خانه / مناسبت ها / قمری / فجر صادق

فجر صادق

فجر, صادقامام صادق علیه السّلام در سحرگاه هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ قمری، در خانواده امامت دیده به جهان گشود. او دیده گان اشک بار امام سجاد علیه السّلام و امام باقر علیه السّلام را به نور پاک خود روشن نمود. حضرت در دامن پر مهر و محبت مادر پاک دامن خود، مراحل رشد و شکوفایی جسمی و روحی را پشت سر گذاشت. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی دو امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزند نورسیده امام باقر علیه السّلام بود. امام صادق علیه السّلام ، بیش از ده سال از دوران امامت جدّش امام سجاد علیه السّلام را درک کرد و از فیوضات علمی و معنوی ایشان بهره مند شد. دوازده ساله بود که دوران امامت پدر بزرگوارش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تا این که در سال ۱۱۴ قمری، دوران امامت و وصایت خود ایشان شروع شد و پرچم هدایت و سعادت امت اسلامی را به دوش کشید.
فرزندان
امام صادق علیه السّلام هشت فرزند پسر و دو فرزند دختر داشت. فرزند بزرگ حضرت، اسماعیل بود و امام، علاقه زیادی به او داشت. اسماعیل در دوران حیات آن حضرت از دنیا رفت و ایشان در مرگ او بسیار ناراحت شد و بدون کفش و عبا، در جلو تابوت اسماعیل حرکت می کرد. یکی دیگر از فرزندان حضرت، اسحاق است که از اهل فضل و از صاحبان صلاح و پرهیزکاری، و از افراد شایسته و مورد اعتماد امام ششم بود. فرزند دیگر امام صادق، محمد است که از شجاعان و سخاوتمندان روزگار خود به شمار می آمد. او در زهد و عبادت آوازه بلندی داشت. با فضیلت ترین فرزند امام صادق علیه السّلام ، حضرت موسی بن جعفر امام کاظم علیه السّلام است که عابدترین شخص زمان خود بود و پس از شهادت آن حضرت، رهبری جامعه اسلامی را به عهده گرفت.
انقلاب فرهنگی
با آغاز امامت و وصایت امام صادق علیه السّلام در سال ۱۱۴ قمری، جدال و کشمکش بنی امیه و بنی عباس بر سرحکومت و خلافت نیز آغاز شد. شرایط مساعد سیاسی و اجتماعی دوران جدال امویان و عباسیان، به امام اجازه داد وظیفه خود را از راه نشر علوم و آثار اسلامی و تربیت شاگردان تجسم بخشیده و دانشگاه بزرگی را که پدر بزرگوار او پی ریزی کرده بود، شکل دهد. امام صادق علیه السّلام در طول امامت خود، بالغ بر چهارهزار نفر را در علوم مختلف تربیت کرد و شخصیت های بزرگی را به جهان اسلام تحویل داد که هر کدام از آنان در عصر خود، چراغی فروزان و دانشمندی محقق بودند.
فشار سیاسی
با پیروزی بنی عباس بر بنی امیه و به قدرت رسیدن آنان، فصل جدیدی از ظلم و ستم حاکمان جور آغاز شد. با شروع خلافت منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی، فشار و تحریم بر ضد شیعیان و عترت پیامبر بیشتر شد، به طوری که آنان، جرأت هرگونه ابراز وجودی از آنان گرفته شده بود. اصحاب امام علیه السّلام ، به منظور محفوظ ماندن از گزند منصور، مجبور به تقیه بودند. خطر هجوم به شیعیان آن چنان نزدیک بود که امام برای حفظ آنان،ترک تقیه را با ترک نماز، مساوی اعلام کرد.
عصر اختناق
یازده سال از دوران امامت امام صادق علیه السّلام در عصر حکومت منصور دوانیقی بود. آن حضرت در میان بنی هاشم، شخصیتی معنوی و علمی بوده، شهرت علمیِ زیادی داشت. منصور با توجه به کینه شدید به علویان، آن حضرت را به شدت زیر نظر گرفته، اجازه زندگی آزادانه را به ایشان نمی داد. جاسوسان منصور در شهر مدینه، کسانی را که با شیعیان امام رفت و آمد می کردند، گردن می زدند. فشار و اختناق دوران خلافت بنی عباس چنان بود که بعضی از یاران امام صادق علیه السّلام برای پرسیدن مسایل شرعی، مجبور به استفاده از شگردهای جدیدی بودند. یکی از شیعیان برای دسترسی به امام علیه السّلام و گرفتن پاسخ مسأله شرعی خود، میوه های یک میوه فروش را خرید و به عنوان دوره گرد، راهی کوچه های شهر شد و وقتی مقابل منزل امام رسید، وارد منزل شد و جواب خود را از زبان حضرت شنید.
قیام نکردن امام
از نظر امام صادق علیه السّلام ، تعرّض نظامی برضد حکومت ظالم و فاسد بنی امیه، بدون فراهم آمدن مقدمات لازم، جز شکست و نابودی نتیجه دیگری نداشت. امام صادق علیه السّلام اوضاع و احوال امت اسلامی را از لحاظ فکری و عملی مشاهده می کرد و از شرایط سیاسی و اجتماعی روز جامعه اسلامی آگاه بود. ایشان می خواست سپاهی عقیدتی تدارک ببیند که به امام و عصمت او ایمان و معرفت کامل داشته باشند. در صورت تدارک این سپاه، امام صادق علیه السّلام قیام را ترجیح می داد. آن حضرت، «سدیر صیرفی» را به زمین های اطراف مدینه برد و گله گوسفندی را به او نشان داد و فرمود: «ای سدیر! اگر شمار یاران و پیروان ما به تعداد این گوسفندان رسیده بود، قیام می کردیم».
ردّ ائتلاف
موضوع مهمی که در بررسی زندگانی امام صادق علیه السّلام جلب توجه می کند، این است که آن حضرت پیشنهاد بیعت سران قیام عباسی مانند ابومسلم خراسانی را ردّ، و از ائتلاف با آنان خودداری کرد؛ زیرا به خوبی می دانست که طرّاحان اصلی قیام ابومسلم خراسانی و امثال او، عباسیان هستند و آنان نیز هدفی جز رسیدن به آرزوی دیرینه خود، مبنی بر حکومت و سلطه بر جامعه اسلامی ندارند. امام علیه السّلام فهمیده بود که سران قیام عباسی، دست نشانده عباسیان بوده و شعار طرفداری از اهل بیت، تنها به منظور حمایت توده های شیفته اهل بیت است. در واقع، آنان نیروهای اصیلی نبودند که بتوان به کمک آن ها، یک نهضت اسلامی خالص را رهبری کرد، بلکه فاقد هر گونه صلاحیت لازم برای یک قیام اصیل مکتبی بودند.
مسافر
امام صادق علیه السّلام در شهر مقدس مدینه منزل گزیده بود و از آن جا، امت اسلامی را هدایت و رهبری می کرد. آن حضرت بارها به شهرهای مختلف مسافرت کرد و بیشتر مسافرت های امام، به شهر مقدس مکه بود که برای انجام مناسک حج صورت می گرفت. آن حضرت علیه السّلام سفرهای اجباری ای نیز داشت و از سوی خلفای زمان خود، مجبور به طی مسافت های طولانی می شد و مسیر راه را بر خود هموار می کرد. امام صادق علیه السّلام در زمان هشام بن عبدالملک، به همراه پدر گرامی خود به شهر دمشق فراخوانده شد و مسیر طولانی مدینه تا شام را تحمل نمود. آن حضرت، سفرهای متعددی را به عراق داشت. سفاح، نخستین خلیفه بنی عباس و منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسیان، امام صادق علیه السّلام را به عراق فراخواندند و حضرت مدتی در آن جا تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. «صفوان جمّال» یکی از اصحاب آن حضرت، جریان دومین مسافرت امام صادق علیه السّلام به عراق را نقل کرده است.
زیارت امام
روز سه شنبه، متعلق به سه تن از امامان بقیع و از جمله امام صادق علیه السّلام است. امام حسن عسکری علیه السّلام در فضیلت زیارت امام ششم می فرماید: «کسی که امام صادق علیه السّلام و پدرش را زیارت کند، گرفتار مرض نشده و با گرفتاری به آن از دنیا نمی رود». خود امام صادق علیه السّلام نیز می فرماید: «هر کس مرا زیارت کند، گناهان او بخشیده شده و در حال فقر از دنیا نمی رود». در قسمتی از زیارت نامه امام صادق علیه السّلام و پدران بزرگوارش چنین می خوانیم:«سلام بر شما ای خزانه علم و دانش! ای مترجمان کلام الاهی، ای ائمه هدایت و ای اولاد رسول خدا! من با دوستان شما دوست بوده و با دشمنان شما دشمن هستم.امروز متعلق به شماست و من هم مهمان شما هستم و به شما پناه آورده ام. شما را به شأن و منزلت خداوند قسم می دهم که از من پذیرایی کرده و پناهم دهید».
نمونه هایی از سیره امام صادق علیه السّلام
شب های مدینه
«مُعلّی بن خُنَیس» یکی از یاران امام صادق علیه السّلام می گوید: در یکی از شب ها، امام صادق علیه السّلام از خانه بیرون رفت و به طرف سایبان بنی ساعده به راه افتاد. من نیز به دنبال حضرت رفتم. در وسط راه چیزی از دست امام به زمین افتاد. نزدیک رفته و سلام کردم و برای کمک کردن به حضرت، دست خود را به زمین کشیده و متوجه شدم که مقداری نان به زمین ریخته است. نان ها را جمع کرده و در کیسه ای که در پشت امام بود ریختم و از امام خواهش کردم که اجازه دهد تا من کیسه را بر دوش خود بگیرم، ولی آن حضرت قبول نکرد. ایشان فقط اجازه داد تا همراهشان به محل مورد نظر بروم. وقتی به سایبان رسیدیم، جمعی از نیازمندان را دیدم که در آن جا مشغول استراحت بودند. امام صادق علیه السّلام در زیر لباس های آنان قرص نانی می گذاشت و بر بالین دیگری می رفتیم. از امام پرسیدم: ای فرزند رسول خدا! آیا اینان از شیعیان شما هستند؟ امام فرمودند: اگر از شیعیان ما بودند، آن ها را در نمک اموالمان هم شریک می کردیم.
کارگری
امام صادق علیه السّلام در کنار تمام مسئولیت های الاهی، از کار و تلاش غفلت نکرده و از این رهگذر، مخارج خود و خانواده اش راتامین می نمود. شیبانی می گوید: در یکی از روزها، برای کاری به خارج از مدینه رفته بودم که امام صادق علیه السّلام را در حال کار و تلاش در مزرعه مشاهده نمودم. با دیدن این منظره، دلم به حال حضرت سوخت و به ایشان عرض کردم؛ فدایت شوم، بیل را به من بدهید تا به شما کمک کنم. امام از قبول درخواست من سرباز زد و فرمود: «دوست دارم که مرد، برای طلب رزق و روزی زندگی، در مقابل حرارت آفتاب اذیت بکشد». امام صادق علیه السّلام به شخص دیگری که حضرت را در حال کار کردن دیده و به ایشان اعتراض کرده بود فرمودند: «ای مرد! من برای طلب رزق و روزی از منزل خود خارج شده و کار می کنم تا نیازمند امثال تو نباشم».
ترک سفره
منصور دوانیقی، امام صادق علیه السّلام را به شرکت در یکی از جشن های خود مجبور ساخت. مجلس شاهانه برپا و سفره های رنگین و غذاهای متنوع آماده شد. حاضران مشغول غذا خوردن شدند که یکی از آنان آب طلبید. خدمتکار مجلس، به جای آب، شرابی به او داد. امام صادق علیه السّلام وقتی این صحنه ضد اسلامی را در مجلس مسلمانان دید، بی درنگ برخاست و به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا فرمود: «کسی که در کنار سفره ای که در آن شراب نوشیده شود بنشیند، ملعون است». آن حضرت با قاطعیت تمام و با کمال بی اعتنایی به مجلس منصور، خشم خود را به آن سفره و حاضران آن ابراز داشت.
عطر حضور
امام صادق علیه السّلام به دوستان و یاران خود مهربان بود و همواره از آنان دلجویی می کرد. آن حضرت مدتی یکی از یاران و شاگردان خود را در جلسات درس ندید و نگران شد. از این رو از اطرافیان خود درباره او پرس و جو کرد. شاگردان به امام خبر دادند که ایشان مریض است و مدتی است که نمی تواند در درس حضرت شرکت کند. امام صادق علیه السّلام پس از تمام شدن درس، به عیادت او رفت. وقتی وارد منزل شد، بر بالین شاگردش نشست و او را در حال احتضار دید. امام با مشاهده حال او، شروع به دلداری دادن کرد و فرمود: «به خدا، حسن ظن داشته باش». او رو به امام کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! نگران دختران خود هستم. امام فرمودند: «هر اندازه که به عفو و بخشش پروردگار خود امیدواری، به همان اندازه به سعادت و خوشبختی دخترانت امیدوار باش».
حق کارگر
یکی از اساسی ترین بنیان های اجتماعی و اقتصادی هر جامعه، کارگران هستند و پیشوایان دین هم، توجه ویژه ای به این قشر زحمتکش جامعه می کردند و اطرافیان را از رنجاندن آنان برحذر می داشتند. امام ششم، حضرت جعفر صادق علیه السّلام کارگران را گرامی داشت و به حق و حقوق آنان اهمیت می داد و سفارش می کرد: همیشه پیش از اتمام کار، حقوق کارگران را پرداخت کنید و چه زیباست که کارفرمایان، این اصل مهم و حیاتی را در عرصه کار و تلاش رعایت کرده و موجبات خشنودی خدا و کارگران را فراهم آورند. «حنّان بن شعیب» می گوید: چند نفر کارگر را برای کار و تلاش در یکی از باغ های امام صادق علیه السّلام به خدمت گرفته بودیم که تا عصر کار کنند. هنگامی که کارشان به آخر رسید، حضرت به نماینده خود فرمود: «پیش از آن که عرق کارگران خشک شود، مزدشان را بپردازید».
همراه مردم
امام صادق علیه السّلام در تمام مدت زندگی خود، مانند مردم عادی زندگی می کرد و هیچ وقت زندگی مرفّهی را برای خود و خانواده اش فراهم نساخت. آن حضرت در گرفتاری و مشکلات جامعه، همدم آنان بود و از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بوده، در رفع آن کوشش می کرد. در یکی از سال ها، قحطی و کمبود غذا مدینه را فراگرفت و قیمت اجناس به شدت بالا رفت. امام به یکی از غلامان خود فرمود: چه مقدار آذوقه داریم؟ غلام گفت: برای چند ماهی کفایت می کند. امام فرمود: «آن مواد غذایی را در بازار بفروش (تا قیمت اجناس شکسته شود) و همانند مردم غذای ما را روز به روز خریداری کن». امام صادق علیه السّلام با این که می توانست آذوقه اندوخته شده را خرج خانواده خود کند، ولی برای همراهی کردن با مردم، از این کار صرف نظر کرد تا مستمندان و نیازمندان امت اسلامی، احساس ناراحتی نکنند.
آشتی کنان
امام صادق علیه السّلام همانند اجداد پاک خود، به اصلاح بین مردم و دفع کینه و کدورت بین آنان اهمیت ویژه ای می داد و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد. آن حضرت برای ایجاد صلح و آشتی میان مردم، از اموال و دارایی خود استفاده می کرد و دیگران را هم برای این کار تشویق می نمود. شخصی می گوید: من و دامادم بر سر میراث یکی از بستگان خود مشاجره می کردیم که مُفَضَّل، شاگرد برجسته امام صادق علیه السّلام سررسید. وقتی مفضّل ما را در حال مشاجره دید، ما را به سوی خانه خود دعوت کرد. ما به اتفاق هم به منزل او رفتیم. بعد از مدتی، مفضل چهارصد درهم پول آورد و به ما داد و بین ما صلح و آشتی برقرار شد. وقتی ما از قبول پول سرباز می زدیم، گفت: این پول ازاموال خودم نیست؛ بلکه پولی است که امام صادق علیه السّلام به من سپرده تا آن را برای صلح و آشتی بین مؤمنان مصرف کنم.
نهی از منکر
امام صادق علیه السّلام همانند امامان دیگر، با ظرافت خاصی به فریضه امر به معروف و نهی از منکر توجه می کرد و دیگران را از هلاکت در گرداب گناهان برحذر می داشت. یکی از اطرافیان آن حضرت به نام «شقرانی» می گوید: در روزهایی که منصور دوانیقی شروع به جایزه دادن به مردم کرده بود، من کسی را برای شفاعت نزد او نداشتم. به ناچار، پشت در خانه منصور ایستاده بودم که امام صادق علیه السّلام را دیدم. نزدیک حضرت رفته و حاجت خود را با ایشان در میان گذاشتم. امام داخل دربار شد و هنگامی که بیرون آمد، مقداری پول به من داد و رو به من کرد و فرمود: «بدان که خوبی و نیکویی از هر کسی که باشد خوب، ولی از تو خوب تر است و هر کار زشتی، زشت است. ولی اگر تو این کار زشت را انجام دهی زشت تر می باشد؛ زیرا تو منسوب به ما هستی». این سخن امام بدان جهت بود که شقرانی، شراب می خورد. امام ضمن کمک مالی، او را با ظرافت خاصی از منکر مهمی نهی کرد.
نیازهای مردم
«ابان بن تغلب» از شاگردان برجسته امام صادق علیه السّلام می گوید: با آن حضرت در مکه بودیم و مشغول طواف کعبه شدیم. در این وقت یکی از شیعیان از من تقاضا کرد که همراه او برای برآوردن حاجتی برویم، من اهمیتی ندادم و به طواف خود ادامه دادم؛ زیرا دوست داشتم در کنار امام صادق علیه السّلام باشم. او بار دیگر اشاره کرد و امام که متوجه شده بود، رو به من کرد و فرمود: آیا او با تو کاری دارد؟ گفتم آری. فرمود: او کیست؟ گفتم: از دوستان ماست. امام فرمود: نزد او برو و کارش را انجام بده. به حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا طواف را قطع کنم؟ حضرت فرمودند: «آری، طواف واجب را به خاطر انجام کار برادر دینی خود قطع کن». امام صادق علیه السّلام در بیان دیگری می فرماید: «سعی و قدم برداشتن انسان مسلمان برای برآوردن نیازهای مسلمان دیگر، بهتر از هفتاد بار طواف به دور خانه کعبه است».
شجاعت امام
امام صادق علیه السّلام از ارتباط با طاغوت های نهان خود دوری می کرد و از رفت و آمد به دربار خلفا، به جز مواردی که حضرت را به اجبار دعوت می کردند، خودداری می نمود. حضرت در همین رفت و آمدهای اجباری خود نیز با شجاعت تمام، خلفا را از ظلم و ستم بر مردم نهی، و از ارزش های اسلامی دفاع می کرد. روزی امام صادق علیه السّلام در مجلس منصور دوانیقی حاضر بود که مگسی بر پیشانی خلیفه نشست و شروع به آزار و اذیت او نمود. منصور، مگس را از صورتش فراری داد، ولی او دوباره برگشته، بر صورت خلیفه نشست. این ماجرا چندین بار تکرار شد. خلیفه مغرور عباسی که از دست موجود کوچک طبیعت به ستوه آمده بود، با ناراحتی تمام رو به حضرت کرد و با صدای بلند ایشان رامورد خطاب قرار داده و پرسید: چرا خداوند عزّو جل مگس را آفریده است؟ امام در پاسخ سؤال متکبرانه او فرمودند: «خداوند عزّو جل، مگس را برای ذلت وخواری ستمگران خلق کرده است».
ضمانت بهشت
«ابوبصیر» از یاران وشاگردان برجسته امام صادق علیه السّلام می گوید: همسایه بدی داشتم که اموال حرامی را به دست می آورد و همواره مجلس لهو و لعب او آماده بود. چندین بار به او تذکر دادم، ولی سودی نداد. در آخرین تذکرم، رو به من کرد و گفت: ای ابوبصیر! من اسیر شیطان شده ام، هنگامی که نزد مولایت جعفر صادق رفتی، حال مرا به او بگو، شاید خدا مرا از این وضع نجات دهد. ابوبصیر می گوید: به مدینه رفتم و حال همسایه خود را به امام صادق علیه السّلام بازگو کردم، حضرت فرمود: به همسایه ات بگو جعفر بن محمد گفت اگر دست از کارهای خود برداشته و منکرات الاهی را ترک کنی، بهشت را برای تو ضمانت می کنم. پس از بازگشت از مدینه، سفارش حضرت را به همسایه ام رساندم. بعد از چند روز، کسی را دنبال من فرستاد. وقتی پشت در خانه او رسیدم، صدایم کرد و گفت: برایم لباسی تهیه کن؛ زیرا تمام اموال حرامی که در منزلم بود، به صاحبانش داده ام. من برایش لباسی تهیه کردم و بعد از چند روز سراغش رفته، او را در حال احتضار دیدم.لحظاتی بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، رو به من کرد و گفت: ای ابوبصیر! مولایت جعفر صادق به عهد خود وفا کرد و روح ازبدنش جدا شد. در همان سال عازم حج شده، به خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم. وقتی وارد اتاق شدم، حضرت رو به من کرد و فرمود: ابوبصیر! به آن چه برای دوستت ضمانت کرده بودیم، وفا کردیم.
آتش جهنم
یکی از چیزهایی که نقش تربیتی بزرگی در زندگی انسان ها و سلامت و امنیت جوامع بشری دارد، یاد قیامت و عذاب های جهان پس از مرگ است. امامان معصوم، همواره به یاد قیامت و عذاب های آن و ناتوانی انسان بوده و انسان ها را هم از خطرات پیش رو آگاه می کردند. امام صادق علیه السّلام در منزل یکی از دوستان خود مهمان بود. هنگامی که غذا را آماده و سفره را پهن کردند، ظرف آبگوشتی برای آن حضرت آوردند. امام لقمه نانی برداشت و به آبگوشت زد که ناگهان دستش سوخت. حضرت دست خود را کنار کشید و فرمود: «از آتش دوزخ به خدا پناه می برم. ما طاقت داغی غذا را نداریم؛ پس چگونه طاقت آتش جهنم را داشته باشیم». امام این جملات را چندین بار تکرار کرد تا غذایش خنک شد و به خوردن ادامه داد.
جوانمرد
یکی از صفات نیکویی که دین مبین اسلام بدان سفارش کرده، مروّت و جوانمردی است. تفسیر غلط مروت، سرآغاز انحراف بزرگی است که می تواند منشأ کج روی های بزرگ تری باشد. شخصی نزد امام صادق علیه السّلام رفت و از معنای مروت و جوانمردی پرسید. حضرت فرمود: «جوانمردی ومروت آن است که خداوند متعال تو را در جاهایی که از شرکت در آن جا را ممنوع کرده نبیند و در جاهایی که تو را به شرکت در آن جا دستور داده، ببیند».
نام های نیکو
یکی از وظایف والدین در برابر فرزندان انتخاب اسم نیکو برای آنان است. دین مبین اسلام، سفارش زیادی به انتخاب نام های نیکو و با محتوای ارزشی و پسندیده کرده است. امام صادق علیه السّلام به شخصی که به نام ایشان اعتراض کرده بود فرمود: «نامی را که پدرت برای تو انتخاب کرده، نام یکی از فرزندان شیطان است؛ ولی جعفر، نام نهری در بهشت است و این نام را پدرم از روی آگاهی و علم انتخاب نمود».
دوری از ستمگران
امام صادق علیه السّلام یاران و شیعیان خود را از نزدیکی با دربار خلفای فاسد نهی می کرد و آنان را از همکاری با آن ستمگران برحذر می داشت. روزی یکی از اصحاب امام پرسید: برخی از ما، گاهی دچار تنگدستی شده و پیشنهاد می شود که برای بنی عباس خانه بسازد و اجرت بگیرد، آیا این کار صحیح است؟ امام فرمود: «من دوست ندارم که برای آنان گرهی باز کنم یا درِ مَشکی را ببندم؛ زیرا کسی که به ستمگران و ظالمان کمک کند، در روز قیامت در سراپرده ای از آتش قرار داده می شود».
شفای دل ها
قرآن کریم، بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام بوده و اهمیت فراوان و جایگاه خاصی در میان مسلمانان دارد. این کتاب جاودانی، تمام راز و رمزهای سعادت دنیوی و اخروی انسان ها و جوامع بشری را با زبانی ساده و جامع تبیین کرده و همگان را از افتادن در درّه های عمیق شقاوت و بدبختی و هلاکت بر حذر می دارد. به همین دلیل، قرائت قرآن مجید و تدبّر در معنای آیات آن سفارش، و از بی اعتنایی به آن نهی شده است. امام صادق علیه السّلام در یکی از بیانات خود در مورد قرآن کریم می فرماید: «در روز قیامت، قرآنی که در گوشه خانه بدون استفاده بماند و گرد و غبار آن را بگیرد، برخداوند بزرگ شکایت می کند».
صله رحم
«داود رقّی» از شاگردان بزرگ امام صادق علیه السّلام و از محدثان والامقام شیعه می گوید: پسرعمویی داشتم که ناصبی بود و با اهل بیت پیامبر دشمنی می کرد. مدتی با او قطع رابطه کردیم. در یکی از روزها، شنیدم که او و خانواده اش در تنگنای اقتصادی بوده و وضعیت معیشتی مناسبی ندارند. از شنیدن این خبر ناراحت شدم و مقداری از نیازهای آن ها را فراهم کرده و به منزلش رفتم. پس از مدتی راهی مکه شده و از آن جا به مدینه رفته و خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم. وقتی در کنار حضرت نشستم، ایشان نگاهی به من کرد و فرمود: «ای داود! اعمال شما در روز پنجشنبه به من عرضه می شود. وقتی پرونده ات را مشاهده کردم، دیدم که به پسرعموی خود احسان کرده و به او صله نموده ای، من از این کارت خوشحال شدم». امام در بیان دیگری در مورد صله رحم می فرمایند: «صله رحم، حساب روز قیامت را آسان می کند، با خویشان خود صله و به برادرانتان نیکی کنید؛ اگرچه به سلام کردن یا جواب دادن سلامی باشد».
قناعت
یکی از بهترین دستورات دین مبین اسلام برای بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم، قناعت بوده و احادیث بسیاری در ستایش قناعت از امامان معصوم وارد شده است. امام صادق علیه السّلام به «چمران بن اعین» شاگرد شایسته خود می فرماید: «در مسایل مادی و دنیوی، به پایین تر از خودت نگاه کن. مبادا به کسی که از نظر تمکن مالی از تو بالاتر است نگاه کنی! اگر به آن چه گفتم عمل کنی، به روزی و قسمت خود قانع تر می شوی و مستوجب رزق زیادتری خواهی شد». پیشوای ششم، در وصیتی به فرزند گرامی خود امام موسی بن جعفر علیه السّلام می فرماید: «هر کس به رزق و روزی خود قناعت کرد، از دیگران بی نیاز شد و هر کس چشم امید به اموال دیگران دوخت، فقیر گردید».
اساس کار
شخصی خدمت امام صادق علیه السّلام رفت و در مورد مبنای کارها و برنامه های روزانه حضرت پرسید. امام در پاسخ فرمود: «کارهای من بر چهار پایه اساسی استوار است. اول: یقین دارم اعمال و واجبات مرا، کسی غیر از خودم انجام نمی دهد. به همین دلیل تلاش کرده و کارها و وظایف خود را به دست خودم انجام می دهم. دوم: یقین دارم که خداوند تمام افعال و کردار مرا می بیند و بر تمام کارهای من آگاه است. از این رو، از حضرتش حیا کردم و مرتکب معصیت او نشدم. سوم: یقین پیدا کردم که کسی غیر از خودم نمی تواند رزق و روزی مرا بخورد. به همین دلیل به خدا اطمینان پیدا کردم (و دنبال کسب های حرام و نامشروع نرفتم). چهارم: یقین پیدا کردم که پایان این زندگی، مرگ است و خود را برای رویارویی با آن آماده کردم».
آرزوهای خیالی
شخصی خدمت پیشوای ششم امام صادق علیه السّلام مشرف شد و از حضرت پرسید: ای فرزند رسول خدا! عده ای از مردم از دستورات الاهی سرپیچی کرده و فرمان او را نادیده می گیرند. از ارتکاب معاصی هراسی نداشته و در مجالس لهو و لعب رفت و آمده می کنند تا سرانجام مرگ به سراغشان می آید. آنان در جواب اعتراض ما، از فضل و رحمت الاهی سخن می گویند و اظهار می کنند که ما به رحمت او امیدواریم. امام صادق علیه السّلام در ردّ این عقیده باطل فرمود: «این ها کسانی هستند که عمر خود را با آرزوهای بیجا می گذرانند. اینان هیچ امیدی به فضل و رحمت خدا ندارند؛ زیرا کسی که به چیزی امیدوار باشد، به دنبال آن رفته و برای به دست آوردن آن تلاش می کنند و هر کس از چیزی بترسد، از آن گریزان می شود».
اعتراف دشمن
اقرار و اعتراف دشمن، بهترین دلیل بر فضل و کمال آدمی است. منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی، از دشمنان سرسخت و کینه توز امام صادق علیه السّلام بود. هنگامی که او مراتب علم وفضل و کمال حضرت را مشاهده می نمود، زبان به ستایش حضرت باز می کرد. منصور عباسی به امام می گفت: ای اباعبداللّه ! ما همواره از دریای علم تو توشه می گیریم و هنگامی که به سوی تو می آییم، از کوری و نادانی خارج می شویم. هنگامی که منصور دوانیقی خبر شهادت امام صادق علیه السّلام را شنید گریه کرد و منشی مخصوص خود را طلبید و نامه ای به او نشان داد و گفت: این نامه را فرماندار مدینه نوشته وگزارش داده که جعفر بن محمد درگذشت. آیا جعفر بن محمد، همتا و نظیری دارد؟
عالم ترینِ زمان
منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی به منظور ایراد خدشه در شخصیت علمی و فقهی امام صادق علیه السّلام به هر وسیله ای دست می زد. ابوحنیفه یکی از امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت می گوید: هنگامی که منصور، امام صادق علیه السّلام را به عراق دعوت کرد، من از طرف او مأموریت یافتم تا با جعفر صادق در امور مختلف بحث کنم. من چهل مسأله از مسایل سخت فقهی و کلامی را انتخاب کردم. وقتی وارد دربار شدم، جعفر بن محمد را در طرف راست منصور دیدم. سلام کرده و نشستم. منصورعباسی مرا معرفی کرد و من به دستور او، مسایل خود را مطرح کردم و ایشان تمام مسائل مرا جواب داد. او در هر مسأله، آرا و نظریات فقهای مدینه و عراق را بیان می کرد و نظر خودش را نیز ارائه می نمود. من جعفر بن محمد صادق را داناترین فرد زمان خود تشخیص دادم؛ زیرا او داناترین و آگاه ترین فرد به عقاید مردم زمان خود بود.
صادق آل محمد (ص)
«ابن خلکان» از تاریخ نگاران مشهور می گوید: جعفر صادق علیه السّلام یکی از امامان دوازده گانه مذهب امامیه و از بزرگان خاندان پیامبر مکرم اسلام است که وی را به علت راستی و درستی در گفتار، صادق می نامیدند. فضل و بزرگواری او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. جابر بن حیان از شاگردان او بود. او کتابی شامل بر هزار ورق تألیف کرد که تعلیمات جعفر صادق علیه السّلام را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود.
طبیب دل ها
شیخ محمد ابوزهره، یکی از علمای بزرگ دانشگاه الازهر مصر، در کتاب جعفر الصادق علیه السّلام به زندگانی امام جعفر صادق علیه السّلام پرداخته و درباره شخصیت علمی و معنوی حضرت چنین می گوید: جعفر صادق علیه السّلام در عصر خود به یک قدرت بزرگ فکری تبدیل شده بود. او به تدریس علوم اسلامی اکتفا نکرد، بلکه درباره جهان هستی و اسرار آن نیز پرتوافشانی کرده و بحث های زیادی را درجامعه آن روز رواج داد. او افزون بر معالجه ودرمان قلوب منحرف و آلوده، جسم و بدن مریضان را هم درمان می کرد. او در طب روحانی سرآمد همگان بود.
جرعه ای از کلام امام
رفاقت و دوستی بیست ساله، در حکم خویشاوندی است.
محبوب ترین دوستان و برادرانم کسی است که عیب مرا برایم هدیه کند.
رغبت به دنیا، مایه غم و اندوه، و زهد در دنیا مایه آسایش و آرامش قلب و بدن آدمی است.
خوردن مال حرام، روزی را از بین می برد و بدخلقی و تنگدستی را برای زندگی آدمی به ارمغان می آورد.
قاسم جلیلی
منبع:
گلبرگ، اردیبهشت ۱۳۸۴، شماره ۶۲ ، صفحه ۷۱

باکس شناور "همچنین ببنید"

وقــــت ملاقات

وقــــت ملاقات

در حریم قدسی‌‌ات بال مناجاتی بده.گنبدت دل می‌‌برد، وقت ملاقاتی بده دست‌هایم خالی از پیش …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *