خانه / مناسبت ها / قمری / جوانان کربلا

جوانان کربلا

جوانان کربلادر تمام حرکت های بزرگ اصلاح طلبانه و انقلاب های رهایی بخش حساس ترین مسئولیت ها بر عهده نیروهای توانمند جوان قرار داده می شود. در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشت سازترین نقش ها را نیروهای جوان عهده دار بودند که طی آن هفتاد و دو تن از بهترین مردان شهید شدند. امام رضا (ع) به «ریان ابن شبیب» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند. این هجده نفر به استثنای فرمانده لایق و پیشوای عالی قدر خود امام حسین (ع) که پنجاه و هفت ساله بود، همه جوان بودند; جوانان سی و پنج ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! سایر جانبازان کربلا نیز اکثرا نسل جوان بودند. در حقیقت می توان گفت اکثریت فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل می دادند». (۱) هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگد کوب می کرد این جوانان فداکار مردانه قیام کردند. سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی می درخشد. آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین (ع) را در دل قرن ها به یادگار باقی نهاد.
ویژگی های جوانان کربلا
در اینجا ویژگی های جوانانی که تا آخرین قطره خون خویش از رهبری و اهداف والای این نهضت دفاع کردند، اشاره می کنیم. امیدواریم که این کار به آشنایی بیشتر نسل جوان جامعه اسلامی با اسوه و الگوهای جاودان نهضت عظیم عاشورا کمک نماید.
الف) ایمان راسخ
جوانان پاکباز عاشورا به دلیل پرورش در دامان خانواده های مؤمن و پرهیزکار، به کامل ترین مراحل ایمان ست یافته و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بودند. وقتی امام حسین (ع) در مسیر کربلا در منزل «قصربنی مقاتل» به دنبال خوابی که دیده بودند، جمله «انالله و انا الیه راجعون» را بر زبان آوردند. «علی اکبر» جلو رفت و علت را جویا شد. حضرت فرمود: «اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرکب به استقبالشان می آید.» علی اکبر گفت: «پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا که ما برحقیم.» علی اکبر گفت: «پس ما را باکی از مرگ نیست» (۲)
ب) بصیرت
در دوران حکومت اموی، به دلیل تبلیغات زهرآگین علیه خاندان پیامبر (ص)، تشخیص حقانیت امام حسین (ع) کار آسانی نبود. حتی بسیاری از سیاستمداران بزرگ تحت تاثیر وضع حاکم، قیام آن حضرت را مورد انتقاد قرار می دادند. در چنین موقعیتی عده ای از جوانان با بصیرت نسبت به ضرورت قیام امام حسین (ع)، بدون هیچ تردیدی، با تمام وجود به حمایت از او پرداختند. امام صادق (ع) در توصیف صفات حضرت عباس (ع) می فرمایند: «خدا رحمت کند عموی ما عباس را، او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود. به همراه اباعبدا… به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد.» (۳) آری، به برکت همین بینش ژرف و بصیرت کامل، دشمن نتوانست راه او را از امام حسین (ع) جداسازد.
ج) وفاداری
بارزترین صفت جوانان کربلا، وفاداری آنان به امام زمانشان است که در سخت ترین شرایط، حاضر نشدند محمد خود را با امام، نقض کنند.امام صادق (ع) با اشاره به نهایت وفاداری علمدار کربلا فرمود: «شهادت می دهم که در برابر جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره تسلیم بودی… همیشه به جهت خدا وفادار ماندی و لحظه ای از خیرخواهی برای او کوتاهی نکردی…» (۳)
د) ادب
از ویژگی های دیگر یاران امام حسین (ع) به ویژه جوانان کربلا، آراستگی به فضیلت ادب است. در این میان،قمربنی هاشم دارای منزلی خاص است. حضرت عباس (ع) بدون اجازه در کنار امام حسین (ع) نمی نشست; هنگامی که در حضور برادر می نشست، همانند یک بنده در مقابل مولای خود بر روی دو زانو در کمال تواضع می نشست.
ه) جوانمردی
یکی دیگر از ویژگی های جوانان کربلا، جوانمردی و از خودگذشتگی آنان است. در بین این جوانان، حضرت ابوالفضل در جوانمردی زبانزد است.هنگامی که عباس تنهایی امام را دید، اجازه خواست تا عازم میدان شود. امام از او درخواست کرد تا برای کودکان حرم کمی آب تهیه کند. مشک و نیزه اش را برگرفت و پس از شکستن محاصره فرات، وارد آن شد. برای لحظه ای قصد آشامیدن آب جاری فرات کرد، اما عطش امام و اهل او را از نوشیدن آب بازداشت. گویا می گفت:یا نفس من بعد الحسین هونی//و بعده لاکنت ان تکونی. هذالحسین شارب المنون//و تشربین بارد المعین؟! (۴)
و) پایبندی به احکام و ارزش ها
ویژگی دیگر اصحاب امام حسین (ع)، پاسداری از احکام الهی و پافشاری بر ارزش های اصیل دینی است. مثلا در هنگام ظهر در بحبوبه جنگ، دست از جنگ برداشته و مشغول نماز می شوند.
ز) رشادت
وهب جوانی بیست و پنج ساله بود که بعد از اجازه از امام حسین (ع)، به میدان تاخت و با رشادت عحیبی می جنگید، به طوری که نوزده سواره و بیست پیاده را کشت. آن گاه هر دو دست او را قطع کردند. او هم چنان جنگید تا او را اسیر کرده و نزد عمر سعد آوردند. عمر سعد که صلابت و دلاوری او را دیده بود، به او گفت: ما اشد صولتک: «چقدر صولت و رشادت سختی داری؟». سپس دستور داد گردنش را زدند.
ح) صبر واستقامت
مصائب امام سجاد (ع) از جمله سه شبانه روز تشنگی و شدت تب و التهاب، ناظر شهادت و کشته شدن پدر و برادر خردسال و عموها و عموزادگان و کلیه یاران بودن تاراج خیمه ها و اسارت بانوان اهلبیت نشان دهنده عظمت صبر و استقامت آن امام بزرگوار است.علاوه بر موارد مذکور، ایثار و فداکاری، شجاعت و شهامت، عفو و بخشش، آزادگی و عزت نفس و اخلاص و رافت و… از دیگر اوصاف جوانان کربلاست. (۵)
جوانان کربلا
۱٫ عباس بن علی (ع)
پدرش امیرالمؤمنین (ع)، مادرش فاطمه ام البنین و کنیه اش ابوالفضل است. «عباس» جوانی دلاور، زیبا و بلند بالا بود. وقتی که سوار اسب می شد، پاهایش به زمین می رسید. او علاوه بر مزایای جسمی، از نظر ملکات روحی و کمالات نفسانی نیز بعد از برادرش امام حسین (ع) در میان همه جوانان و رجال اهل بیت (ع) نظیر نداشت.در جنگ های صفین و نهروان در رکاب پدر بزرگوارش مشارکت داشت.به خاطر سیمای جذاب و نورایش، او را «قمر بنی هاشم» می خواندند و به خاطر آوردن آب به خیمه ها، «سقا» لقب یافت.امام سجاد (ع) می فرماید: «خدا رحمت کند عمویم را که جان خویش را در راه برادرش فدا کرد تا آنکه دست هایش قطع شد. خداوند دو بال به او داده است که به وسیله آن با فرشتگان در بهشت پرواز می کند. چنانکه خداوند برای جعفر بن ابیطالب قرار داده است.»وقتی که امام حسین (ع) بر بالین خون آلود حضرت عباس (ع) حاضر شد، فرمود: الان انکسر ظهری و لت حیلتی. (۶) حضرت ابوالفضل در کربلا سی و چهار ساله بود.
۲٫ علی بن حسین (امام زین العابدین) (ع)
امام سجاد (ع) در حادثه کربلا بیست و دو ساله بود و آن روزها بیمار بود. همین بیماری نیز باعث گردید که وی از خطر کشته شدن نجات یابد و دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روی زمین باقی بماند.حضرت امام سجاد (ع) مصائب و مشکلات و اذیت های بسیاری را تحمل کرد و با سخنرانی ها و افشاگری هایی در مجالس عبیدالله زیاد و یزیدبن معاویه، باعث زنده نگاه داشته شدن عاشورا و به لرزه در آمدن پایه های حکومت اموی گشت.
دوران زندگی آن حضرت را می توان به دو بخش خلاصه کرد:
– بیست و دو سال ملازمت با پدر بزرگوارش.
– سی و پنج سال دوران امامت، یعنی دشوارترین دوران خفقان حکومت امویان، که آن حضرت در سخت ترین شرایط به وظیفه امامت ادامه داد و عالی ترین معارف و اخلاقیات و امور سیاسی و اجتماعی را در لباس دعا بیان فرمود.حضرت امام سجاد (ع) بنابر قول مشهور در بیست و پنج و به قولی دوازده محرم سال نودوپنج هجری قمری به وسیله هشام بن عبد الملک در سن حدود پنجاه وشش سالگی به شهادت رسید.
۳٫ علی بن الحسین (علی اکبر) (ع)
پدرش امام حسین (ع)، و مادرش لیلی دختر ابی مره می باشد.به علی اکبر معروف بود و از حیث شجاعت و نبوغ، بهترین یادگار جدش علی بن ابیطالب بود و از لحاظ چهره زیبا و تناسب اندام و خوی نیکو و گفتار نغز از همه کس به جد بزرگوارش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شبیه تر بود. نخستین شهید از بنی هاشم در روز عاشورا بود که جسد مبارکش قطعه قطعه گردید و نزدیکترین شهیدی است که در کنار امام حسین (ع) دفن شده است. سن او را از هیجده سال تا بیست و هفت سال نقل کرده اند.
۴٫ عبدالله بن علی (ع)
پدرش، علی (ع) و مادرش فاطمه ام البنین می باشد که به توصیه برادرش حضرت عباس (ع) به میدان کارزار شتافت. او اولین فرزند ام النبین است که در روز عاشورا به شهادت رسید. سن او در هنگام شهادت بیست و پنج سال بود.
۵٫ عثمان بن علی (ع)
پدرش علی (ع) و مادرش ام البنین است. به خاطر علاقه شدید ی که حضرت علی (ع) به «عثمان ابن مظعون» داشت، نام فرزندش را عثمان گذاشت. وی دومین فرزند ام البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید. او به هنگام شهادت نوزده ساله بود. (۷)
۶٫ جعفربن علی (ع)
پدرش امیرالمؤمنین (ع) و مادرش فاطمه ام البنین می باشد. امام علی (ع) به واسطه علاقه و محبتی که به برادرش «جعفر طیار» داشت، نام فرزندش را «جعفر» نهاد.امام حسین (ع) به وی فرمود: به کارزار بشتاب تا تو را مانند دو بردارم (عبدا… و عثمان) شهید ببینم. وی در هنگام شهادت. نوزده سال من داشت. این سه برادر و حضرت عباس (ع)، امان نامه شمر (لعنة ا… علیه) را رد کردند و امام حسین (ع) را تنها نگذاشتند.
۷٫ ابوبکر بن علی (ع)
پدرش علی (ع) و مادرش لیلی دختر مسعود بن خالد بود. او را «محمد اصغر» و یا «عبدا…» می خواندند. او در روز عاشورا پس از کارزار با دشمن، به محاصره در آمده و به شهادت رسید. نوشته اند: جسد بی جان او را در آبراه خشکی در کربلا یافتند.
۸٫ قاسم بن الحسن (ع)
پدرش امام حسن مجتبی (ع) و مادرش «رمله» می باشد.در شب عاشورا در پاسخ امام حسین (ع) که فرمود: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» گفت: «شیرین تر از عسل».او پس از اصرار زیاد از امام حسین (ع) اجازه به میدان رفتن گرفت و این چنین رجز می خواند:ان تنکرونی فاناابن الحسن//سبط النبی المصطفی المؤتمن.هذا حسین کالاسیر المرتهن//بین اناس لاسقوا صوب الحزن (۸) او کارزار سختی نمود و با اینکه نوجوانی کم سن و سال بود، پس از کشتن سی و پنج نفر از دشمنان، در نهایت بر اثر ضربت شمشیر نقش بر زمین گشت و به شهادت رسید. سن او سیزده سال بود.
۹٫ ابوبکر بن الحسن (ع)
پدرش امام حسن مجتبی (ع) و مادرش، کنیز آن حضرت بود. او از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و بعد از شهادت برادرش قاسم، به میدان آمد و جنگید تا به فیض شهادت نایل گشت.
۱۰٫ عبدالله بن الحسن (ع)
پدرش امام حسن مجتبی (ع) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می باشد. عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین (ع) را زخمی و بی یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی شوم». در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین (ع) روانه شد. عبدالله دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان» ! حسین (ع) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می کند. ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین (ع)، به شهادت رسید. وی نوجوانی یازده ساله بود.
۱۱٫ عون بن عبدالله
پدرش، عبدالله و مادرش حضرت زینب (علیها السّلام) است. او در اوائل راه مکه به کربلا، در «وادی عقیق» به امام حسین (ع) پیوست. او در روز عاشورا به میدان نبرد تافت و شمشیر زد تا به شهادت رسید.می نویسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «به خدا قسم، شهادت پسرم در رکاب حسین (ع) مصیبت مرا آسان می کند…»
۱۲٫ محمدبن عبدالله
پدرش، عبدالله و مادرش خوصاء می باشد. او با برادرش «عون» در راه مکه به کربلا در «وادی عقیق» به امام حسین (ع) پیوست و در روز عاشورا قبل از برادرش عون به میدان رفت و به شهادت رسید. وقتی خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «اگر چه من توفیق یاری حسین را نیافتم، ولی با تقدیم پسرانم او را یاری کردم.»
۱۳٫ عبدالله بن مسلم
پدرش، مسلم بن عقیل و مادرش، رقیه دختر حضرت علی (ع) می باشد. وی در روز عاشورا در میدان جنگ، سه مرتبه با دشمن کارزار کرد.دشمن به سوی او تیری رها کرد و و عبدالله دستش را روی صورت گذاشت تا از اصابت تیر جلوگیری کند. تیر دستش را به پیشانی دوخت. تیری دیگر، قلب او را نشانه گرفت. شهادت او در روز عاشورا این گونه بود.عبدالله، چهارده سال داشت.
۱۴٫ محمد بن مسلم
پدرش مسلم بن عقیل و مادرش از کنیزان بود. او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش «عبدالله» در حمله دسته جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن شرکت کرده، سپس به شهادت رسید. او سیزده ساله بود.
۱۵٫ عبدالرحمن بن عقیل
پدرش، «عقیل» برادر علی (ع) و مادرش از کنیزان است. وی از عموزادگان امام حسین (ع) است. امام حسین (ع) فریاد زد: «ای عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه سازید… بعد از این دیگر هرگز سختی و مصیبتی نخواهید دید.» وی در روز عاشورا در حمله دسته جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن، شرکت کرد و به شهادت رسید.
۱۶٫ جعفربن عقیل
پدرش «عقیل» و مادرش «خوصاء» می باشد «جعفر» در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت و در حالی که مادرش جلوی خیمه ایستاده بود و او را نظاره می کرد، به شهادت رسید.
۱۷٫ سیف بن الحارث «الهمدانی»
۱۸٫ مالک بن عبدالله «الهمدانی»
۱۹٫ شبیب
«سیف» و «مالک» پسر عموی یکدیگر بودند و به همراه غلامشان «شبیب» به سپاه امام حسین (ع) پیوستند.روز عاشورا آن دو در حالی که می گریستند، به خدمت حضرت رسیدند. امام (۷) فرمود: «چرا گریه می کنید؟» آن دو گفتند: فدایت شویم، برای خودمان گریه نمی کنیم، ولی برای شما گریه می کنیم که در محاصره دشمن قرار گرفته اید و ما بیش از جانمان چیزی نداریم تا با آن از تو حمایت کنیم.»حضرت به آن ها فرمود: «خداوند از بابت علاقه و همدردیتان با من به شما پاداش دهد.»
آن ها در حالی که یکدیگر را حمایت می کردند، در جنگ دشمن به شهادت رسیدند. غلامشان در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید.
