پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / روزهای خرداد ۱۳
خرداد

روزهای خرداد ۱۳

خرداد

«… من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم کرد…»(۱). اسرائیل نمی خواهد در این مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود، مدرسه(فیضیه قم و طالبیه تبریز) را کوبید. ما را می کوبد، ملّت را می کوبد. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد این مملکت، دارای ثروتی نباشد، ثروت ها را تصاحب کند به دست عمّال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سدّ راه هستند، این سدّها را می شکند؛ قرآن سدّ راه است، باید شکسته شود، روحانیّت سدّ راه است، باید شکسته شود، مدرسه فیضیه سدّ راه است، باید خراب شود، طلاب علوم دینیّه ممکن است بعدها سدّ راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آن ها شکسته شود برای این که اسرائیل به منافع خودش برسد، دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند.

مفت خوار
شما آقایان قم، ملاحظه فرمودید آن روزی که آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومی که چند هزار نفر بیش تر همراه نداشت، آن رفراندومی که بر خلاف ملّت ایران انجام گرفت، در کوچه های قم، در مرکز روحانیّت، در جوار فاطمه معصومه(س) راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبیل ها نشاندند و در کوچه ها گرداندند، گفتند: مفت خوری تمام شد، پلو خوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید، این وضع مدرسه فیضیه را ملاحظه کنید، این حُجَرات را ملاحظه کنید، این اشخاصی که لُباب عمرشان را در این حُجَرات می گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را دراین حجرات می گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی-چهل الی صد تومان در ماه ندارند، این ها مفت خورند؟ آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان درجاهای دیگر است، این ها مفت خور، زیاد نیستند؟ ما مفت خوریم؟ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم مان وقتی که فوت می شود، آقازاده های آن[مرحوم] همان شب چیز نداشتند، همان شب شام نداشتند[گریه شدید حضار]، ما مفت خوریم؟ مایی که مرحوم آقای بروجردی مان، وقتی که از دنیا می رود ۶۰۰هزار تومان قرض می گذارد، ایشان مفت خورند؟ امّا آن ها که بانک های دنیا را پر کرده اند، کاخ های عظیم را روی هم ساخته اند، و باز رها نمی کنند این ملّت را، و باز دنبال این هستند که سایرمنافع این ملّت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، این ها مفت خور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملّت قضاوت کند که مفت خور کیست.

اخطار به شاه
آقا! من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم، دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصّه ای را برای شما نقل می کنم که یپرمردهایتان، چهل ساله هایتان یادشان است، سی ساله ها هم یادشان است. ۳دسته، ۳مملکت اجنبی به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، آمریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند که مردم شاد بودند برای این که پهلوی رفت. من نمی خواهم تو این طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملّت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می گویند که شما مخالفید، بد فکرمی کنید. اگر دیکته می دهند دستت و می گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بی خود، بدون فکر، این حرف ها را می زنی؟ آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، این ها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملّت، این ها حیوان نجس هستند که تو می گویی؟ اگر این ها حیوان نجس هستند پس چرا این ملّت دست آن ها را می بوسد؟ دست حیوان نجس را می بوسد؟ چرا تبرّک به آبی که او می خورد، می کنند؟ حیوان نجس را این کار می کنند؟! آقا ما حیوان نجس هستیم؟ [گریه شدید حضار] خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از این که ” مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملّت باید از آن ها احتراز کند”، مرادت علما نباشند و الاّ تکلیف ما مشکل می شود و تکلیف تو مشکل می شود. نمی توانی زندگی کنی، ملّت نمی گذارد زندگی کنی. نکن این کار را؛ نصحیت مرا بشنو. آقا! ۴۵سالت است شما؛ ۴۳سال داری، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدری تفکّر کن، یک قدری تامّل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن این طور! بشنو ازمن؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علمای مذهب، این ها صلاح ملّت را می خواهند؛ این ها صلاح مملکت را می خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال می کنید؟ چرا نشر اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملّت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد. امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما. آقا، این ها خودشان می گویند، من که نمی گویم، به هر که مراجعه می کنی، می گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید، شاه گفته این ها را بکشید… آن مرد که آمد در مدرسه فیضیه، حالا اسمش را نمی برم، آن وقت که دستور دادم گوش هایش را ببرند، آن وقت اسمش را می برم[ابراز احساسات حضّار] آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید، تمام مستقر شدند در یک گوشه ای. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله کن، حمله کردند. ازایشان بپرسی؛ آقا چرا این کار را کردید؟ می گوید: اعلیحضرت فرموده. این ها دشمن اعلیحضرتند. اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ این ها دشمن اعلیحضرت هستند؟ اسرائیل مملکت را به باد می برد، اسرائیل سلطنت را می برد، [با کمک] عمّال اسرائیل.

شاه بهایی
آقا، یک حقایقی در کار است، من باز سرم دارد درد می گیرد؛ یک حقایقی در کار است. شما آقایان در تقویم ۲سال پیش از این یا ۳سال پیش از این بهایی ها مراجعه کنید؛ در آن جا می نویسد: تساوی حقوق زن و مرد، رای عبدالبهاء است؛ آقایان از او تبعیت می کنند. آقای شاه هم نفهمیده می رود بالای آن جا، می گوید: تساوی حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایی هستی، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این طور، بدبخت! نکن این طور. تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن، رأی عبدالبهاء است. آقا تقویمش موجود است، ببینید! شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مؤاخذه کند از آن هایی که دیده اند و به این بی چاره تزریق کرده اند این ها را بگو. والله، من شنیده ام که سازمان امنیّت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلی زیاد است، بیش تر ازاین معانی است که شما تصور می کنید. مملکت ما، دین ما، در معرض خطر است؛ شما هی بگویید که ” آقایان! نگویید: دین در معرض خطر است “. ما که نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یک کاری بکنید این طور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند می گذارند. بی چاره! نمی دانی آن روزی که یک صدایی در آمد، یک نفر از این هایی که با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. این ها همه رفیق دلارند، این ها دین ندارند؛ این ها وفا ندارند. گاهی که وقایع روزعاشورا را از نظر می گذرانم، این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید، تنها با حسین سرجنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه چه بود که در روز عاشورا با زن های بی پناه و اطفال بی گناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زن ها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آن ها با اساس سر و کار داشتند، بنی هاشم را نمی خواستند، بنی امیه با بنی هاشم مخالفت داشتند، نمی خواستند شجره طیّبه باشد. همین فکر در ایران[وجود] داشت. این ها با بچه های شانزده-هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سیّد شانزده-هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه های سفّاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش می آید که این ها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. این ها نمی خواهند که اساس موجود باشد؛ این ها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد.

شاه و اسرائیل
تأثرات ما زیاد است؛ نه این که امروز عاشورا ست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملّت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه واسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید، این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیّت، شاه یهودی است؟ این طور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل… این ممکن است سرّی در کار باشد، ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمان ها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد، احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگراحتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا، شاید بیداربشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرف ها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیت ها، از همه این ها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم.

پانویس:

  1. تاریخ ۴۲/۱/۱۳، پس از فاجعه ٔ مدرسه ٔ فیضیه

منابع:

  1. یمنا
  2. رشد
  3. خمینی کیست؟
  4. پرتال امام خمینی(ره)
  5. آیةﷲ العظمی روح اﷲ الموسوی الخمینی(ره)
  6. صحیفه امام، جلد۱، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۸(سخنرانی امام خمینی(ره) ۱۳خرداد ۱۳۴۲(عاشورا) مدرسه فیضیه) .

باکس شناور "همچنین ببنید"

روزی

روزی

به تمام نیازمندی‌هایی كه برای ادامه حیات موجودات ضروری است رِزق و روزی گفته می‌شود.[۱] از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × دو =