقیق كرد. به عنوان مثال، «آب» را در نظر می‌گیریم. گاهی آب را از دیدگاه علوم طبیعی و به وسیله‌ی ابزارهای مختلف علمی و تخصصی، مورد تحقیق قرار داده و عناصر تركیبی آن كشف می‌شود و درجه‌ی انجماد و یا درجه‌ی جوش آن را پیدا می‌كنیم و دیگر ویژگی‌های آن در قالب فرمول‌ها و مسائل علمی و تخصصی قرار می‌دهیم، بدیهی است كه این‌گونه تحقیق، افراد و ابزار ویژه‌ی خود را می‌طلبد و هركس نمی‌تواند بدون طی مدارج علمی لازم، به این تحقیقات بپردازد.  اما زمانی همین آب را به عنوان «آیه»‌ای از آیات الهی، كه خداوند آن را برای همگان مایه‌ی درس و عبرت قرار داده است، مورد مطالعه و تفكّر قرار می‌دهیم، نكته‌ها و پیام‌ها و اشارات بی‌شمار آن را در‌می‌یابیم، از تك‌تك ویژگی‌های آن درس زندگی و پیام خود‌سازی می‌گیریم، از زلال بودن، شفافیت و بی‌رنگی و سیلان و جریان آن، عبرت‌ها و حكمت‌ها می‌آموزیم، از پاك بودن و پاك‌كننده بودن و تشنگی زدودن و حیات بخشیدن آن، عالی‌ترین تعلیمات اخلاقی و عرفانی را استنباط می‌كنیم و…، بدیهی است كه این‌گونه تحقیق و تفكّر در مورد «آب»، از همگان ساخته است و نیازمند تصص و ابزار خاصی نیست. بنابراین همان‌گونه كه یك دانشمند علوم طبیعی نمی‌تواند و حق ندارد تحقیق در آیات جهان هستی را مخصوص خود كرده و دیگران را محروم كند، تحقیق و تفكّر در آیات قرآن نیز نباید امری ممنوع قلمداد شود و با این استناد كه تفكّر و «تدبّر» در قرآن یك تخصص است و ابزار و علوم مقدماتی خود را می‌طلبد، دیگران از این سفره‌ی گسترده‌ی الهی محروم گرداند.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، ۱۴/ ۲۱) بدین ترتیب، خواه ‌ناخواه، مسأله‌ی فهم قرآن و تفكّر در آن، به عده‌ی قلیلی اختصاص می‌یابد و اكثریت مردم را ارتباط و گفتگوی مستقیم با قرآن محروم می‌مانند. غافل از آنكه می‌توانند در مقام «تدبّر» و انس با قرآن به درجاتی نائل شوند، كه چه بسا خواص اهل علم به آن نرسیده باشند. اما با تأسف، مردم ما مخصوصاً قشر جوان و دانش‌آموز و دانشجو، تاكنون مجال «تدبّر» در قرآن را نیافته‌اند. به عبارت بهتر، نظام تعلیم و تربیت دینی ما به گونه‌ای نبوده است كه مجال «تدبّر» و تفكّر در قرآن را به آنان بدهد. تقریباً نمی‌توان به یاد آورد كه در طول سال‌ها شركت در كلاس‌های مختلف دینی و قرآن، اصول عقاید و مفاهیم قرآن و اخلاق و تفسیر و… در مدرسه و حوزه و دانشگاه و هیئات و كانون‌های مختلف مذهبی و…، معلم یا استادی، در مورد یك آیه یا سوره و یا حدیث، نكات و برداشت‌های تدبّری و استنباطی شاگرد را بطلبد و بر روی آن ها ارزش‌گذاری كند. امروزه، حتی دانشجویان علوم قرآنی و طلاب علوم دینی نیز، كه سزاوارترین افراد به «تدبّر» و تفكّر هستند، در فهم قرآن، اغلب به اقوال مفسرین بسنده می‌كنند و چندان اهل «تدبّر» نیستند. اما در مقابل، بسیار مشاهده شده است در جلساتی متعدد كه به نام «تدبّر در قرآن» با دانش‌آموزان و دانشجویان تشكیل شده، جوانان به واسطه‌ی مجال و فرصتی كه جهت «تدبّر» به آنان داده شده، به اشارات و لطائفی از قرآن دست یافته‌اند كه نمونه‌ای از آن ها را در هیچ تفسیری نمی‌توان یافت، با این فضلیت و مزیت كه این برداشت‌ها، برداشت‌هایی زنده و از متن زندگی، و برآمده از قلب متدبّر هستند.

  1. در بسیاری از موارد به‌ویژه در تفاسیر گذشته، قرآن در «تفسیر»، محكوم بوده است، یعنی مفسر، علوم مختلف را حاكم بر قرآن قرار داده و از دیدگاه آن علوم، به قرآن و تفسیر آن نگریسته است. در‌ واقع مفسر، نه از درون و خود قرآن علوم، به قرآن و تفسیر آن نگریسته است. در‌واقع مفسر، نه از درون و خود قرآن بلكه از خارج و بیرون قرآن به سوی آن رفته است. حال اگر در جایی قسمتی از یك آیه با قواعد صرفی و نحوی یا كلامی و… متناقض بوده، مفسر در صدد برآمده كه آن آیه را به انحای مختلف با این قواعد علمی تطبیق دهد و از این طریق تناقض را برطرف كند. یا اینكه در جای‌ جای تفاسیر مختلف مشاهده می‌شود كه مفسران ارجمند با افزودن متعلقات مختلف و ذكر محذوفات و مقدرات در آیات، همه‌ی تناقضات و ناهمخوانی‌های موجود میان قرآن با قواعد صرف و نحو و كلام و فقه و حتی فلسفه‌ی اسلامی و… را از بین برده‌اند، در حالی كه همه‌ی این علوم بعد از قرآن و به بركت آن به وجود آمده و قرآن نیز ناظر و حاكم بر همه‌ی آن هاست. از نظر علامه طباطبائی(ره) ـ چنان كه اشاره شد ـ بسیاری از تفاسیر در‌واقع «تطبیق» هستند نه تفسیر؛ متكلمان؛ موافق با اصول مذهب خود را اخذ كردند و آیات مخالف با آن ها را تأویل نمودند، فلاسفه نیز مانند آن ها در ورطه‌ی تطبیق و تأویل افتادند و همه‌ی آیات مخالف با مسلمات ریاضیات، طبیعیات، الهیات و حكمت علمی و… را تأویل و تطبیق كردند، آنان حتی آیاتی را كه با فرضیات علوم طبیعی مخالف بود، تأویل و توجیه كردند. محدثان و عرفا و متصوفه نیز در تفسیر قرآن راهی غیر از طریق معصومین(ع) برگزیدند.(طباطبایی، ۱/ ۸ ـ ۹) چنان كه اشاره شد، از نظر ایشان برای فهمیدن معانی آیات، با دو منطق می‌توان پیش رفت: ـ «ماذا یقول‌القرآن؟»[۱۶]ـ «ماذا یجب ان نحمل علیه الایه؟»[۱۷]

 اگر برای فهم یك آیه، با منطق اول پیش رویم، باید ابتدا همه‌ی مسائل نظری و فرضیات علمی را فراموش كنیم، تا بفهمیم كه آیه چه می‌گوید(یعنی در آن «تدبّر» كنیم)، اما اگر منطق دوم را پیش بگیریم، برای فهم معنای آیه، باید همه‌ی فرضیات و مسائل نظری را جمع كرده و مقابل خود قرار دهیم و تسلیم آن ها شویم و آیه را به هر یك از آن ها كه مناسب‌تر است، «حمل» كنیم و بحث و تحقیق خود را بر آن ها بنا كنیم نه بر خود آیه.(طباطبایی،۱/ ۸ ـ ۹) شخص متدبّر همواره با منطق «ماذا یقول القرآن» پیش می‌رود در حالیكه، هیچ تعهدی را نسبت به فرضیه یا نظریه‌ای خاص نپذیرفته است. در تدبّر، قرآن نه محكوم بلكه حاكم و ناظر به همه چیز است، شخص متدبّر در صورت مشاهده‌ی هرگونه تناقض و ناهمخوانی میان مسلمات علوم مختلف با قرآن، قرآن را حاكم قرار داده و به تصحیح و بازنگری مسلمات صرفی و نحوی و كلامی و… خواهد پرداخت. شخص متدبّر از منظر قرآن، به همه چیز و همه ‌كس می‌نگرد نه بالعكس. از درون و خود قرآن، به سوی آن می‌رود و فهم قرآن را از خود قرآن می‌طلبد و می‌خواهد. حتی اگر حدیثی را نیز مخالف قرآن ببیند، آن را «به دیوار می‌كوبد»، چه رسد به گفته‌ها و پذیرفته‌های دیگران. «تدبّر» در‌ واقع همان «تفسیر قرآن به قرآن» است كه با تأسف، تاكنون مصادیق حقیقی آن كمتر تحقّق یافته است. هر چند كه بسیاری از مفسران در مقدمه‌ی تفاسیر خود و یا در جای دیگر به این نكته اشاره كرده‌اند كه قرآن، خود نور است و همه چیز را قرآن روشن و تبیین می‌كند و چیز دیگری نمی‌تواند آن را تبیین نماید و…، اما آنان عملاً قرآن را محكوم مسلمات علوم دیگر قرار داده‌اند.(همان، ۱۱) امروزه، شاید جز یكی دو استثنا، تفسیری نمی‌توان یافت كه منطق مفسر در آن، فقط «ماذا یقول‌القرآن؟» بوده باشد، چراكه آنان، به هر یك از علوم اسلامی تعهداتی سپرده‌اند كه عمل به آن ها با این منطق سازگار نیست. آنان متعهد شده‌اند كه قواعد و مسلمات صرفی، نحوی، اصولی، كلامی، فلسفی، فقهی و غیر آن ها را به هر قیمتی كه هست ـ اگرچه منجر به تطبیق و تأویل آیات قرآن شود ـ حفظ كنند. بدیهی است اگر كسی در فهم قرآن متكی به خود قرآن باشد و با منطق «ماذا یقول‌القرآن؟» پیش رود، نمی‌تواند به این تعهدات شاقه عمل كند. این تعهد نسبت به تك‌تك «علوم اسلامی» و حتّی بعضاً علوم طبیعی وجود دارد. اما در قبال قرآن و خطوط و حدود معین شده در قرآن مجید، چنین تعهدی وجود دارد.» گفتنی است كه در میان تفاسیر موجود، موارد بسیاری كه مصداق واقعی تفسیر قرآن ‌به ‌قرآن(تدبّر) است، به چشم می‌خورد، و البته مطالبی كه گذشت به هیچ روی به معنای نادیده انگاشتن این موارد نخواهد بود. بلكه مقصود، آن است كه اصولاً روش حاكم در میان مفسران، روش خالص تفسیر قرآن با قرآن نبوده است. آری، اگر تفسیری صحیح و مطابق سیره و سنت پیامبراكرم صلی‌الله‌علیه و آل و اهل ‌بیت(ع) باشد، واجد وجوه مثبت مذكور در اینجا خواهد بود و در این باب، نزاعی لفظی وجود ندارد. انسان در جریان «تدبّر» در آیات الهی، با چشمه‌های جوشان و نامتناهی حكمت و معرفت روبرو می‌شود و با ذره ذره‌ی وجود خود؛ قرآن را بی‌نیاز از هر علم دیگر می‌یابد، از تك‌تك كلمات و اشارات و الحان آیات، نكته و مطلب و مفهوم برداشت می‌كند و قوانین و قواعد حاكم در هستی را استنباط می‌نماید، در هر بار قرائت و تلاوت و استماع، جنبه‌های معرفتی جدیدی از آیات قرآن برای او مطرح و در شرایط و موقعیت‌های مختلف، معانی و مصادیق جدیدی از آیات برای او مكشوف می‌شود. از آنجا كه در تدبّر، منطق «ماذا یقول القرآن؟» حاكم است، گفته‌های قرآن هیچ‌گاه تمامی نخواهد یافت. در «تدبّر» قرار است كه قرآن سخن می‌گوید و وظیفه‌ای كه انسان در «تدبّر حصولی» به عهده دارد، بنابر فرموده‌ی امیرالمؤمنین(ع)، «استنطاق» قرآن است(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۷). قرآن كلام ناطقی است كه هیچ‌گاه نطق آن و تازه‌های حكمت‌های آن پایان نخواهد پذیرفت. در «تدبّر» قرار هر یك از آیات قرآن مثل چشمه‌ای است كه شخص متدبّر همواره از آن بهره‌مند می‌گردد، نه یك ظرف آب، كه با یك یا چند بار برداشتن، تمامی پذیرد. در تفسیر مصطلح، پرونده‌ی هر یك از آیات و سوره‌ها جایی باز شده و بعد از ذكر مطالبی چند، بسته می‌شود. زیرا در این لوح نیز، بنابر این نیست كه تنها و تنها قرآن سخن بگوید. اگر دغدغه‌ی انسان، در فهم قرآن، «ماذا یقول القرآن؟» باشد، پرونده‌ی آیات و سوره‌ها، البته زمانی باز می‌شود اما هیچ‌گاه بسته نمی‌شود. زیرا بنا نیست كه حرف‌ها و گفته‌های قرآن پایان پذیرند. اما اگر به جای «استنطاق» قرآن، «حرف در دهان آن گذاشته شود»، البته پایان‌پذیر خواهد بود، زیرا در این صورت به جای قرآن و خداوند، انسان حرف می‌زند و حرف‌های او البته محدود خواهد بود. در صورت اول، قرآن، خود «أحسن‌الحدیث»(الزمر، ۲۳) و منبع سخن و حكمت می‌باشد و بسان یك انسان بالغ، عالم و ناطق است كه نیازی به تعلیم او نیست. اما در صورت دوم، قرآن مثل یك بچه‌ی نابالغ است كه هنوز قدرت سخن گفتن ندارد و انسان باید دائماً حرف در دهان او بگذارد و به او تعلیم بدهد. در روایات آمده كه قرآن، «مائده و مأدبه‌ی الهی» است، یعنی یك سفره‌ی پر از غذاهای رنگارنگ و متنوع كه هركس به اندازه و متناسب اشتهای خود می‌تواند از آن بهره‌مند شود. «مأدبه» نقطه‌ی مقابل سفره‌ای است كه خالی از غذا باشد و انسان از بیرون غذا تهیه كند و بر سر آن سفره، تناول نماید. در صورت اول، قرآن كم‌كم كهنگی خواهد پذیرفت و عادی و بشری خواهد شد. بسیارند كسانی كه با مطالعه‌ی تفسیر و ترجمه، قرآن برای آنان عادی شده است، در حالی كه آنان دست‌كم قبل از آن، با یك نظر آسمانی و حیرت‌زا و راز‌آلود به آیات قرآن می‌نگریستند، هرچند كه به ظاهر معنای تفسیری آن را نمی‌دانستند. امروزه، مشاهده می‌كنیم جوانی كه دغدغه‌ی فهم قرآن را دارد، ابتدا متوجه ترجمه‌های مختلف شده و به مطالعه‌ی آن ها می‌پردازد. ترجمه‌ی قرآن او را قانع نمی‌كند. لذا به تفاسیر روی می‌آورد و آخرین امید او برای فهم قرآن، این است كه با مطالعه‌ی تفاسیر به حقیقت معانی آیات برسد و به قول مشهور، قرآن را بفهمد. بنابراین، او آخرین شانس خود را برای فهم قرآن امتحان می‌كند و به مطالعه‌ی تفسیر می‌پردازد. تفسیر نزد او كتابی است كه حق مطلب را در مورد معانی آیات ادا كرده است، همه‌ی مطالب و مقاصد قرآن را ذكر كرده و گفتنی‌های لازم را در مورد آیات بیان نموده است و عالی‌ترین قدمی كه انسان در راستای قرآن‌آموزی می‌تواند بردارد، عبارت از مطالعه‌ی تفسیر است. او با این دید شروع به مطالعه‌ی تفسیر می‌كند و بعد از مدتی درمی‌یابد كه تفاسیر نیز عطش او را فرو می‌شانند. حال، در اینجا به ندرت افرادی یافت می‌شوند كه حساب قرآن را از ترجمه و تفسیر و… جدا كنند و به دامان خود قرآن برگردند و فهم آن را از خود قرآن «التماس» كنند. اكثریت قریب به اتفاق مردم بطور نظری و عملی، ترجمه و تفسیر را به حساب خود قرآن می‌گذراند و با خود می‌اندیشند كه: «قرآن همین است! چیز زیادی كه ندارد، خیلی از مطالب هم تكراری است، بسیاری از مطالب نیز مخصوص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و دوران صدر اسلام است، تنها بعضی از مطالب اخلاقی اعتقادی آن به درد می‌خورد كه اكثر آن ها را نیز خودمان می‌دانیم و یا در كتاب‌های دیگر نوشته شده است»! فهرست‌های موضوعی چاپ می‌شوند، همگی در ‌واقع یك اندیشه‌ی فوق‌العاده ویرانگر را در اذهان مردم جا می‌اندازند و آن این است كه این قرآن دارای ۵ یا ۶ موضوع كلی است كه هر یك از آن ها نیز به ۱۰ یا ۲۰ موضوع جزئی تقسیم می‌شود و آن ها نیز، هر یك به موضوعات جزئی‌تری تقسیم می‌شوند و در مجموع قرآن راجع به ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ موضوع سخن گفته است![۱۸] برخورد اطلاعاتی تفاسیر با قرآن، قرآنیت آن را سلب می‌كند و آن را به عنوان یك كتاب محتوی یك دسته گزاره‌های پراكنده، جلوه می‌دهد. در چنین صورتی هیچ‌گونه وجه كاربردی برای قرآن قابل تصور نخواهد بود. به عنوان مثال آیه‌ی ۳ ضحی را در نظر بگیریم، خواننده می‌تواند با صرف پنج دقیقه در قبال تعلم آن، به انجام برساند، زیرا آنچه لازم است كه او در مورد این آیه بداند، در این پرونده جمع شده است و اول و آخر آن نیز معلوم است، خواننده باید شأن نزول آن را بداند و محذوفات و متعلقاتی كه در آیه ذكر نشده است، در نظر بگیرد و اینكه تنها مخاطب این آیه رسول اكرم صلی‌الله و علیه و آله است و آیه، ناظر به مسأله‌ی قطع وحی می‌باشد و…، او باید این مسائل را در ذهن خود داشته باشد، تا به این وسیله در برابر فهم این آیه مشغول الذمه نباشد، از آنجا كه این‌گونه آیات، جنبه‌ی علمی هم ندارد، كار خواننده آسان‌تر می‌شود!(طبرسی،۱۰/ ۶۴۵) به این ترتیب آیه‌ی «ماودعك ربك و ماقلی»(الضحی، ۳) كه می‌بایستی در سراسر زندگی او اثر بگذارد، و یار و مونس شفیق او باشد، تبدیل به یك گزاره‌ی تاریخی می‌شود كه هیچ ربطی به زندگی و زمان او ندارد. اما انسان در اثر انس زیاد با این آیه، زمانی خود را مخاطب آن می‌یابد و در مكان «كاف» می‌نشیند «ماودعك» و یك عمر فریاد امیدبخش و حیات‌بخش این آیه را درون خود می‌شنود. او یك عمر خود را تحت مراقبت و نظارت و ربوبیت تعالی می‌یابد و هر بار كه ناامیدی و وحشت شكست بر او مستولی شد؛ سوم سوره‌ی «ضحی» به سرعت خود را می‌رساند و از درون به او نهیب می‌زند كه: «ماودعك ربك و ماقلی»، تو بی‌كس و بی‌سرپرست نیستی، ما مراقب تو هستیم، تو را رها نكرده‌ایم، ربوبیت ما چنین اقتضا می‌كند كه تو را به خود وا ننهیم: «ما ودعك ربك». آری، تنها این آیه نیست كه خود را می‌رساند، بلكه هزاران آیه كلام‌الله با بی‌نهایت پیام‌های نهفته‌ی خود، سر بزنگاه‌های زندگی و به طور خودكار و ناخود‌آگاه خود را به حامل قرآن و به فریاد نیاز او می‌رسانند.

«تدبّر» بر دو نوع است: حصولی و حضوری. «تدبّر» حصولی در مراحل اولیه‌ی خود، قدری ارادی است، یعنی انسان باید در بیان آیات تأمّل كند و در ارتباط و تناسب آن ها با هم، «تدبّر» كند و مفاهیم و مقاصد آن ها را استنباط نماید، اما در مراحل بالاتر انسان خودبه‌خود در بیان آیات «تدبّر» می‌كند و «تدبّر» او حالت حضوری پیدا می‌كند، كه در آن حالت، غیر‌ارادی بودن در اوج و كمال خود می‌باشد. زیرا حقیقت تدبّر، مربوط به قلب می‌شود و قلب نیز، كار خود را می‌كند، چه انسان بخواهد و چه نخواهد. وقتی انسان متدبّر شود، دیگر به او نمی‌توان تكلیف كرد كه «تدبّر» بكند یا نكند. تدبّر، مرحله‌ای است كه انسان، دیگر ادای تفكّر را در نمی‌آورد، بلكه از درون و بالا، «تدبّر» می‌كند. و قرآن اولوا الالباب را در هر حال اهل تفكّر و «تدبّر» معرفی می‌نماید: «الذین یذكرون‌الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفكّرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا…»(آل عمران، ۱۹۱) انسان اگر از اولو‌الالباب باشد، به صورت خود‌جوش متدبّر خواهد بود. اما تفسیر برخلاف تدبّر، به علت وابستگی زیادی كه به علوم خارج از قرآن دارد، هیچ‌گاه به مرحله‌ی غیر‌ارادی نخواهد رسید. در تدبّر، قرار است كه انسان ابتدا زبان قرآن را فراگیرد تا به اندازه‌ی آموزش زبان قرآن، فرهنگ آن نیز به دنبال آن بیاید و انسان خود‌ به خود متدبّر گردد و قلب او محل بارش و ریزش نزولات رحمت و شفای قرآنی شود: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین»(الاسرار، ۸۲) بنابر توضیحاتی كه آمد، «تدبّر» رابطه‌ی به طور كامل مستقیم و تنگاتنگی با تلاوت و آموزش قرآن و در نهایت جای‌گیری آیات در قلب ـ از راه گوش و به كمك شاكله‌ی زبانی ـ دارد. اما میان تفسیر و تلاوت و آموزش قرآن هیچ ارتباط ضروری و لازمی نیست، به گونه‌ای كه یك مفسر بدون اینكه حتی یك‌بار در طول عمر خود قرآن را تلاوت كند خود را استماع نماید، می‌تواند بهترین «تفسیر» را ارائه دهد.مطالب مفسران ـ از آنجا كه متكی به خارج قرآن هستند و نیز براساس مذاهب و نحله‌های مختلفند ـ معركه‌ی آرای مختلف و متناقض می‌باشد. اما در تدبّر، از آنجا كه متدبّر به طور كامل دست خالی و بی‌غرض به سراغ قرآن می‌رود و برای فهم قرآن فقط از خود آن استمداد و استنطاق می‌كند، تناقضی در میان آراء پیدا نمی‌شود. حتی اگر هزاران نفر در یك آیه «تدبّر» كنند و هر یك از آنان، وجهی از آیه را بیان كند، وجوه با یكدیگر متناقض نخواهند بود و همه‌ی آن ها نزولات آن آیه به شمار خواهد رفت، به شرط آنكه شرایط اصلی «تدبّر» رعایت شود. باری، بنا بر سخن امام خمینی رحمت‌الله علیه: «مقصود ما از این بیان نه انتقاد در اطراف تفاسیر است، چرا كه هر یك از مفسرین زحمت‌های فراوان كشیده و رنج‌های بی‌پایان برده تا كتابی شریف فراهم آورده «فلله درهم و علی‌الله أجرهم». بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از این كتاب شریف را كه تنها كتاب سلوك إلی‌الله و یكتا كتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه اسنت و بزرگ‌ترین وسیله‌ی رابطه‌ی بین خالق و خلق و عروة الوثقی و حبل المتین تمسك به عز ربوبیت است، باید به روی مردم مفتوح نمود. علما و مفسرین، تفاسیر فارسی و عربی بنویسند و مقصود آن ها، بیان تعالیم و دستورات عرفانی و اخلاقی و بیان كیفیت ربط مخلوق به خالق و بیان هجرت از دار‌الغرور و به دار‌السرور و الخلود باشد، به‌طوری كه در این كتاب شریف به ودیعت گذاشته شده.  صاحب این كتاب، سكاكی و شیخ نیست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد؛ سیبویه و خلیل نیست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودی و ابن‌خلكان نیست تا در اطراف تاریخ عالم بحث كند؛ این كتاب چون عصای موسی و ید بیضای آن سرور، یا دم عیسی كه احیای اموات می‌كرد نیست كه فقط برای اعجاز و دلالت بر صدق نبی‌اكرم(ص) آمده باشد؛ بلكه این صحیف‌ی الهیه، كتاب احیاء قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است؛ این كتاب خداست و به شئون الهیه‌ی جل و علا دعوت می‌كند. مفسر باید شئون الهیه را به مردم تعلیم كند، و مردم باید برای تعلیم شئون الهیه به آن(قرآن) رجوع كنند تا استفاده از آن حاصل شود: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه‌ للمومنین و لا یزید الظالمین ألا خسارا»(الاسرار، ۸۲). چه خسارتی بالاتر از این‌كه سی ـ چهل سال كتاب الهی را قرائت كنیم و به تفاسیر رجوع كنیم و از مقاصد آن باز مانیم. «ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین»(الاعراف، ۲۳) قرآن، ۲۵۷؛ همچنین:(لسانی فشاركی و مرادی،روش تحقیق موضوعی در قرآن، ۲۱)[۱۹]

  1. تفاوتی دیگر را نیز می‌توان میان «تدبّر» و تفسیر ذكر كرد و آن این كه اگر فرهنگ «تدبیر در قرآن» روزی در جامعه‌ی مسلمانان جا بیفتد، تبیان بودن كلام الله نسبت به هر چیز«كل شی»(النحل، ۸۹) برای همگان روشن خواهد شد.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن، مقدمه، به خصوص ص۹۱)[۲۰]

«تدبّر» و مسأله‌ی «عمل به قرآن»: از آن جا كه ماهیت «عمل به قرآن» با ماهیت «تدبّر» ـ با بیانی كه گذشت ـ مشابه و یكسان است، در اینجا مناسب است، راجع به مسأله‌ی مهم «عمل به قرآن» و رابطه‌ی آن با «تدبّر» و ارتباط هر دوی آن ها با «آموزش قرآن»، توضیحی ارائه دهیم. «عمل به قرآن» با آنكه یك عبارت پر كاربرد است و مفهوم آن به ظاهر نه تنها آشنا بلكه بدیهی به نظر می‌رسد و همه‌ی ما این عبارت را مكرر می‌شنویم و به كار می‌بریم، اما هنوز ماهیت و كیفیت آن مبهم و ناشناخته مانده و مانند بسیاری از عبارات و اصلاحات دیگر، جنبه‌ی شعار‌گونه و كلیشه‌ای پیدا كرده است. امروزه مكرر گفته می‌شود كه: «باید به قرآن عمل كرد و تنها خواندن آن كافی نیست، عمل نكردن به قرآن مشكل اصلی مسلمانان است و باید قرآن در جامعه حاكم شود و احكام آن پیاده گردد» و… اما باید اعتراف كرد كه گفتن یا نگفتن این‌گونه بایدها و نبایدها، در‌ واقع یكسان است، چراكه راه‌كارهای عملی، چندان در دست نیست و كسی آن ها را ارائه نداده است. با تصوری كه ما از «عمل به قرآن» داریم، فقط بخش كوچكی از آیات قرآن، قابل عمل بوده و بخش اعظم آن، اصولاً عملی و كاربردی نخواهد بود. به راستی چگونه می‌شود به سوره‌هایی همچون «قدر»، «مسد» و… عمل كرد؟! چه زمانی می‌توان اطمینان پیدا كرد كه ما به سوره‌های «فیل» و «كوثر» عمل كرده‌ایم؟! آیات بسیاری كه از خلقت زمین و آسمان و… سخن می‌گویند، چگونه در زندگی ما عملی می‌شوند؟ بسیاری از آیاتی كه مخاطب آن ها ـ بنابر فرموده‌ی مفسران ـ تنها و تنها رسول‌اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌باشند، چگونه مورد عمل قرار می‌گیرند؟ بسیاری از محاجه‌ها و داستآن های قرآنی، چه كاربردی در اجتماع ما می‌توانند داشته باشند؟ سهم و بهره‌ی جامعه‌ی ما از داستان ذوالقرنین و… چه اندازه است؟اگر امروزه، جوانی دغدغه‌ی عمل به سوره‌ی مریم را داشته باشد، چه باید بكند؟ آیا مراحل مشخصی برای عمل به این سوره‌ها وجود دارد كه او باید آن ها را طی كند؟ آیا «قرائت» و «عمل»، دو مرحله‌ی جداگانه هستند كه باید پشت سر هم و با تأخر زمانی صورت گیرد؟ یعنی آیا عمل به قرآن به این معناست كه انسان، ابتدا آیات سوره‌ای را بخواند، سپس در عمل به آن بكوشد؟ آیا در عمل به آیات قرآن، ترتیب وجود دارد، به این معنا كه عمل به آیه یا سوره‌ای مقدم بر آیات یا سوره‌های دیگر است، با این‌كه هیچ ترتیبی وجود ندارد و هر‌كس از هر جا كه توانست، می‌تواند عمل كند؟ آیا ممكن است، كسی فقط به یك یا چند سوره عمل كند و كاری با سوره‌های دیگر نداشته باشد؟ آیا ارتباطی در مقام عمل به قرآن، بین آیات و سوره‌ها وجود دارد؟ آیا معیار و ملاك مشخصی برای احراز عمل به قرآن وجود دارد؟ آیا كسی می‌تواند مطمئن شود كه مثلاً ـ به سوره‌ی كهف و یا طه، عمل كرده است؟ با وجود این همه ابهاماتی كه در این مسأله وجود دارد، آیا امروزه كسی می‌تواند ادعا كند كه به قرآن عمل كرده است؟ پاسخ به این سؤالات و ده‌ها سؤال دیگر در مورد عمل به قرآن، قدری مشكل به نظر می‌رسد. ممكن است گفته شود كه لازم نیست مسأله را این‌قدر پیچیده كرد و برای تك‌تك آیات و سوره‌ها جنبه عملی جداگآن های فرض نمود، بلكه انسان اگر به اصول توحید و نبوت و معاد و… پایبند باشد و تقوای الهی را رعایت كند و…، در ‌واقع به قرآن عمل كرده است. عمل به داستآن های قرآن، عبارت از این است كه انسان همانند كافران و مشركان اقوام گذشته، با ارتكاب جرایم، خود را گرفتار عذاب خدا نكند. و عمل به آیات توحید و خدا‌شناسی عبارت از این است كه انسان، فقط خدا را عبادت كند. به خدا صفات ثبوتیه بدهد و ضمناً صفات بد و ناجور را نیز از او سلب كند و…. عمل به آیات معاد نیز چنین است كه انسان موجبات سعادت اخروی و ورود به بهشت جاوید و دوری از عذاب آخرت را در دنیا فراهم كند. این هم یك تصور از عمل به قرآن است و البته هدف اصلی «عمل به قرآن» نیز رسیدن به سعادت ابدی و دوری از عذاب اخروی و جلب رضایت حق تعالی است. اما با این تصور، باید اعتراف كنیم كه ما در طریق رسیدن به سعادت ابدی، چندان نیازی به قرآن نداریم و با این تصور، قرآن با كتب آسمانی دیگر، تفاوت قابل‌توجهی نخواهد داشت و حتی در ردیف سایر كتب اخلاقی كه توسط علمای اخلاق تدوین شده‌اند، قرار خواهد گرفت و اسلام نیز چندان مزیتی بر سایر ادیان نخواهد داشت، چرا كه پرهیزگاری و آخرت‌گرایی و یكتا‌پرستی و اصول مانند آن، مسائلی هستند كه تقریباً در همه‌ی ادیان آسمانی و تعلیمات انبیاء وجود داشته است و همه‌ی ما، از كودكی با آن ها آشنا هستیم و در طول تاریخ نیز این امور همواره دغدغه‌ی انسآن های دین‌دار بوده و اختصاص به قرآن نداشته: «ان هذا لفی الصحف الاولی صحف إبراهیم و موسی»(الاعلی، ۱۸ ـ ۱۹) با این تصور كلی از «عمل به قرآن»، ما می‌توانیم بدون قرآن نیز پرهیزگار، آخرت‌گرا، خدا‌شناس و موحد و… باشیم، همان‌گونه كه دین‌داری بسیاری از ما عملاً همین‌گونه است. ما به خوبی می‌دانیم كه باید راست‌‌گو و درست‌كردار و مردم‌دوست و نیكوكار باشیم، از اعمال زشت و ناپسند دوری كنیم و خدای یكتا را بپرستیم. بنابراین مشاهده می‌شود كه قرآن در رسیدن به سعادت ابدی صرفاً به عنوان یك یاد‌آوری، در ردیف سایر تذكره‌ها قرار خواهد گرفت. آنچه مهم است این است كه انسان به یاد خدا و آخرت و تقوی و… باشد، حال، این یاد‌آوری به هر طریق كه حاصل شود، چندان تفاوتی نمی‌كند: از طریق قرآن، تورات، نهج‌البلاغه، كیمیای سعادت، جامعه‌السادات، رسالات سیر و سلوك و… در برابر این تصور، تصور دیگری از «عمل به قرآن» وجود دارد، كه در آن تك‌تك آیات قرآن، موضوعیت و نقش اساسی دارد، هر یك از آیات، فعال و هدایت‌گر و راه‌گشا و شفا‌بخش است. در این تصور، تنها و تنها به وسیله‌ی هدایت، قرآن و الفاظ مخصوص آن، می‌شود به سعادت نایل شد. تنها و تنها به وسیله‌ی قرآن می‌توان به حقیقت و كمال پرهیزكاری و آخرت‌گرایی و یكتا‌پرستی در آخر‌الزمان دست یافت. در این تصور، سوره‌های «فیل» و «قریش» و «كوثر» و «قدر» و…، با لحن اسلوب و الفاظ ویژه‌ی آسمانی و نحوه‌ی آغاز و انجام خاص خود، در رسیدن انسان به كمال حقیقی خود موضوعیت دارند. از این دیدگاه، یاد‌آور حقیقی در آخر‌الزمان و «تذكره»ی واقعی، تنها و تنها قرآن است: «فذكر بالقرآن من یخاف وعید»(ق، ۴۵) در آخر‌الزمان انسان فقط به وسیله‌ی قرآن می‌تواند حقیقت خود و خدای خود و آخرت را متذكر شود و ماهیت اصلی انسان و نفس و دنیا و شیطان را به یاد آورد و سایر كتاب‌ها و تعلیمات، نه در ردیف قرآن بلكه همه محكوم آن خواهند بود. برخی تعاریفی كه امروزه از قرآن ارائه می‌شود، آن را در ردیف سایر كتاب‌ها می‌نشاند، چرا كه همه‌ی كتب آسمانی و حتی بسیاری از كتب زمینی را می‌توان به عنوان «كتاب هدایت» تلقی كرد. لذا این تعریف كه قرآن كتاب هدایت ما مسلمانان است و…، قرآنیت قرآن را سلب خواهد كرد و هیچ امتیازی به‌ آن نخواهد بخشید. البته قرآن كتاب هدایت نیز می‌باشد، اما هدایت فقط یك وصف و یك شأن از اوصاف و شؤون قرآن است. و این همانند آن است كه در تعریف خداوند بگوییم كه او كسی است كه ما را هدایت می‌كند. بدیهی است كه «هادی» فقط یكی از اسماء الحسنای خداوند است و تنها اسمی كه جامع همه‌ی صفات و اسماء می‌باشد، لفظ جلاله‌ی «الله» است. امروزه كم نیستند جوانانی كه عشری از انس و الفتی را كه با دیوان حافظ، مثنوی مولوی و رساله‌های عرفانی و سیر و سلوك دارند، با قرآن ندارند. این یك راه‌ حل است و می‌تواند به جای خود مفید و مؤثر نیز باشد، اما، ما باید به دنبال آن باشیم كه یك راه‌ حل دیگر نیز برای این مسأله پیشنهاد كنیم، راه‌ حلی كه در آن قرآن توانایی حضور مستقیم در جامعه را داشته باشد و برای نظارت و حكومت و حضور ظهور خود، محتاج به حافظ و مولوی و نوشته‌های عرفانی و اخلاقی نباشد.(لسانی فشاركی، زبان قرآن، ۲۰۱) این راه، راه تمام ناشدنی «تدبّر» در قرآن خواهد بود.

 ـ آثار دیگر تدبّر: با این كه تدبّر، خود اثر و ثمری بس مبارك از ره‌آورد حمل كلام‌الله است، همانند بسیاری دیگر از آثار این مقوله، راه خود را به پهنه و صحنه‌ی اندیشه‌ و زندگی نیز می‌گشاید. می‌بینیم كه علامه طباطبایی(ره) درباره‌ی «اوپانیشاد» چنین می‌گوید: «كسی كه با تأمّل عمیق در بخش اوپانیشاد ودای هندی دقت كند و همه‌ی اطراف سخنان این بخش را پاییده، و برخی را با برخی تفسیر كند، خواهد دید كه هدفی جز توحید خالص و یگانه‌پرستی ندارد ولی متأسفانه چون بی‌پرده و لفافه بیان شده، وقتی كه نقشه‌ی توحید خدای یگانه كه در اوپانیشادها تنظیم شده، در سطح افكار عامه پیاده می‌شود، جز بت‌پرستی و اعتراف به خدایان بسیار، از آب در نمی‌آید.»(طباطبایی، قرآن در اسلام، ۳۸) می‌بینیم كه تفاوت ره از كجاست تا به كجا. یك متن مقدس را می‌توان با ترجمه چنان نمایاند كه شرك خالص بنماید، در حالی كه با «تدبّر» می‌توان آن را توحید خالص دید. كسی نیز كه از توحید و یگانه‌گرایی این متن سخن می‌گوید: نه یك برهمن برهماپوترایی است، كه یك ترك تبریزی قرآن‌دان است. و بعید و مشكل بتوان تصور كرد كه یك ملای هندو بتواند این‌گونه سهل و ممتنع از كتاب مقدس و متن دین خود دفاع كند. تدبّر، دیدن تدبیر خداوندی از باب و دیدگاه قرآن و ثمره‌ی آن، خالی دانستن كلام او از هرگونه اختلاف و تناقض است. همچنین «تدبّر» واقعی، اختلاف و تناقض را از هر كاری عبد متدبّر نیز خواهد زدود. در اینجا ذكر نمونه‌ای عملی از زندگی امام راحل رحمت‌الله‌علیه، عبد ‌صالح الهی و حامل قرآن، از زبان یكی از شاگردان ایشان مناسب است، همو كه انس مستمرش با قرآن و نوبت‌های متعدد و متوالی قرائت او در طول شبانه‌روز زبان‌زد نزدیكان بود: «در زیارت‌نامه‌ی حضرت مولی‌الموحدین امیرمؤمنان علی(ع)، خطاب به آن بزرگوار چنین می‌گوییم: «ما تناقضت أفعالك و لا اختلف أقوالك و لا تقلبت أحوالك». در این خصیصه، این فرزند صالح او، با او شباهتی غیر‌قابل انكار داشت. چند مورد را به عنوان گواه و شاهد صدق این ادعا یاد می‌كنم، اگرچه آشنایان با او نیازی به ذكر این شواهد ندارند.

  1. صبح‌گاهی كه در آغاز نهضت، دشمن بی‌دین، او را با یك دنیا شتاب و وحشت با ماشین به تهران و زندان می‌برد، تا ساعتی كه پس از پانزده سال با هواپیما از پاریس به ایران یكپارچه در اختیار او، باز‌می‌گشت، در حالت روحی او تفاوتی وجود نداشت. آنجا هم مانند هر شب نماز نافله‌ی خود را خواند و قدری استراحت كرد.
  2. وضویی كه در بیابآن های بین كویت و عراق گرفت و تصویرش موجود است و سپس با چند نفر از شیفتگانش نماز خواند، با نمازی كه در جماران خواند و چند نفر از رؤسای جمهور و سرذان ممالك، مأموم او بدند، هر دو، مانند نمازهای دیگرش بود، و نیز با نماز آخرش در بیمارستان یكسان بود.
  3. چهره‌ی او روزی كه به مدرسه‌ی فیضیه می‌رفت تا علیه شاه بی‌دین صحبت كند و همه غمناك بودند و می‌گفتند: كاری است خطرناك، با قیافه‌اش روزی كه به بهشت‌زهرا می‌آمد تا برای چند میلیون جمعیت ایران سخنرانی كند كه همه شادمان بودند و نیز می‌گفتند: شرایطی است بسیار حساس و خطرناك، با چهره‌اش هنگامی كه برای تدریس به مسجد سلماسی در قم و مسجد شیخ‌انصاری در نجف اشرف می‌رفت، تفاوتی نداشت.»(ستوده،۲/ ۲۳۰) قرآن باید از درون قلب و دل خوانده شود. قرآن باید سخن دل و برآمده از دل باشد. به گفته‌ی سعدی: سخن كز دل برآید لاجرم بر دل نشیند و به گفته‌ی حافظ: سخن عشق نشانی دارد و یادگاری بهتر از آن در گنبد دوار نخواهد ماند. صوت ماندگار گنبد دوار همان صوت قرآن است كه از سینه و حنجره‌ی انسان معتقد به خدا درآید و قلب او ظرف آن سخن و ابزار «تدبّر» در آن گشته باشد. مسك‌ الختام سخن را ذكر برخی دیدگاه‌ها و رهنمودهای معلم و مفسر قرآن، امام خمینی(ره) درباره‌ی تعامل با قرآن و «تدبّر» در این كتاب قرار می‌دهیم:

تفسیر قرآن در اصل جز برای خدای تعالی میسور نیست، چون قرآن از سوی او نازل شده و احاطه بر او امكان ندارد.(امام خمینی(ره)، تفسیر قرآن، ۱/ ۱۳) نگارش تفسیری سزاوار و جامع بر قرآن، برای انسآن های عادی امكان ندارد، و آنچه ما از قرآن می‌دانیم، پرده‌ای از پرده‌های كتاب خداست و باقی، همه محتاج تفسیر اهل عصمت است كه معلم به تعلیم رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله بوده‌اند.(امام خمینی(ره)، تفسیر سوره‌ی حمد، ۹۳ و ۹۵) همان پیامبری كه نه تنها معلم انسان بلكه به عنوان معلمی حتی برای جن و فرشتگان است.(جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی(ره)، ۱۲۲) این قرآن، آمده تا مفسر انسان و انسانیت باشد و قبل از اینكه انسان قرآن را تفسیر كند او انسان را تفسیر كرده است.(جوادی آملی، همان، ۱۲۱) مفسران قرآن در عین حالی كه زحمت‌های زیاد كشیده‌اند، دست‌شان از لطایف قرآن كوتاه است؛ نه از این باب كه آن ها تفسیر كرده‌اند، بلكه از باب این‌كه عظمت قرآن بیش از این مسائل است.(امام خمینی(ره)، صحیف‌ی تور، ۱۱/ ۲۵۱) مفسران بزرگ، عمده‌ی هم خود را صرف یكی از جهات، همچون تاریخ و سبب نزول آیات و مكی و مدنی بودن آیات و سور و اختلافات قرائات و مفسرین كرده و باب تعلیمات را بر روی مردم نگشودند.(امام خمینی(ره)، آداب الصلاه، ۲۱۱ ـ ۲۱۵) «تدبّر» در قرآن باید برای عموم آحاد جامعه‌ی اسلامی میسر باشد. باید زمینه‌ای فراهم شود كه هر مسلمان در هر آیه از آیات شریفه كه «تدبّر» می‌كند، مفاد آن را با حال خود تطبیق كند و نقصان خود را به واسطه‌ی آن مرتفع سازد و امراض خود را به آن شفا دهد. اعتقاد به اختصاص فهم به مفسران و محصور و محدود ساختن معارف قرآن به هر آنچه مفسران فهمیده و نوشته‌اند، یكی از حجب و موانع فهم و استفاده از قرآن است كه موجب عاری نمودن آن از جمیع فنون استفاده و نیز مهجور ساختن آن خواهد بود.(همان، ۲۱۵ ـ ۲۲۴ و ۲۲۸) قرآن كتاب حركت‌آفرین(امام خمینی(ره)، صحیفه‌ی نور، ۲/۱۸۲ و ۱۸۳)، سده راه بیگانگان(همان، ۲/۲۳۶ و ۲۳۷) و كتاب انسان‌سازی در تمامی مراحلی است كه انسان با آن روبه‌روست(همان، ۱۶/ ۸ و ۹) و تنها نسخه‌ی شفا‌بخش دردهای فردی و اجتماعی است و پیاده كردن مقاصد قرآن و سنت، هدف حكومت اسلامی و توجه به احكام سیاسی قرآن از عوامل بسیار مهم رفع مهجوریت قرآن است.(همان، ۱۶/ ۳۹) ما مفتخریم و ملت عزیز سر‌ تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پیرو مذهبی است كه می‌خواهد حقایق قرآنی را كه سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلكه بشریت دم می‌زند، از مقبره‌ها و گورستآن ها نجات داده و به عنوان بزرگ‌ترین نسخه‌ی نجات‌دهنده‌ی بشر از جمیع قیودی كه برپای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می‌كشاند، نجات دهد. و ما مختریم كه پیرو مذهبی هستیم كه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده و امیر‌المؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، این بنده‌ی رها شده از تمام قیود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگی‌ها است و ما امروز مفتخریم، كه می‌خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده كنیم و اقشار مختلفه‌ی ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت‌ساز ساز پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می‌كنند. لازم است هر طایفه‌ای از دانشمندان اسلامی دامن همت به كمر زده، در بعدی از ابعاد قرآن، همچون ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و جنگ و صلح قرآن، وقت صرف نمایند تا معلوم شود قرآن سرچشمه‌ی همه چیز است(امام خمینی(ره)، آداب الصلاه، ۲/ ۲۱۵ ـ ۲۲۴) و نگذارند جاهلان بر سر قرآن آن آورند كه كلیسای جاهل و سیاست‌مداران بازیگر به سر دین مسیح عظیم‌شأن(ع) آوردند. روی آوردن به قرآن از راه چاپ و نشر قرآن های زیبا از سوی حكومت‌های مدعی اسلام نیست، بلكه هدف نهایی این‌گونه حكومت‌ها محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابر‌قدرت‌ها و نیز خارج نمودن قرآن از صحنه است.(امام خمینی(ره)، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی، ۷) لازم است مدرسان علوم اسلامی افكار خود را برای پر بار كردن علوم اسلامی مختلف از جمله تفسیر به كار برند.(امام خمینی(ره)، صحیفه‌ی نور، ۱۸/ ۲۳۳)  ای حوزه‌های علمیه و ای دانشگاه‌های اهل تحقیق، به پا خیزید و قرآن را از شر جاهلان متنسك و عالمان متهتك، كه از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و می‌تازند نجات دهید. این جانب از روی جد، نه تعارف معمولی می‌گویم از عمر به باد رفته‌ی خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار كنید. تدریس قرآن در هر رشته‌ای از آن را مد‌نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پیری بر شما هجوم كرد از كرده‌ها پشیمان و تأسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده.(امام خمینی(ره)، آداب‌الصلاه، ۲۱۵ ـ ۲۲۴)

 پاورقی‌ها:

  1. به این تفاوت اساسی كه میان قرآن و دیگر كتب آسمانی وجود دارد، دقت كافی نمود. قرآن از ریشه‌ی «قرأ» است. كتاب مقدسBible از ریشه‌ی لاتین كلیسایی و یونانیBiblia به معنی مكتوب است. انجیل Evangile به معنای مژده و خیر خوش است. تورات، به معنی قانون و سنت الهی است كه بر موسی فرود آمده؛ اوستا مركب از پیشوند «آ» و صفت مفعولی «ویسته» از مصدر وید به معنی دانستن و شناختن است، بر روی هم: آگاهی‌نامه یا دانش‌نامه؛ براساس یك ریشه‌یابی دیگر، اوستا به معنی اساس و مبنا می‌باشد. لفظ اوپانیشاد، از ریشه‌های «اوپ upa» به معنی نزدیك و «نی ni» به معنی پایین و «سد sad» به معنی نشستن تشكیل شده است و سرجمع، به معنی پایین ‌نشینی. بدین‌وجه كه شاگردان دور استاد خود می‌نشستند تا حقیقت را از او فرا گیرد تا جهل را از میان بردارند.(در ریشه‌یابی مرجوع دیگری، اوپانیشاد به معنی پرستش و عبادت آمده است). در هیچ یك از این نام‌ها، مفهوم خواندن كه در قرآن وجود دارد، دیده نمی‌شود. خواندن و خواندنی بودن قرآن نیز مرتبط با كاركردهای این كتاب مقدس، ص ۱۱۱؛ اوپانیشاد، ج ۱، ص ۹۹؛ اوستا، ج ۲، ص ۹۳۲٫ناگفته نماند وحیانی بودن این تسمیه‌ها روشن نیست و قرآن، كتب آسمانی پیشین را نیز به اوصافی چون هدی، نور، تفصیل كل شیء و ذكر ستوده است(مائده، ۴۴ و ۴۶؛ انبیاء ۴۸). آنچه هست این است كه «لسان» در آن كتب، این جایگاه موجود در قرآن را ندارد و اگر هم می‌داشت، با از بین رفتن زبان اصلی آن كتب، راه اتصال و ارتباط با آن زبآن ها ـ برخلاف قرآنی كه هم‌اكنون در اختیار ماست ـ به كلی مسدود شده است.
  2. «هنگام قرائت، گوش مرا مهر نكن.»
  3. «اهمیت شنوایی در امر آموزش قرآن» بحثی است مستقل كه در همین بخش آمده است.
  4. «آن قرائت خو د را به گوش خود نمی‌رساند، در واقع قرائت نمی‌كند.»
  5. «به گونه‌ای بخوان كه آیات را به گوش خود بكشی و قلب تو نیز آن ها را فرا گیرد.»
  6. «قرآن را آن‌گونه كه شایسته‌ی تلاوت آن است شب و روز تلاوت كنید، آن را بر زبان خود اظهار كنید، آن را زمزمه كنید و در آن «تدبّر» نماید، بلكه به فلاح برسی.»
  7. «اهمیت شنوایی در امر آموزش قرآن» بحثی است مستقل كه در همین بخش آمده است.
  8. «آن كه قرائت خودرا به گوش خود نمی‌رساند، در واقع قرائت نمی‌كند.»
  9. «به گونه‌ای بخوان كه آیات را به گوش خود بكشی و قلب تو نیز آن ها را فرا گیرد.»
  10. «قرآن را آن‌گونه كه شایسته‌ی تلاوت آن است شب و روز تلاوت كنید، آن را بر زبان خود اظهار كنید، آن را زمزمه كنید و در آن «تدبّر» نماید، بلكه به فلاح برسید.»
  11. بری، پژوهش صدا و بیان، ص ۱۲۱؛ نی نك: نجف‌آبادی، یادگیری زبان و رشد واژگان كودك، ص ۱۸۰؛ بلایف، روانشناسی آموزش زبان خارجی، ص ۴۰؛ دو گروه و دیگران، روش‌های آموزش زبان و مسائل زبانشناسی، ص ۱۸۸؛ یول، نگاهی به زبان، ص ۱۵؛ رشد آموزش زبان(نشریه): اهمیت كاربرد زبان خارجی در یادگیری آن، ص ۱۳؛ تقوی، روانشناسی ناشنوایی.
  12. «هنگام قرائت، گوش مرا مهر نكن، و بر دیدگان من چشم‌بند قرار مده و قرائتم را قرائتی بدون «تدبّر» مگردان… و نظر غفلت قرار مده و قرائت هدر و بی‌ارزش مساز.»
  13. «كتاب خدا… بعض آن، بعضی دیگر را تفسیر می‌كند و پاره‌ای بر پاره‌ای دیگر گواهی می‌دهد، همه‌ی آیه‌هایش خدا را یكسان می‌شناساند.»
  14. «این قرآن خطی بنشسته است كه میان دو جلد قرار دارد، به زبان سخن نمی‌گوید و ناچار آن را ترجمانی باید.»
  15. در عین حالی كه به گفته‌ی شیخ محمد عبده، از بخت بد مسلمانان، اكثر آنچه در كتب تفسیر آمده، نظیر مباحث اعراب و قواعد و جدلیات و استخراجات و استباطات و تأویلات مشابه، خواننده را از آنچه هدف نزول قرآن است باز می‌دارد. سال‌ها بعد در ایران نیز آیت‌‌الله طالقاتی می‌نویسد: هر اندازه كه مباحث قرائت و لغت و اعراب و مطالب كلامی و فلسفی در پیرامون آیات وسعه یافته، اذهان مسلمانان محدودتر شده و از هدایت وسیع و عمومی قرآن بازمانده است. این علوم و معارف، مانند فانو‌س‌های كم‌نور و لرزان در بیابان تاریك و طوفانی‌ند كه اگر اندكی پیرامون آدمی را روشن دارند، او را از پرتو دامنه‌ی اختران فروزان محجوب خواهند داشت و مانند مهی تراكمی و ممتد، آفاق قرآن را احاطه نموده و مانع تابش مستقیم آیات قرآن بر نفوس خواهند گردید(نك: رشیدرضا، تفسیر القرآن الحكیم الشهیر بتفسیر المنار، ۱/ ۵؛ طالقانی، پرتوی از قرآن، ۱/۱۱).
  16. «این آیه چه می‌گوید؟»
  17. «آیه را به چه چیزی باید حمل كنیم؟»
  18. در برخی از این تصنیفات، تعداد موضوعات قرآن، برابر ۸هزار شمرده شده است.
  19. امام خمینی، آداب‌الصلاه، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵؛ نك: لسانی فشاركی و مرادی، زبان قرآن، ص ۲۵۷؛ همچنین لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن، ص ۲۱؛ جدا از آنكه حضرت امام خمینی(ره) می‌فرماید، ما نیز مناسب است بگوییم كه غرض از نقل سحن اساتید ارجمند و مؤلفان محترم «زبان قرآن» درخصوص تفاوت بین تفسیر و تدبّر، این است كه این تفاسیر و نیز ترجمه‌ها، همانند پیرایه‌های دیگر پیرامون قرآن، راه را بر تماس و ارتباط مستقیم با قرآن می‌بندند و شاكله‌ی زبانی قرآن ‌امور را در این حوزه و حیطه، تنبل و مختل می‌كنند. ربط دادن آموزش زبان قرآن و حمل قرآن خالص، قرآن تأثیرگذار و فعال را به روخانی بصری، تجوید، نغمه و آهنگ، ترجمه، تفسیر، تاویل و… در امر آموزش و در زمان و مقطع آن، چیز دیگری بر جای می‌گذارد و به عبارتی دیگر می‌توان گفت چیزی از زبان قرآن و كاركردهای آن بر جای نمی‌گذارد. تفاسیر قرآن، به هر حال جزئی از میراث علم و كارنمای پژوهشی و فرهنگی مایند و هیچ‌گاه طرد یك‌باره با تدریجی آن ها مقصود نمی‌باشد، بلكه هنگامی كه متعلم زبان قرآن، شد و صلاحیت و اهلیت لازم را یافت، می‌تواند برای تحقیق،‌ بررسی و مقایسه سراغ تفاسیر صالح نیز برود. كه در كتاب حاضر نیز از تفاسیر در مواردی بهره گرفته شده است.
  20. این موضوع، نیازمند تفصیل است؛ نك: لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن، مقدمه، به خصوص ص ۱۹٫

منابع:

  • [۱]. قرآن.
  • [۲]. اوپانیشاد. ترجمه‌ی محمد داراشكوه فرزند شاه جهان، چاپ چهارم، تهران: سازمان انتشارات جاویدان علمی، ۱۳۸۱٫
  • [۳]. اوستا. گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۷۱٫
  • [۴]. آذری نجف‌آبادی، الله‌وردی، یادگیری زبان و رشد واژگان كودك. چاپ اول، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی، بی‌تا.
  • [۵]. ابن‌قیم. جوزیه، زاد‌المعاد فی‌هدی خیر‌العباد، تحقیق شعیب الارنؤوط و عبدالقادر، چاپ ۲۶، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۱۲٫
  • [۶]. بری، سیسیلی. پرورش صدا و بیان. ترجمه‌ی محسن یلغانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات روز بهان، ۱۳۶۵٫
  • [۷]. بلایف، بوریس و اسیلویچ. روان‌شناسی آموزش زبان خارجی. ترجمه‌ی امیر فرهمند‌پور، تهران: مركز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۸٫
  • [۸]. تقوی، ربابه و دیگر. روان‌شناسی ناشنوایی. اصفهان: مولانا، ۱۳۷۰٫
  • [۹]. جواد آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن مجید. بی‌جا: نشر اسراء، ۱۳۷۵٫
  • [۱۰]. خمینی، ۱۳۷۲٫
  • [۱۱]. خمینی، امام سید‌روح‌الله، آداب الصلاة تهران: مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۳٫
  • [۱۲]. صحیفه‌ی نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۰٫
  • [۱۳]. رضا، سید‌محمد‌رشید. تفسیر القرآن الحكیم الشهیر بتفسیر المنار. قاهره: المنار، ۱۳۴۶٫
  • [۱۴]. رشد آموزش زبان(مجله). سال اول، شماره‌ی دوم، تهران.
  • [۱۵]. ستوده، امیر‌یضا. پابه‌پای آفتاب، ناگفته‌ها از زندگی امام خمینی. چاپ دوم، بی‌جا: نشر پنجره، ۱۳۷۴٫
  • [۱۶]. طالقانی، سید‌محمود. پرتوی از قرآن. تهران: شركت سهامی انتشار، بی‌تا.
  • [۱۷]. طباطبایی، سید‌محمد‌حسین. سنن النبی. قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۴۱۶٫
  • [۱۸]. المیزان فی‌التفسیر القرآن. قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، بی‌تا.
  • [۱۹]. قرآن در اسلام. قم: انتشارات هجرت، ۱۳۶۸٫
  • [۲۰]. طبرسی، فضل‌بن‌حسن. مجمع البیان فی علوم القرآن. بیروت: دار‌المعرفه، ۱۴۱۶٫
  • [۲۱]. فیض كاشانی، محمد. المحجه البضاء. تصحیح علی‌اكبر غفاری. بیروت: مؤسسه‌ی الاعلمی، ۱۴۰۳٫
  • [۲۲]. فیومی. المصباح المنیر. قم: انتشارات هجرت، ۱۳۷۳٫
  • [۲۳]. لسانی فشاركی و حسین مرادی. روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید. زنجان، دانشگاه آزادی اسلامی واحد زنجان، ۱۳۸۵٫
  • [۲۴]. لسانی فشاركی، حسین مرادی و دیگران. زبان قرآن(گزارش طرح پژوهشی آموزش زبان قرآن)، تهران: مركز تحقیقات دانشگاه امام صادق ۱۳۷۷٫
  • [۲۵]. مجلسی، محمد‌باقر. بحار‌الانوار. تهران: انتشارات اسلامیه، بی‌تا.
  • [۲۶]. مركز الثقافه‌ی و المعارف القرآن عند‌المفسرین. چاپ اول، قم: مكتب الاعم الاسلامی، بی‌تا.
  • [۲۷]. مصطفوی، حسن. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ۱۳۶۰٫
  • [۲۸]. یول، جورج. نگاهی به زبان. ترجمه‌ی نسرین حیدری، چاپ اول، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۴٫
  • [۲۹]. پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای(مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

باکس شناور "همچنین ببنید"

مسيحيان برتر

مسيحيان برتر

تمامی ادیان بزرگ جهان در درون خود دارای تقسیمات بزرگ فرقه ای هستند و در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =