یکشنبه , ۲۵ آذر ۱۳۹۷
خانه / گلزار ادب / ضرب المثل / آش نخورده و …
ضرب المثل

آش نخورده و …

ضرب المثلضَرْب‌ُالْمَثَل(proverbio) یا زبانزد گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. بسیاری از این داستان‌ها از یاد رفته‌اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین‌حال، در سخن به‌کار می‌رود. شکل درست این واژه «مَثَل» است و ضرب در ابتدای آن اضافه است. به عبارتِ دیگر، «ضَرْب‌ُالْمَثَل»(adage) به معنای؛ مَثَل گفته شده و مشهور، مَثَل زدن، مَثَل آوردن و مَثَل زدن(داستان زدن) است. دانشمندان و زبان‌شناسان نامدار هنوز تعریفی جامع و کامل برای کلمهٔ ضَرْب‌ُالْمَثَل نیافته‌اند. گرچه در این راستا تحقیقات بسیار ارزش مندی صورت گرفته و تفاسیر معتبری نیز ارائه شده‌است. علی‌اکبر دهخدا در مقدمهٔ امثال و حکم چنین می‌نویسد: «در زبان فرانسوی هفده لغت یافت می‌شود که در فرهنگ‌های عربی و فارسی همهٔ آن‌ها را «مَثَل» ترجمه کرده‌اند، و در فرهنگ‌های بزرگ فرانسوی تعریف‌هایی که برای آن‌ها نوشته‌اند، مُقنِع نیست و نمی‌توان با آن تعریفات، آن‌ها را از یکدیگر تمییز داد.» محقق معروف، Archer Taylor، که تحقیقاتش در اوایل قرن ۲۰تأثیری شگرف در این زمینه داشته‌است، نتوانست تعریفی جهان شمول برای “امثال و حکم” پیدا کند. وی در کتاب معروف خود اظهار می‌کند: تعریفی برای “امثال و حکم” نمی‌تواند وجود داشته باشد. بااین وجود تعاریف مختلفی از گذشته تا حال ارائه شده‌است که مهم‌ّترینِ آن‌ها تعریف Friedrich Seiler است. وی “امثال و حکم”(ضَرْب‌ُالْمَثَل) را این چنین تعریف کرده‌است: سخنان برجسته، روشن، پندآمیز و مستقل که در زبان مردم رایج است. به عنوان مثال ضرب المثل شنونده باید عاقل باشد به معنی آن است که اکنون شنونده عاقل نیست و به او گوش زد می‌کنیم که عاقل باشد. پوشیده نیست که ضرب‌المثل‌های هر قوم به طرزی چشمگیر عصاره خرد جمعی و نشانگر ارزش‌ها، اعتقادات و تجارب دیرینه آن قوم است و از آن‌جا که زبان و فرهنگ با هم ارتباط متقابل دارند و نگرش مثبت نسبت به فرهنگ یک قوم موجب ارتقای انگیزه برای فراگیری زبان آن قوم توسط افراد متعلق به سایر اقوام می‌شود، گنجانیدن ضرب‌المثل‌های مناسب در متون آموزش زبان، می‌تواند در ایجاد این نگرش سهمی در خور توجه ایفا کند. پژوهش‌های انجام‌شده در مورد ضرب‌المثل‌های فارسی عمدتاً به ۲بخش گردآوری و بیان خاستگاه محدود می‌شوند. اما به نظر می‌رسد تاکنون پژوهش چندانی از منظر جامعه زبان درباره ضرب‌المثل‌های فارسی صورت نگرفته باشد که جا دارد پژوهش‌های متعددی در این باره انجام پذیرد تا راهگشای مولفان و مدرسان کتاب‌های آموزش زبان فارسی در انتخاب و به کارگیری زبان فارسی باشند. با این وصف اکنون به نقل حکایت کوتاهی از ضرب‌المثل: «آش نخورده و دهان سوخته» می‌پردازیم. بر اساس سخنان بزرگان، ضَرْب‌ُالْمَثَل: «آش نخورده و دهن سوخته» جزو پرکاربردترین ضَرْب‌ُالْمَثَل هایی است که در بین مردم ایران رواج دارد. محقّقان در مورد چگونگی به‌وجود آمدنش تحقیقاتی انجام داده و به این نتیجه رسیده‌اند که در زمان‌هاي‌ دور و گذشته های بسیار دور:

  1. روزی مردی به خانه یکی از آشنایان خود رفت. صاحبخانه برای او کاسه‌ای آش داغ آورد. میهمان هنوز دست به کاسه آش نبرده بود که دندانش به شدّت درد گرفت و دستش را روی دهان خود گذاشت. صاحبخانه به خیال آن که او از آن آش داغ خورده و دهانش سوخته است، گفت صبر می‌کردی تا آش کمی سرد می‌شد و بعد می خوردی تا دهنت نسوزه. میهمان که هم از درد دندان رنج می‌برد و هم از حرف صاحبخانه شرمگین شده بود، گفت: بله، آش نخورده و دهن سوخته….
  2. مردي در بازارچه شهر حُجره اي داشت و پارچه مي فروخت. شاگرد او پسر خوب و مودّبي بود و ليكن كمي خجالتي بود. مرد تاجر همسري كدبانو داشت كه دست پخت خوبي داشت و آش هاي خوش مزه او دهان هر كسي را آب مي انداخت. روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوي آن را آب و جاروب كرده بود ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد. قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود. پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت. پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتي به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود ، ولي همسر تاجر خيلي اصرار كرد و او را براي ناهار به خانه آورد. همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه هاي آش را گذاشتند. تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد. پسرك خيلي خجالت مي كشيد و فكر كرد تا بهانه اي بياورد و ناهار را آنجا نخورد . فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد مي كند. دستش را روي دهانش گذاشتش. تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردي، صبر مي كردي تا آش سرد شود آن وقت مي خوردي؟ زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسيده بود به تاجر گفت: اين چه حرفي است كه مي زني؟ آش نخورده و دهان سوخته؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم. تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهي كرده است. از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ را متهم به گناهي كنند ولي آن فرد گناهي نكرده باشد، گفته‌ مي‌شود :‌ آش نخورده و دهان سوخته.

منابع:

  1. امثال و حکم دهخدا، نشر امیر کبیر، تهران، ۱۳۸۳
  2. ضرب المثل های معروف ایران؛ مهدی سهیلی، انتشارات نشر گل آرا، چاپ دوم، ۱۳۸۵

باکس شناور "همچنین ببنید"

عَرشِ الاهی

عَرشِ الاهی

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 1 =