خانه / مناسبت ها / شمسی / ۱۴ آبان ماه؛ روز فرهنگ عمومی

۱۴ آبان ماه؛ روز فرهنگ عمومی

14 آبان ماه, روز فرهنگ عمومیفرهنگ واژه آشکار و پنهانی است  که سخت در پس پرده ابهام قرار دارد. سهل ممتنعی که خود را می نمایاند و پنهان است. دیده نمی شود ولی خود نمایی می کند. ماهیّتی به شدّت پیچیده، نامتعیّن و سیّال دارد. از همین جهت است که کوشش دانشمندان برای رسیدن به یک تعریف جامع و همه پسند، به امری محال تبدیل گشته و هم چنان در حدّ یک آرزو باقی مانده است. در برخی نوشته تا ۱۶۴ تعریف مختلف از فرهنگ ارائه داده اند. فرهنگ عمومی نیز از وضعیت مشابهی برخوردار بوده حرف و حدیث فراوانی را بدنبال خود آورده است.
چهاردهم  آبان که از  طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان: «روز فرهنگ عمومی» معرفی شده است، فرصتی است برای بازخوانی  پرونده فرهنگ و فرهنگ عمومی. پرونده ای که هیچگاه بسته نشده، نمی شود و ظاهرا” بسته نخواهد شد و اصولا توسعه وتعمیق آن به همین ابهام و گستردگی آن بر می گردد. موضوعی که همیشه داغ و تازه است و هیچ گاه سرد و کهنه  نمی گردد.
فرهنگ
اگر روزگاری پیش در عصر کشاورزی، منبع قدرت و حرکت، «زور بدنی و نیروی بازو» بود، و اگر در دوران اولیه صنعتی و مدرن، عامل تعیین‌‌‌‏کننده سرنوشت بشر، «پول و ثروت و قدرت اقتصادی و قدرت نظامی» بود، درجهان کنونی، دیگر نه از زور برای نقش آفرینی بنیادین کاری ساخته است و نه از زر، بلکه آنچه می‌‌‌‏تواند منشأ و پایه تمام تحولات بشری واقع بشود «فرهنگ» است؛
ویژگی های فرهنگ
اگر چه بحث درباره مسائل مربوط به فرهنگ عمومی، باید از تعریف فرهنگ آغاز شود لیکن به دلیلٍ تکرار در این کار از جانب دیگران و پرهیز از مناقشات و اختلاف دیدگاههای عمیقی که در مورد تعریف فرهنگ وجود دارد و نیز به منظور اجتناب از اطاله کلام، از ورود به این بحث خودداری می‌‌‌‏گردد. فقط برای نزدیک شدن به توافقی در مورد تعریف «فرهنگ عمومی»، ویژگی ها و خصوصیات کلی فرهنگ را فهرست‌‌‌‏وار بیان خواهیم کرد. اجمالاً در بسیاری از تعاریف فرهنگ، ویژگی‌‌‌‏های ذیل دیده می‌‌‌‏شود:
۱٫ فرهنگ امری اجتماعی است.
۲٫ فرهنگ نظم بخش رفتار افراد است.
۳٫ فرهنگ دو جنبه مادی و غیرمادی دارد.
۴٫ زمان شکل‌‌‌‏گیری فرهنگ ها متفاوت است.
۵٫ فرهنگ مورد قبول اکثریت مردم می‌‌‌‏باشد.
۶٫ فرهنگ مهمّ¬ترین وسیله حفظ جامعه است.
۷٫ فرهنگ تغییرپذیر، انتقالی و اکتسابی است.
۸٫ فرهنگ  را نمی‌‌‌‏توان به یک فرد نسبت داد.
۹٫ فرهنگ اصیل‌‌‌‏ترین ابزار حفظ جامعه است.
۱۰٫ فرهنگ تقویت کننده همکاری میان ‌‌‌‏افراد است.
۱۱٫ مضاف‌الیه فرهنگ همواره یک گروه، یک قشر، قوم و غیره می‌‌‌‏باشد.
۱۲٫ دو عامل اصلی تثبیت موقعیت فرهنگ، ابزار سازی و سخن گفتن است.
۱۳٫ فرهنگ گاهی جنبه عمومی دارد. در مفهوم عمومی مثل میراث اجتماعی بشر است.
۱۴٫ فرهنگ زمانی جنبه اختصاصی دارد. در مفهوم اختصاصی مثل میراث در جامعه ایی معین است.
۱۵٫ فرهنگ حافظ جامعه به پایدارترین وجه است. لذا تغییراتش بسیار کند است و هرگز یک شبه فرهنگ تغییر نمی‌کند.
۱۶٫ فرهنگ دو کارکرد اجتماعی و روانی دارد: کارکرد اجتماعی آن جمع‌‌‌‏آوری تعدادی افراد و اشخاص در یک جماعت مشخص است، و کارکرد روانی آن قالب‌ریزی شخصیت افراد است.
۱۷٫ فرهنگ در عین اینکه یک امر واحد است، ولی مرکب و مؤلف از عناصری است که هر کدام می‌‌‌‏تواند ارزشگذاری مثبت یا منفی تلقی گردد. آنچه بعنوان فرهنگ نامیده می‌‌‌‏شود برایندی است از این جهات یا عناصر مثبت و منفی.
۱۸٫ مفهوم فرهنگ به خودی خود ارزشی ندارد و به همین دلیل، اولاً، هیچ طایفه و قشر و قومی را نمی‌‌‌‏توان بدون فرهنگ نامید، ثانیاً، می‌توان فرهنگها را براساس چهارچوبها و معیارهائی مورد سنجش قرار داد و ارزشگذاری کرد.
۱۹٫ فرهنگ یک امر تحقق یافته است. فرهنگ یک جامعه، ناظر به کیفیت موجود در آن جامعه است. واقعیتی است که اکنون در آن جامعه وجود دارد. همین ویژگی یکی از وجوه تمایز بین «فرهنگ» و «دین» یا «ایدئولوژی» می‌‌‌‏باشد. زیرا دین یک امر حقیقی ناظر به الگو و وضعیت مطلوب برای آدمی است حال آنکه فرهنگ یک جامعه هیچ‌گاه کمال یافته مطلق و مطلوب نهایی نیست، بلکه همواره قابلیت تکامل دارد.
۲۰٫ فرهنگ در عین اینکه یک امر واحد است، ولی مرکب و مؤلف از عناصری است که هر کدام می‌‌‌‏تواند ارزشگذاری مثبت یا منفی تلقی گردد. آنچه بعنوان فرهنگ نامیده می‌‌‌‏شود برایندی است از این جهات یا عناصر مثبت و منفی.
فرهنگ عمومی
فرهنگ عمومی شبکه بهم تنیده ای، قدرتمند و مؤثر از دانشها، گرایش ها و منش های عمومی جامعه است که در عین ابهام و نامرئی بودن، وجود و حضورش در جامعه احساس می شود و با قدرت خویش در سرتاسر زندگی، ما را تابع  خود می سازد.حوزه های زندگی انسان شمال حوزه فرهنگ، سیاست و اقتصاد است. حوزه فرهنگ که موضوع بحث ماست خود شامل حوزه فرهنگ تخصصی یا آموزش و حوزه فرهنگ عمومی است. حوزه فرهنگ عمومی شامل سه بخش اطلاعات(دانش های  عمومی)، ‌ گرایشها(عواطف عمومی)، ‌ رفتارها (‌منش های عمومی) می باشد.
مقصود از فرهنگ عمومی بخش مقابل حوزه فرهنگ تخصصی یا آموزش با اجزاء سه گانه آن می باشد. متولی بخش فرهنگ تخصصی، سیستم های آموزشی و پژوهشی هستند که البته می تواند از حوزه قدرتمند فرهنگ عمومی تأثیر پذیرفته و به جهت خاصی هدایت گردد.
اجزاء فرهنگ عمومی
۱٫ شبکه بهم تنیده: اگر  به نقشه راهها و جاده های کشور عزیزمان  ایران،به  شبکه های مخابراتی، شبکه های انتقال برق، شبکه های لوله کشی آب شهرها و منازل، شبکه های اینترنت جهانی، تصویر شبکه رگهای درون بدن، شبکه سیستم اعصاب و دهها شبکه پیچیده دیگر نگاهی بیاندازید خواهید دید که این شبکه ها  چنان  در هم تنیده و پیچیده شده اند که بازشناسی، جداسازی و شناخت تأثیر و تأثر آنها از یکدیگر کاری فوق العاده دشوار می نماید. اگر یک مهندسی دقیق، حساب شده و نشانه دار با قوانین خودش، در بین نباشد هرگز از دام این شبکه رهایی نخواهیم یافت.اگر  توانستید تصویری از بهم تنیدگی و پیچیدگی، در ذهن خود ایجاد کنید، مفهوم بهم تنیدگی اجزاء فرهنگ عمومی(دانشها، ‌گرایشها و منشهای عمومی) را در خواهید یافت. فرهنگ عمومی و اجزاء آن چنان درهم تنیده و گوریده اند که در برخی یا بیشتر اوقات اصلاح و بازکردن و یا پیدا کردن سر آن محال جلوه می کند.
۲٫ ابهام و نامرئی بودن: ‌این ویژگی فرهنگ عمومی است که خود را نشان نمی دهد، ظهور ندارد اما حضور دارد، دیده نمی شود اما احساس می شود. حد ومرز، طول و عرض و مختصات ندارد اما لمس می شود، ‌ درک می شود، نقل می شود، تعقل می شود، تحلیل می شود، اصلاح می شود، فاسد می شود، افساد می کند، اصلاح می کند، ضعیف می شود، قوی می گردد، بعضاً مشتبه می شود، تحریک می شود، تحریک می کند، حرکت می کند، حرکت می دهد، پررنگ می شود، ‌کم رنگ می گردد، جمع می گردد و پهن می شود، پنهان گشته ، ‌آشکار می شود، ، ظاهر نمی شود، حاضر می شود، کدام موجود است که ویژگی های بالا را داشته باشد و قدرتمند نباشد ؟!
۳٫ قدرتمند و موثر:  بی شک فرهنگ عمومی چنان قدرتمند است که همه ابعاد وجود اجتماع و فرد را تحت تأثیر خود قرار می دهد. این نیروی قدرتمند در سه سطح فرد، ‌خانواده و اجتماع نقش بی بدیلی دارد.ممکن است بخشی از فرهنگ عمومی چنان حضوری پیدا کند  که به ظهور و بروز برسد یعنی ظاهر و بارز گردند و به قول مقام معظم رهبری « جلو چشم ماقرار گیرد  » و با سرنوشت یک ملت سر و کار پیدا بکند. اینگونه هم نیست که ارتباطی به آینده و مسیر ملت نداشته باشد بلکه به روی حرکت ملت در زندگی آنها تأثیر بلند مدت دارد. مثلاً لباس و شکل آن که جزو فرهنگ عمومی است از مصادیق این بخش است. چه  لباسی بپوشیم ؟ چگونه لباس بپوشیم…یا فرض بفرمائید: شکل معماری در جامعه و نوع خانه های ساخته شده در زمان قدیم و جدید و کیفیت زندگی ساکنان این دو نوع خانه… یا حتی شکل در و پنجره و نحوه ارتباط اتاقها با هم هرکدام تأثیر خاصی بر روی ذهنیات، خلقیات و منش و تربیت افراد دارد.
۴٫ محسوس  در عین نامرئی بودن: همانند  آب برای ماهی و انسان شناور در اکسیژن. با  اینکه آب تمامی زندگی ماهی را پر کرده و او را تحت تأثیر خود قرار داده است اما  ادراک نمی کند و فقط زمانی اهمیت و حضورش را درک  می کند که از آب خارج شود. آنجاست که شروع به دست وپا زدن می کند. کافی است راه تنفس کسی  بسته گردد، می بینید که چگونه به دست و پا زدن و پرپر زدن می افتد.. فردی را در نظر بگیرید که سالها با فرهنگ عمومی شهر و دیار خودش خو کرده است و برای تحصیل یا تفریح به دیگر کشورها  سفر می کند. این فرد تا مدتها به دلیل نامأنوس بودن با فرهنگ عمومی آن مردم و عادت به فرهنگ خودی، در حیرت و سختی خواهد بود.درست مثل کسی که می خواهد مخالف جریان آب رودخانه شنا کند. زندگی با فرهنگ خودی شنا کردن در جهت جریان رودخانه است. قدرتمندی و تأثیر فرهنگ عمومی بر چنین فردی زمانی معلوم می گردد که آماج نگاهها، تذکرات و برخوردهای احتمالاً فیزیکی و ناصحانه قرار گیرد.
۵٫ تابع ساختن: وقتی این موجود قدرتمند و مؤثر شبکه و تورهای به هم تنیده و پیچیده خود را در اجتماع می گستراند تقریباً همه افراد در همه سطوح را در دام خود اسیر کرده و به بند می کشد و به هر کجا جا که خاطرخواه اوست می کشاند. چه بسا برای عده ای افتادن و تابع این شبکه پیچیده شدن محبوب باشد.

چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

و بسا که  برای عده ای دیگر این امر ناپسند افتد و دلگیر از بد عهدی زمانه  راه عزلت و دوری از اجتماع را در پیش گیرند و این هر دو نشان از قدرت و تأثیر فرهنگ عمومی جامعه دارد.
۶٫ سرتاسر زندگی: گستردگی و شمولیت فرهنگ عمومی چنان است  که سطوح مختلف زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را در بر گرفته و تقریباً هیچ سطحی از تأثیرات فرهنگ عمومی در  امان نیست البته و تفاوت تنها در میزان تاثیر پذیری است.
از بخش های مهم فرهنگ، که به لحاظ اهمیت آن در سال ۶۵ «شورای فرهنگ عمومی» به منظور سیاست گذاری، هدایت و نظارت بر فرهنگ عمومی کشور ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد و روز چهاردهم آبان ماه روز فرهنگ عمومی نام گرفت. فرهنگ عمومی به معنای «فرهنگ غالب و گسترده ای است که در میان عموم جامعه رواج و رسوخ دارد و حوزه ای از عقاید، ارزش ها و هنجارهاست که اجبار اجتماعی غیررسمی از آن حمایت می کند و فراتر از گروه ها و اقشار خاص جامعه است.» به عبارتی دیگر وجوه یا ابعاد یا قلمروهایی از فرهنگ است که با عامه مردم دار ارتباط است. بنابراین می توان دریافت که فرهنگ عمومی دربرگیرنده رفتارها و باورهای صحیح و ناصحیح یک جامعه است. فرهنگ عمومی بر مناسبات اجتماعی انسان استوار است و با فردیت فرد رابطه ای ندارد. فرهنگ عمومی در ایران بر اساس آموزه های دین مبین اسلام پی ریزی شده است. دیدیم که فرهنگ عمومی شامل رفتارها و باورهای صحیح و ناصحیح یک جامعه است. پس برای رسیدن به شرایط آرمانی باید فرهنگ عمومی جامعه خود را اصلاح کنیم. در این میان باید اصول اساسی سازنده فرهنگ عمومی را بشناسیم تا بهتر بتوانیم ارزش های نامطلوب را از آن دور کنیم. عواملی که بر فرهنگ عمومی موثرند، عبارتند از:
۱٫ رسانه ها،
۲٫ زمان و مکان،
۳٫ علم و تکنولوژی،
۴٫ شیوه تعلیم و تربیت،
۵٫ تاریخ و حوادث گذشته،
۶٫ عوامل طبیعی و جغرافیایی،
۷٫ فرهیختگان و بزرگان جامعه و….
برای تعریف فرهنگ عمومی ابتدا باید منظور از کلمه «عمومی» به کار رفته در این ترکیب مشخص شود. در مجموعه سه احتمال قابل تصور است:
۱٫ «عمومی» صفت برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد، اما نه به عنوان تخصیص بلکه به عنوان وصف توضیحی. در این فرض فرهنگ عمومی یعنی فرهنگی که دارای وصف عمومیت است.
۲٫ «عمومی» مضاف‌‌‌‏الیه برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد. مطابق این فرض، فرهنگ عمومى یعنى فرهنگى كه متعلق به عموم مردم است و مترادف با فرهنگ عامه.
۳٫ «عمومی» وصف و قید مخصوص برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد. در اینجا فرهنگ عمومی یعنی عرصه‌‌‌‏ای از فرهنگ که رابطه‌‌‌‏ای مستقیم با عموم مردم دارد و در برابر فرهنگ خاصه قرار می‌‌‌‏گیرد که بخش یا قلمرویی یا جنبه‌‌‌‏ای از فرهنگ قلمداد می‌‌‌‏شود که چندان رابطه مستقیمی با عموم ندارد.
از این سه احتمال، احتمال اول و دوم منتفی است. منظور از فرهنگ عمومی بیان یکی از ویژگی های فرهنگ که تعلق آن به عموم مردم است نمی‌‌‌‏باشد. هم چنین مراد این نیست که بخواهیم یکی از شئون عموم مردم را که همانا فرهنگ است بیان کرده باشیم، بلکه منظور از فرهنگ عمومی وجوه یا ابعاد یا قلمرو‌هایی از فرهنگ است که با عامه مردم در ارتباط می‌‌‌‏باشد. در نتیجه آن جنبه‌‌‌‏ها یا وجوهی که مرتبط با بخش های خاصّ، اختصاصی و تخصصی است، از مفهوم فرهنگ عمومی خارج است.
ویژگی های فرهنگ عمومی
با توجه به آن چه در مورد تعریف فرهنگ عمومی ذکر شد می‌‌‌‏توان در تعریف فرهنگ عمومی گفت:
۱٫ فرهنگ عمومی دارای دو جهت «عینی» و «اعتباری» است که می‌‌‌‏بایست هر دو را مدنظر داشت. هیچ کس بهتر از مقام معظم رهبری، آیت‌‌‌‏الله خامنه‌‌‌‏ای، این دو بعد فرهنگ عمومی را تبیین نكرده‌‌‌‏اند. از نظر ایشان فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش آن ظاهری و بارز مثل: شکل لباس و شکل معماری است که تأثیر خاصی بر روی ذهنیات و خلقیات و منش و تربیت افراد دارد و بخش دیگرش مربوط به امور نامحسوس مثل اخلاقیات فردی و اجتماعی مردم، وقت‌شناسی، وجدان کاری، مهمان دوستی و احترام به بزرگترهاست.
۲٫ فرهنگ عمومی حوزه‌‌‌‏ای از نظام فرهنگی جامعه است که پشتوانه آن اجبار قانونی و رسمی نیست، بلکه تداوم آن در گرو اجبار اجتماعی اعمال شده از سوی آحاد جامعه و تشکلها و سازمانهای غیردولتی (غیررسمی) است. برخلاف حوزه فرهنگ رسمی که در نهایت، اجبار فیزیکی از آن حمایت می‌‌‌‏کند، حوزه فرهنگ عمومی عمدتاً بر پذیرش و اقناع استوار است و عدم پایبندی به آن مجازات، به معنای حقوقی کلمه، را در پی ندارد. به عبارت دیگر مفهوم فرهنگ عمومی در تقابل مردم ـ دولت مفهوم پیدا می‌‌‌‏کند.
۳٫ فرهنگ عمومی مؤلفه‌هایی از فرهنگ است که تأثیرات آن عام و فراگیر می‌باشد و عامه مردم در کیفیت آن نقش دارند و از شیوه رفتارهای عمومی مردم یا عرف و عادات و رسوم و زبان ساخته می‌‌‌‏شود و یا تأثیر مشهود می‌پذیرد و عموم جنبه‌‌‌‏ها و عرصه‌‌‌‏ها و زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌‌‌‏دهد و عموم مردم نسبت به آنها حساسیت و شناخت دارند.
۴٫ فرهنگ عمومی، سازندگان و عاملان خاص خودش را دارد که بر بخشی از آنها دولت نظارت می‌‌‌‏کند. نزدیک شدن به فرهنگ عمومی و اصلاح آن از طریق بخشنامه میسر نیست.
۵٫ فرهنگ عمومی مانند کل نظام فرهنگی و فرهنگ، در چهار وجه ظاهر می‌‌‌‏شود: درونی، روانی، نمادی، نهادی و آثار. از این رو می‌‌‌‏توان رگه‌‌‌‏های فرهنگ عمومی را در همه این جلوه‌‌‌‏ها یافت. فرهنگ عمومی، در کنار فرهنگ رسمی، در همه حوزه‌‌‌‏های زندگی اجتماعی، خانواده، حکومت، اقتصاد و آموزش و پرورش و نظایر اینها حضور دارد. از این رو نمی‌توان آن را به حوزه مشخصی محدود ساخت.
اصلاح و تقویت فرهنگ عمومی
از چه طریق می توانیم این اصلاح و تقویت را انجام دهیم؟ راه های آن کدام است؟ می توان از طریق پرورش و اصلاح ذهنیت جامعه، ارائه الگوهای مناسب فرهنگی از سوی متولیان، وضع قوانین مناسب، اعتقاد و عمل گروه های مرجع و پایه به قوانین وضع شده، رعایت عدالت اجتماعی و…. اثرگذاری فرهنگ عمومی را تقویت کرد. اگر امروز در جامعه نابسامانی هایی از قبیل کم رنگ شدن پایبندی به مبانی دینی و اعتقادی، رواج گسترده اعتیاد، افزایش سرقت، نابهنجاری های خانوادگی و بزهکاریهای اجتماعی و اقتصادی دیده می شود، نشانگر آن است که فرهنگ عمومی که شبیه یک نرم افزار رفتارهای جامعه را هدایت می کند، در برخی قسمتها دچار ضعف شده است و این ها هشداری است برای کسانی که می توانند در شکل گیری فرهنگ عمومی مؤثر باشند. به نظر می رسد این گروه از دو جنبه می توانند نقش آفرینی کنند:
۱٫ اصلاح شیوه ها و ارزش های غلط و تقویت شاخصه های مثبت فرهنگ عمومی.
۲٫ برطرف کردن موانع و مشکلاتی که فرهنگ عمومی را ضعیف می کند مانند: عدم ثبات در قانون گذاری و تغییرات مکرر در سیاست های فرهنگی، عدم وضع قوانین مناسب با توجه به نیازهای روز، موازی کاری فرهنگی، عدم توجه کافی به اصول فرهنگی در توسعه، وجود جمعیت مهاجر و….
آن چه که امروز توجه بیشتر متولیان امر را می طلبد ایجاد توازن در مؤلفه های توسعه و ایجاد بسترهای مناسب برای پذیرش جمعیت مهاجر است. عوامل گوناگونی در شکل گیری و یا دگرگونی یک جامعه می تواند نقش داشته باشد. یکی از مهم ترین این عوامل که باعث قوام جامعه و منشأ تغییرات و تحولات آن می باشد «فرهنگ» است. فرهنگ از آن دست واژگانی است که علیرغم بار معنایی گسترده و کاربرد فراوان آن در حوزه های گوناگون، به راحتی قابل تعریف نیست. به طوری که گفته اند برای واژه فرهنگ بیش از دویست تعریف می توان یافت، چرا که این واژه از دیدگاه های گوناگون قابل تعریف است. مرحوم دکتر معین واژه فرهنگ را مرکب از دو واژه «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت، علم، معرفت و آداب و رسوم دانسته است. ما در گفتار روزانه خود از ساده ترین تا پیچیده ترین معنای فرهنگ را به کار می بریم و گاه معناهای متفاوتی را از آن اراده می کنیم. کامل ترین و جامع ترین تعریف توسط مردم شناس انگلیسی ادوارد تایلور ارائه شده است: «مجموعه ای از دانش ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هر چه را که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرا می گیرد، فرهنگ نامیده می شود.» بنابراین تعریف می توان ویژگی های فرهنگ را چنین دانست:
۱٫ فرهنگ وراثتی نیست.
۲٫ فرهنگ آموختنی است.
۳٫ فرهنگ امری ذهنی است.
۴٫ فرهنگ اعم از قانون است.
۵٫ فرهنگ عامل ایجاد وحدت است.
۶٫ فرهنگ باعث رضایتمندی فرد است.
۷٫ فرهنگ عمل به ارزش ها و هنجارها است.
۸٫ فرهنگ درجامعه عامل خشنودی افراد است.
۹٫ فرهنگ الزامی و در عین حال اختیاری است.
۱۰٫ فرهنگ مستقل از حیات افراد به زندگی خود ادامه می دهد.
۱۱٫ فرهنگ خود را با محیطی که در آن جای دارد، وفق می دهد.
۱۲٫ فرهنگ امری اجتماعی است و در میان جمع به وجود می آید.
۱۳٫ فرهنگ موجب می شود تا افراد یک جامعه رفتاری یکسان داشته باشند.
۱۴٫ فرهنگ بسیاری از بخش هایش قابلیّت سنجش و پیاده شدن را ندارد و فقط در ذهن جای دارد.
فرهنگ یا فرهنگ ها از مجموعه های کوچک تری شکل گرفته اند و بدین لحاظ آن را می توان هم به لحاظ شکلی و هم به لحاظ محتوایی تقسیم بندی کرد.
منبع:
شبکه جهانی جام جم
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
خبرآنلاین؛ خبرگزاری تحلیلی ایران
نشریه آیینه اردکان، شماره ۳۲۹، مورخ: ۱۵ آبان ۹۱، مقاله فرهنگ عمومی و ویژگی های آن

باکس شناور "همچنین ببنید"

ملک‌الشعرا

ملک‌الشعرا

شمعیم  و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جان‌سوز و دگر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *