دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷
نجوم

نجوم

نجومایران در هر دوره ای بزرگ ترین شخصیت های علمی و ادبی را كه برخی از آن ها در شمار شخصیّت های بزرگ جهانی هستند به خود دیده است. در ردیف این افراد و بالاترین آن ها نام هایی چون ابوعلی سینا، محمد زکریا رازی، فردوسی و … است. بالأخره در ۱۳شهریور روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی نامش به چشم می خورد. ۱۳شهریور، روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی است. ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حکمت و اخترشناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا، در اطراف خوارزم متولد شد و به این خاطر به بیرونی یعنی خارج از خوارزم معروف شده است. ابوریحان بیرونی البته یک‌ فیلسوف‌ رسمی‌ که‌ دارای‌ روش‌ خاص‌ فلسفی‌ باشد، نبود، اما دارای‌ آگاهی‌ عمیق‌ فلسفی‌ بوده‌ و این‌ امر از اشارات‌ بسیاری‌ که‌ در ضمن‌ کتاب‌هایش‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، مسلّم‌ می‌شود. در سال روز بزرگداشت بیرونی اخترشناس نامدار تاریخ علم کشورمان و به تقدیر از استاد غزنی با بیش از نیم قرن ترویج علم ستاره شناسی در کشور و پیشن هاد روز ملی نجوم در کنار روز جهانی ستاره شناسی، انتخاب روزی به عنوان روز ملّی نجوم نیاز است تا شگرف ترین آفریده‌های خداوند در آسمان را، از ماه گرفته تا دورترین سحابی‌ها و کهکشان‌ها نظاره‌گر باشند و به این فطرت درونی جانی تاز‌ه‌تر ببخشند و پیرو نیاکان اندیشمند خود باشند و به این بهانه که بهانه‌ای علمی و تاریخی است، اخترشناسی را بین مردم برده و زیبایی‌های آسمان را از طرق مختلف به آن ها نشان دهند. اگر چه علاوه بر روز جهانی ستاره شناسی،(۱۳شهریور) روزهای دیگری هم هستند که منجمان آماتور گرد هم آیند که البته مبنایی خارجی و بیگانه داشته و نمی‌توان عناصر غنی و ارزشمند شرقی ایرانی را در آن ها یافت نمود. زیرا این دانش پرسابقه با پیشینه‌ای درخشان و شمار زیاد دانشمندان ایرانی و با درونمایه‌های اسلامی همراه است. ابوریحان محمد بن احمد بیرونی، ریاضی‌دان،ستاره‌شناس، تقویم‌شناس و تاریخ‌نگار سده چهارم و پنجم هجری است. بیرونی یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان مسلمان و اندیشمندی ماندگار برای تمام اعصار است و همه ما با تحقیقات و نظریه‌های این دانشمند بزرگ مانند نظریه گردش زمین به دور خود و به دور خورشید آشنا هستیم.  هرساله ۱۳شهریور، روز بزرگداشت این دانشمند فرهیخته است که می‌تواند گزینه ای جدی برای انتخاب “روز ملی ستاره شناسی” باشد. شهریور، ماه فصل فراغت از تحصیل آکادمیک است و معمولاً اقشار مختلف جامعه مخصوصاً دانش‌آموزان و دانشجویان ایام به مراتب دارای وقت آزادبوده و از طرفی شاید علاقمند به انجام فعالیت های خودجوش و از سر علاقمندی باشند؛ همچنین در میانه‌سال و فعالان نجومی در ایران آماده اند تا جشن آسمانی بزرگی را در کنار یکدیگر به پا دارند. معمولاً در این موقع از سال اجرام آسمانی و صور فلکی بسیار زیبایی در آسمان خودنمایی کرده و فرصت نشان دادن زیبایی‌های بیش تری را به عموم مردم فراهم می‌نماید، ضمن آن که وضعیت آب و هوایی به نسبت دیگر فصول در اکثر نقاط کشور بمراتب شرایط مطلوبتری دارد واجازه مشاهده زیبایی های آسمان را می دهد. البته باید خاطر نشان کرد ۱۳شهریور به تناسب گردش تقویم، مطمئناً در روز‌های متفاوتی از هفته قرار می‌گیرد که شاید برای برگزاری برنامه‌های عمومی، تمایل به سمت تعطیلی پایان هفته یعنی جمعه باشد؛ از این رو می‌توان نزدیکترین جمعه به ۱۳شهریور که روز تعطیل و تفریح برای مردم است را به “روز ملی ستاره شناسی” اختصاص داده تا همگان بتوانند در آن شرکت نمایند. طبیعی است ترجیح دارد تا وضعیت فاز ماه نیز در آسمان از شرایط رصدی خوبی برخوردار باشد که این خود تمامی اهداف از نگاه جهانی گرفته تا تلفیق تقاویم را به دنبال خواهد داشت.(*)

نجومنجوم: به دانش بررسی اجرام آسمانی، چگونگی قرارگیری و اثرگذاری آن‌ها بر یکدیگر را علم نجوم(اخترشناسی یا ستاره‌شناسی) گویند. پدیده‌های آسمانی ماده فیزیکی طبیعی موجود در فضای بیرونی، موضوعات اخترشناسی را تشکیل می‌دهند و به طور عمده شامل: ستاره، سیاره، قمر، سیارک، دنباله‌دار، شهابواره، شهاب‌سنگ، کهکشان و سحابی است که از قدیمی‌ترین علوم، دانش در اخترشناسی می باشد. در گذشته، در زبان پارسی میانه، از کلمه کونداگیه(kundãgih) برای اشاره به چیزی که امروزه ما نجوم می‌نامیم، استفاده می‌شد. اخترشناسان در تمدن‌های اولیهٔ بشری به‌دقت آسمان شب را بررسی می‌کردند و ابزارهای سادهٔ اخترشناسی از همان ابتدا شناخته‌شده بودند. با اختراع تلسکوپ، تحولی عظیم در این رشته ایجاد شد و دوران اخترشناسی جدید آغاز شد. اَختَرشناسی، ستاره‌شناسی یا نجوم به دانشِ بررسی موقعیت، تغییرات، حرکت و ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی «پدیده‌های آسمانی» ازجمله ستاره‌ها، سیاره‌ها، دنباله‌دارها، کهکشان‌ها و پدیده‌هایی مانند شفق قطبی و تابش زمینهٔ کیهانی گفته می‌شود که منشأ آن‌ها در خارج از جوّ زمین است. اخترشناسی با رشته‌هایی همچون فیزیک، شیمی و فیزیکِ حرکت ارتباط تنگاتنگ دارد و همچنین با رشتهٔ کیهان‌شناسی (پیدایش و تکامل عالم) ارتباط نزدیکی دارد. اگر فقط ستاره‌ها مطالعه شوند به آن اخترشناسیِ ستاره‌ای گفته می‌شود. از قدیمی‌ترین زمینه‌های تحقیقاتی در علم اخترشناسی و همه علوم عالم، اندازه‌گیری موقعیت و مکان اجرام سماوی در آسمان است. همواره در طول تاریخ، درک مناسب از موقعیت خورشید، ماه، ستارگان و سیارات در تعیین موقعیت افراد بر روی زمین(ملوانان و کشتی‌ها) نقش داشته‌است. بیرونی گردش خورشید، گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. خورشید گرفتگی هشتم آوریل سال ۱۰۱۹ میلادی را در کوه های لغمان(افغانستان کنونی) رصد و بررسی کرد و ماه گرفتگی سپتامبر همین سال را در در غزنه به زیر مطالعه برده است.(**)

نوآوری های ابوریحان: ابوریحان شخصیتی كم‌نظیر و ماندگار در تاریخ است كه جهان از قرن ۱۹به بعد او را شناخت. وی مردی است كه به اكثر علوم زمان خود احاطه داشته است. او از اولین كسانی است كه به پیداكردن وزن مخصوص بسیاری از اجسام مبادرت ورزید و آن‌چنان وزن مخصوص این اجسام را دقیق محاسبه كرده كه اختلاف آن ها با وزن مخصوص هایی كه دانشمندان قرون اخیر با توجه به تمام وسایل جدید خود تهیه كرده‌اند بسیار ناچیز است. ابوریحان در طول عمر خود به شهرهای مختلفی سفر می‌كرد و به اندازه‌گیری طول و عرض جغرافیایی آن شهرها می‌پرداخت و سپس موقعیت هر شهر را روی یك كره مشخص می‌‌كرد و پس از سالها توانست آن نقاط را روی یك نقشه مسطح پیاده كند و این مقدمه علم كارتوگرافی بود كه این‌كار با ابوریحان شروع شد.بیرونی تقریبا به تمام علوم زمان خود مسلط بود و همین طور در تمام شاخه‌های ریاضیات آن زمان دستی داشت. وی در جبر، مثلثات،‌ هندسه و نگاشت گنج‌نگاشتی، مجموع سری‌ها، آنالیز تركیبی، روش‌های حل معادلات جبری، مسایل حل‌ناپذیر ریاضی مانند تثلیث زاویه، قضیه سینوس ها در صفحه، عددهای گنگ،‌ مقاطع مخروطی و … پژوهش‌های فراوان داشت و آثار بزرگی از خود به جا گذاشت. ابوریحان در طول ۷۲سال زندگی خود حدود ۱۴۳كتاب نوشت. آن‏ چه از کتاب‏ ها و نوشته‏ های ابوریحان و نقل تاریخ‏ نویسان برمی ‏آید، گویای این است که او جزء سرآمدهای روزگار خود و از شخصیت‏های چند بُعدی در علم بوده است. این موضوع را از تعداد زیاد کتاب‏ ها و عمق نوشته‏ هایش می ‏توان فهمید. او مباحث متعددی را مطرح و نظریات جدیدی را ابداع کرد که کسی قبل از او آن ‏ها را بیان نکرده بود. او در علوم متعدّد، نظریه ‏های جدیدی را پایه ‏گذاری کرد که چند نمونه از آن‏ ها را ذکر می‏ شود:

  • جغرافیا: محاسبات طول و عرض جغرافیایی شهرها، ترسیم نقشه؛
  • نجوم: نظریه حرکت وضعی زمین، تعیین سمت قبله در شهرهای گوناگون؛
  • پیدایش عالَم: اظهار نظر در مورد زمان پیدایش عالَم، چگونگی پدید آمدن لایه سطحی زمین و تبدیل دریاها به خشکی.
  • پزشکی و داروشناسی: ترجمه اصطلاحات دارویی و نام‏گذاری داروها به زبان عربی و فارسی برای اولین بار از زبان یونانی.
  • شیمی و کانی ‏شناسی: تعیین وزن مخصوص عناصر در شیمی، به خصوص تعیین وزن مخصوص ۱۸سنگ و فلز گران‏ بها برای اوّلین بار.

ابزاری از ابزارهای قدیم نجوم: اسطرلاب از ابزارهای قدیم نجوم و طالع‌بینی است. اسطرلاب وسیله بسیار کارآمدی در نجوم رصدی بوده و اکنون بیشتر برای کاربردهای آموزشی بکار می‌رود. این ابزار برای سنجش ارتفاع، سمت، بعد و میل خورشید و ستارگان، تعیین وقت در ساعات روز و شب، قبله و زمان طلوع و غروب آفتاب و بسیاری کاربردهای دیگر به‌کار می‌رفته‌است. اسطرلاب مسطح سدسی، ساخت ایران-تبریز، ۱۳۷۰. اسطرلاب ایرانی ساختهٔ دانشمند بزرگ ایرانی غیاث الدین جمشید کاشانی که از بزرگ ترین منجمان و ریاضیدانان عصر خود و متعلق به سده هجدهم میلادی می‌باشد. صفحه گرد کوچکتر دارای ۱۳ میخچه یا پیکانک کمانی شکل است. جهت و اشاره پیکانک‌ها، موقعیت درخشان‌ترین و روشن‌ترین ستاره‌ها را نشان می‌دهند. نام ستاره‌ها در پایین هر پیکانک حک شده‌است. صفحه گرد بزرگ تر به وسیله خطوط هماهنگ ترسیم شده‌است. این اسطرلاب در موزه تاریخ علم کمبریج نگهداری می‌شود.

کتب ابوریحان بیرونی
از ابوریحان بیرونی، کتاب‏ ها، رسالات و مجموعه مقالات گوناگونی به جا مانده است. برخی از تاریخ نگاران، تعداد آن ‏ها را بالغ بر ۱۸۰عنوان ذکر کرده‏اند که ۱۱۵عدد از آن ‏ها در نجوم، ریاضیات، هندسه و علوم مربوط به این موضوعات بوده است. برخی از آثار او عبارتند از: التفهیم در هندسه، اَفراد المَقال فِی اَمرِ الضَّلال در تمایز میان مباحث ریاضی و فلسفه، رسالة فی معرفة سَمْتِ القبله(تشخیص قبله)، الجماهر فی معرفة الجواهر در کانی ‏شناسی و تحدید نهایات الاماکن در جغرافیا.

تجربه ای از ابوریحان بیرونی درمورد شایعات بی اساس مردم
یکی از ویژگی‏ های بارز ابوریحان، کنجکاوی و علاقه به تجربه شخصی مسایل بوده است. در زمان نوجوانیِ ابوریحان، شایع بود که الماس، سنگی سمّی است و هر کس آن را در دست بگیرد، بی ‏درنگ می‏ میرد. بنابراین، مردم آن سامان، از الماس دوری می‏ کردند و به آن دست نمی ‏زدند. یک روز ابوریحان، قطعه الماسی را پیدا کرد. مادرش با دیدن آن الماس، شروع به شیون و زاری کرده، او را مجبور کرد تا الماس را به دور اندازد، ولی ابوریحان آن الماس را مخفی نمود. پس از چند سال، این دانشمند بزرگ، آن الماس را خرد کرد و به تکّه گوشتی مالید و در انظار عمومی، آن را به حیوانی خورانْد. همه مردم گمان می‏ کردند که آن حیوان خواهد مرد، ولی چندی گذشت و آن حیوان سالم بود. بدین ترتیب، ابوریحان با آزمایش خود، به یک شایعه بی‏ اساس پایان داد.

وفات ابوریحان بیرونی: در برخی تقویم ها، ۱۳شهریور را روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی نوشته‌اند اما طبق محاسبات زنده‌یاد احمد بیرشك كه پژوهش های زیادی بر گاه شماری انجام داده بود، روز تولد ابوریحان بیرونی مصادف می‌شود با ۱۹شهریور، ابوریحان بیرونی در سوم ذی‌حجه ۳۶۲ قمری به‌دنیا آمد كه بنابر محاسبات استاد بیرشك مطابق می‌شود با روز پنجشنبه ۱۹ شهریور ۳۵۲ خورشیدی است. ابوریحان در طول عمر خود با قناعت زندگی می‌كرد و به تجملات و ظواهر دنیا اهمیتی نمی‌داد و زمانی كه در غروب شب جمعه دوم رجب ۴۴۰ ه.ق برابر با ۱۰۴۸ م. در غزنه چشم از جهان فروبست، ثروت زیادی را برای خانواده‌اش باقی نگذاشت و ثروت خانواده‌اش همان نام نیك ابوریحان بود كه همیشه برای آن ها جاودان ماند.  دانشنامه علوم چاپ مسکو ابوریحان را دانشمند همه قرون و اعصار خوانده است. در بسیاری از کشورها نام بیرونی را بر دانشگاه ها، دانشکده‌ها و تالار کتابخانه‌ها نهاده و لقب«استاد جاوید» به او داده اند. ابوریحان بیرونی، پس از سال‏ ها تلاش و کوشش در راه علم و فضیلت، در روز جمعه ۲رجب سال ۴۴۰ق در سن ۷۸سالگی بدرود حیات گفت. گفته می‏ شود او در اواخر عمر، هم نابینا و هم ناشنوا شده بود، ولی در مورد محل وفاتش اختلاف است و محلّ آن مشخص نیست.(***)

۱۳شهریورماه(۲رجب۴۴۰) سال روز درگذشت ابوریحان بیرونی

توضیحات:

(*). ابوریحان بیرونی: ابوریحان محمد بن احمد بیرونی(زادهٔ ۱۴شهریور ۳۵۲خورشیدی، در سال ۳۶۲ هجری قمری، کاث، خوارزم – درگذشتهٔ ۲۲آذر ۴۲۷خورشیدی، غزنین)، دانشمند و ریاضی‌دان، همه‌چیزدان، ستاره‌شناس، تقویم‌شناس، انسان‌شناس، هندشناس، تاریخ‌نگار، گاه‌نگار، و طبیعی‌دان برجستهٔ ایرانی، در سدهٔ چهارم و پنجم هجری است.

(**).  نجم: [ن َ] (ع اِ) ستاره(star)، اختر، کوکب،[جمع نُجوم]،از سوره های سجده دار(والنّجم؛ پنجاه‌وسومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۶۲ آیه)، جسم روشن، جرم اسماني، جرم نورافکن اسماني، ادم نوراني، پر فروغ، شخصيت تابناک، نشان. ستاره نجوم به زبان ساده: نجوم به زبان ساده نام کتابی است در زمینه نجوم معمولاً دوجلد در یک مجلد نوشته مایر دگانی و محمدرضا خواجه‌پور آنرا ترجمه کرده‌است که تا کنون بیش از ۱۰بار توسط نشر: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی(تهران)، به چاپ رسیده‌است. نجوم کروی یا نجوم موقعیتی، شاخه‌ای قدیمی از نجوم است برای تعیین موقعیت و حرکت ظاهری اجرام سماوی روی کره آسمان که با توجه به تاریخ، زمان و مکان خاص بر روی زمین دیده می‌شود. نَجم – غير از معاني مصدري – ستاره (جمع: اَنجُم – نُجُوم – نُجُم – اَنجام) – گياه بدون و ساقه بلند – ثريا (پروين) – اصل و اساس و لَيسَ لِهذا الاَمرِ نَجمٌ يعني اين امر هيچ اصلي ندارد.(معنی نجوم | فرهنگ فارسی عمید)

(***) .  ابوریحان. [اَ رَ](اِخ) بیرونی. محمدبن احمد خوارزمی بیرونی. از اجله ٔ مهندسین و بزرگان علوم ریاضی. او یکی از نوادر دُهاةِ اعصار و نمونه ٔ کامل ذکاء و فطنت و شدت عمل ایرانی است. مولد او در بیرون خوارزم بوده و چنان که یاقوت در معجم الادبا آرد بیرون کلمه ٔ فارسی است به معنی خارج و برّ و گوید از بعض فضلا پرسیدم او گمان برد که چون توقف او در مولد خود خوارزم مدتی قلیل بوده و غربت او از موطن خویش دیر کشیده او را از این جهت غریب و بیرونی گفته اند و من گمان می کنم که او از اهل رستاق خوارزم باشد و از این رو به بیرونی یعنی بیرون خوارزم خوانده شده است و باز گوید محمدبن محمود نیشابوری ذکر او آورده و گوید: له فی الریاضیات السبق الذی لم یشق المحضرون غباره و لم یلحق المضمرون المجیدون مضماره و قد جعل اﷲ الاقسام الاربعة له ارضاً خاشعة سمت له لواقح مزنها و اهتزت به یوانع نبتها فکم مجموع له علی روض النجوم ظله و یرفرف علی کبد السماء طَله ُ.شهرزوری گوید آن گاه که بیرونی قانون مسعودی را تصنیف کرد سلطان او را پیلواری سیم جائزه فرستاد و وی آن مال بخزانه بازگردانید و گفت من از آن بی نیازم چه عمری در قناعت گذرانده ام و دیگر بار مرا ترک خوی و عادت سزاوار نیست و باز گوید دست و چشم و فکر او هیچگاه از عمل بازنماند و دائم در کار بود مگر به روز نوروز و مهرگان یا برای تهیه ٔ احتیاجات معاش. او گندم گون و بطین بود و محاسنی انبوه داشت و مصنفات او بار اشتری است. و ابن ابی اصیبعه او را از اهل بیرون سند گفته و این اشتباهی است چه آن که در سند است نیرون با نون است نه بیرون با باء و آن را نیرون کوت و حیدرآباد سند گویند. و فقیه ابوالحسن علی بن عیسی الولوالجی گوید آن گاه که نفس در سینه ٔ او بشماره افتاده بود بربالین وی حاضر آمدم در آن حال از من پرسید حساب جدات فاسده را که وقتی مرا گفتی بازگوی که چگونه بود. گفتم اکنون چه جای این سؤال است. گفت ای مرد کدام یک از این دو امر بهتر؟ این مسئله بدانم و بمیرم یا نادانسته و جاهل درگذرم ؟ و من آن مسئله بازگفتم و فراگرفت و از نزد وی بازگشتم و هنوز قسمتی از راه نپیموده بودم که شیون از خانه ٔ او برخاست. نباهت قدر و جلالت خطر وی نزد ملوک بدان حد بود که شمس المعالی قابوس بن وشمگیر خواست تا تمامت امور مملکت بوی محول کند و فرمان او در هر کار مطاع باشد و وی سر باززد. و او روزگاری دراز بدربار مأمون خوارزمشاه پیوست و هفت سال مقیم بود و نزد خوارزمشاه او را جلال و مکانتی عظیم بود چنانکه خود ابوریحان حکایت کند که خوارزمشاه روزی بر پشت مرکب جامی چند پیموده بود و بفرمود تا مرا از حجره بخواندند من دیرترک رسیدم پس عنان بجانب من گردانید و قصد فرود آمدن کرد و من از حجره بیرون شدم و او را سوگندان گران دادم تا بزیر نیاید و خوارزمشاه بدین بیت تمثل کرد: العلم من اشرف الولایات//یأتیه کل الوری ولایاتی. و گفت اگر رسوم و آداب دنیوی نبود هیچگاه ترا نمی خواندم بلکه خود نزد تو می آمدم فالعلم یعلو و لایعلی علیه. گویند وقتی مردی از اقصی بلاد ترک محمودبن سبکتکین را حکایت میکرد که بدان سوی دریاها بجانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد چنانکه در آن اوقات شبی در میان نیست محمود چنانکه عادت او در تعصب بود برآشفت و گفت این سخن ملحدین و قرمطیان است ابونصر مشکان گفت این مرد اظهار رأی نمی کند مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند: وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً. محمود رو به ابوریحان کرد و گفت تو چه گوئی ؟ ابوریحان بنحو ایجاز و بحد اقناع در این مبحث بیان کرد. ومسعودبن محمود را بعلم نجوم اقبالی بود روزی در این مسئله و سبب اختلاف مقادیر شب و روز در زمین از ابوریحان بپرسید و خواست تا با برهانی این معنی بر وی روشن کند ابوریحان گفت تو امروز پادشاه خافقین و در حقیقت مستحق نام ملک ارضی و سزاوار است از مجاری این مسائل و تصاریف احوال شب و روز و طول آن در عامر و غامر آگاه باشی و در جواب این مسائل به نام مسعود کتابی کرد روشن و ساده خالی از اصطلاحات و مواضعات منجمین و چون سلطان شهید در عربیت ماهر بود آن کتاب نیک فهم کرد و صلتی جزیل بوریحان را داد و نیز کتاب خود رادر لوازم الحرکتین به امر مسعود نوشت و این کتابی است که در تحقیق مزیدی بر آن تصور نتوان کرد و بیشتر کلمات این کتاب مقتبس از آیات قرآنی است و کتاب موسوم به قانون مسعودی او همه ٔ کتب مصنفه ٔ تنجیم و حساب را نسخ کرد. و کتاب دیگر او موسوم بدستور که شهاب الدوله ابوالفتح مودودبن مسعود نوشته است جامع جمیع محسنات صناعت است و یاقوت گوید اینکه ترجمه ٔ حال ابوریحان را در معجم الادبا آوردم از اینروست که این مرد علاوه بر مقام شامخ وی در علوم ریاضی، عالمی لغوی و ادیبی اریب است و در ادب او را تألیفاتی است از جمله کتب ذیل که خود رؤیت کردم: کتاب شرح شعر ابی تمام و این کتاب را بخط خود او دیدم و ناتمام بود. و نیز کتاب التعلیل باجالة الوهم فی معانی النظم. و کتاب تاریخ ایام السلطان محمود و اخبار ابیه. کتاب المسامرة فی اخبار خوارزم. کتاب مختار الاشعار و الاَّثار. و اما سایر کتب او در نجوم و هیئت و منطق و حکمت فوق حصر و شمار است و من فهرست آن کتب در شصت ورقه بخطی مکتنز در وقف جامع مرو دیدم و بعض اهل فضل مرا گفتند که سبب رفتن وی بغزنه آن بود که سلطان محمود آن گاه که بر خوارزم مستولی شد وی را با استادش عبدالصمد اول بن عبدالصمد الحکیم بتهمت قرمطه و کفر بگرفت و عبدالصمد اول را بکشت و قصد کشتن ابوریحان نیز داشت لکن محمود را گفتند که او در علم نجوم امام وقت خویش است و پادشاهان را از داشتن چون وی کس گزیر نباشد و محمود او را در سفر هند با خود ببرد و وی در هند دیری بماند و لغت هندیان بیاموخت و از علوم آنان اقتباس کرد سپس بغزنه بازگشت و توطن کرد تاهم بدانجا در کِبَرِ سن درگذشت. او را حسن محاضره ومعاشرتی به کمال بود لکن با عفاف در افعال در الفاظخلاعتی داشت و زمانه مانند او کسی در علم و فهم نیاورد. ابوریحان شعر نیز می گفت و هر چند در شمار بزرگان صناعت شعر نیست لکن آن چه گفته از عالمی مانند او مطبوع و مستحسن است. و از جمله اشعار اوست قطعه ٔ ذیل که مشتمل صحبت وی با ملوک و مدح ابوالفتح بستی است: مضی اکثر الایام فی ظل نعمة//علی رتب فیها علوت کراسیا. فآل عراق قد غذونی بدرهم//و منصور منهم قد تولی غراسیا. و شمس المعالی کان یرتاد خدمتی//علی نفرة منی و قد کان قاسیا. و اولاد مأمون و منهم عَلیهُم ُ//تبدّی بصنع صار للحال آسیا. و آخرهم مأمون رفّه حالتی//و نوه باسمی ثم راءّس راسیا. و لم ینقبض محمود عنی بنعمة//فاغنی و اقنی مغضیاً عن نکاسیا. عفی عن جهالاتی و ابدی تکرماً//و طَرّی ̍ بجاه رونقی و لباسیا. عفاء علی دنیای بعد فراقهم//و واحزنی ان لم ازر قبل آسیا. و لما مضوا و اعتضت منهم عصابة//دعوا بالتناسی فاغتنمت التناسیا. و خلّفت فی غزنین لحماً کمضغة//علی وضم للطیر، للعم ناسیا. فأبدلت اقواماً و لیسوا کمثلهم//معاذ الهی ان یکونوا سواسیا. بجهد شأوت الجالبین ائمة//فمااقتبسوا فی العلم مثل اقتباسیا. فمابرکوا للبحث عند معالم//و لااحتبسوا فی عقدة کاحتباسیا. فسائل بمقداری هنوداً بمشرق//و بالغرب من قدقاس مثل عماسیا. فلم یُثْنهم عن شکر جهدی نفاسة//بل اعترفوا طراً و عافوا انتکاسیا. ابوالفتح فی دنیای مالک ربقتی//فهات بذکراه الحمیدة کاسیا. فلازال للدنیا و للدین عامراً//و لازال فیها للغواة [کذا] مواسیا. وقتی شاعری وی را مدیحه گفت و او را در آن شعر نسبی طویل درست کرده و صلت خواست لیکن چنانکه میدانیم ایرانیان هیچگاه مانند عرب سلسله ٔ انساب نگاه نمی دارند و ابوریحان در جواب او گفت:… و ذاکراً فی قوافی شعره حسَبی//و لست واﷲ حقاً عارفاً نسَبی. اذ لست اعرف جدی حق معرفة//و کیف اعرف جدی اذ جهلت ابی.انی ابولهب شیخ بلا ادب//نعم و والدتی حمالةالحطب. المدح و الذم عندی یا اباحسن//سیان مثل استواء الجد و اللعب. در نامه ٔ دانشوران آمده است که: چنانکه از کتب مشهوره مانند نفایس الفنون و حبیب السیر و زینةالمجالس و نگارستان مستفاد می شود شیخ الرئیس را در حضرت سلطان محمود به فساد عقیدت وسوء طریقت نسبت داده و در آن باب چندان سخن راندند که حقد و کینه ٔ آن حکیم در سینه ٔ سلطان جای گرفت و از فرط عصبیت در غضب شد و ابوالفضل حسن بن میکال را نزد خوارزم شاه روانه داشت و پیغام داد که شنوده ام جمعی از افاضل و اماثل را در صحبت خویش داشته و از اجتماع ایشان فرخنده مجلسی فراهم آورده ای، ما را هوای لقای ایشان در سر افتاده می باید ایشان را بپایه ٔ سریر اعلی فرستی تا از شرف حضور ما سعادت اندوز شوند، گویند از آن پیشتر که ابوالفضل دررسد خوارزمشاه به فِراست دریافت که آن عنایت را نکایتی در پی است و آن احضار را آزاری در قفاست ایشان را بخواند و گفت سلطان محمود کس بطلب شما فرستاده است بر ذمت مردمی و بزرگی متحتم دانم که شما را قبل از ورود رسول آگهی دهم چه هرگاه فرستاده ٔ سلطان درآید و شما را نزد من بیند یا در این شهر یابد بناگزیر شما را جانب او روانه خواهم داشت اکنون حالات خویش بنگرید هرگاه بسمت غزنین سر مسافرت ندارید سر خود گیرید و بهر سو که خواهید رخت بربندید و چون رسول او بیاید شما رفته باشید عذرم پذیرفته باشد ابوریحان و ابن الخمار و ابونصر بماندند و دیگران از خوارزم بیرون شدند دیرگاهی نگذشت که ابوالفضل وارد گشت و حق رسالت ادا کرد صاحب تاریخ نگارستان گوید آن سه حکیم بیمانند در غزنین فرود آمدند و چون در پیشگاه حضور بار یافتند سلطان محمود خواست که نقد دانش ایشان را بر محک امتحان بیازماید چنانچه صاحب نفایس الفنون گوید ارکان دولت سلطان محمود را گفتند که ابوریحان در علوم نجوم چنان است که هیچ چیز بر اوپوشیده نیست سلطان گفت وجودی که بر او هیچ چیز پوشیده نیست آفریدگار است ابوریحان گفت عند الامتحان یکرم الرجل او یهان اگر سلطان بر تصدیق دعوی ایشان ازین بنده برهان طلبد تا فضل پوشیده عیان گردد هیچ زیان ندارد سلطان از سر غضب گفت ضمیری کرده ام بیان کن تا چیست و ضمیر کرده بود که خود از آن قصر از کدام در بیرون رود و آن کاخ را دوازده درگاه بود پس ابوریحان اصطرلاب برداشت و علاقه برگرفت طالع مسئله معلوم کرد زایجه بنهاد جواب اخذ نمود و در ورقی ثبت کرد و ضبط نمود گفت معلوم کردم سلطان بفرمود تا در برابر او دیوارقصر بشکافتند و از آن جا بیرون رفت و چون مسطورات ابوریحان از لحاظ نظر سلطان بگذشت واضح گردید که آن فاضل دانا بحکم صریح از آن معنی که صورت پذیرفته بود خبر داده است پس غضب سلطان زیادت گشت و بفرمود تا او رااز بام قصر بزیر اندازند خواجه حسن دانست که سلطان در غضب است و شفاعت درنگنجد بفرمود تا او را بر بام قصر بردند و در زیر او دامی چند مهیا نمودند تا مگر بواسطه ٔ آنها ضرر کمتر رسد چون او را بینداختند زیادت المی بدو نرسید مگر انگشت خنصر او قدری مجروح شد خواجه حسن بفرمود تا او را بخانه بردند و تعهد مینمودند بعد از چند روز سلطان بر هلاک وی ندامت و افسوس اظهار کرد حسن جبهه بر زمین سود و گفت اگر امان باشد بحضور سلطان درآید سلطان گفت مگر او را از قصر نینداختند؟ حسن گفت چون بسیاست او اشارت رفت و آثار غضب ظاهر شد ترسیدم شفاعت درنگنجد و قدرت آن که فرمان دگرگون شود نداشتم و نخواستم هنرمندی چنین بافسوس تلف شودچاره را چنان دیدم که زیر او دامی چند بسته و در آن جا پنبه انباشتند تا مگر بواسطه ٔ آن سالم ماند، سلطان را آن معنی پسندیده آمد او را طلب داشت و گفت اگر دعوی تو چنان است که هیچ چیز بر تو پوشیده نیست چرا از این حال واقف نبودی ؟ ابوریحان طالع تحویل خود بیرون آورد در آن جا از آن ماجری بی کمابیش خبر داده بود سلطان باز در غضب رفت و بفرمود تا او را بزندان بردند و تا شش ماه مهجور و محبوس بماند و در طول آن مدت کسی حدیث ابوریحان نیارست گفت و از غلامان یک غلام نامزد بود که او را خدمت میکرد و بحوائج او بیرون همی شد و درون همی آمد روزی این غلام در مرغزار غزنین میگذشت فال گوئی او را بخواند و گفت در طالع تو چند گفتنی همی بینم هدیه ای بده تا بگویم غلام دو درم بدو داد فال گو گفت عزیزی از تو در رنجی است تا سه روز دیگر ازآن رنج خلاص گردد خلعت و تشریف پوشد و باز عزیز و مکرم گردد غلام بر سبیل بشارت این داستان با خواجه بگفت ابوریحان را خنده آمد و گفت ای ابله ندانی که در چنان جایها نباید ایستاد؟ دو درم بباد دادی. گویند احمد میمندی شش ماه فرصت میطلبید تا حدیث ابوریحان بگوید آخر بشکارگاه سلطان را خوش طبع یافت بتقریبی علم نجوم در میان آورد و گفت بیچاره ابوریحان دو حکم نیکو نمود در عوض بزندان رفت محمود گفت هر دو حکمش خلاف رأی من بود و پادشاهان را سخن بر وفق رأی ایشان بایدگفت تا از ایشان بهره بردارند آن روز اگر یکی از این دو حکم خطا شدی او را خوب بودی فردا بگوی تا او رابیرون آرند و اسب و ساخته و هزار دینار و غلامی و کنیزی بدو دهند همان روز که آن فال گو گفته بود ابوریحان را بیرون آوردند و تشریف بدو رسید و سلطان ازو عذرها خواست و با ابوریحان گفت اگر خواهی از من برخوردار باشی سخن بر مراد من گوی نه بر علم خویش ابوریحان از آن پس سیرت بگردانید و این یکی از شرایط خدمت پادشاه است چون ابوریحان بخانه رفت افاضل به تهنیت آمدند حدیث فال گو بایشان بگفت عجب داشتند کس فرستادند و او را بخواندند سخت لایعلم بود و هیچ چیز نمیدانست ابوریحان گفت طالع مولود داری ؟ گفت دارم طالعش بنگریست دید سهم الغیب بدرجه ٔ طالع بود تا هرچه میگفت اگرچه بر عمیا بود بصواب نزدیک همی آمد و اصحاب بینش آنگونه روایات و حکایات را از خرافات شمارند همانا پس از رهائی بخوارزم معاودت کرد و بظل عاطفت خوارزمشاه پناهیده با جاه وجیه و قدر رفیع بسر برد چون مأمون شاه مقتول شد و دولت آن خاندان انقراض یافت مصلحت وقت در آن دید که با گنج عزّت در کنج عزلت بنشر علوم و تألیف کتب بپردازد چنانکه برخی گویند تا شصت سال در آن مشاغل شریفه همی اوقات بگذرانید تا روزگار بساط عمر سلطان محمود سبکتکین را درنوردید، چون ابوسعید سلطان مسعودبن یمین الدوله و امین المله بجای پدر بر اورنگ سلطنت بنشست ابوریحان بعواطف بی نهایت مسعودی اقامت غزنین اختیار کرده از فر انعام سلطان مسعود حظی وافر یافت شکر انعام و پاس مراحم خسروی را در آن دید که در تألیف کتابی پرداخته آنرا به القاب همایونی بیاراید و نام نیک او را بر صفحه ٔ روزگار با ابد پیوند دهد پس قانون مسعودی را به نام وی تألیف نمود چنانکه خود در دیباچه ٔ آن کتاب عباراتی آورده که مفادش براین شرح است: اگرچه آن خسرو با ذل لذت هیچ نعمت بذلت هیچ منت آلوده نکند ستوده منعمی است که من ّ و اذی ندارد و اجر و جزا نخواهد ولی عقل سلیم تضییع نعمت را بحکم صریح حرام شمارد سحاب مکرمت آن خدیو هنردوست علاوه بر لطف عام چندان فضل خاص بر من ریزش نمود که شکری از پی شکری متحتم گشت قطره ای از بحر احسانش آن که در این آخر عمر از وفور اسباب و حصول آمال مرا بر بسط و بساط علم نیروی خدمت بخشید و در سلک باریافتگان حضور