۲۰٫ عائذ بن مجمع
او به همراه پدرش مجمع بن عبدالله در بین راه به امام (ع) ملحق شد و حربن یزید خواست نگذارد. امام (ع) فرمود: «این ها یاران منند و نباید آن ها را از این کار باز داری» آن ها به امام ملحق شدند و راهنمای آن ها طرماح بود. صاحب حدائق، آن دو را در شمار شهدای حمله اول ذکر کرده است. دیگران گفته اند با پدرشان در یک جا شهید شدند و این قبل از حمله اول در آغاز جنگ بوده است. (۱۱)
۲۱٫ عمروبن قرظه
پدرش قرظه از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و از یاران علی (ع) بود. عمرو قبل از شروع جنگ در کربلا، به امام حسین (ع) پیوست. در روز عاشورا به میدان رفت و جنگید، ولی به سوی حسین (ع) برگشت، تا آن حضرت را از دشمن محافظت کند. او خود را سپر حضرت کرده و تیرها به صورت و سینه اش برخورد می کرد تا آسیبی به امام حسین (ع) نرسد.او در حالی که بدنش پر از جراحت شده بود، رو به حضرت کرد و گفت: «یابن رسول الله! آیا به عهد خود وفا کردم؟» حضرت فرمود: «در بهشت جلوی من خواهی بود و سلام مرا به رسول خدا برسان.» در همین لحظه عمرو به زمین افتاد و به شهادت رسید.
۲۲٫ عمرو بن جناده
عمرو که جوانی بیست و یک ساله بود، پس از شهادت پدرش، مادرش به او گفت: «پسرم برو از حریم امام دفاع کن و در برابرش با دشمن جنگ کن.» او بعد از اجازه از امام حسین (ع) به دشمن حمله کرد و چنین می خواند:امیری حسین و نعم المیر//سرور الفؤاد البشیر النذیر.علی و فاطمة والداه//فهل تعلمون له من نظیر.او هم چنان جنگید، تا به شهادت رسید. دشمن سرش را از بدن جدا کرد و به طرف حسین (ع) پرتاب کرد. مادرش، سر فرزند را برداشت و آن را بر سر یکی از سپاهیان عمربن سعد زد و او را به هلاکت رساند. (۱۲)
۲۳ و ۲۴٫ عبدالله بن عروه و عبدالرحمن بن عروه:
این دو برادر از اشراف و دلیران کوفه بودند و جدشان از یاران علی (ع) بوده است. آن ها در کربلا به امام حسین (ع) ملحق شدند و در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام کردند و گفتند: «دوست داریم که در برابرت مبارزه کرده و از حریم تو دفاع کنیم.» حضرت به آن ها فرمود: «آفرین بر شما باد.» این دو برادر در نزدیکی امام (ع) با دشمن مبارزه کردند تا شهید شدند. در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «السّلام علی عبدالله و عبدالرحمن ابنا عروه بن حراق الغفاریین»
۲۵٫ وهب
۲۶٫ همسر وهب (هائیه
وهب مردی دلاور و از مسیحیان کوفه بود که با دیدن معجزه امام حسین (ع) و با شنیدن پیام امام (ع) با همسر و مادر خود به سوی کربلا حرکت کرد و مسلمان شد. او در روز عاشورا با توصیه مادرش و اجازه امام حسین (ع) به میدان رفت و با صولت عجیبی جنگید، به طوری که نوزده سوار و بیست پیاده را کشت و سپس هردو دستش را قطع کردند. وهب همچنان جنگید تا به شهادت رسید. پس سر بریده او را به سوی لشکر امام حسین (ع) انداختند. مادرش سر او را به آغوش کشید و سپس آن را به سوی دشمن انداخت. امام حسین (۷) فرمود: «ای مادر وهب به خیمه برگرد. پسرت اکنون با رسول خداست.» وهب هنگام شهادت بیست وپنج سال داشت. او و خانواده اش در روز عاشورا ده روز بود که به اسلام گرویده بودند و در پیکر وهب اثر هفتاد ضربه شمشیر و نیزه و تیر دیده می شد. (۱۳) «هانیه» همسر وهب، خود را به جنازه به خون غلتیده همسرش وهب رساند، خون های پیکر او را پاک می کرد و گفت: «بهشت برتو گوارا باد». شمر وقتی او را دید، به غلامش رستم دستور داد او را بکشد. رستم با عمود بر آن نوعروس زد و او را کشت. این نخستین زن و یگانه زنی بود که در کربلا در راه دفاع از حریم امام حسین (۷) به شهادت رسید. (۱۴)
۲۷ و ۲۸٫ عبدالله بن یزید و عبیدالله بن یزید
«عبدالله» و «عبیدالله» همراه پدرشان «یزید» که از شیعیان بصره بودند همراه عده ای دیگر از بصره بیرون آمده و در محلی به نام (ابطح) در نزدیکی مکه به امام حسین (ع) پیوستند.در روز عاشورا «عبدالله» و «عبیدالله» در حمله اول که دسته جمعی بود، به شهادت رسیدند.
۲۹٫ عبدالرحمن بن مسعود
عبدالرحمن همراه با پدرش مسعود بن الحجاج، از شیعیان و شجاعان مشهور بودند که با لشکر عمربن سعد از کوفه خارج شدند، ولی پیش از درگیری به امام حسین (ع) پیوستند.«عبدالرحمن» و پدرش در روز عاشورا و در حمله اول، به شهادت رسیدند.
۳۰٫ عمار بن حسان
از شیعیان مخلص و از شجاعان دلیر و معروف بود. پدرش حسان از اصحاب امام علی (ع) بود. عمار از مکه در خدمت امام (ع) بود و از آن حضرت جدا نشد تا در روز عاشورا در حمله اول به فیض عظیم شهادت نائل گشت.
۳۱٫ حبشی بن قیس بن سلمه
جد او از اصحاب رسول خداست و از قبیله نهم است. او در ایامی که خبر از جنگ در کربلا نبود، خدمت امام بود و به همراه آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسید.امید آنکه با تامل و تفکر در ایثار و فداکاری این جوانان، آنان را اسوه زندگی خویش قرار دهیم.با یکی از سخنان امام حسین (ع) در عظمت یارانش و اهل بیتش، سخن را به پایان می بریم:فانی لا اعلم اصحابا اولی و لا خیرا من اصحابی و لااهل بیت ابر و لااوصل من اهل بیتی فجزاکم الله جمیعا عنی خیرا «من یارانی برتر و بهتر از یاران خود ندیده ام و اهل بیت و خاندانی نیکوتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیتم نمی شناسم. خدا شما را به خاطر یاری من پاداش نیکو عطا فرماید. (۱۵)
سید عباس حسینی
پی نوشت ها:
۱٫ سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، ص ۲۰۹٫
۲٫ همراه با سیدالشهدا از مدینه تا کربلا، ص ۲۰٫
۳٫ اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰٫
۴٫ سردار کربلا، ص ۲۲۹٫
۵٫ همراه با آن علی (ع) از عاشورا تا اربعین، حشمت الله قنبری، ص ۶۳٫
۶٫ مجله دیدارآشنا، ش ۲۲، ویژگی های جوانان عاشورایی، ص ۱۷٫
۷٫ فتح خون، سیدمرتضی آوینی، ص ۱۲۰٫
۸٫ سیدبن طاووس، لهوف، ص ۱۱۳٫
۹٫ همان.
۱۰٫ همراه با آل علی (۷) از عاشورا تا اربعین، ص ۶۱٫
۱۱٫ قصه کربلا، نظری منفرد، ص ۲۸۴٫
۱۲٫ بحار، ج ۴۵، ص ۲۷٫
۱۳٫ تعالی السبطین، ج ۱، ص ۲۸۶٫
۱۴٫ سوگنامه آل محمد (صلی الله علیه و آله)، محمدمهدی اشتهاردی، ص ۱۰۶٫
۱۵٫ لهوف سیدبن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی، ص ۱۱۶٫
منبع:
دیدار آشنا، اسفند و فروردین ۳-۱۳۸۲، شماره ۴۶-۴۵، صفحه ۴۰

باکس شناور "همچنین ببنید"

روزگار جوانی

روزگار جوانی

روزگار جوانی بهترین و شایسته‌ترین مرحله‌ی زندگی است و نقش محوری در سازندگی آدمی دارد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *