شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷
خانه / مناسبت ها / قمری / در خلوت حراء

در خلوت حراء

در خلوت حراءهمه‌ی سیره‌نویسان، درشرح زندگانی پیامبر گرامی اسلام(ص) نوشته‌اند که ایشان، روزهایی از سال را به غار حراء می‌رفتند و چندین شب و روز در آنجا بیتوته می‌کردند. این غار، هنوز هم بیرون از شهر مکه است. مکه در روزگار ایشان، چند محله‌ی کوچک بود و یک مسجد بی‌ در و دیوار و خانه‌ی ساده و چارگوشی به نام کعبه که محل نگه‌داری بت‌ها بود. از مكه‌ی امروز که بسیار بزرگ است تا کوهی که غار حراء در آن است، چند کیلومتر راه است. بنابراین فاصله‌ی شهر تا غار حراء در روزگار محمد(ص)، بسیار بیش از این بوده است. با وجود این، امین حجاز، در سالْ حداقل چند هفته را در این غار دورافتاده و در میان صحرایی لم‌یزرع می‌‌گذرانده است.
گزارش‌ها درباره‌ی غارنشینی پیامبر(ص) در سال‌های پیش از بعثت، بسیار کم و بی‌جان است. همین‌قدر نوشته‌اند که به احتمال قوی در ماه رمضان هر سال به حراء می‌رفته‌اند و نیز در این مدت، جز علی(ع) و خدیجه(س) و گاهی زید بن حارثه، کسی با ایشان ملاقاتی نداشته است و این ملاقات‌ها هم فقط برای رساندن آب و نان بوده است. امام علی(ع) خود در توضیح نزدیكی و ارتباطش با پیامبر(ص) از كودكی، به داستان خلوت‌نشینی ایشان در حراء اشاره كرده، می‌گویند:
من هماره در پی او بودم، همچون بچّه‌شتر كه در پی مادرش می‌دود. هر روز از اخلاق خود، نشانه‌ای برای من آشكار می‌كرد و مرا به پیروی‌ از خود می‌خواند. او هر سال در غار حراء به خلوت می‌نشست و من، او را می‌دیدم و كس دیگری او را نمی‌دید. در آن روزگار، اسلام به خانه‌ای راه نیافته بود، جز خانه‌ای كه پیامبر خدا و خدیجه در آن بودند و من، سومین آنان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوّت را می‌شنیدم.(نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۹۴، مشهور به خطبه‌ی قاصعه.)
 شگفت است که مسلمانان و خاورشناسان درباره‌ی همه‌ی صحنه‌ها و سانحه‌های زندگی پیامبر(ص) به‌تفصیل نوشته‌اند، اما درباره‌ی این ایام از عمر ایشان، تا کنون تک‌ نگاری مهم(ویا حتی غیر مهم) تألیف نشده است.
او در این غار چه می‌کرده است؟ عبادت؟ تفکر؟ ریاضت؟ دقیقاً نمی‌دانیم؛ اما مسلم است که شب و روز تنها بوده است. برای انسانی تنها، دور از شهر و آبادی، بالای کوه، در غاری کوچک، چه کاری مهم‌تر از خلوت کردن با خود؟ این خلوت‌گزینی که بی‌شک همراه تفکر و نیایش با خدا بوده است، در شهری رخ می‌داد که غرق شراب و قمار و فحشا و بیداد و بزهکاری بود. تصور کنید: در میان مردمی که افتخارشان کشتن و خوردن و غارت کردن بود، در شهری که هیچ اثری از فرهنگ و بهداشت و معنویت نبود و توحش و دخترکشی و زورگیری، معمولی‌ترین حادثه‌های روزانه است، مردی از خانه‌ی خود بیرون می‌آمد و نیم‌روز راه می‌رفت تا به کوهی در بیرون از شهر برسد و هفته‌ها در آنجا خلوت کند و آن را هر سال تکرار می‌کرد. این، واقعه، اگر مهم‌تر از معراج نباشد، کمتر از آن نیست. غیرمعمولی‌ترین حادثه در زندگی پیامبر تا پیش از بعثت، همین خلوت‌های رازآلود ایشان است. جبرئیل در همین غار بر ایشان ظاهر می‌شود و اولین گفت‌وگوی مستقیم خدا با او در همین غار است. انتخاب این غار برای نزول وحی، بی‌ارتباط با حالات روحی پیامبر در شب‌های حراء نیست.
اعتكاف و عزلت در غار حراء كه در سینه‌ی كوه «جبل النور» واقع است، از برنامه‌های پیوسته و همیشگی محمد(ص) در سال‌های پیش از بعثت بود.( كوه بلند «حرا» یا «جبل‌النور» در شش كیلومتری شمال شرقی مكه، كنار راه مكه به عرفات واقع شده است و شهر مكه در دامنه‌ی آن قرار دارد. این كوه از كوه‌های مكه جدا است. دهانه‌ی غار به سمت كعبه است و ارتفاع آن به اندازه‌ی بلندی قامت یك انسان میانه و عرض آن به قدری كوچك است كه یك نفر به زحمت می‌تواند در آن بخوابد.) او یك ماه در سال، و گاهی چند روز در ماه، از شهر و دیار می‌گریخت و در این غار كوچك و دورافتاده، با خدای خویش خلوت می‌كرد. هر پیام‌آور بزرگی به چنین لحظاتی نیازمند است. همچنان كه چشمه‌ی زلال از ژرفای تاریك زمین می‌جوشد و پس از سال‌ها و ماه‌ها درنگ در زیر زمین، ناگهان بر زمین جاری می‌شود و پیرامون خود را تازگی و طراوت می‌بخشد، مردان خدا نیز روزگاری از عمر گرامی خود را در خلوت و تنهایی می‌گذرانند و سپس به میان مردم می‌آیند. آن خلوت‌ها و عبادت‌های پنهانی، گهواره‌ی روح است. ارتباط مستقیم با پروردگار عالمیان، موقوف به قدرت روحی و شرح صدری است كه فقط در محراب عبادت‌های پنهان و دور از چشم و گوش مردم، پدیدار می‌گردد.
در دیار و روزگاری كه تنها سكه‌ی رایج در میان مردم، دنیاپرستی و جفاكاری بود، مردی از همان شهر و دیار، روزها و شب‌هایی از عمر خود را در گوشه‌ای پنهان از چشم‌ها و گوش‌ها می‌گذراند و با ستارگان سخن می‌گفت و صدای بال فرشتگان را می‌شنید. دانسته نیست كه چه نیرویی او را به كوه حراء می‌كشاند و در آنجا بر سفره‌ی اشك و اندیشه می‌نشاند. همین‌قدر می‌دانیم كه او از كودكی و جوانی، خدای خویش را نه در بت‌خانه‌های مكه، كه در خلوت‌هایی همچون غار حراء، در خلسه‌های روحانی می‌جست. در آن لحظه‌های نمناك از اشك و باران رحمت، می‌اندیشید و پرسش‌های بی‌شمارش را از دل بر زبان می‌آورد. روح بزرگ امین مكه، می‌دانست كه بت‌های سنگی، جز شایسته‌ی تیر و تبر نیستند؛ اما خدای حقیقی چیست و كیست؟ سر در گریبان می‌برد و می‌اندیشید و گاه سر برمی‌آورد و به آسمان می‌نگریست. درست گفته‌اند كه مدرسه‌ی بزرگان، خلوت آنان است.(مولوی: «چون دبیرستان صوفی،زانوَست.»)
به گفته‌ی ابن اسحاق، محمد(ص)، چون از غار حراء پایین می‌آمد، نخست به طواف كعبه می‌رفت و هفت بار گرد خانه‌ی خدا می‌گشت و پس از آن به خانه‌ی خدیجه می‌رفت.( سیرة النبی، ۱/۲۵۲-۲۵۴٫) این عبادت سالانه، او را برای مأموریتی بزرگ آماده می‌كرد. بدون انس با خدای بزرگ در خلوت خودخواسته، آدمی از عهده‌ی كارهای بزرگ برنمی‌آید.
خلوت‌گزینی محمد(ص) در غار حراء، به‌ویژه از آن رو كه هر سال تكرار می‌شد، فصلی مهم در كتاب زندگی او است. توجه به این عادت و سیره‌ی پیامبر(ص)، فقط وظیفه‌ی مورخان نیست؛ بلكه بر اهل دل و معرفت است كه راز این خلوت‌نشینی و ارتباط آن را با گوهر نبوت بكاوند و بازگویند كه آیا جز این است كه هر انسانی باید روزگاری از عمر خود را با خود و در خود و برای خود باشد تا بتواند گره از كار فروبسته‌ی دیگران نیز بگشاید. محمد(ص) پا در راهی می‌گذاشت كه هر لحظه‌ی آن نیازمند عزم و اراده و خلاقیت بود. چنین راه و برنامه‌ای، از عهده‌ی كسی برمی‌آید كه چشمه‌ای جوشنده و زلال در درون دارد. تا جانْ دیگر نشود، جهان را دیگر نتوان كرد.( اقبال لاهوری: «جانْ چو دیگر شد، جهانْ دیگر شود.»)
آیا محمد در حراء می‌اندیشید؟ می‌گریست؟ حراء، مسجد او بود؟ در آنجا خدا را پرستش می‌كرد؟ به چه می‌اندیشید؟ در آن شب‌های تار و در میان صخره‌های سرد و زمخت جبل النور، لحظه‌های بی‌تاب بندگی را چگونه می‌گذراند؟ آیا خدیجه می‌دانست كه شوی او در قله‌ی كوه، در درون غاری خاموش، در پی چیست؟ خلوت‌های شبانه‌ی حراء به او چه می‌داد و از او چه می‌گرفت؟ پاسخ هیچ‌یك از این پرسش‌ها را نمی‌دانیم؛ اما می‌دانیم كه وحی در یكی از همین شب‌های حراء، گریبان او را گرفت و تا بیست و سه سال پس از آن، رها نكرد. در یكی از همین شب‌های نورانی جبل‌النور بود كه ناگهان، همه‌ی پرسش‌های او پاسخ یافت، و فرشته‌ی وحی بر او ظاهر شد و گفت:

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
(ه‍. ا. سایه)

رضا بابایی
منابع:
سیرة النبی، ۱/۲۵۲-۲۵۴٫
نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۹۴، مشهور به خطبه‌ی قاصعه

باکس شناور "همچنین ببنید"

باران کرامت

باران کرامت

از خاطره هجرت پیامبر(ص) ۳سال و از ماه رمضان ۱۵روز می گذشت که بشارت تولّد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − سه =