خانه / مناسبت ها / قمری / بركات عید غدیر
سیمای حضرت اميرالمؤمنين امام علی(ع) سیمای امام علی(ع) سیمای حضرت اميرالمؤمنين امام علی(ع) سیمای حضرت اميرالمؤمنين امام علی(ع) سیمای امام علی(ع)

بركات عید غدیر

بركات, عید غدیرتمامی قیام ها و انقلاب های مؤثر در دو مرحله (حدوث) و (بقاء) ارزیابی می گردند. هیچ گاه انقلابی به صرف حدوث خود مؤثر نبوده، بلكه همواره در معرض تهدید، نابودی، انحراف از اهداف و شكست به دست دشمنان خود خواهد بود.
انقلاب توحیدی اسلام با نزول كتاب آسمانی قرآن و رهبری راستین پیامبر اعظم (ص) شكل گرفت تا اهدافی متعالی نظیر اقامه حق، نابودی باطل و سیطره حكومت ناب توحیدی را نویدبخش باشد. اما این قیام همواره در مرحله (بقاء) مرهون بركه ناب غدیر خم و امامت و رهبری حضرت مولی الموحدین علی (ع) و فرزندان معصوم او (علیهم السلام) است. اگر تجلی ولایت امامان معصوم (ع) در امتداد شعاع نور رسالت حضرت ختمی نبوت (ص) نبودند، با رحلت رحمت عالمیان، مكتب اسلام به انقضای خود رسیده و محكوم به زوال و نابودی می شد. در تحلیل زیر زوایای حادثه مبارك غدیر و اهمیت نقش این عید اكبر در تثبیت ولایت و امامت اهل بیت (ع) با بیانی محقّقانه و نگاهی ژرف تقدیم می شود.
تبیین عظمت عید غدیر
عید غدیر كه از برجسته ترین اعیاد دینی ماست، برای آن جهت این حرمت خاص را پیدا كرد كه برای دین یك مفسر كامل، مبین كامل، مجری حدود كامل و مدافع كامل و معصوم نصب شده است. زیرا مكتبی كه مبین نداشته باشد، شارح و مفسر نداشته باشد، مجری حدود نداشته باشد، مدافع نداشته باشد، مكتب ناقصی است. اگر آن، مكتب بشری باشد؛ تبیین حدود آن، تعریف و تفسیر مطالب آن، اجرای احكام آن و دفاع از آن به عهده بشرهای عادی است. ولی اگر یك مكتبی الهی بود، همه این شئون را یك انسان الهی باید به عهده بگیرد، یعنی اگر یك مكتبی الهی بود؛ مفسر او، مبین او، مجری حدود او، مدافع او هم باید یك انسان الهی باشد؛ یعنی انسان معصوم. و چون عصمت از خطا و خطیئه كار آسانی نیست، تشخیص اینكه چه كسی از هر خطائی معصوم و از هر خطیئه ای مصون است؛ این فقط به عهده ذات أقدس اله است. ممكن است عدالت افراد را در اثر صحابت و معاشرت چندین ساله انسان كشف بكند، ولی عصمت قابل كشف نیست. عدالت یعنی كسی عمداً خلاف نكند؛ اما عصمت چه در بخش نظر، چه در بخش عمل؛ چه در حوزه اندیشه، چه در حوزه انگیزه به این است كه كسی اشتباه نكند، یادش نرود، چیزی را به جای چیز دیگر نگذارد، یا نفهمد؛ چنین كاری تشخیص اش مقدور انسانها نیست ولو در اثر صحابت و معاشرت چندین ساله!بنابراین چون عصمت لازم است و تشخیص عصمت به عهده غیر خدا نیست، تعیین مبین قرآن كه مكتب الهی است؛ مفسر قرآن، مجری حدود قرآن، مدافع حریم قرآن، تبیین كننده حرم امن قرآن باید یك انسان كامل معصوم باشد و اگر چنین چیزی و چنین كسی نصب نشود، آن مكتب ناقص است. مكتب های بشری مبین ها و مدافعان بشری دارد، مكتب های الهی مبین ها و مدافع های الهی دارد.
مهمترین بركات عید غدیر
براین اساس ذات اقدس اله هم، آن بعد اثباتی قضیه را تشریح كرد، هم بعد سلبی را. بعد اثباتی قضیه به این است كه فرمود: با نصب علی بن ابیطالب، با جریان غدیر خم اسلام كامل شد، نعمت به تمامیت رسید، این اسلامی كه دین خداپسند بود به مردم معرفی شد. فرمود: الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دیناً (۱). مستحضرید آن مطالب حساب و مهم را ذات اقدس اله با «الیوم» یا «الا» شروع می كند. آن مطلب های خیلی مهم را می فرماید: امروز ما این كار را انجام دادیم، الیوم یئس الذین كفروا من دینكم (۲)، الیوم اكملت لكم دینكم و مانند آن.
پس تكمیل دین و تتمیم نعمت به نصب انسان كامل معصوم است. دین خداپسند شدن اسلام به داشتن انسان كامل معصوم است؛ اینها جزء مثبتات است به اصطلاح. این اوصاف و اسماء ثبوتیه را ذات اقدس اله با این سبك تشریح كرد؛ من كامل كردم، من اتمام كردم، من پسندیدم؛ چون خدای سبحان چیزی كه كامل و تام نباشد نمی پسندد: الیوم اكملت لكم دینكم ،یك ؛و اتممت علیكم نعمتی، دو؛ و رضیت لكم الاسلام دینا، سه؛ اینها اوصاف ثبوتی و اسماء ثبوتی این مكتب است.اما آن بخش سلبی و منفی را درهمان سوره مباركه مائده، در آیه دیگر تشریح كرد. ذات اقدس اله به وجود مبارك پیامبر (ص) می فرماید: تو كه رسول مائی و مكتب را از ما دریافت كردی و به امت اسلام رساندی، اگر جریان ولایت علی بن ابیطالب و امامت آن حضرت را به امت اسلامی القاء نكنی، تبلیغ نكنی و نرسانی، مثل آن است كه به مردم نگفته باشی من رسول خدایم. اگر تو به مردم نگفته باشی كه من رسول خدایم، رسالت را ابلاغ نكردی؛ اگر هم به مردم نگفته باشی كه علی ولی خداست و امام معصوم و منصوب است، رسالت را اعلام نكردی. چرا؟ چون امامت، متمم و مكمل و مایه رضای الهی نسبت به این دین است. بنابراین جریان غدیر و نصب وجود مبارك امیرالمومنین (ع) از آن جهت مكمل و متمم و مایه رضوان الهی نسبت به این دین است كه او مبین دین، شارح دین و مجری حدود دین است؛ این اجمالی از جریان این آیه.
تبیین آیات الهی، محور رسالت پیامبر اكرم (ص)
مطلب دیگر آن است كه خدای سبحان رسول گرامی (ص) را به عنوان مبین معرفی كرد، فرمود: لتبین للناس ما نزل الیهم (۳). تو اولین مبین و اولین مفسر قرآن كریم هستی. ما این كتاب را نازل كرده ایم تا تو مطالب این كتاب را برای امت اسلامی تبیین كنی. آنچه كه وجود مبارك پیامبر درباره نماز تبیین كرد، فرمود: صلوا كما رایتمونی اصلی (۴). بسیاری از احكام نماز را، واجبات نماز را، مستحبات نماز را تشریح كرد تا اقیموا الصلاه و اتوالزكاه (۵) را تبیین كند.وقتی آیه؛ لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا (۶) نازل شد، وجود مبارك آن حضرت مامور شد كه جریان حج را برای مردم تبیین كند. مكه پیش آمد و مناسك حج را و مراسم حج را انجام داد، بعد فرمود: خذوا عنّی مناسككم (۷)، مناسكتان را از ما بگیرید. ما با گفتارمان، با رفتارمان جریان حج را تشریح كردیم، شما مناسكتان را از ما بگیرید. پس آنچه را كه ذات اقدس اله نازل كرده است، وجود مبارك پیامبر مامور بود كه آن را تبیین كند.آیات جهاد كم نیست، بسیاری از آیات مربوط به جهاد بود كه نازل شده است، وجود مبارك حضرت در جبهه ها شركت می كرد، آئین جهاد را به مردم یاد می داد تا لتبین للناس ما نزل الیهم تشریح بشود. وقتی اتوا الزكاه نازل شد، عده زیادی را مامور كرد، كارگزار جمع زكات قرار داد كه اینها عاملین بودند، می رفتند زكات را از مردم جمع می كردند. مقدار زكات، كیفیت گرفتن زكات، كیفیت دادن زكات، عبادی بودن زكات، اینكه زكات مانند نماز قربان كل تقی (۸)، عبادت است، بدون قصد قربت صحیح نیست؛ همه این مطالب را فرمود و در حقیقت لتبین للناس ما نزل الیهم را تشریح كرد.
ضرورت اعلان رسمی و جهانی ولایت و امامت
جریان انما ولیكم الله (۹) كه نازل شد، او باید تبیین و تشریح كند. یك تبیین خصوصی دارد، نظیر احادیثی كه در مجالس و محافل خصوصی و مانند آن نازل شده است. همان جریان حج را وجود مبارك رسول گرامی در جلسات خصوصی برای مردم تبیین می كرد، ولی برای اینكه به امت اسلامی مساله حج را ابلاغ كند؛ حج تشریف بردند و مناسك حج و مراسم حج را انجام دادند؛ آنگاه صریحاً فرمودند: خذوا عنی مناسككم. نماز را به جماعت خواندند، درسفر و حضر قصر و اتمام خواندند، فرمود: صلوا كما رایتمونی اصلّی. هم درجلسات خصوصی فرمودند، هم درمحافل رسمی و عمومی انجام می دادند تا همگان ببینند.مسأله ولایت علی بن ابیطالب (ع) را درجریان حدیث یوم الدار و در دهها مورد وجود مبارك حضرت امیر را به عنوان امام، خلیفه وجانشین خود معرفی كردند. اما این برای مردم مدینه و یا اطراف مدینه شاید كافی بود؛ اما برای امت اسلامی، آنهایی كه در یمن بودند، دركشورهای دیگر بودند كه آن روز جمعا جزء حكومت اسلامی حساب می شد، یا بر فرض حساب نمی شد، جزء امت اسلامی بودند؛ این امت را چگونه از جریان الیوم اكملت با خبر كند، از جریان انما ولیكم الله با خبر كند، از جریان بلغ ما انزل الیك (۱۰) با خبر كند؟ این با یك سخنرانی حل نمی شود. نامه و بخشنامه هم رسمی نبود. بسیاری از مردم حجاز در آن روزگار اهل خواندن و نوشتن نبودند.بیان نورانی امیرالمومنین (ع) درنهج البلاغه این است كه وقتی وجود مبارك پیامبر از طرف خدا مبعوث شد، عده كمی اهل كتابت و خواندن و نوشتن بودند. پس هیچ راهی برای تبیین عمومی، تعریف عمومی، تفسیر عمومی، ابلاغ عمومی نبود؛ مگر اینكه این سفر تاریخی حج شروع بشود و این سفر تاریخی هم باید درجای مشخصی كه همگان درآنجا حضور و ظهور دارند ابلاغ بشود.پس یك سلسله وظایفی است كه وجود مبارك حضرت در تنهایی یا درجلسات خصوصی انجام می دادند، یك سلسله وظایف رسمی است كه با جلسات خصوصی و تعلیمات خصوصی در مدینه حل نمی شود. جریان برائت از مشركین این است، جریان حج اینطور است، جریان جهاد این طور است، جریان ولایت هم همین طور.اگر وجود مبارك حضرت آیه: ان الله بری من المشركین و رسوله (۱۱) را در مدینه تفسیر می كرد، برای شاگردانش تبیین می كرد، برای نماز گزارانش تحلیل می كرد؛ این كافی نبود كه مردم مكه و اطراف مكه و یمن و اطراف یمن و اینها بفهمند! ناچار باید كه درجریان مكه كه همگان حضور دارند. و آنچه را كه در سفر حج دیدند به دیارشان منتقل می كنند، به وسیله خود مبارك حضرت امیر (ع) ابلاغ رسمی بشود؛ فرمود: این بخش از آیات را تو به طور رسمی از طرف من برو در مكه. اعلام بكن؛ آن هم یوم الحج الاكبر (۱۲).در خود مكه یا عرفات كه همه حضور دارند.
ضرورت اعلان جهانی تولی و تبری
برخی ها حج را حج اكبر می دانند، عمره را حج كبیر. اینطور نیست كه اگر كسی به عمره رفت، بگوئیم حج عمره رفت، یك تعبیر ناصوابی باشد! در روایات ما عمره شده (حج كبیر) و حج شده (حج اكبر) گرچه برخی ها حج اكبر را روز عرفه، بعضی ها هم روزهای دیگر معرفی كردند؛ ولی در روایات ما عمره،حج كبیر است و حج قرآن یا افراد یا تمتع، حج اكبر. فرمود: در حج اكبر؛ یعنی در حج، نه درعمره؛ در حج اكبر كه همگان حضور دارند. یكجا هم حضور دارند و شرایط حساس و مهمی را هم به همراه دارد، آن روز جریان تبری را اعلام بكن كه: ان الله بری من المشركین و رسوله.
پس جریان نماز یك چهره عمومی داشت، زكات چهره عمومی داشت، حج چهره عمومی داشت و جهاد چهره عمومی داشت؛ تولی و تبری، نه تولا و تبرا؛ این تولی و تبری هم چهره عمومی دارد. همانطوری كه درجریان نماز و روزه و زكات و حج هم، دستورات خصوصی بود، هم جهانی شدنش را اعلام كرد، درتبری و تولی هم باید همین طور باشد. درجلسات خصوصی، روی منبرهای مدینه، بعد از نماز، قبل از نماز، سخنرانی های روز جمعه مساله تولی و تبری را تشریح می كرد. اما این مردمی كه در مدینه حضور نداشتند، مردمی كه در اقصی نقاط هستند، آنها از تبری و تولی كه از اركان مهم دین است با خبر نبودند!لذا در یوم الحج الاكبر جریان تبری تشریح شد، درجریان غدیرخم تولی مطرح شد! كه هزارها نفر، حضور دارند، این تبری بشود عام؛ خذوا عنّی التولی، خذوا عنی التبری، نظیر خذوا عنی مناسككم، خدوا عنی صلاتكم، صلوا كما رأیتمونی اصلّی؛ تا احدی نگوید: من در این جریان غافل بودم، نمی دانستم! بنابراین همین آیه را مانند آیات دیگر اگر در مكه تلاوت می كرد و تفسیر می كرد كافی نبود. ۶ هزار و اندی آیه در قرآن كریم است كه همه اینها را حضرت رسول به وجود مبارك حضرت امیر نمی داد، نمی فرمود شما این آیه را برو در مكه، در روز حج؛ یا درعرفه، یوم الحج الاكبر؛ یا در منا، شب های بیتوته، آنجا بخوان! برای اینكه آنها صبغه جهانی و عمومی ندارد! تولی هم ایچنین است؛ این ۶ هزار و اندی آیه، مگر برای همه اینها غدیرخم درست شده؟ مگر برای آغاز سوره مباركه انفال و بقره و آل عمران و نساء جریان یوم الحج الاكبر نازل شد؟! بعضی از مطالب است كه باید جهانی باشد؛ بعضی از مطالب است كه باید عمومی باشد.پس سر رفتن به مكه و تشكیل جریان غدیرخم به دستور ذات اقدس اله برای این نكات بود كه تبری از دشمنان دین، یك امر جهانی است؛ تولی نسبت به دوستان دین و اولیای دین هم یك امر جهانی است. هم آن تبری را در یوم الحج الاكبر ابلاغ كردند، هم این تولی را كه این هم مال حجاج حج اكبر است. چون قبل از اینكه جمعیت متفرق بشوند، به آن سه راهی كه رسید؛ كه غربی ها به یك طرف، شرقی ها به یك طرف، شمالی ها به یك طرف، آنهایی كه در شمال مكه بودند، یعنی اهل مدینه بودند یك طرف؛ وجود مبارك حضرت اینجا دستور توقف داد تا تولی بشود جهانی؛ همان طوری كه تبری شد جهانی.
اتمام حج اكبر در پرتو ملاقات امام
در روایات حج فراوان آمده كه: ان من اتمام الحج لقاء المعصوم، لقاء الامام (ع) (۱۳) . یعنی حاجیان مستحب است كه به مكه تشرف بشوند، دستورات الهی را در مناسك و مراسم انجام بدهند، بعد بروند مدینه. اینها كه مدینه بعدند، یك فضیلت خاصی را اینها دارند كه مدینه قبلی ها ندارند! مدینه قبلی ها در مسجد شجره محرم می شوند، یك فضیلت نصیب آنها می شود. اما آنكه در دستور رسمی بود، این بود كه ائمه (علیهم السلام) فرمودند: من تمام الحج لقاء الامام. حاجی ها موظفند از راههای دور و نزدیك بیایند مكه، مراسم حج انجام بدهند؛ بعد بروند خدمت امام شان. حالا اگر امام زمانشان، یعنی وجود مبارك امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام كاظم (ع) در خود مكه بودند، می رفتند حضورشان. اگر نبودند، می آمدند مدینه حضور شان.اینجا هم من تمام الحج ابلاغ الامام، نسبت به وجود مبارك حضرت امیر (ع)، این بود كه بعد از جریان حج آن تولی اكبر، آن حج اكبر، آن حجی كه حاجیان انجام دادند، همگان حاضر شدند، و وجود مبارك پیامبر خطبه خواند.خطبه آن حضرت در حقیقت شرح آیه ولایت است. یعنی آن خطبه مفصلی كه حضرت خواندند؛ اول از توده مردم اقرار گرفتند كه من رسول خدا هستم یا نه، آیا آنچه را كه باید ابلاغ بكنم، كردم یا نه، آیا به وظیفه رسالت عمل كردم یا نه، آیا اولی بالمؤمنین من انفسهم هستم یا نه، آیات سوره مباركه احزاب را قرائت كردند كه فرمود: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (۱۴)، همه مردم شنیدند و اقرار كردند؛ بعد فرمود: من كنت مولاه فهذا علی مولاه (۱۵) این جان جانان خواهدبود؛ اگر وجود مبارك پیامبر اولی بالمؤمنین من انفسهم برای این است كه نفس النفوس است. چرا اولی است؟این اولویت، اولویت تعیینی است و نه تفضیلی! در كنار همین النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض (۱۶) آمده در همان سطر بعد آن هم اولویت تعیینی است، نه اولویت تفضیلی! در طبقات ارث مشخص است كه بعضی ها قبل از بعضی اند؛ بالفرض، نه بالنفی! چرا وجود مبارك پیامبر از نفس ما به ما اولی است. ما یك بدنی داریم و یك روحی و اصالت ما مال آن روح است؛ لذا این بدنمان را حاضریم فدا كنیم تا آن نفس و جان محفوظ بماند. هر خطری كه رسید، با دست و پا و سایر اعضاء این خطر را دفع می كنیم كه به جان ما نرسد؛ اصل حیات مان را نگیرد، این ابزار، زمینه و مقدمه و وسیله است تا جان محفوظ باشد.در آیه سوره مباركه احزاب كه فرمود: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، پیامش این است كه: این نفوس شما، ارواح شما به منزله اعضاء و جوارح وجود مبارك پیامبر است؛ او نفسس نفوس شماست. او جان جانان شماست؛ این جان هایتان باید فدای او بشود. این جان جان هایتان باید به دستور او عمل بكند. اگر گفته بروید جهاد، شهید بشوید؛ باید اطاعت كنید، برای حفظ خود او اطاعت كنید، برای دین اطاعت كنید. در بخشی از آیات دیگر فرمود: ما كان لاهل المدینه و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه (۱۷)، فرمود: مؤمنین مدینه! شما و دیگران، هیچ كدام حق ندارید در صحنه نبرد و در جبهه های جنگ، پیامبر را تنها بگذارید و از او دفاع نكنید، خطر متوجه پیامبر بشود و این چنین نكنید. شما باید سنگری باشید كه پیامبر محفوظ بماند. و این كه فاصله بگیرید، خودتان را حفظ بكنید و در زمان خطر به فكر صیانت خویش باشید، این نارواست. هیچ كسی حق ندارد كه خودش را حفظ بكند و تیر به پیامبر بخورد؛ بلكه ما باید سپر آن حضرت باشیم.
احاطه تكوینی رسول اكرم (ص) بر جان مؤمنان
اگر طبق این آیه همه ما موظفیم كه سپر آن حضرت باشیم، سنگر آن باشیم؛ برای آن است كه او به منزله جان ماست. همان طوری كه دست و پا و سایر اعضاء و جوارح سپر جان ماست و نمی گذارد جان ما آسیب ببیند؛ جان ما هم سپر جان رسول اكرم است، نباید بگذارد او آسیب ببیند. پس این آیه پیامش آن است كه وجود مبارك پیامبر به منزله جان جانان است. البته این تنزیل گرچه صبغه خطابی دارد، لكن باید این را برهانی كرد. آنچه كه از این آیه از نظر حكم فقهی و شریعت برمی آید، این است كه او دارای ولایت است؛ چه نسبت به مال مسلمان ها، چه نسبت به جان مسلمان ها! اما یك مقدار كه بازتر بشود، از صبغه تكوین هم می تواند سر دربیاورد كه او جان جانان باشد.نمونه اش این است كه وجود مبارك پیامبر، هر كاری كه ما می كنیم او می فهمد. حرفی می زنیم، نیتی داریم، عقیده ای داریم، ارادتی داریم، اخلاصی داریم؛ او می فهمد. این دو آیه ای كه در سوره مباركه توبه است، كه فرمود: قل اعملوا فسیری الله عملكم و رسوله (۱۸)؛ این سین، سین تحقیق است و نه سین تسویف؛ یعنی خدا یقینا می داند، پیامبر یقینا می داند. اگر خدا كه عالم به جمیع اشیاء است، می داند؛ پیامبر را به تعلیم خودش آگاه كرد، او هم می داند.فرمود: هر كاری كه بكنید، پیامبر می بیند. پس یك احاطه ای نسبت به نفوس ما دارد؛ همان طوری كه دست و پا و اعضاء و جوارح ما هر چه بكنند، جان ما با خبر است؛ زیرا آنها زیر مجموعه جان ما هستند، در قلمرو جان ما به سر می برند؛ چون جان ما هست، دست و پا زنده اند؛ اگر جان ما مسافرت كرد و رحلت كرد و به ملكوت رفت، اینها مرداری بیش نیستند؛ حیات اعضاء به جان است، هر كاری كه اعضاء بكنند جان باخبر است؛ هر كاری هم كه جان ما بكند، پیامبر باخبر است. این برهان كامل نیست، ولی این یك سرپلی است كه شریعت را به آن حقیقت وصل می كند؛ تشریع را به آن تكوین وصل می كند.در سوره مباركه احزاب آمده: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم؛ این را كه باز بكنیم، سر از آنجا درمی آورد به استناد دو آیه سوره مباركه توبه كه هر كاری كه ما می كنیم، پیامبر می فهمد؛ او می شود جان جانان كه از خطابه و تشویق و تنزیل و تمثیل و امثال دلیل ظنی بودن و اینها بیرون بیاید، راه تكوین پیدا می كند.
همتائی ابلاغ «ولایت» با ابلاغ «رسالت»
همین معنا را در حضور همه حاجیان از حج برگشته درباره وجود مبارك حضرت امیر (ع) ثابت كرد. فرمود: از طرف ذات أقدس اله من مأمور شدم كه بگویم: انی رسول الله و علی ولی الله. فرمود: اگر نگویی، فما بلغت رسالته. این فما بلغت رسالته، معنایش این نیست كه: ان لم تفعل اگر ولایت حضرت را ابلاغ نكردی، همین ولایت را ابلاغ نكردی؛ كه بشود مقدم و تالی یكی! این اتحاد مقدم و تالی كه روا نیست؛ وان لم تفعل نما بلغت رسالته، یعنی (رسالته المطلقه)! نه اینكه و ان لم تفعل فما بلغت هذه الرساله.اگر این باشد كه مقدم و تالی می شود یكی، مبتدا و خبر می شود یكی! یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك، و ان لم تفعل فما بلغت (۱۹)؛ معلوم است! اگر كسی مأمور شد این مطلبی را بگوید؛ اگر نگفت، یعنی نگفت!! اگر خدا وحی نازل كند، بفرماید: اگر این را نگفتی، رسالت را نرساندی؛ نه یعنی این رسالت را! رسالت مطلقه را نرساندی.اگر نگوئی علی ولی الله، مثل آن است كه نگوئی: محمد رسول الله!!
مخالفت امویان با منصب امامت و شخص امام معصوم (ع)
آنگاه وجود مبارك حضرت امیر در موارد فراوانی خودش را معرفی كرده، فرمود: كل این خاورمیانه دراختیار من بود و چیزی از كسی نگرفتم، مگراینكه یك روستایی یك شیشه عطر، یك ظرف عطر به من هدیه كرده؛ این درتمام نهج البلاغه هست. كه من درتمام مدت چیزی از شما نگرفتم، از بیت المال شما نگرفتم؛ مگر یك شیشه عطری كه آن دهقان به من داده كه من آن را پذیرفتم.بعد فرمود: اگر شما غفلت كردید، آنها اول با اصل امامت درگیرند، بعد درتعیین امام درگیرند. سالیان متمادی اموی ها و غیر اموی ها با اصل امامت مخالفت می كردند. بعد دیدند بالاخره مردم رهبر می خواهند، امام می خواهند، جانشین پیامبر می خواهند؛ اینها آمدند، گفتند: امامت حق است، ولی امام مائیم.وجود مبارك حضرت امیر دریكی از خطبه هائی كه دراین تمام نهج البلاغه آمده …؛ متاسفانه نهج البلاغه آن طوری كه سید رضی جمع آوری كردند، كتاب حدیث نیست، این نهج الحدیث نیست، این نهج الفصاحه است! یك خطبه نورانی ای كه مثلا ۱۰ سطر بود، مرحوم سید رضی (رض) ۲ سطرش را كه جمله های آهنگین، با فصاحت بهتر، با بلاغت بیشتر شروع می شد یا ختم می شد، آنها را جمع كرده؛ این شده «نهج البلاغه»، نه كتاب حدیث! لذا نه تنها سند ندارد، تقطیع شده هم هست. اما البته همه این بزرگانی كه زحمت كشیدند؛ مصادر نهج البلاغه، مستدركات نهج البلاغه، همه را جمع آوری كردند؛ حشرشان با صاحب نهج البلاغه. همه این كارها را كردند، نهج البلاغه از انساء به درآمده، یك؛ از تقطیع به درآمده، دو؛ یك كتاب حدیث متقن مسند شده، سه اما این نهج البلاغه كه فعلا دركنار قرآن در همه خانه هایمان هست، این همان (نهج البلاغه) است؛ بقیه سخنان حضرت درجاهای دیگر آمده.
تعجب امیرمومنان (ع) از عملكرد ناصواب امویان
نویسنده كتاب شریف «تمام نهج البلاغه» یك مقدار تلاش و كوشش كرده، از زحمات دیگران استفاده كرده؛ این را سامان بخشیده. در بعضی از خطبه ها حضرت بعد از اینكه فرمود: فقط یك دهقانی یك شیشه عطری به من داد، من پذیرفتم؛ فرمود: از عجیب ترین شگفتی های روزگار این است كه: ان معاویه بن ابی سفیان الاموی و عمرو بن العاص السهمی، اینها قبیله هایشان با هم بودند؛ قد اصبحا یحرضان الناس علی طلب الذین (۲۰). فرمود: از شگفتی های روزگار این است؛ این معاویه بن ابی سفیانی كه دودمان اموی دودمان فتنه است، آن عمر عاص سهمی كه دودمان او هم دودمان فتنه است؛ اینها دارند مردم را به تقوا دعوت می كنند!!شما این نامه هائی كه بین حضرت امیر (ع) با معاویه رد و بدل شد؛ بخشی از جواب ها در نهج البلاغه هست، اما آن نامه هائی كه برای حضرت نوشته است، آن نامه ها در نهج البلاغه نیست.ابن ابی الحدید بخش وسیعی از آن نامه ها را نقل كرده؛ نامه هائی كه معاویه برای علی! بن ابیطالب (ع) می نویسد، درآن نامه می گوید: علی مرگ حق است، خدا حق است، قیامت حق است، بهشت حق است، جهنم حق است، با تقوا باش؛ چرا تقوا را رعایت نمی كنی؟!! این نامه رسمی است!علی فرمود: از شگفتی روزگار این كه اینها مردم را به دین دعوت می كنند و ما را هم به تقوا فرا می خوانند!! اگر كسی عاقل نباشد، آگاه نباشد، عالم نباشد؛ یك چنین روزگاری در پیش است!
می فرماید: این عجب است. اینها به من می گویند: باتقوا باش، مردم را می گویند: با تقوا باشید، عادل باشید؛ نظیر آنچه فعلا شما از استكبار و صهیونیست می شنوید كه این حقوق بشر را اینها سنگش را به سینه می زنند. از آن طرف غزه در محاصره است، مسلمانها یا للمسلمین شان بلند است، از این طرف اینها داد حقوق بشر می زنند! این وضع دنیاست.
سرّ تأكید اسلام بر كسب معرفت و عقلانیت
اینكه می بینید وجود مبارك حضرت ولی عصر (عج) آمدند، جهان را پر از عدل و داد می كنند؛ بخش وسیعش مربوط به فهم مردم است. اداره یك ملت با فهم، كار سختی نیست! مگر حضرت آمده، با كشتن جمعیت را اداره می كند؟! حالا بر فرض الان ظهور كرده كه ۷میلیاردند، ۴میلیارد را بكشد، باز فتنه هست! اداره كردن مردم عاقل سخت نیست؛ اگر ۳۱۳ شاگردی مثل امام داشته باشد، مردم هم آدم های بفهم باشند؛ لیظهره علی الدین كله (۲۱) می شود! اگر جامعه همین طور باشد، ظهور خبری نیست! ولی جامعه وقتی اهل عقل و استدلال و فهم و برهان و دین باشد، اداره یك مردم بفهم سخت نیست!وجود مبارك حضرت امیر فرمود: بر شما طلب علم واجب است. وجود مبارك پیامبر فرمود: تا مرز چین هم كه شد باید واجد باشید. این را در كتاب الرحله می خوانید. این ان طلب العلم فریضه، دنباله آن صدر است. صدر این است: اطلبوا العلم و لو بالصین، فأن طلب العلم فریضه علی كل مسلم (۲۲). بنابراین اگر ملت، عاقل و فهیم نباشد، این خطر برای همیشه هست. فرمود: من را دعوت به تقوا می كند در حالی كه هیچ خبری از عدل و تقوا برایشان نیست!
امیرمؤمنان (ع)؛ «باب» رسالت و «قطب» خلافت و امامت
بنابراین جریان غدیر خم، جریان امامت است؛ به همین امام. درست است كه وجود مبارك پیامبر فرمود: أنا مدینه العلم و علی بابها (۲۳)، وجود مبارك حضرت امیر نسبت به رسالت«باب» است، اما درباره امامت «قطب» است. اگر فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها، خود حضرت وقتی به مقام خلافت و امامت رسید، فرمود: و هو یعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی (۲۴). برای رسول باب است، ولی برای امامت قطب است. بنابراین عید غدیر از مهم ترین اعیاد ماست كه ما امیدواریم ذات أقدس اله بركات این عید را شامل حال امت اسلامی در شرق و غرب عالم بفرماید و حداكثر فیض و فوز ولایت را هم نصیب همه ما بفرماید!
آیت الله جوادی آملی، عید سعید غدیر خم، قم
پی نوشت ها:
۱ و ۲٫ مائده، ۳
۳٫ نحل، ۴۴
۴٫ بحارالانوار، ۲۸، ۹۷۲
۵٫ بقره، ۳۴
۶٫ آل عمران، ۷۹
۷٫ الصراط المستقیم، ۳، ۱۸۸
۸٫ ر.ك: نهج البلاغه، حكمت ۶۳۱
۹٫ اشاره به: مائده، ۵۵
۱۰٫ مائده، ۷۶
۱۱٫ توبه، ۳
۱۲٫ برداشت از: توبه، ۳
۱۳٫ من لایحضره الفقیه، ۲، ۵۷۸
۱۴٫ احزاب، ۶
۱۵٫ بحارالانوار، ۷۳، ۱۱۵
۱۶٫ انفال، ۵۷
۱۷٫ توبه، ۰۲۱
۱۸٫ توبه، ۵۰۱
۱۹٫ مائده، ۷۶، با تلخیص
۲۰٫ بحارالانوار، ۲۳، ۳۶۴
۲۱٫ توبه، ۳۳
۲۲٫ وسائل الشیعه، ۷۲، ۲۷
۲۳٫ وسائل الشیعه، ۷۲، ۳۴
۲۴٫ نهج البلاغه، خطبه۳
منبع:
دفتر مقام معظم رهبری، ۱۳ دی ۷۸

باکس شناور "همچنین ببنید"

نیایش خاکیان

نیایش خاکیان

 بعد از ماه رمضان، بهترین زمان عرفه «نهم ذیحجّه» برای استجابت دعا در طول سال …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *