خانه / مناسبت ها / قمری / بیماری امام سجّاد علیه السّلام

بیماری امام سجّاد علیه السّلام

بیماری, امام سجّاد, علیه السّلامابومحمد علی بن حسین ملقّب و مشهور به سجّاد و زین‌العابدین، در مدینه به دنیا آمد. تاریخ تولّد او در سال ۳۸هجری ذکر شده‌است. کنیه‌های امام سجّاد علیه السّلام؛ ابوالحسن، ابوالحسین، ابومحمد، ابوبکر، ابوعبدالله، زین العابدین، سجّاد، زکی و ذو الثّفنات (فردی که اعضای سجده او در اثر کثرت سجود پینه بسته است) که حاکی از زندگی زاهدانه امام سجّاد علیه السّلام در مدینه است. مادر امام شهربانو، دختر یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه سلسله ساسانی ـ بوده است. امام سجّاد علیه السّلام در قیام خونین کربلا مدّت کوتاهی (بنا به مشیت الهی) بیمار بود و پس از بهبودی، مدت ۳۵سال امامت و زمامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض معرفی کرده‎اند تا آن جا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم امام سجّاد علیه السّلام و فداکاری‎های ایشان بی توجهی کرده‎اند. این که گفته می‎شود: امام سجّاد علیه السّلام یا زین العابدین بیمار؛ غلط است. چرا که ایشان فقط در واقعه کربلا بنا بر مصلحت خداوند چند روزی بیمار بودند که در این واقعه به علت بیماری به شهادت نرسند تا بار مسئولیت امامت را بعد از حضرت سیدالشهدا (علیه‎السلام) بر دوش بکشند. بیماری حضرت زین العابدین علیه السّلام را، بیش تر روایات تنها در همان شب و روز عاشورا عنوان می‌کنند که ممکن است اثر آن تا چند روز بعد از آن نیز باقی بود. از جمله:
۱٫ امام سجّاد علیه السّلام: «هنگامی که پدرم نزدیک مغرب در شب عاشورا اصحاب را جمع کرد برای این‌که آنها را مرخص کند. من نزدیک او شدم تا آنچه را برای آنها می‌گوید بشنوم و من در آن هنگام مریض بودم، پس شنیدم که پدرم به اصحابش می‌فرمود…».[۱]۲٫ امام سجّاد علیه السّلام: «من در آن شبی که پدرم در صبحش به شهادت رسید نشسته بودم و عمه‌ام حضرت زینب(س) نزد من مشغول پرستاری من بود»، در این هنگام پدرم در پنهانی از اصحابش کناره گرفت و نزد او «جُوَین»(یا جون یا حویّ[۲]) غلام ابوذر غفاری بود و او شمشیرش را اصلاح می‌کرد و پدرم اشعاری را می‌خواند. آن اشعار را دو بار یا سه بار تکرار کرد تا آن‌که من آن‌را فهمیدم و آنچه را می‌خواست، دانستم. پس گریه راه گلویم را بند آورد. اشک‌هایم را پاک کردم و سکوت کردم…».[۳]۳٫ شیخ مفید(م ۴۱۳ق): «حمید بن مسلم گوید: … به على بن الحسین علیه السّلام که دارای بیماری سختى بود و روى فرشى افتاده بود، رسیدیم، گروهى از پیادگان همراه شمر سر رسیدند پس به شمر گفتند: آیا این بیمار را نمی‌کشى؟ من گفتم: سبحان الله آیا افراد کم سن و سال را هم می‌کشند؟ او نوجوانی است که همین بیمارى او را بس است؟ پس پیوسته آن‌جا بودم تا آنان را از او دور کردم».[۴]۴٫ محمد بن سعد(م ۲۳۰ق) در «الطبقات الکبری»: «آن روز(عاشورا) که على بن الحسین همراه پدرش بود، بیست و سه یا بیست و چهار سال داشت و هر کس بگوید که او در آن زمان کوچک بوده و موى بر نیاورده بوده، بی اساس است؛ ولی او آن روز بیمار بود و به همین جهت کشته نشد».[۵]۵٫ در «بلاغات النساء» چنین آمده است: حِذام یا حُذَیم اسدى گفت: سال ۶۱ [هجرى‏]، سال شهادت حسین علیه السّلام، به کوفه وارد شدم. زنان کوفه را در آن زمان دیدم که بر سر و صورت خود می‌زنند و گریبان می‌درند و دیدم که زین العابدین علیه السّلام با صدایى آهسته و پیکرى نحیف از بیمارى می‌گوید: «اى کوفیان! شما بر ما می‌گِریید؟! پس چه کسى جز شما ما را کُشت؟!».[۶]۶٫ امام صادق علیه السّلام، از پدرانش چنین گزارش فرمود: «هنگامى که زنان را از کربلا به کوفه وارد کردند، زین العابدین علیه السّلام بدنش نحیف شده و از بیمارى، رنجور بود…».[۷]
بیماری امام سجّاد علیه السّلام یک مصلحت الهی
متأسفانه بسیارى از مردم نا آگاه، از امام چهارم(علیه السلام) به عنوان امام بیمار یاد مى كنند و با ذكر این لقب، در ذهن آنان شخصى رنجور و ناتوان با چهره‏ اى زرد و پژمرده و روحى افسرده تداعى مى‏ شود در حالى كه واقعیت غیر از این است، زیرا امام چهارم تنها در كربلا مدت كوتاهى بیمار بوده است و پس از آن بهبود یافته و در حدود ۳۵ سال همچون سایر امامان از سلامت جسمى بر خوردار بوده است. آن چه درباره مدت بیماری امام سجّاد علیه السّلام در منابع روایی یافت می شود، آن است که ذکر شده است. بى شك بیمارى موقت آن حضرت در آن حادثه، عنایت خداوندى بوده است تا بدین وسیله از وظیفه جهاد معذور گردد [۸] و وجود مقدسش از خطر كشتار مزدوران یزید محفوظ بماند و از این رهگذر، رشته امامت تداوم یابد. اگر حضرت بیمار نبود مى بایست در جهاد با یزیدیان شركت كند و در این صورت همچون سایر فرزندان و یاران پدرش به شهادت مى رسید و نور هدایت خاموش مى شد. «سبط ابن الجوزى» مى نویسد:
على بن الحسین چون بیمار بود كشته نشد.[۹] «محمد بن سعد» مى نویسد: آن روز(عاشورا) كه على بن الحسین همراه پدرش بود، بیست و سه یا بیست و چهار سال داشت و هر كس بگوید كه او در آن زمان كوچك بوده و موى بر نیاورده بوده، بى اساس است؛ بكله او آن روز بیمار بود و به همین جهت در جنگ شركت نكرد.[۱۰]«ابن سعد» همچنین گزارش مى دهد كه: پس از كشته شدن حسین بن على، شمر به سوى على بن الحسین آمد و او بیمار بود و در بستر خوابیده بود. شمر گفت: این را بكشید. یكى از همراهان وى گفت: سبحان الله! آیا جوانى را كه بیمار است و در جنگ هم شركت نداشته بكشیم؟ در این هنگام «عمر بن سعد» در رسید و گفت: با این زنان و این بیمار كارى نداشته باشید.[۱۱]«شیخ مفید» از«حمید بن مسلم»، یكى از سپاهیان یزید، چنین نقل مى كند: (روز عاشورا) به چادر على بن الحسین رسیدیم، او سخت بیمار و بر بسترى خوابیده بود. شمر با گروهى از پیادگان آمد، به او گفتند: آیا این بیمار را نمى‏ كشى؟ من گفتم: سبحان الله! آیا كودكان را هم مى كشید؟![۱۲] این كودكى است و بیمارى او را از پا در خواهد آورد، و چندان از این سخنان گفتم تا آنان را از كشتن او باز داشتم. در این هنگام «عمر بن سعد» آمد. زنان به روى او فریاد زدند و گریستند. او به افراد خود گفت: هیچ كس از شما به خانه ‏هاى این زنان داخل نشوید و متعرض این جوان نشوید.[۱۳] چنان كه ملاحظه شد، بیمارى امام چهارم، مصلحتى الهى بود كه موجب حفظ حیات آن حضرت گردید و هرگز به معناى ضعف روحى و عجز و ناتوانى او در برابر دشمن نبود. امام نه تنها در آن شرائط سخت و دشوار اسیرى، ملجأ و پناهگاه اسیران و آرام بخش دل هاى دردمند آنان بود، بكله با دشمن با شجاعت و شهامت بر خورد مى كرد و سخنرانی ها و مناظرات پر شور آن حضرت در كوفه و شام گواه این معناست. چنانكه پس از انتقال اسیران به كوفه، به دنبال گفتگوى تندى كه در مجلس عبید الله بن زیاد بین او و امام صورت گرفت، عبید الله خشمگین شد و دستور قتل حضرت را صادر كرد، اما امام فرمود:«مرا به كشتن تهدید مى كنى؟! آیا نمى‏ دانى كه كشته شدن، براى ما یك امر عادى بوده و شهادت براى ما كرامت و فضیلت است»؟[۱۴] ، [۱۵]خدمات اجتماعى على بن الحسین امام سجّاد علیه السّلام
از ابعاد درخشان زندگانى امام چهارم، خدمات اجتماعى آن حضرت در آن عصر تاریك است. این خدمات، چه در ایام بحرانى و پر آشوب مدینه مانند روزهاى «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش كه نیازمندان و تهیدستان در انتظار دست نوازش گرى بودند كه با لطف و كرم به سوى آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاریخ، نمونه‏ هاى برجسته‏ اى از این گونه خدمات آن امام را بازگو مى‏ كند:
امام چهارم امام سجّاد علیه السّلام هزینه زندگى صد خانواده تهیدست مدینه را عهده دار بود[۱۶]. گروهى از اهل مدینه، از غذایى كه شبانه به دستشان مى‏ رسید، گذران معیشت مى‏ كردند، اما آورنده غذا را نمى‏ شناختند. پس از درگذشت على بن الحسین تازه متوجه شدند شخصى كه شبانه مواد غذایى و خوار و بار براى آنان مى‏ آورده، على بن الحسین امام سجّاد علیه السّلام بوده است![۱۷]. او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایى را شخصا به دوش مى‏ كشید و به در خانه فقرا مى‏ برد و مى ‏فرمود: صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مى‏ سازد[۱۸]. اهل مدینه مى‏ گفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم كه على بن الحسین در گذشت[۱۹]. حضرت سجّاد در طول سال ها به قدرى انبان حاوى آرد و دیگر مواد غذایى را به دوش كشیده شخصا به در خانه فقرا برده بود كه شانه حضرت كوفته شده و پینه بسته بود، به طورى كه پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه ‏اش، این كوفتگى توجه حاضران را جلب كرد و وقتى از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند كه: این، اثر حمل شبانه كیسه ‏ها و انبان هاى پر از مواد غذایى به در خانه فقرا است[۲۰] و [۲۱]شهادت
امام پس از ۳۵ سال مجاهده در میدان‌های مختلف که تجسم جهادی به مراتب سخت‌تر و جانکاه‌تر از جهاد رویاروی دشمن در میدان نبرد بود، با زمینه‌سازی فعالیت‌های گسترده فرزند و نوه معصوم خود، امام باقر و امام صادق علیهما السلام، و استقلال کامل مکتب حیاتبخش امامت که همان اسلام ناب بود، و انسجام بخشیدن به جامعه‌ی شیعی، به دست ولید بن عبدالملک مسموم شد و روح مطهرش به عالم قدس پر کشید. شهادت امام چهارم، مدینه و سایر جوامع اسلامی و عموم شیعیان را در غمی جانکاه فرو برد. مدفن مقدس حضرت ، بقیع، در جوار عموی بزرگوارش، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، است. و کلام آخر زمزمه صلوات خاص آن امام است: ” السلام علیه و یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا. ”
پی نوشت ها:
۱٫ شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۹۱، قم، کنگره شیخ مفید، چ۱، ۱۴۱۳ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۵۵، قم، مؤسسه آل البیت، چ۱، ۱۴۱۷ق.
۲٫ براساس اختلاف در نسخه‌ها.
۳٫ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۹۳؛ طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۵، ص ۴۲۰، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
۴٫ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۱۱۲٫
۵٫ ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، ج ‏۵، ص ۱۷۱، بیروت، دار الکتب العلمیة، چ۱، ۱۴۱۰ق.
۶٫ ابن طیفور، احمد بن أبی طاهر، بلاغات النساء، ص ۳۷، قم، الشریف الرضی، چ۱، بی‌تا.
۷٫ همان.
۸٫ مسعودى، اثبات الوصیه، ص ۱۶۷ و ر. ك به: سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۳۲۴٫
۹٫ سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۳۲۴٫۳۲۴ و ر.ك به: ابن العماد الحنبلى، شذرات الذهب فى اختیار من ذهب، الطبعه الأولى، بیروت، دارالكفر، ج ۱، ص ۱۰۵٫
۱۰٫ الطبقات الكبرى، بیروت، دار صادر، ج ۵، ص ۲۲۱٫
۱۱٫ الطبقات الكبرى، ص ۲۱۲ و ر. ك به: ابن كثیر، البدایه و النهایه، الطبعه الثانیه، بیروت، دار المعارف، ۱۹۷۷ م، ج ۹، ص ۱۰۴٫
۱۲٫ احتمالاً حمید بن مسلم عمداً به منظور جلب ترحم آنان، حضرت را(كه لاغر و ضعیف گشته بود) كودك نامیده است و یا بعدها چنین كارى را به خود نسبت داده است تا نزد شیعیان قدرى از بار گناه خود بكاهد.اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق: شیخ محمد سماوى، قم، مكتبه المفید، ج ۲، ص ۴۳٫
۱۳٫ الارشاد، قم، مكتبه بصیرتى، ص ۲۴۲ و ر. ك به: محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الأمم و الملوك، بیروت، دار القاموس الحدیث، ج ۶، ص ۲۶۰(حوادث سال ۶۱)؛ اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق: شیخ محمد سماوى، قم، مكتبه المفید، ج ۲، ص ۳۸٫
۱۴٫ اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق: شیخ محمد سماوى، قم، مكتبه المفید، ج ۲، ص ۴۳٫
۱۵٫ گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ.ش، ص ۲۳۸٫
۱۶٫ ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیا، الطبعه الخامسه، بیروت، دارالكتاب العربى، ۱۴۰۷ ه.ق، ج ۳، ص ۱۳۶؛ سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۳۲۷؛ على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشم، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۲، ص ۲۸۹؛ شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، قاهره، مكتبه المشهد الحسینى، ص ۱۴۰؛ مجلسى، بحارالانوار، الطبعه الثانیه، تهران، مكتبه الاسلامیه، ۱۳۹۴ ه.ق، ج ۴۶، ص ۸۸؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسول محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۱۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۲؛ الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) ص ۲۱۹؛ الشیخ عبدالله الشبراوى الشافعى، الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبیه (افست منشورات الرضى، قم)، ص ۱۳۶٫
۱۷٫ على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹؛ شبلنجى، همان ماخذ، ص ۱۴۰؛ ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۴۰؛ مجلسى،همان ماخذ، ص ۸۸٫
۱۸٫ على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹؛ ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶؛ سبط ابن الجوزى، همان مأخوذ، ص ۳۲۷٫
۱۹٫ ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶؛ شبلنجى، همان ماخذ، ص ۱۴۰؛ مجلسى، همان ماخذ، ص ۸۸، الشیخ عبدالله الشبراوى، همان ماخذ، ص ۱۳۶؛ على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۳۱۳ و ۲۹۰؛ سبط ابن الجوزى، همان ماخذ، ص ۳۲۷٫
۲۰٫ ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶؛ على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹؛ ابن شهراشوب، همان ماخذ، ج ۴، ص ۱۵۴؛ صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اكبر الغفارى، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۴۰۳ ه.ق، ص ۵۱۷ و ۵۱۸٫
۲۱٫ گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ.ش، ص ۳۰۰٫
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی اسلام کوئست
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

باکس شناور "همچنین ببنید"

پیام عاشورا

پیام عاشورا

تاریخ، حوادث تلخ و شیرین بی‌شماری را به یاد دارد که از درون آن، قهرمانان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *