شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷
خانه / مناسبت ها / قمری / چه آرزویی را با معبودتان در میان می‌گذارید؟

چه آرزویی را با معبودتان در میان می‌گذارید؟

چه آرزویی, معبودتان, در میان, می‌گذارید؟لیله‌الرغائب جزو آیین‌های مشترک میان مسلمانان است که در چنین شبی، آرزو‌هایشان را با معبودشان در میان می‌گذارند؛ شما در این شب چه آرزویی برای خود و دیگران می‌کنید؟ آرزو‌هایتان را با ما در میان بگذارید.اولین شب جمعه رجب ۱۴۳۵ که ماه باران رحمت الهی است، فرا رسید؛ شبی که پیامبر رحمت و مغفرت حضرت محمد مصطفی (ص) درباره آن می‌فرماید: «از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» می‌نامند. مقداری که از شب گذشت، هیچ فرشته‌ای در آسمان‌ها و زمین نمی‌ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می‌شوند و برای بندگان دعا می کنند».کلمهٔ «رغائب» جمع «رغیبه» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان است. بنا بر معنای اول «لیله الرغائب» شبی است که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن بسیار است و بندگان خدا در این شب گرایش زیادی به رفتن به در خانه خدا و ارتباط و انس با او دارند. بر پایهٔ معنای دوم «لیله الرغائب» شبی است که در آن عطا و بخشش خدا بسیار است و بندگان خداوند با روی آوردن به بارگاه خدا و خشوع در برابر بزرگی خدا، شایستهٔ دریافت انعام و عطا و بخشش بی‌کرانهٔ خدا می‌شوند. رسول خدا (ص) خواندن نمازی دوازده رکعتی را بین نماز مغرب و عشا در این شب توصیه کرده که بسیار فضیلت دارد و به گفته پیامبر کسی که این نماز را بخواند، خدای متعال در شب اول قبر ثواب این نماز را با زیبا‌ترین صورت و با زبان فصیح به سویش می‌فرستد. در هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. وقتی دوازده رکعت به پایان رسید، هفتاد بار ذکر «اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله» گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سبوح قدوس رب الملائکة والروح» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سبوح قدوس رب الملائکة والروح» گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود.
لیله‌الرغائب جزو آیین‌های مشترک میان مسلمانان است که در چنین شبی، آرزو‌هایشان را با معبودشان در میان می‌گذارند؛ شما در این شب چه آرزویی برای خود و دیگران می‌کنید؟ آرزو‌هایتان را با ما در میان بگذارید.شاید در این شب خواندن مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری نیز در تقرب به خدا موثر باشد.
الهی! تو آنی كه از احاطت اوهام بیرونی، و از ادراك عقل مصونی، نه مُدرَك عیونی، كارساز هر مفتونی، و شادساز هر محزونی، در حكم، بی‌چرا، و در ذات بی‌چند، و در صفات بی‌چونی.
الهی! در جلال، رحمانی، در كمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مكانی، نه كسی به تو ماند، و نه به كسی مانی، پیداست كه در میان جانی، بلكه جان زنده به چیزی است كه تو آنی.
الهی! یكتای بی‌همتایی، قیّوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفّایی، از شریك مبرّایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزّز به تاج كبریایی، مسندنشین استغنایی، به تو رسد ملك خدایی.
الهی! نام تو، ما را جواز، مهر تو، ما را جهاز، شناخت تو، ما را امان، لطف تو، ما را عیان.
الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه عزیز است آن كس كه تو خواهی.

یا ربّ دل پاك و جانِ‌ آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول زخودم بی‌خود كن بی‌خود چو شدم زخود به خود راهم ده

الهی! از نزدیك نشانت می‌دهند و برتر از آنی، و دورت پندارند و نزدیكتر از جانی، تو آنی كه خود گفتی، و چنان كه خود گفتی، آنی، موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاكرانی.
الهی! جز از شناخت تو، شادی نیست، و جز از یافت تو، زندگانی نه، زنده بی‌تو، چون مرده زندانی است، و زنده به تو، زنده جاویدانی است.
الهی! فضل تو را كران نیست، و شكر تو را، زبان.

من بی‌تو دمی قرار نتوانم كرد احسان تو را شمار نتوانم كرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی یك شكر تو از هزار نتوانم كرد

الهی! گرفتار آن دردم، كه تو داروی آنی، بنده آن ثنایم كه تو سزاوار آنی، من در تو، چه دانم؟ تو دانی. تو آنی كه مصطفی گفت، من ثنای تو را نتوانم شمرد آن گونه كه تو خود بر نفس خویش ثنا گفتی.
الهی! جمال تو راست، باقی زشتند، و زاهدان مزدوران بهشتند!

در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید
ور بی‌تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم تنگ آید

الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا شدم، نهان بودم؛ پیدا شدم.
الهی! چون آتش فراق داشتی، دوزخ پرآتش از چه افراشتی.
الهی! هر كه تو را شناخت، هر چه غیر تو بود بینداخت.

هر كس كه ترا شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند
دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه كند

الهی! از كشته تو، بوی خون نیاید، و از سوخته تو، بوی دود؛ چرا كه سوخته تو، به سوختن شاد است و كشته تو، به كشتن خشنود.
الهی! دلی ده، كه در آن آتش هوی نبود، و سینه‌ای ده، كه در آن رزق[۳] و ریا نبود.
الهی! اگر یك بار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.
الهی! بر هر كه داغ محبّتِ خود نهادی، خِرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی! من كیستم كه تو را خواهم، چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می‌پندارم كمترم، و از هر دمی كه می‌شمارم بدترم.
الهی! فراق، كوه را هامون[۴] كند، هامون را جیحون كند، جیحون را پر خون كند. دانی كه با این دل ضعیف، چون كند؟
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه‌ام، از مقیمان این آستانه‌ام، آشنایی با خود ده كه از كائنات بیگانه‌ام.
الهی! در سرْ آب دارم، در دلْ آتش، در ظاهرْ ناز دارم، در باطنْ خواهش، در دریایی نشستم كه آن را كران نیست. به جان من، دردی است كه آن را درمان نیست، دیده من بر چیزی آید كه وصف آن بر زبان نیست!

پیوسته دلم دم از رضای تو زند جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاك من گیاهی روید از هر برگی بوی وفای تو زند

الهی! اگر خامم، پخته‌ام كن، و اگر پخته‌ام، سوخته‌ام كن.
الهی! مكش این چراغ افروخته را، و مسوزان این دل سوخته را، و مَدَر این پرده دوخته را، و مران این بنده آموخته را.
الهی از آن خوان كه از بهر خاصان نهادی، نصیب من بینوا كو

اگر می‌فروشی، بهایش كه داده و گر بی‌بها می‌دهی بخش ما كو؟

تو مشتریان بابضاعت داری با مشتریان بی‌بضاعت چونی؟

ای كریمی كه بخشنده عطایی، و ای حكیمی كه پوشنده خطایی، و ای صمدی كه از ادراك ما جدایی، و ای احدی كه در ذات و صفات بی‌همتایی، و ای قادری كه خدایی را سزایی، و ای خالقی كه گمراهان را، راهنمایی. جان ما را، صفای خود ده، و دل ما را، هوای خود ده، و چشم ما را، ضیای خود ده، و ما را از فضل و كرم خود آن ده، كه آن به.

این بنده چه داند كه چه می‌باید جُست داننده تویی هر آنچه دانی آن ده

الهی! فرمودی كه در دنیا ـ بدان چشم كه در توانگران می‌نگرند ـ به درویشان و مسكینان نگرند.
الهی! تو كرمی و واولیتری، كه در آخرت بدان چشم كه در مطیعان نگری، در عاصیان نگری.
الهی! آفریدی رایگان، و روزی دادی رایگان؛ بیامرز رایگان، كه تو خدایی نه بازرگان.

من بنده عاصیم رضای تو كجاست تاریك دلم نور و ضیای تو كجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی آن بیع بود، لطف و عطای تو كجاست

الهی! آنچه تو كِشتی، آب ده، و آنچه عبدالله كشت، بر آب ده.
الهی! مگوی كه چه آورده‌اید كه درویشانیم، و مپرس كه چه كرده‌اید كه رسوایانیم.
الهی! ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.
الهی! اگر عبدالله را نمی‌نگری، خود را نگر، و آبروی من پیش دشمن مبر.
الهی! عَلَمی كه افراشتی، نگونسار مكن، و چون در اخر عفو خواهی كرد، در اول شرمسار مكن.
الهی! همه از تو ترسند، و عبدالله از خود، زیرا كه از تو همه نیكی آید و از عبدالله بدی.
الهی! گر پرسی، حجّت نداریم، و اگر بسنجی، بضاعت نداریم، و اگر بسوزی طاقت نداریم.
الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به كرم تو بگیرم، و كرم تو از جرم من بیش است.
الهی! اگر دوستی نكردم، دشمنی هم نكردم، اگر بر گناه مصرّم، اما بر یگانگی تو مُقرّم.
الهی! اگر توبه، بی‌گناهی است، پس تائب كیست؟ و اگر پشیمانی است، پس عاصی كیست؟
الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست؛ دستم گیر كه جز تو پناهم نیست.
الهی! گهی به خود نگرم، گویم از من زارتر كیست؟ گهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر كیست.
الهی! تو ما را جاهل خواندی، از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف جز خبط چه آید؟
الهی! اگر چه بسی طاعت ندارم، اما جز تو كسی را ندارم، ای دیر خشم و زود آشتی.
الهی! همچنان بید، به خود می‌لرزم، كه مباد آخر به جویی نیَرزَم.
الهی! مگو چه آورده‌ای، كه رسوا شوم، و مپرس چه كرده‌ای كه روسیاه شوم.
الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم، از جمله خاكسارانم و خاك بر سر.
الهی! چون یتیم بی‌پدر گریانم، درمانده در دست خصمانم، خسته گناهم و از خویش برتاوانم، خراب عمر و مفلس روزگار، من آنم.
الهی! از دو دعوی به زینهارم، و از هر دو، به فضل تو فریاد خواهم: از آن كه پندارم به خود چیزی دارم، یا پندارم كه بر تو حقّی دارم.
الهی! اگر تو فضل كنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر عدل كنی، فضل دیگران چون باد.
الهی! ما در دنیا معصیت می‌كردیم، دوست تو محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ غمگین می‌شد، و دشمن تو ابلیس شاد.
الهی! اگر فردای قیامت عقوبت كنی، باز دوست تو محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ غمگین شود، و دشمن تو ابلیس شاد، دو شادی به دشمن مده، و دو اندوه بهر دل دوست مَنِه.
الهی! مركب وا ایستاد، و قدم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود.
الهی! همه از «حیرت» به فریادند، و من از حیرت شادم! به یك «لبّیك» درب همه ناكامی بر خود بگشادم، دریغا روزگاری كه نمی‌دانستم تا لطف تو را دریازم.
خداوندا! در آتش «حیرت» آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده، نه دل الم داغ.
الهی! می‌بینی و می‌دانی، و برآوردن، می‌توانی.
الهی! چون حاضری چه جویم، و چون ناظری چه گویم؟
الهی! هر روز كه برمی‌آید، ناكس‌ترم، و چنان كه پیش می‌روم، واپس‌ترم!
الهی! تو بساز كه دیگران ندانند، و تو نواز كه دیگران نتوانند.
الهی! چون توانستم، ندانستم، و چون كه دانستم، نتوانستم.
الهی! بیزارم از آن طاعتی كه مرا به عُجب آرد، و بنده آن معصیتم كه مرا به عذر آورد.
الهی! دانایی ده كه از راه نیفتم، و بینایی ده كه در چاه نیفتم.
الهی! هر كه را عقل دادی، چه ندادی؟ و هر كه را عقل ندادی، چه دادی؟!
الهی! اگر عالم باد گیرد، چراغ مُقبل كشته نشود، و اگر همه جهان آب گیرد، ایاغ،[۵] مُدبر شسته نشود!
الهی! اگر به «دعا» فرمان است، قلم رفته را چه درمان است؟
الهی! ابوجهل، از كعبه می‌آید! و ابراهیم از بتخانه! كار به عنایت بود، باقی بهانه.
الهی! هر كه را خواهی برافتند، گویی با دوستان تو درافتد.
الهی! «دعا» به درگاه تو لجاج است، چون دانی كه بنده به چه محتاج است.
با صنع تو هر مورچه رازی دارد با شوق تو هر سوخته نازی دارد
ای خالق ذوالجلال نومید مكن آن را كه به درگهت نیازی دارد.
«والسّلام»
اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال.[۱]خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده ام.سپاس، از آن ِپروردگار آرزوها و امیدهاست. خداوند مهربانی که هرقدر از او بخواهیم، خسته نمی شود و هرقدر عطا کند، از اقیانوس بی کران نعمت هایش کاسته نخواهد شد. خداوندا! درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده. بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می دهی و اگر خالصانه آرزو کنند، می بخشی. امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست. امشب، من تمام دعاها و آرزوهای عمرم را یک جا به درگاهت آورده ام. امشب، در پی آنم که به اندازه یک عمر از تو طلب کنم.
تو تنها کسی هستی که وقتی آرزوهایم را با او در میان می نهم، احساس خفت و حقارت نمی کنم. تنها تویی آن که دوست دارم تمام غم هایم را برایش مو به مو شرح دهم. تو هرگز به آرزوهایم نمی خندی. هرگز حاجت های مرا به سخره نمی گیری. مرا به خاطر آرزوهایم تحقیر نمی کنی. من در حضور تو حتی از کوچک ترین آرزوهایم چشم نمی پوشم. از رؤیاهای خویش هرقدر پیش پا افتاده در حضور تو شرمگین نمی شوم. همه را، همه را برای تو می گویم. همه رؤیاهایم را، خواسته هایم را، هرقدر کوچک، هرقدر هم که کودکانه، به تو می گویم.
تو به من آموخته ای خواستن و طلب کردن را؛ که همیشه نیکی ها را طلب کنم؛ که تنها از تو بخواهم و از غیر تو هیچ نخواهم. پروردگارا! گنج های تو نامتناهی است و هرقدر عطا کنی، کاستی نمی یابد. پس، از تو روزافزون طلب می کنم و تمام خیرها و خوبی ها را یک جا از تو می خواهم.
خدایا! کمکم کن تا آرزوهایم شایسته و روا باشند. کمکم کن بهترین ها را آرزو کنم. من با آرزوهای خویش زنده ام. یاری ام کن آرزوهایم ارزش خواستن و با آنها زندگی کردن را داشته باشند. به من بیاموز چیزی را آرزو کنم که تو دوست می داری، چیزی را طلب کنم که مرا به تو نزدیک تر سازد. به من بیاموز در راه رسیدن به آرزوهایم صبور باشم و تن به قضا و قدر تو بسپارم. بیاموز که برای کسب نیکی ها، شکیبایی پیشه کنم. در راه استجابت دعاهایم، هرگز ناامید نشوم و هرگز در مهر تو تردید نکنم. خدایا! مباد ابلیس در آرزوهایم مرا راهبر شود. مباد دل به وعده های دروغ او ببندم و وعده های راستین تو را از یاد ببرم. مباد هنگام دل بستن به لطف تو، او مرا از وعده هایت ناامید کند. مباد تأخیر در رسیدن به آرزوهایم، رشته الفت مرا از تو ببرد و دوستی ام را با شیطان محکم کند. کمکم کن خالق مهربان! … هرگز صبر و امیدم را از دست ندهم و هرگز به درگاه تو جز با خوش بینی روی نیاورم. خدایا! مرا به آرزوهایم برسان؛ آرزوهایی که خیرند و امید به رسیدنشان، امید به قرب توست. دعاهایم را مستجاب کن تا ایمان و عشقم به تو روز به روز افزون تر شود و ابلیس حیله گر به خاک سیاه بنشیند.
خدایا! هر آنچه از زیبایی و نیکی که نزد توست، سخت مرا شیفته خود کرده. به تمام خوبی هایی که نزد خود داری، مشتاق و محتاج و آرزومندم. صدای مرا بشنو؛ صدای بنده ای که امیدش به آنچه نزد توست، بزرگ است.[۲] خدایا! به هر خیری که از سوی تو نازل شود محتاجم و فقیر،[۳] مرا تنها نگذار[۴] و سینه ام را با صبر گشایش بده و مشکلاتم را آسان کن.[۵] من و خاندانم را برپاکننده نماز قرار بده و دعایم را بپذیر.[۶] مرا به جایگاهی مبارک برسان که تو بهترین رساننده به منزلگاه خیر و سعادت هستی.[۷]سپاس از آن ِخدایی است که اندوه را از ما دور می کند.[۸]همانا پروردگار من حق را بر من القا خواهد کرد، که او به اسرار عوالم غیب آگاه است.[۹]اگر از خداوند طلب آمرزش کنی، خداوند تو را می آمرزد.[۱۰]خدای مهربان! من آمده ام، با دستانی که به امید امداد تو، بر آسمان افراشته شده است.
دل من، مثل یک دانه زندانی در خاک، آرزومند روزی است که در پرتو پرنور تو، ببالد و از سکوت تاریک خاک بگریزد و در اوج یاس ها بشکفد.
ای مهربان دیرین! یاری ام کن تا ریشه هایم را تا مغز استخوان راهروی بی هوای دنیا بتنم تا برسم به آب زلال ایمان، به مهربانی، به خوبی، به سادگی، به تو که همه جای زمین و زمانی.
ای همه زیبایی! از اضطراب شب های تاریک معصیت، مثل یک ماهی شده ام که در قابی روی دیوار یخ زده باشد و نتواند خوشبختی را به خاطر آورد؛ مثل یک پرنده سنگین که با داشتن دو بال، از حجم آبی آسمان، هیچ نمی داند.
دستم را بگیر تا در هوای عشق تو پرواز کنم و از قفس غبارآلود تن رها شوم و اوج بگیریم تا آسمان آبی بندگی تو، ای مهربان ترین مهربانان.[۱۱]پی نوشت ها:
۱٫ بخشی از دعای صباح (مفاتیح نوین، مکارم شیرازی، ص ۹۵).
۲٫ دعای کمیل، (عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهِ).
۳٫ نک: قصص: ۲۴٫
۴٫ نک: انبیا: ۸۹٫
۵٫ نک: طه: ۲۵ و ۲۶٫
۶٫ نک: ابراهیم: ۴۰٫
۷٫ نک: مؤمنون: ۲۵٫
۸٫ نک: فاطر: ۳۴٫
۹٫ نک: سبأ: ۴۸٫
۱۰٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۲۹٫
۱۱٫ بتول جعفری، «شمیم یار»، پیام زن، سال یازدهم، ش ۵، مرداد ۸۱٫
منبع:
اشارات، تیر ۱۳۸۸، شماره ۱۲۲ ، صفحه ۵٫

باکس شناور "همچنین ببنید"

باران کرامت

باران کرامت

از خاطره هجرت پیامبر(ص) ۳سال و از ماه رمضان ۱۵روز می گذشت که بشارت تولّد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 3 =