مکانت تقرّبم ارزانی داشت و مرتبه ام بلند کرد بدان پایه که آوازه ٔ فضل و صیت علمم را باقطار و امصار بردند بالجمله آن مکرمت بی پایان که خواجگان درباره ٔ بندگان خود مرعی می دارند در حق من مبذول داشت با آن که من بنده غریق آن همه نعمتم چگونه شکرگزاری توانم کرد همان بهتر که خود بعجز و قصور اعتراف نمایم و چون نفایس علوم را در آن حضرت عالی قربی تمام است این رساله را که در صنعت تنجیم است حدیث نعمت دانسته وسیله ٔ تقرب قرار دهم. پس از اتمام کتاب قانون سلطان مسعود محض جایزه و انعام مقرر نمود تا بر فیلی یک بار نقره ٔ خالص حمل کرده نزد وی بردند چون پایه ٔ قدر خود را از آن والاتر می شمرد که اوقات فرخنده را بضبط آنها مصروف دارد لاجرم قبول نکرد گفت همانا این بار مرا از کار بازدارد خردمندان دانند که نقره میرود و علم می ماند و من بفتوی خرد هرگز معارف باقی را بزخارف فانی نفروشم. و نمونه ای از فضایل آن استاد کامل مناظرات و مباحثاتی است که در هیجده مسئله ٔ طبیعیه با شیخ الرئیس ابوعلی سینا در میان داشته است و مبنای آن مسائل بر سکون ارض است و بر میل جمیع اجسام باین مرکز و امتناع خلأ و ابطال جزء لایتجزی و تناهی ابعاد و امثال آنها.هر کس با نظر تدقیق در آن رساله که مطمح انظار متقدمین و مطرح افکار متأخرین است تأمل کند از مایه ٔ فضل و پایه ٔ علم آن دو حکیم یگانه آگاه شود – انتهی. و باز در نامه ٔ دانشوران شرح ذیل مسطور است: از نتایج افکار و بدایع آثار آن فاضل یگانه بعضی مسائل طریفه و مطالب عالیه است که با فقدان اسباب و نقصان آلات بحسن قریحت و فکر دوربین برای آنها ایجاد قانون و تأسیس اسامی کرده است که هر کس با نظر انصاف در آنها تأمل کند بر رتبت علم و مقدار فضلش اطلاع یابد من جمله اصول و ضوابطی است که در تسطیح کره ٔ زمین و ترسیم نقشهای جغرافیائی در مطاوی مؤلَّفات خود آورده است اگرچه حکمای فرنگ آن قواعد را از وفور اسباب و تکمیل ادوات به اعلی مدارج کمال رسانیده اند ولی هر زمان این عبارات بشنوند و آن اشارات ببینند باقتضای الفضل للمتقدم او را بزرگ شمارند و شایسته ٔ هر قسم تحسین دانند. اینک محض ایضاح آن رموز آن چه در آثارالباقیه در باب ترسیم نقشهای جغرافی ذکر کرده است حاصل مراد او رابیان کنیم، ابوریحان گوید: به قانونی که در تسطیح منازل قمر و صور کواکب در سطوح مستویه می نمایند می توانند چیزهائی که بر کره ٔ ارض است تسطیح کنند و من خوددر این باب شرحی ندیده ام و آن چه گویم از نتایج افکار و لوائح خاطر خویش گفته باشم پس مرا معذور دارند و اگر خطائی دریابند محض کرم بر من ببخشایند، ملخص مقصود آن که ترسیم و تسطیحی که از کره ٔ ارض منظور است ازاین دو بیرون نیست اولاً تسطیح دوایر عظیمه و صغیره است که بر کره ٔ ارض واقع یا مفروض باشد، ثانیاً تسطیح نقاطی است که بر این کره واقع یا مفروض باشد اما تسطیح نخستین پس باید دانست که دوایر مفروضه در نصف شمالی است یا در نصف جنوبی مثلاً در تسطیح دوایر شمالیه سطحی مستوی فرض کنند که با قطب شمالی به یک نقطه مماس شود و هم موازات و محاذات داشته باشد با سطح دایره ٔ معدل النهار پس مخروطاتی توهم نمایند که رأس آنها در قطب جنوبی باشد و سطح آنها گذر کند بر دوایری که تسطیح آنها مقصود است و از آنها نیز گذشته بسطح مستوی مفروض متصل شود پس فصل مشترکی که میانه ٔ سطح مستوی مفروض و سطح مخروطات است تسطیح آن دوایر است که بر آن سطح شده و اما تسطیح دویمین آن نیز مانند نخستین است جز آن که در جای مخروطات خطوط متوهم شود پس سطحی مستوی فرض کنند که با احدالقطبین به یک نقطه[ظ: تماس] کند مثلاً در تسطیح نقاط شمالیه از قطب جنوبی خطوطی اخراج کنند که آنها بدان نقاط مرور کنند و از آنها گذشته بسطح مستوی مفروض متصل شوند پس فصل مشترکی که میان سطح مفروض و طرف خطها واقع گردد تسطیح آن نقاط است که بر آن سطح شده و صنعانی رأس مخروطات رادر قطبین قرار ندهد بلکه آنها را بر استقامت محور داخل کره یا خارج آن فرض نماید پس در سطح مستوی مفروض خطوط مستقیمه و دوایر و قطع تصویر و تشکیل یابد ابوریحان گوید اگرچه ابوحامد در این باب سخنی آورده است ولی بر من سبقت نداشته است و بعد از بیانات من بر آن مطلب متفطن شده و از قواعد تسطیح نوعی دیگر است که من استوانی نام نهاده ام و در کتب متقدمین خود ندیده ام و آن بر این وجه است که آن چه از دوایر و نقط بر صفحه ٔ کره واقع است بر آنها خطوط و سطوحی بموازات محورگذرانیم تا بر سطح نصف النهار خطوط مستقیمه و دوایر و خطوط تصویر و تشکیل شود ولی در اعمال این قاعده اجزای صفحه ٔ زمین بر یک نسبت تسطیح نمی شوند پس مناسبتراین است که دائره بر صفحه ٔ کاغذ رسم کنیم و هر چند بزرگتر باشد بهتر است و آنرا بدو قطر که از تقاطع آنها زاویه ٔ قائمه حادث شود بر چهار قسمت نمائیم و یکی از آن انصاف اقطار را بر نود جزء متساوی قسمت کنیم و از مرکز دایره ببعد هر کدام از آن اقسام نودگانه دایره ای رسم نمائیم پس نود عدد دایره ٔ متوازیه ٔ متساویةالبعد ترتیب داده می شود و دایره ٔ محیطه را بر سیصد و شصت جزء متساوی قسمت می کنیم و از مرکز دایره خطوطی مستقیمه بر نقاط تقسیم که در دایره ٔ محیطه است وصل می نمائیم تا شکل تمام شود پس دایره ٔ محیطه قائم مقام دایره ٔ استواء است و مرکزش یکی از دو قطب است و بر محیط استواء نقطه ای نظیر مبدء طول فرض می کنیم و از روی جدول طول و عرض بُلدان طول هر بلدی را که خواسته باشیم از بُلدانی که بر این نصف کره واقع می باشند برداشته و ابتدا از نقطه ٔ مبدء کره بسمت یسار باندازه ٔدرجات آن طول می شماریم تا نقطه ای که منتهای درجه ٔ طول آن بلد باشد و آن وقت به استقامت خط که به مرکز منتهی است بقدر درجات عرض آن بلد از دوایر نودگانه می شماریم بهر جا که رسیدیم موضع آن بلد است و آن جا را نقطه نشان می کنیم و این عمل را در جمیع بلادی که در این عرض واقع می باشند جاری می نمائیم، مثل همین عمل را در دایره ٔ دیگر تکرار می کنیم تا جمیع بلاد بر صفحه ٔ دودایره تسطیح می شوند و بعد حدود ممالک را به الوان مختلفه بدان دو صفحه طرح می کنیم بهمان قسم که بر صفحه ٔ زمین واقع شده اند تا مشهود شود. اگرچه مسائل مذکوره نسبت بمبتدعات و مخترعات سایر مهندسین در نهایت اتقان است ولی از سلامت ذوق و رزانت عقل به تسطیح دیگر رغبت کرده گوید در وجوه مذکوره ٔ تسطیح بعضی معایب دیده شده که معایب آنها بوجه ذیل مرتفع می شود مناسب تر آن است که در ترسیم و تسطیح آن وجه را به کار برند پس دایره ای رسم می کنیم و دو قطر آن را بر یکدیگر عمود ساخته جهات اربعه را بر چهار طرف آن نشان می کنیم و هر دو قطر را در چهار جهة بی اندازه امتداد میدهیم و هر یک از چهار نصف قطر را بر نود جزو متساوی قسمت می کنیم و محیط را هم بر ۳۶۰جزو منقسم میسازیم بر خط مشرق و مغرب مراکز دوایری طلب می کنیم که هر کدام مرور نمایند بر جزوی از اجزاء قطر و بر دو نقطه ٔ شمال و جنوب و چون مراکز بدست آمد از آن دوایر آن قدر قوس ها رسم می کنیم که در داخل دایره ٔ تسطیح افتد پس یکصد و هشتاد قوس رسم شود و قطر را بر اجزای متساویه قسمت نمایند و جمیعاً از طرفین منتهی شوند به دو نقطه ٔ شمال و جنوب و اینها دوایر طول باشند پس رجوع می کنیم بخطی که از نقطه ٔ شمال بر استقامت قطر ممتد گشته و بر آن خط مرکز دایره ای را طلب کنیم که مرور نماید بر سه نقطه یعنی دو نقطه ای که بر طرفین مشرق و مغرب اند از محیط و یک نقطه که نزدیک مرکز است از قطر و بعد بر سه نقطه ٔ دویم تقسیم محیط و قطر و هکذا تا نود عدد دایره رسم شوند پس در نصف جنوبی مثل همین عمل راجاری می نمائیم بر خطی که از نقطه ٔ جنوب بر استقامت قطر خارج شده تا تمام دوایر عرض بعدد یکصد و هشتاد رسم شوند و هر یک از دوایر طول را بر یکصد و هشتاد قسمت نمایند و نقطه ٔ مغرب را مبدء طول فرض کنیم و خط مشرق و مغرب را دایره ٔ استواء و از نقطه ٔ مغرب بقدر درجات طول بلد بر خط مشرق و مغرب می شماریم تا منتهادرجه معلوم شود و از آن روی بقدر عرض بلد چه شمالی باشد و چه جنوبی می شماریم بهرجا رسیدیم موضع بلد مطلوب است و مانند این عمل را در سایر بلاد جاری می نمائیم -انتهی. و هم از آثار لطف قریحت وی تفطنی است که او را در مسئله ٔ حرکت ارض حاصل شده است چنانچه در کتاب استیعاب در عمل اُسطرلاب زورقی عباراتی آورده است که هرکس در آنها تأمل کند داند که اختیار آن مذهب و سلوک آن طریقه را رغبتی تمام داشته است قال: وَ قَد رَاءَیت لأبی السّعید السجزی اُسطرلاباً مِن ْ نوع واحِد بَسیط غیرمرکب مِن شِمالی وَ جنوبی سَماه الزّورَقی فَاستحسنته ُ جدّاً لاِ ختراعِه اِیّاه ُ عَلی اَصل قائم بذاتِه مُستخرج ٌ ممّا یَعتقده بَعض ُالناس مِن ْاَن الحرکة المرئیة مِن الارض دون الفلک وَ لعمری هوشبهةٌ عسرةالتحلیل صعبةالمحق لَیس لِلمعوّلین عَلی الخطوط المساحیة مِن نقضها شَی ٔ اَعنی بهم ُ المهندسین وَ عُلماء الهیئة عَلی اَن َّ الْحرَکةَ سَواءٌ کانت لِلاَرض اَوْ کانت لِلسّماء فَانّها فی کلتا الحالَتین غَیرقادحة فی صناعتهم بَل اِن ْ اَمکن نقض هذا الاعتقاد وَ تحلیل الشبهة فَذلِک َ موکول الی الطبیعیین مِن الفلاسِفة؛ گوید از ابوسعید سجزی اسطرلابی بسیط دیدم که از شمالی و جنوبی مرکب نبود و آنرا زورقی نامیدی که آن عمل زیاده مرا پسند افتاد وی را بسیار تحسین کردم چه آنرا بر اصلی قرار داده بود قائم بذات، بنیان آن عمل و مدار آن صنعت بر عقیدت مردمی بوده است که ارض را متحرّک دانسته و حرکت شبانه روزی را بفلک منسوب ندانسته اند قسم با جان خود که آن عقیدت شبهه ای است که تحلیلش در نهایت دشواری است و قولی است که رفعو ابطالش در کمال صعوبت است، مهندسین و علماء هیئت که اعتماد و استناد ایشان بر خطوط ماحیه است در نقض آن شبهت و ردّ آن عقیدت بسی ناچیز و تهی دست باشند و هرگز دفع آن شبهه را اقامت برهان و تقریر دلیلی نتوانند نمود و این معنی مایه ٔ طعن ایشان نشود زیرا که حرکت مرئیه را چه از ارض دانند و چه از سما شناسند درهر حال به صناعت ایشان زیانی نرساند و اگر دفع آن شبهت در حیّز امکان آید و در آن باب یارای دم زدن باشد به افکار و انظار طبیعیین فلاسفه منوط است هم مگر ایشان به اشراق نفوس شریفه ردّ آن مقال را افادات و افاضاتی بیاورند. اگرچه ابوریحان در آن مقصد عالی طریق گروهی را که قبل از بطلمیوس بوده اند پیموده است ولی در چنان مرحله که اقلام متقدمین در تزلزل بوده و اقدام متأخرین در لغزش افتاده است با حکیمی مانند بطلمیوس و جماعتی که بعد از وی بوده اند طریق خلاف پیش گرفتن و حرکت ارض اعتقاد کردن در آن وقت کار سهل و آسانی نبوده است هر دانا می داند که ازین گونه مسائل قول دادن از فرط اعتمادی است که قائل را بجودت ذهن و ازدیاد عقل خود بوده و حق را بعیان دیده است بطوری که یارای اغماض نداشته اگرچه آن فاضل یگانه بدان عقیدت برجای نماند ولی سلوک آن منهاج قویم بحدّت ذهن و ذکاء ذاتی بوده و رجوع از آن عقیدت بواسطه ٔ امر عرضی واقع شده مانند فقدان اسباب یا نقصان آلات و امثال آنها. و هم از طرایف آثار و مسائل نفیسه که خود در آنها ابتکار جسته است استخراج جیب درجه ٔ واحده است که در قانون مسعودی بیان کرده و بعد از تألیف آن کتاب نفیس اگرکسی بمطالعتش فایز شده و از آن مسئله سخنی رانده است غواص آن بحر و کامیاب آن معدن است. سلطان شهید الغبیک در زیج خود رایت مفاخرت افراشته استخراج جیب درجه ٔ واحده را بطریق برهانی بخود مخصوص و منسوب داشته است چنانکه در باب دوم از مقاله ٔ دوم در معرفت اوقات وطالع هر وقت و آن چه تعلق بدان دارد گوید جیب یک درجه[را] که بناء عمل جدول جیب و ظل بر آن است الی یومنا هذا هیچکس بطریق برهانی استخراج نکرده و همه ٔ حکما تصریح کرده اند به آن که طریق عمل به استخراج آن نیافته اند و حیلت کرده اند تا بتقریب به دست آورند و ما بعنایت اﷲ و منّه به طریق برهانی ملهم شدیم و در بیان آن علیحده کتابی پرداختیم و هم سلطان شهید در تعدیل سیم قمر گوید اما در قمر مرکز تعدیل اول برگیریم و بر خاصه افزائیم تا خاصه ٔ معدله حاصل شود پس بخاصه ٔ معدله تعدیل دویم و اختلاف برگیریم و نگاه داریم پس اگر خاصه ٔ معدله کمتر از شش برج باشد بمرکز دقایق الحصص از جدولی برگیریم که بعد از جدول موضوع است آن چه باشد در اختلاف ضرب کنیم و حاصل را با تعدیل دوم بروسط افزائیم تقویم قمر حاصل شود. و ملا عبدالعلی بیرجندی در شرح زیج گوید قدما جیب یک درجه را بتقریب بیرون آورده اند و بناء جدول جیب بر آن نهاده اند و افضل المهندسین مولانا غیاث الدین جمشید کاشانی که اصل رصد سمرقند از آثار طبع لطیف اوست ملهم شده به استخراج جیب یکدرجه و در آن باب رساله ای انشا نمود. و مصنف تغمده اﷲ بغفرانه طریقی دیگر در باب جیب درجه ٔ واحده بیان فرموده و در آن رساله ای نوشته است… – انتهی. اصحاب مروت و انصاف میدانند که مصنف و شارح حق ابوریحان را کتمان کرده اند چه کتاب قانون مسعودی در خزاین کتب سلطان شهید بوده است و در اکثر اوقات بمطالعت آن فایز می شده چنانکه از مکتوب غیاث الدین جمشید که ازبرای پدرش نوشته است و ما خود شمه ای از آن مکتوب را خواهیم نگاشت آن دعاوی قرین صحت و ثبوت خواهد شد با وجود این معنی کاش سلطان شهید در مسئله ٔ جیب درجه ٔ واحده از استفادت و استعانت خود عبارتی میگفت یا در اعانت و افادت ابوریحان اشارتی میکرد و هم در تعدیل سیم قمر که محض تسهیل عمل حیلتی بکار برده است کاش از طریق فتوت و انصاف درآمده میفرمود که ما در این مسئله یا در این حیلت متابعت ابوریحان و به آثار او اقتدا کردیم و بر اثر او رفتیم و نیز ملا عبدالعلی بیرجندی کاش از جاده ٔ اعتساف خارج نشده چنانچه از غیاث الدین جمشید سخنی آورده در مسئله ٔ جیب و هم در تعدیل قمر کلامی از ابوریحان میگفت یا نامی از او ذکر می کرد بالجمله محض اثبات مدعا و انجاز وعده اینک شطری از مکتوب غیاث الدین را بعینه در رشته ٔ تحریر آوردیم و هو هذا:روزی در بندگی حضرت سلطنت خلد اﷲ ملکه و سلطانه بمطالعه مشغول بود و قاضی زاده ای رومی در آن مجلس حاضر بود حوالت برهانی به قانون مسعودی کرده بودند در آن مجلس قانون را حاضر فرمودند آن برهان را طلبیده چون درمجلس محقق نمیشد قاضی زاده قانون را به وثاق برده که تحقیق کند بعد از دو روز آورد گفتند همانا در این محل ترکی هست که مسئله بتمام از آن بیرون نمی آید نسخه ای دیگر باید طلبید و با آن مقابله کرد و این بنده را در آن دو روز حمی یومیه عارض شد بدان عارضه از خانه بیرون نرفت با آن حال هر قسم بود بحضور شتافته در زمانی که قاضی زاده در مجلس بود همین که نظر بندگی حضرت سلطنت پناهی بر این بنده افتاد فرمود که مولانا این مسئله را بیرون آور و قانون مسعودی به دست این بنده داد همین که این بنده پنج و شش سطر از آن مسئله فروخواند تمامی مسئله بیان کرد و هیچ ترک در آن مسئله نبوده است – انتهی. و هم در کتاب آثارالباقیه بعضی مطالب مندرج است که در کتب حکمای اروپا براهین آنها اقامه شده است من جمله در باب جستن آبها از بعضی چشمها شرحی گفته که بعینه حکیم طبیعی دان مسیو زله در باب«پوئی آرت زین» ذکر کرده است و ما بعد از طی مسائل و مطالب ابوریحان آن مسئله و سایر مسائل و قواعد نقشه کشی را که حکمای اروپا معمول می دارند خواهیم نگاشت تا واضح شود که در آن مسائل ابوریحان را باجل حکمای ایشان توارد خاطر بوده است و یا ایشان به مؤلَّفات وی ظفر یافته آن قواعد را ازو اقتباس کرده اند. در آثارالباقیه گوید آبهائی که در تک چاه مجتمع می شود بر دو قسم است گاهی از اطراف چاه ترشح کرده جمع می شود چه سطح آن ماده با سطح آب مجتمع هم کف و هم ترازوست و این قسم را ممکن نیست که بهیچ تدبیر بجستن آورند چه فتور و ضعفی که دارد با آن منظور موافق نیاید و گاهی می شود که آب در تک چاه به قوت جوش می کند زیرا که ماده و منبعآنرا ارتفاعی است که از آن جا بشدت سرازیر شده و از منافذ خارج می شود این قسم را ممکن است که به آلات معموله مانند فواره های بلند و لوله های دراز بجَستن بیاورند بقدری که منتهای آب فواره با سطح اصلی ماده مساوی و موازی شود و ارتفاع گیرد و گاه بحد قلعه و مناره بلند گردد و نیز ابوریحان در ذیل آن مطلب گوید که در یمن چون حفر چاهی کنند بسا اتفاق افتد که بسنگی منتهی می شود و مردم آن سرزمین برحسب فِراستی که در آن امر دارند از صدای آن سنگ معلوم کنند که چه مقدار آب در آن خاک موجود است پس بدان آلتی که در دست دارند رخنه ای تنگ در آن سنگ پدید آرند اگر آب بسلامت[ظ: بسلاست] جوشش کند آن مجری را وسعتی دهند و اگر آثار طغیان مشاهدت شود آن رخنه را با خاک و آهک انباشته کنند که مبادا سیلی مهیب در آن مکان پدید آید و در بالای کوهی که در میان ابرشهر و طوس واقع است دریاچه ای است به نام بزرود که گرداگرد آن ۱۰۰فرسنگ می باشد و در آن جا آب مانند جزر و مدّی که در آب دریاهای دیگر پدید می شود مشهود نیست زیرا که سطح مبدء و خزانه با سطح آن موازی و برابر است یا آن که سطح ماده مرتفع است ولیکن مقداری از آب که تابش خورشید تجفیف می کند موازن آن مقداری است که از مبدء وارد می شود از آن روی زیاده و کمی در آن نیست و هم ابوریحان گوید دریاچه ای است که آن را سبزرود نامند و آن چشمه ٔ شیرینی است که در سرزمین کیماک در کوهی واقع است که منکور می نامند و مظهر آن چشمه به قدر یک سپر بزرگی بیش نیست سطح آن با لب چشمه برابر است گاه می شود که سپاهی از آن آب می نوشند و اصلاً کم و زیاد نمی شود و در نزد آن چشمه نقش دو پا و دو دست با همه ٔ انگشتان و هم نقش دو زانوی انسانی پیداست گویا در آن جا سجده نموده و هم اثر پای طفلی و سم درازگوشی در سنگ نقش گرفته است. ترکان غز هر وقت آن موضع را ببینند برای تعظیم آن مکان سجده می کنند از همه عجیب تر صُفّه ای است که در فیلوان نزدیک مهرجان واقع شده از سقف آن صفّه که در کوه کنده شده آب ترشح می کند چون سرد می شود مانند آب ناودان ها در فصل زمستان به طور استطاله یخ می بندد شنیدم که اهل مهرجان می گویند بسیار شده که کلنگی بدان سقف زده اندو جای آن خشک شده و از تراوش بازایستاده است با آن که مقتضای قواعد طبیعی آن است که اگر آب از کوبیدن کلنگ زیاد نشود لامحاله بر حالت نخست باقی بماند و شگفت تر از این صفه تراوش آبی است که از دو ستون مسجد جامع قیروان حکایت می کنند. اکنون مسائل و مطالب حکمای اروپا را بشرح می گذرانیم: مخفی نماند طریقه ٔ اولی از قواعد نقشه کشی که ابوریحان ذکر کرده است به زبان فرانسه استرئوگرافیک گویند ومخترع آن ابرخس است و تقریباً یکصد سال قبل از میلادمسیح آن قاعده را اختراع و استبداع کرده است و طریقه ٔ ثانیه را که اسطوانی نام نهاده است به زبان فرانسوی دیگرافیک گویند و به اعتقاد مهندسین اروپا واضع آن قاعده ایلونیوس بوده و قریب دویست سال قبل از میلاد آن را وضع کرده است و در این ازمنه در اکثر نقشها برای تسطیح کره ٔ زمین معمول می دارند و طریقه ٔ ثالثه در یکی از نقشهای فرانسوی که در سال ۱۲۵۵هَ.ق طبع شده است ملاحظه شد طریقه ٔ رابعه موافق است به آن چه مسیو بایّار در سال ۱۲۲۵هَ.ق بعد از آن که انواع بسیار از ترسیم نقش ها را ملاحظه نموده بود اختراع کرده است حکیم مسیو زله در کتاب خود که در علم طبیعی نوشته است در خصوص چاه گرنل که در پاریس واقع است فصل مشبعی آورده و در بیان سبب و علل طبیعیه ٔ آن شرحی گفته است که با تحقیقات ابوریحان بسی موافقت دارد بالجمله آن چاه در پاریس واقع شده و به عمق ۵۴۸متر است و بواسطه ٔ لوله که ۳۸ متر ارتفاع دارد از زمین بلند می شود و در باب بحر خزر حکمای اروپا را تحیری بودکه آن همه رودخانه ها در آن داخل می شود و اصلاً ممر ومخرجی ندارد تا از آن خارج گردد و لهذا تا دویست سال قبل عقیدت ایشان آن بود که بحر مذکور را دو مجرای تحتانی است یکی از زیر گرجستان و قفقاز و دیگری به طرف ممالک ایران و موافق آن چه از رودخانه ها آب در آن می ریزد از مجرای اول به دریای سیاه و از مجرای دویم به خلیج فارس پیوسته می شود اگر چنان نباشد بایستی ازاجتماع رودخانه های عظیم طغیان آن آب سواحل ایران و حاج طرخان بلکه خوارزم و تمامیت آسیا را فروگیرد ولی از تاریخ فوق الی الاَّن که علوم شیمی و طبیعی را تکمیل کرده اند در باب آن بحر بدان سخن که از استاد ابوریحان نقل کردیم قائل شده اند و معلوم داشته اند هر قدر آب در آن دریا وارد می شود به همان قدر آفتاب تجفیف می کند مخصوصاً جمعی از مهندسین روس تحقیق این مسئله را غوررسی کرده اند و آن چه ایشان بعد از تتبع بسیار استنباط نموده اند مطابق است با آن چه ابوریحان در آثارالباقیه ذکر کرده است – انتهی. آقای قزوینی در تعلیقاتی که بر چهارمقاله ٔ عروضی سمرقندی نوشته اند شرح ذیل را آورده اند: بهترین ترجمه ٔ حالی که تا کنون از ابوریحان بیرونی نوشته شده همانا آن است که علامه ٔ مستشرق ادوارد ساخائو از معلمین دارالفنون همایونی برلین در مقدمه ٔ کتاب«الاَّثارالباقیه عن القرون الخالیه» تألیف ابوریحان که در سنه ٔ ۱۸۷۸م. در لیپسیک از بلاد آلمان بطبع رسانیده نوشته است و جمیع مآخذ و مصادری که از آن ادنی اطلاعی در این باب می توان به دست آورد مطالعه نموده و چون ترجمه ٔ حیات این فیلسوف بزرگ و ریاضی دان کبیر که از بزرگ ترین مفاخر ایران و ایرانیان است در مشرق درست نیست مناسب دیدیم که خلاصه ٔ مسطورات پروفسور ساخائو را در اینجا ایراد نمائیم و هی هذه: ابوریحان محمدبن احمد البیرونی فیلسوف و ریاضی مشهور در ۳ ذی الحجه ٔ سنه ٔ ۳۶۲ هَ. ق. در خوارزم متولد گردید و در ۲ رجب سنه ٔ ۴۴۰ هَ. ق. در سن هفتادوهفت سالگی در غزنه وفات نمود. بیرونی منسوب است به بیرون خوارزم یعنی خارج آن، چه ابوریحان از حوالی شهر خوارزم بوده یا آن که از ولایت خوارزم و در هر صورت از اهل خود شهر خوارزم نبوده است لهذا او را بیرونی می گفته اند. و چون یاء بیرون یاء مجهول است و این کلمه در زمان ابوریحان به همان نحو که اقتضای یاء مجهول است(یعنی کسره ٔ مشبعه ) تلفظ میشده و آن در تلفظ عربی اشبه اشیاء است به یاء ساکنه ٔ ماقبل ْ مفتوح لهذا مصنفین عرب این کلمه را بیرونی به فتح باء ضبط کرده اند، سمعانی در کتاب الانساب که تقریباً صد سال بعد از وفات ابوریحان تألیف شده گوید«البیرونی بفتح الباء الموحدة و سکون الیاء آخر الحروف و ضم الراء بعدها الواو و فی آخرها نون هذه النسبة الی خارج خوارزم فان بها من یکون من خارج البلد و لایکون من نفسها یقال له فلان بیرونی است و یقال بلغتهم انبیژک است و المشهور بهذه النسبه ابوریحان المنجم البیرونی» – انتهی. ابوریحان ظاهراً اوایل عمر خود را در کنف حمایت مأمونیان ولاة خوارزم معروف به خوارزمشاهیه گذرانیده است، خانواده ٔ مأمونیان ابتدا باج گذار ملوک سامانیه بودند و در فترت بین انقراض سامانیه و استقرار غزنویه یعنی مابین سنه ٔ ۳۸۴-۳۹۰ هَ. ق.بکلی مستقل گشتند ولی استقلال ایشان چندان طولی نکشید، چه در سنه ٔ ۴۰۷ سلطان محمود غزنوی بلاد خوارزم را فتح کرد و آنرا به مملکت فسیح الارجاء خود منضم ساخت. ملوک مأمونیان همه علم دوست و هنرپرور بودند و دربارایشان مجتمع افاضل و میعادگاه علما و حکما بود، ابوریحان چندین سال نیز در جرجان در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر که در دو کرّت مختلف از سنه ٔ ۳۶۶-۳۷۱و از سنه ٔ ۳۸۸-۴۰۳حکمرانی جرجان و مضافات آن را نمود بسر برد و کتاب آثارالباقیه را در حدود سنه ٔ ۳۹۰به نام آن پادشاه فاضل تألیف نمود، مابین سنه ٔ ۴۰۰-۴۰۷ ابوریحان مجدداً به وطن اصلی خود خوارزم معاودت نمود و در دربار ابوالعباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه مدتی بزیست، شورش اهالی خوارزم و قتل خوارزمشاه و لشکرکشی سلطان محمود به خوارزم به بهانه ٔ خونخواهی خوارزمشاه و فتح خوارزم تمام را ابوریحان به نفسه مشاهده کرده و در جمیع این وقایع خود حاضر و ناظر بوده است، در فهرست مؤلَّفات عدیده ٔ ابوریحان ازجمله نام کتابی دیده می شود موسوم به«تاریخ خوارزم» و گویا ابوریحان برحسب عادت خود جمیع اخبار و آثار و قصص و حکایات متعلقه ٔ به وطن خود و مخصوصاً وقایع تاریخی عصر خود را که در اغلب آنها خود شاهد عینی بوده در آن کتاب جمع کرده بوده است و این کتاب ظاهراً از میان رفته ولی چند فصل آنرا ابوالفضل بیهقی معروف در آخر تاریخ مسعودی ایراد نموده است. باری سلطان محمود در مراجعت بغزنه ابوریحان و سایر افاضل را که در دربار خوارزمشاه بودند در بهار سنه ٔ ۴۰۸در مصاحبت خود بغزنه برد. پس از آن که ابوریحان در غزنه مستقر گردید چندین کرّت به وطن خود خوارزم سفر نمود و در غالب غزوات پادشاه جهانگیر سلطان محمود غزنوی به هندوستان ابوریحان نیز در ملازمت وی همراه بود و در هندوستان با علما و حکمای هندو مخالطت نمود و زبان سانسکریت را بیاموخت و دایره ٔ معلومات خود را ازتاریخ و هیئت و ریاضی و جغرافی و علوم طبیعیه بواسطه ٔ معاشرت با حکمای هند وسعت داد، و درین سفر است که ابوریحان مواد لازمه برای تألیف کتاب معروف خود موسوم به«تحقیق ماللهند من مقولة مقبولة فی العقل او مرذولة» در باب علوم و مذاهب و عواید هند جمع آوری کرده است، و این کتاب در سنه ٔ ۱۸۸۷ م. به اهتمام پروفسورساخائو و به نفقه ٔ حکومت هندوستان در لندن به طبع رسیده است. مصنفات ابوریحان به دو زبان است عربی و پارسی و از مطالعه ٔ کتب او واضح می شود که ابوریحان زبان سانسکریت و اندکی از زبان عبری و سریانی می دانسته است ولی از زبان یونانی گویا بهره نداشته و آن چه از کتب یونانیین از قبیل بطلمیوس و جالینوس و اوسیس و غیرهم نقل کرده بتوسط کتب مترجمه به عربی یا سریانی بوده است، ابوریحان معلومات خود را به علاوه ٔ اخذ از کتب نفیسه ای که اکنون اکثر آنها از میان رفته است غالباً از افواه رجال تلقی میکرده و همواره با رؤسای مذاهب و ادیان مختلفه و علما وحکمای امم سایره مخالطت و معاشرت داشته و در تحصیل اطلاعات و کسب معارف از ایشان از بذل جهد هیچ فروگذارنمی کرده است، و مخصوصاً غالب معلومات بدیعه که در باب تاریخ و تقویم زردشتیان ایران و اهل خوارزم و صغد سمرقند به دست میدهد مسموعات از افواه رجال است نه منقولات از بطون دفاتر و اگر بواسطه ٔ شدت حرص ابوریحان بر تخلید آثار متقدمین نبود قطعاً اکنون اثری از آنها باقی نمانده بود، در عصر ابوریحان غالب هموطنان اوهنوز«اهورامزدا» را پرستش می کردند و در اغلب مدن وقصبات آتشکده ها برپا و علمای کیش زردشت را هنوز شیرازه ٔ قدرت و نفوذ بکلی نگسیخته بود این است که ابوریحان را وسایل تحصیل اطلاعات در خصوص اخبار و آثار و تقالید و تعالیم زردشتیان نیک فراهم بوده است، از تضاعیف مصنفات ابوریحان روی هم رفته می توان مشرب و عقیده ٔ وی را به دست آورد، ابوریحان دوست«حقیقت» من حیث هی هی بوده است و هیچ چیز را در دنیا بر آن ترجیح نمی داد و حقیقت را برای هیچ غرض و مقصدی پنهان نمی کرده و در ابطال موهومات و قطع ریشه ٔ خرافات خودداری نداشته و دقیقه ای کوتاهی نمی کرده است، مذهبش مسلمان و مایل بتشیع ولی مسلمانی خشک و خشن و متعصب نبوده است، نسبت به نژاد عرب خراب کننده ٔ مجد ساسانیان بغض و نفرت شدیدی داشته و در محبت بلکه عشق بهر چیز و هر کس که بنژاد پارسی و ایرانی تعلق داشته بی اختیار بوده است، قوت اسلام در آن ازمنه هنوز بدان پایه نرسیده بوده است که کسی نتواند آشکارا تحصیل مذاهب و ادیان سایره و تقبیح یا تحسین یکی از آنها را بنماید، دقیقی شاعر آل سامان که چندان مقدم بر عصر ابوریحان نبوده در کمال آزادی اینگونه شعر می سرائیده است:دقیقی چار خصلت برگزیده ست//.بگیتی از همه خوبی ّ و زشتی//لب یاقوت رنگ و ناله ٔ چنگ//می چون زنگ و کیش زرتهشتی.و اندکی بعد از آن یعنی در عصر سلطان محمود غزنوی مثلاً اینگونه شعر البته حیات شاعر را در معرض خطر می انداخته است – انتهی. بیرونی به سال ۴۲۷ به خواهش بعضی شرح حالی از محمدبن زکریای رازی و فهرستی بر کتب او نوشته و در این وقت از عمر بیرونی ۶۵قمری و یا ۶۳شمسی می گذشته و در ذیل این ترجمه باز بتقاضای آن شخص فهرست کتب خود را تا آن سال صورت کرده است و گوید کما افتتحت کلامی بکتب ابی بکر فانی اختمه بما شاهدتک وقتاً تطلب منی من اسماء الکتب التی اتفق لی عملها الی تمام سنة سبع و عشرین و اربعمائة(۴۲۷ هَ.ق) و قد تم من عمری خمس و ستون سنة قمریة و ثلث و ستون شمسیة… الف – قد عملت لزیج الخوارزمی علله و وسمت المسائل المفیدة والجوابات السدیدة فی ۵۰ ورقة. ب – و عمل ابوطلحة الطبیب فی ذلک شیئاً یوجب مناقضته فعملت ابطال البهتان بایراد البرهان علی اعمال الخوارزمی فی زیجه ۳۶۰ ورقة. ج – و عثرت لأبی الحسن الاهوازی علی کتاب فی هذا الباب ظلم فیه الخوارزمی فاضطررت الی عمل کتاب الوساطة بینهما فی ۶۰۰ ورقة. د – و عملت کتاباً و سمیته بتکمیل زیج حبش بالعلل و تهذیب اعماله من الزّلل جاء ثلثه فی ۲۵۰ ورقة. هَ – و کذلک عملت فی السند هند کتاباً و سمیته بجوامع الموجود لخواطر الهنود فی حساب التنجیم جاء ما تم ّ منه فی ۵۵۰ورقة. و – و هذبت زیج الارکند و جعلته بالفاظی اذ کانت الترجمة الموجودة منه غیر مفهومة و الفاظ الهند فیها لحالها متروکه. ز – و کتاب مقالید علم الهیئة ما یحدث فی بسیط الکرة. ۱۵۵ ورقة للاصفهبد جیلجیلان ابوالعباس مرزبان بن رستم بن شروین. ح – و عملت کتاباً فی المدارین المتحدین و المتساویین و سمیته بخیال الکسوفین عند الهند و هو معنی مشتهر فیما بینهم لایخلو منه زیج من ازیاجهم و لیس بمعلوم عند اصحابنا. ط – و عملت کتاباً و سمیته فی امر الممتحن و تبصیر ابن کیسوم الم. وی در طول ۷۲سال زندگی خود ۱۴۳كتاب نوشت كه از مهم ترین كتاب های وی می‌توان به التفهیم، آثارالباقیه، قانون مسعودی، و تحقیق ماللهند و … اشاره كرد.

منابع:

  1. یمنا
  2. ویکی پدیا
  3. وبگاه مجله نجوم
  4. وبگاه آسان شب ایران
  5. تالار گفتگوی منجمان ایرانی
  6. واژه‌نامه کوچک پهلوی، مکنزی
  7. دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی
  8. وبگاه مؤسسه علوم و کیهان‌شناسی هفت آسمان

باکس شناور "همچنین ببنید"

برگ ریزان

برگ ریزان

و چه زیباست موسم برگ‌ریزان… آن گاه که خش خش برگ‌های زرّین به زیر پای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 19 =