سه شنبه , ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / فداکاران
فداکاران

فداکاران

فداکارانهمیشه انسان‌های بزرگ و فداکار هستند که برای نجات جان دیگران با کمک به هم‌نوعان، با جان‌نثاری، ایثار و از خودگذشتگی، هستی خویش را به خطر می‌اندازند؛ به همین سبب نام و یاد این افراد فداکار و ایثارگر، در ذهن مردم، جاودانه می‌ماند. از این گونه انسان‌های بزرگ و افتخار آفرین، در هر کشوری، بسیار هست؛ در کشور بزرگ ایران نیز مردان و زنان، حتّی کودکان و نوجوانان فداکار، فراوانند. زندگی این انسان‌ها، سرمشق و چراغ راه ماست. آیا تاکنون نام شهیده «سهام خیّام»، شهید محمّد حسین فهمیده و … را شنیده‌اید؟ این گناه نسل ما نیست که نام این ایثارگران فداکار را بشنوند و آن ها را نشناسند. شاید اگر نام برخی از آن ها را، مانند؛ «سهام خیّام» و … را هم بشنوند، تصوّر کنند نام یکی از دختران کشورهای فلسطین و لبنان است! این گناه ماست که «سهام خیّام» دختر کوچک سرزمین خودمان را درست پس از شهادتش در شهر اشغالی هویزه(۱) جاگذاشتیم و نتوانستیم او را که یکی از اسطوره های پایداری و مقاومت کشورمان است را به کسانی که بعد از آن ها می آیند معرفی کنیم. سرزمین ایران قهرمانانی دارد که مفهوم حقیقت اند و حقیقت وجود ما زنده به حقیقت حماسه آنان است. قهرمانانی چون بزرگ مردان کوچک خُرَّمشَهر، محمدحسین فهمیده و بهنام محمدی که با مداد شجاعت خویش، دفترچه خیال دشمنان را خط خطی کردند؛ و شیر زنانی پیرو مکتب زینب(س)، چون دخترک قهرمان هویزه، «سهام خیّام» که با قدرت آتشین سنگریزه های ابابیلی اش، سپاه سیاه ابرهه را مبهوت شجاعتش کرد.

فداکاران

«سهام خیّام»، با تاریخ تولّد: ۱۳۴۷/۱۱/۰۵ و تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۱۱/۰۵، دختر ۱۲ساله‌ای بود که در شهر هویزه زندگی می‌کرد. نام پدر او کاظم و نام مادر ایشان نسیمه و دارای ۴خواهر و ۲برادر بوده است. او دختری درس خوان و باهوش بود. سهام دوره دبستان را با موفقیّت به پایان رساند و با اشتیاق در کلاس اول راهنمایی ثبت‌نام کرد؛ ولی به علّت آغاز جنگ تحمیلی و اشغال شهر، نتوانست به مدرسه رود. سهام از این که شهر و مدرسه‌اش را در چنگ دشمن می‌دید، آرام و قرار نداشت و با پرتاب سنگ، دشمن را آزار می‌داد. سرانجام در ۱۵مهر ۱۳۵۹، رگبار گلوله اشغالگران، سهام را به آغوش خدا رساند.(۲)

نكات برگزيده زندگی: «سهام خیّام» از همان اوان كودكي دختري باهوش و زرنگ بود و آثار انديشه و فراست در سيماي معصومش حكايت از روح بلند او داشت. گشاده رويي و خوش خلقي، رعايت ادب و احترام از خصوصيات بارز اين شهيده بزرگوار بود كه ۱۲بهار از عمرش نگذشته بود.با سنّ و سال كمي كه داشت نسبت به مسائل داخل و خارج كشور با مسئوليت برخورد مي كرد. بسيار كنجكاو بود و اين احساس مسئوليّت آرام وجودش را گرفته بود و مملو از عشق و ايثار به وطنش بود. سهام در روز پنجم بهمن ماه سال ۱۳۴۷در یکی از محله های هویزه دیده به جهان هستی گشود. از همان اوان کودکی دختری باهوش و زرنگ بود و آثار و اندیشه و فراست در سیمای معصومش حکایت از روح بلند او داشت.در ۷سالگی به مدرسه رفت و دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی حضرت زینب(س) به پایان رساند. کلاس اول راهنمایی ثبت نام کرد امّا به دلیل آغاز جنگ تحمیلی و اشغال شهر هویزه نتوانست ادامه ی تحصیل دهد و به مدرسه نرفت. ۱۲بهار بیش تر از عمرش نگذشته بود که نسبت به مسایل داخل و خارج کشور احساس مسئولیّت می کرد. مهرسال ۱۳۵۹ بود. رژیم اشغالگر صدام در روزهای آغازین جنگ از مرزهای دشت آزادگان گذشت و روز ششم مهرماه ۱۳۵۹هویزه را به اشغال کامل خود درآورد. نیروهای بعثی عراق به غارت اموال دولتی پرداختند. و از آزار و اذیت مردم شهر ابا نداشتند. «سهام خیّام» به شدت از این وضع ناراحت و عصبانی بود و مدام به عراقی‌ها ناسزا می‌گفت. یکبار نزدیک بود شهید شود که اهالی هویزه او را فراری دادند. تا اینکه روز نهم مهرماه ۱۳۵۹، مردم هویزه، که سه روز بود شاهد اشغال شهرشان توسط نظامیان عراقی و ارتش متجاوز صدام بودند، طاقتشان طاق شد و دست به قیامی سراسری زدند. کنار رودخانه زنان و دختران هویزه‌ای به پرتاب سنگ و فحش دادن به سربازان دشمن پرداختند. تا این که سربازان دشمن به طرف آن‌ها تیراندازی کردند.

در یکی از این روزهای غم انگیز ماه مهر، مادر «سهام خیّام» بچه هایش را به پناهگاه برد. امّا سهام آرام و قرار نداشت. به مادر گفت: « اگر تمام درها را ببندید، من آرام نمی گیرم و باید بیرون بروم و از شهر خود در مقابل بعثیان دفاع کنم؛ مگر فقط مردها می توانند از میهن دفاع کنند؟ من هم می توانم، پس باید دفاع کنم.» دقایقی بعد فکری به ذهنش رسید. لباس هایش را عوض کرد تا کسی او را نشناسد. بعد قطعی آب را بهانه کرد و برای شستن ظرف ها به طرف رودخانه حرکت کرد. مادر مصرانه از او خواست برگردد، به دنبالش دوید ولی بی فایده بود. انگار سهام در دنیای دیگری بود؛ چیزی را جز هدف در مقابل چشمان خویش نمی دید. ظرف ها را زمین گذاشت و انگشت دست خود را به نشانه ی پیروزی بالا آورد. در یک لحظه از مقابل دیدگان مادر دور شد. وقتی به دشمن رسید، تنها کاری که می توانست انجام دهد، شعار بر ضد نظامیان غاصب بود که در مقابل او قرار داشتند. بعثیان تصور می کردند که او کودکی بیش نیست و نمی تواند کاری از پیش ببرد؛ لذا به او کمتر توجه می کردند تا این که این بار دامن خود را پر از سنگ ریزه نمود و به سمت آنان سنگ پرتاب کرد. این عمل را تا به حد برافروختن خشم آن مزدوران ادامه داد و به قول شاهدان این صحنه ی تحسین برانگیز، فرمانده ی عراقی ها به ستوه آمد و دستور تیراندازی به سمت «سهام خیّام» را داد. دقایقی بعد «سهام خیّام» با اصابت گلوله ایی به سرش،(۲) جان به جان آفرین تسلیم کرد و در آسمان شهادت بال گشود. او در حالی که برای دفاع از زادگاهش به سمت دشمن بعثی با دستان کوچکش سنگ پرت می کرد و شعار می داد، برگ زرین دیگری را، با شهادتش در تاریخ دفاع مقدّس رقم زد.

محمّد حسین فهمیده درجريان حمله به خُرَّمشَهر،(۳) مي‌بيند كه ۵دستگاه از تانك‌هاي عراقي به سمت رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آن ها هستند. او درحالي‌كه چند عدد نارنجك به كمرش بسته و تعدادي رادردستش گرفته بود به طرف تانك‌ها حركت مي كند. تيري به پاي او مي‌خورد و مجروح مي‌شود. بدون هيچ ترديد از لابلاي تيرها، خود را به تانك پيشرو عراقي رسانده و با نارنجك، تانك را منفجر مي‌كند و خود با نثار جانش نيز تكه‌تكه مي‌شود. پس از انفجار، نيروهاي دشمن گمان مي‌كنند كه حمله‌اي صورت گرفته، روحيه خود را مي‌بازند و به سرعت تانك‌ها را رها كرده، فرارمي‌كند. درنتيجه محاصره خُرَّمشَهر ، شكسته مي‌شود و پس از مدّتي نيروهاي كمكي سرمي‌رسند. صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه‌هاي خود اعلام مي‌كند كه نوجواني سيزده ساله با فداكاري زير تانك عراقي رفته آن را منفجر كرده و خود نيز به شهادت رسيده است. محمّد حسین فهمیده، نوجوان فداکاری بود که نارنجک به کمر بست و در زیر زنجیر تانک دشمن، جان خود را فدا کرد تا از پیش روی آنان به سوی خاک ایران جلوگیری کند. هنگامی که خبر شهادت دلیرانه او پخش شد، امام خمینی(ره) فرمود: «رهبر ما آن طفل ۱۲ساله‌ایی است که با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت».(۴) محمّدحسین فهمیده (۱۶اردیبهشت ۱۳۴۶، ۸ آبان ۱۳۵۹) سومین فرزند از بین ۸فرزند خانواده فهمیده و یکی از رزمندگان به نام جنگ ایران و عراق است که در حمله ایی شجاعانه در مصاف با تانک‌های عراقی شهید شد. او یکم اردیبهشت ۱۳۴۶در روستای سراجه قم زاده شد. سال ۱۳۵۲به دبستان«روحانی» قم(نام قبلی: کریمی) وارد شد و از مهرماه سال ۱۳۵۶تحصیلاتش را در مدرسه راهنمایی«حافظ» قم ادامه داد.[۵] سپس به‌همراه خانواده‌اش به کرج مهاجرت کرد و از مهرماه ۱۳۵۸در مدرسه «خیابانی» مشغول به تحصیل شد.[۶] پخش اعلامیه‌های سیّد روح‌الله خمینی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷؛ دیدار خمینی در بازگشت به ایران، شرکت در تظاهرات انقلاب اسلامی زمستان ۱۳۵۷ و شرکت در درگیری‌های خوزستان از جمله اقدامات اوست.[۷] وی در ۲۵شهریور ماه ۱۳۵۹یک هفته پیش از اعلام رسمی آغاز جنگ، همراه نیروی مقاومت بسیج به جبههٔ خُرَّمشَهر اعزام شد.[۸] از آن جا که در روزهای نخستین از شرکت او در خطّ مقدم جلوگیری می‌شد، با تلاش‌هایی از جمله یک نفوذ چریکی به خط نیروهای دشمن، برای حضور در خط مقدّم اجازه گرفت. وی در غروب ۳۱شهریور ماه، از نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق، همراه با محمّدرضا شمس در جبهه نبرد حضور رسمی یافت. این دو، یک بار در هفته اول مهرماه زخمی شده و به بیمارستان ماهشهر اعزام شدند. چند روزی پس از بهبودی با ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه و پایان دادن مجدد به مخالفت فرماندهان با حضورشان؛ به خطّ مقدّم اعزام شدند. امّا فهمیده بار دیگر در ۲۷مهر ماه طیّ مقاومت در برابر حمله‌های دشمن دوباره زخمی شد. او سر انجام در ۸آبان ماه ۱۳۵۹در کوت شیخ، نزدیک ایستگاه راه آهن خُرَّمشَهر شهید و در بهشت زهرای تهران، قطعه ۲۴، ردیف ۴۴، شماره به خاک سپرده شد.

نكات برگزيده زندگی: شهید محمّد حسین فهمیده درحالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و تعدادی هم در دستش گرفته بود به طرف تانک‌های دشمن حرکت می‌کند. تیری به پای او می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود. شهید محمّد حسین فهمیده بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می‌کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می‌آمد، خود را به تانک پیشرو رسانده و آن را منفجر می‌کند و خود نیز تکه تکه می‌شود. افراد دشمن گمان می‌کنند که حمله‌ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته‌است، همه روحیه خود را می‌بازند و با سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می‌شود و نیروهای کمکی ایرانی هم می‌رسند و نیروهای ایرانی موفّق می‌شوند که عراقی‌ها را از آن منطقه به عقب برانند.[۹] به دنبال شهادت حسین فهمیده، صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه‌های خود اعلام می‌کند که نوجوانی ۱۳ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده‌است. امام سیّد روح‌الله خمینی در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بیان‌کرد، چنین گفت: … رهبر ما آن طفل ۱۳ساله‌ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.[۱۰] اشیای بازمانده از شهید محمّد حسین فهمیده در موزه شهدا تهران نگهداری می‌شود.[۱۱] موزه شهدای دانش‌آموز در خانهٔ پدری حسین فهمیده در کرج ساخته شد. تصویر شهید محمّد حسین فهمیده به صورت نقش‌آب برروی اسکناس های دوهزار ریالی چاپ شد.

پانویس:

  1. نام هویزه در چهار ماه اول هجوم ارتش عراق به مرزهای جنوبی ایران و آغاز جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با نام دو نفر گره خورده است. یکی سیّدحسین علم‌الهدی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هویزه، و دیگری سهام خیام، دانش‌آموز ۱۲ ساله می باشد.
  2. تیر مستقیم به پیشانی سهام می‌خورد و کاسه سرش را متلاشی می‌کند.
  3. نام شهرهای استان خوزستان: آبادان، آغاجاری، اروندکنار، الوان، امیدیه، اندیمشک، اهواز، ایذه، باغ‌ملک، بستان، بندر امام خمینی، بندر ماهشهر، بهبهان، جایزان، جنت‌مکان، چمران، حر ریاحی، حسینیه، حمیدیه، خُرَّمشَهر(خُرَّمشَهر تا ۱۳۱۴ش مُحَمِّرَه یا مُحمِره نام داشت.(جعفری ولدانی، ص ۱۱۲) از جمله دلایل این نام‌گذاری به وجود خاک سرخ در اطراف شهر و سرخ شدن آب کارون هنگام غروب آفتاب اشاره شده‌است.(سیادت، ص ۳۲۴ـ۳۲۵؛ تاریخ ایران، ص۱۹۰)، دزآب، دزفول، دهدز، رامشیر، رامهرمز، رفیع، زهره، سالند، سردشت، سوسنگرد، شادگان، شوش، شوشتر، شیبان، صفی‌آباد، صیدون، قلعه خواجه، قلعه‌تل، گتوند، لالی، مسجدسلیمان، مقاومت، ملاثانی، میانرود، مینوشهر، هفتگل، هندیجان، هویزه، ویس(شهرهایی که با حرف؛ «خ» شروع می شوند: خرّمدره، خارک، خاش، خامنه، خاوران، خدابنده، خرامه، خرّم‌آباد، خرّم‌دشت، خُرَّمشَهر ، خشت، خضری دشت)
  4. امام خمینی(ره) در پيامي كه به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادرمي‌كنند، مي‌فرمايند: “رهبرماآن طفل سيزده ساله‌اي است كه باقلب كوچك خود كه ارزشش ازصدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.”( ۲۲بهمن ۱۳۵۹/ ۵ ربیع الثانى ۱۴۰۱، صحیفه امام؛ ج‏۱۴، ص ۷۱)
  5. دانشنامه رشد
  6. جام جم آنلاین
  7. سازمان بسیج مستضعفین در دی ماه همان سال با تصویب مجلس رسمیّت یافت، و پیش از آن فقط به فرمان خمینی تشکیل شده بود.
  8. شهادت دانش آموز بسیجی محمّد حسین فهمیده
  9. Nader Davoodi’s Collection
  10. سال روز شهادت محمّدحسین فهمیده
  11. موزه شهدا(کتاب اول)

باکس شناور "همچنین ببنید"

زمان تابش

تابستان از تاب و پسوند(ستان) به معنی زمان تابش و فصل گرما، یکی از ۴فصل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + یازده =