جمعه , ۲۷ مهر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / مولود منتخب
مولود منتخب

مولود منتخب

مولود منتخب

هنگامی که امام حسن(ع) به دنیا آمد رسول خدا(ص) در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه(ع) چشم به راه بازگشت ایشان. پیامبر(ص) پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه حضرت فاطمه(س) وارد شد. حضرت(ص) هنگامی که خبر تولّد نوزاد را شنید، شادمانی وجودش  را فرا گرفت. کودک را نزد پیامبر(ص) آوردند، حضرت(ص) رو به علی(ع) کرد،

  • فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟»
  • عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم».
  • پیامبر(ص)فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم».

در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت:

  • «خداوند شما را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری».
  • حضرت(ص) فرمود: «زبان من عربی است».
  • جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار

پیامبر(ص) او را «حسن» نامید. پس از ولادت آن حضرت(ع)، پيامبر(ص) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند. برایش در روز هفتم عقیقه کرد. می توان گفت بهترین و شادترین دوران زندگانی امام حسن(ع) همان دورانی است که با پیامبر(ص) گذشت. امام حسن(ع) ۷سال و ۶ماه از عمر شریفش را در کنار جد بزرگوارش سپری نمود و از محبّت های بی دریغ و بسیار ایشان بهره برد. علاقه و محبت پیامبر(ص) به حسن و حسین(ع) به جایی رسیده بود که آن دو کودک را «ریحانه» می خواند و در جواب یکی از صحابه که عرض کرد:

  • «ای رسول خدا، آیا ایشان را دوست داری؟»،
  • پیامبر(ص) فرمود: «چگونه ایشان را دوست ندارم این ۲تن، گل های خوش بوی من از دنیا هستند و من آن دو را می بویم»

همین مضمون را درباره امام حسن(ع) فرمودند: «به راستی که او گل خوش بوی من در دنیاست و به راستی که این پسر من سیّد و آقاست».(۱)

مشخصات امام حسن مجتبی(ع)

مولود منتخبنام: حسن(ع)
لقب: مجتبی(ع)
کنیه: ابومحمد
نام پدر: علی(ع)
نام مادر: فاطمه(س)
تاریخ ولادت: ۱۵رمضان
سال ولادت: ۳هجری
محل ولادت: مدینه
مدت امامت: . ۱۰سال
مدت عمرشریف: ۴۷سال
تعداد فرزندان: ۸پسرو۷دختر
پادشاه زمان ولادت: یزدجرد

زندگی نامه امام محتبی(ع)
امام حسن(ع) یوسف آل احمد، در شب ۳شنبه ۱۵رمضان و ۳سال بعد از هجرت در مدینه به دنیا آمد. حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) پدر و مادرش بودند. امام حسن(ع) اولین فرزند حضرت علی(ع) و نوه ی پیامبر(ع) بود. امام حسن(ع) فرزندی پاک و درستکار بود که پیامبر(ع) به او علاقه ی بسیار داشت. آن حضرت به فقیران کمک می نمود. او با رفتار و اخلاق خوبی که داشت مردم را به اسلام دعوت می فرمود. بعد از حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) به عنوان امام و پیشوای، رهبری و هدایت جامعه را به عهده گرفت. دوران زندگی امام حسن(ع) به ۳بخش تقسیم می شود.

  • ۱) عصر پیامبر(ص)
  • ۲) همراه با پدر
  • ۳) عصر امامت

داستان هایی کوتاه از امام مجتبی(ع)
امام حسن(ع) در خانه وحي، پرورش يافت. در مدرسه توحيد و در آغوش لطيف جدّش پيامبر(ص) مورد تربيت قرار گرفت. ايشان در اخلاق و خوی پسنديده و روش نيکو، نمونه بود و يکي از علّت های محبوبيت فوق العاده آن حضرت، اخلاق كريمه اش بود كه همگان او را به خاطر داشتن این صفات مي ستودند: ادب، حلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و … . بردبارى را «زینت» آدمى مى‏خواند(۲) و سرورى بردبار، متین و گشاده‏دست بود.(۳)

بردباری
نفْس انسان مانند اسب سرکشی است که باید با تمام قدرت مهار شود وگرنه خسارات جبران ناپذیری را به انسان وارد می کند. یکی از مصادیق مهار نفس بردباری است که انسان در موقع غضب خشم خود را فرو برد. اگر آدمی از بردباری لازم برخوردار نباشد، نتیجه ناخوشایندی به بار می آید. امام حسن مجتبی علیه السلام بردباری را یکی از ابزارهای مهمّ تملک نفس معرفی کرده در تعریف بردباری می فرمایند: «بردباری عبارت است از فرو بردن خشم و تملّک نفس» امام مجتبی(ع) را روزى مروان، ناسزا گفت. چون خاموش شد، امام(ع) فرمود: من اثر گناه تو را پاک نمى‏ کنم؛ اما دیدار من و تو نزد آفریدگار باشد که اگر راست گفتى، خدا پاداش راستى‏ ات را دهد، و اگر دروغ گفتى، پروردگار سزاى دروغت را دهد؛ و خداوند کیفر دهنده‏ تر از من است.(۴) روزى برابر خانه‏ اش در کوفه نشسته بود. عربى بیابان ‏نشین آمد و وى، پدر و مادرش را ناسزا گفت. امام برخاست و پرسید: «تشنه ‏اى تا سیرابت و گرسنه ‏اى تا سیرت کنیم؟ تو را چه شده است که چنین غیر منطقى و احساساتى بى ‏دلیل متهم مى‏ کنى و دشنام مى ‏دهى؟!» اما عرب دست‏ بردار نبود و هم ­چنان بارانى از ناسزا از زبانش جارى بود. امام به خدمت­کارش فرمان داد تا کیسهء درهم‏ هاى نقره را بیاورَد. آن را به مردِ فقیرِ بیابان­ گرد داد و فرمود: «ببخش که بیش تر از این نداشتم؛ اگر داشتم به تو مى‏ دادم.» مرد با شنیدن این سخنان صدایش را بلند کرد تا همگان بشنوند و گفت: «گواهى مى ‏دهم تو نوه­ ی پیامبرى. من آمده بودم تا بردبارى تو را امتحان کنم!» (۵)

حیوان گرسنه
امام مجتبی(ع) در مکانی نشسته بود و غذا می خورد. در این موقع، سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد. در این هنگام حضرت(ع) یک لقمه غذا می خورد و یک لقمه هم به سگ می داد. یکی از دوستان حضرت(ع) گفت: اجازه بدهید این سگ را از این جا دور کنم. امام(ع) به او فرمود: نه!هرگز این کار را نکن! چون دوست ندارم درحالی که غذا می خورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم. بگذار باشد. سیر که شد، خودش می رود.

اول همسایه
یکی از شب های جمعه امام حسن(ع) بیدار شد و مادرش حضرت زهرا(س) را دید که در حال نماز است. حضرت(ع) در ضمن بیانی، عبادت مادرشان(س)، توجّه او به مردم و مقدّم داشتن آنان بر خویشتن، در عالی ترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همان گونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه(س) گفت: پسرم! اول همسایه و سپس خانه.”

مسخره نکردن
امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در حال بازی بودند که پیر مردی را دیدند که مشغول وضو گرفتن بود اما وضویش اشتباه بود. آن ها دست از بازی کشیدند. کنار آب رفتند بدون این که او را مسخره کنند و یا اشتباهش را به رویش بیاورند مشغول وضو گرفتن شدند و با صدای بلند (طوری که پیر مرد بشنود)، می گفتند وضوی من کامل تر است تا پیرمرد نگاه کند. بچه ها به پیر مرد گفتند: وضوی کدام یک از ما کامل تر است؟ وقتی وضوی بچه ها کامل شد، پیرمرد گفت: عزیزان من وضوی هر دوی شما صحیح است و من اشتباه می کردم.

کودک خطیب
امام حسن(ع) ۷سال داشت. مادرش فاطمه زهرا(س) او را به مسجد می فرستاد. حضرت(ع) آن چه را از پیامبر(ص) می شنیدند به خاطر می سپرد و وقتی به خانه باز می گشت، شنیده های خود را برای مادر بازگو می کرد. در آن روزها هر وقت حضرت علی(ع) به خانه باز می گشت، می دید حضرت زهرا(س) آیاتی از قرآن را که تازه بر پیامبر(ص) نازل شده بود از حفظ می خواند. از او پرسید: این آیات و علوم را از کجا آموختی؟ حضرت(س) پاسخ دادند از پسرم حسن(ع) آموختم. یک روز امام علی(ع) در خانه مخفی شدند تا ببیند پسرشان حسن(ع) چگونه سخنان پیامبر(ص) را برای همسرش(س) بازگو می کند. امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شدند تا آن چه از پیامبر(ص) شنیده بودند برای مادر تعریف کنند. ولی این بار هنگام سخن گقتن زبانشان گیر می کرد. حضرت(س) تعجب کردند ولی امام حسن(ع) پرده از راز برداشتند و به مادر گفتند: تعجب نکن! شخص بزرگی سخنم را می شنود. از این رو زبانم  می گیرد. در همین لحظه امام علی(ع) از مخفیگاه خارج شدند و حسن(ع) را در آغوش گرفته و بوسیدند.(۶)

پسر فاطمه(س)
یکی از شرایط صلح امام حسن(ع) با معاویه آن بود که معاویه نباید یاران امام را مورد آزار قرار دهد. اما برخلاف این شرط ، «زیاد»-مامور سنگ دل معاویه- خانه «سعید بن سرح»- از یاران امام حسن(ع) – را ویران کرد، خانواده اش را به اسارت گرفت. داراییش را به غارت برد. «سعید بن سرح» از دست«زیاد» فرار کرد و به امام حسن(ع) پناه آورد. آن حضرت نامه ای به«زیاد» نوشت و برای نجات جان سعید، مطالبی را به او گوشزد کرد. او نیز به نامه امام(ع) پاسخ داد و نامه خود را چنین آغاز کرد: «از زیاد پسر ابوسفیان به حسن پسر فاطمه». میان عرب چنین مرسوم بود که افراد را به پدرشان نسبت می دادند. مثلا می گفتند: حسن پسر علی. اگر کسی را به مادرش نسبت می دادند، این کار نوعی توهین به شمار می آمد و کنایه از نامعلومی پدر وی بود. زیاد هم برای اهانت به حضرت(ع) در نامه خود امام(ع) را پسر فاطمه خطاب کرد. بعد هم چنین نوشت: نامه تو به دستم رسید که در آن نام خودت را پیش از من نوشته بودی در حالی که تو از من تقاضا داری. در ضمن فرمانروا و حاکم منم و تو شهروندی. امام حسن(ع) که نامه را خواند، از غرور مضحک و رفتار جاهلانه زیاد لبخندی زد و نامه را برای معاویه فرستاد. معاویه هم نامه ای برای«زیاد» نوشت و به او دستور داد: کاری به کار سعید بن سرح نداشته باش. برادر، زن و فرزندش را آزاد کن. اموالش را به وی باز گرداند. خانه ویران شده اش را نیز دوباره بساز. در پایان نامه هم نوشت: «امّا دیدم در نامه خود حسن را به مادرش نسبت داده بودی نه به پدرش. مادر او دختر رسول خداست، اگر عقلت می رسید، می فهمیدی که با تو با این کار بیش تر مایه افتخار حسن را فراهم ساخته ای!» زیرا او را به دختر پیامبر و در حقیقت به خود پیامبر منسوب کرده ای.

دعوت کودکان
روزی گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. تا چشم آنان به امام مجتبی(ع) افتاد. حضرت(ع) را به مهمانی خود دعوت نمودند. امام(ع) نیز به جمع کودکان پیوست و با آنان غذا خورد. بعد هم آن بچه ها را به خانه خود دعوت کرد و به آنان غذا و لباس نو هدیه داد. با این همه محبّت، امام(ع) فرمود: بخشش این بچه ها بیش تر از من بود. آنان هرچه داشتند به من دادند، درحالی که من بخشی از آن چه را داشتم، به آنان دادم.

کار خوب
روزی امام حسن(ع) از کوچه های مدینه می گذشت. درحالی که بچه ها دور هم نشسته بودند و خرما می خوردند. آن ها گفتند: ای کاش حضرت(ع) می آمد و با ما خرما می خورد. امام حسن(ع) را دعوت کردند. سپس امام(ع) کنار آن ها نشست. با آن ها همبازی شد و خرما خورد. سپس آن ها را به خانه خود برد و از آن ها با لباس و غذاهای خوب پذیرایی کرد.

امام حسن(ع):
کسی که خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده و مطیع او می نماید.(۷)
پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى‌کند. وقتی خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش‌ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی.(۸)

مطالب مرتبط:

  1. باران کرامت
  2. کریم آل طه۱
  3. کریم آل طه۲
  4. کریم اهل بیت(ع)۱
  5. کریم اهل بیت(ع)۲

پانویس:

  1. عقیقه گوسفندی برای قربانی است. رسول خدا(ص) پس از عقیقه یک ران آن را به قابله داد و این دعا را خواند: …بسم الله عقیقة عن الحسن: به نام خدا این عقیقه ای است از حسن… و به دنبال آن نیز این دعا را خواند: «اللهم عظمها بعظمه و دمها بدمه و شعرها بشعره اللهم اجعله وقاء المحمد و آله؛ خدایا استخوان آن در برابر استخوان این نوزاد، و گوشتش در برابر گوشت وی، و خونش در برابر خون او، و مویش در برابر موی او، خدایا آن را وسیله حفاظتی برای محمد و خاندانش قرار ده.» هم چنین رسول خدا(ص) دستور داد موی سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند، و سپس بر سر نوزاد «خلوق» که نوعی عطر مخلوط بوده مالید، و به دنبال آن به عنوان مذمت از رسم و شیوه معمول آن زمان که خون بر سر نوزاد می مالیدند به اسماء که راوی حدیث است فرمود: یا اسماء الدم فعل الجاهلیة: ای اسماء مالیدن خون بر سر نوزاد از کارهای زمان جاهلیت است! داستان ولادت آن حضرت(ع) را شیخ صدوق در امالی و علل و عیون اخبار الرضا آورده است. در بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۳۸، و به همین مضمون روایات بسیاری در کتب اهل سنت نقل شده که بیش تر آن ها در ملحقات احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۹۲ به بعد ذکر شده است. «حسن کیست؟ نوشته فضل الله کمپانی(ره)، زندگانی امام حسن مجتبی(ع) نوشته سید هاشم رسول محلاتی، بیهقی؛ ج۱، ص ۶۲، تذکرة الحفاظ، ج ۱، ص۱۶۷، العبر ابن خلدون؛ ج ۲، تاریخ الامم و الملوک؛ ج ۵، تاریخ الخلفاء؛ ص ۱۹۱
  2. الحلم زینه؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسن(ع)؛  محمدى رى شهری، میزان الحکمه، عنوان ۹۴۵، إنّ الحِلْمَ زِينَةٌ؛ بردبارى، زيور است. حلم همان فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس است. كلمه الإمام الحسن(ع): ج۷، ص ۱۹۸٫ به نقل از سايت انديشه قم
  3. کان الحسن سیداً حلیماً ذا سکینه و وقار و حشمه جواداً؛ تاریخ الاسلام؛ ج۴، ص۳۶ و شرح احقاق الحق؛ ج۱۱، ص۲۵۱
  4. بحار الانوار؛ ج۴۳، ص۳۵۲ و شرح احقاق الحق؛ ج ۱۱، ص۱۱۹
  5. شرح احقاق الحق؛ ج ۳۳، ص ۵۵۹
  6. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۵
  7. مَن عَبَدَ اللهَ عَبَّدَ اللهُ کُلَّ شَیء؛ بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۸۴
  8. حسن بن علي بن شعبه حراني؛ تحف العقول، علميّه اسلاميّه، ۱۳۶۳ش، ‌چ ۱، ص ۲۳۶

منابع:
داستان های بهشتی(اعظم فعّال)
لبخند ستاره ها(غلامرضا حیدری ابهری)
مجموعه داستان دوستان(مهدی وحیدی صدر)
کتابک عترت کاری از نشر براق(محمد حسین قاسمی)
تنهاترین سردار(از مجموعه باران، مهدی وحیدی صدر)
کتاب دو جلدی زندگانی ۱۴معصوم(ع) انتشارات مشهور(مهدی وحیدی صدر)
بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳، ج ۶۸

باکس شناور "همچنین ببنید"

خیزران

خـِیزَران

یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من یا بگو بیرون روند از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + چهار =