یکشنبه , ۲۵ آذر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / روح بزرگ
گاندی

روح بزرگ

گاندیسفير انگلیس از مسيری می گذشت. جوانی هندی، لگدی به گاوی زد. سفیر انگلیسی پياده شده و به سوی گاو دوید و گاو را بوسید و تعظیم کرد…! بقيّه مردم حاضر كه مي بينند يک غريبه اين قدر گاو را محترم مي شمارد، در جلوى گاو، سجده مي كنند و آن جوان را به شدّت مجازات مي كنند. همراه سفیر با تعجب پرسید: چرا اين كار را كرديد؟ سفیر گويد: لگد اين جوان آگاه، مي رفت كه فرهنگ هندوستان را ۱۰۰۰سال جلو بياندازد، ولی من نگذاشتم.(۱)

۱۰مهر ۱۲۴۸، سال روز تولّد مهانداس کارامچاند گاندی؛ ۲اکتبر  ۱۸۶۹

گاندی(Gandhi) سال ۱۸۶۹در یک خانواده هندو در گجرات به دنیا آمد و در آغوش مادری فداکار(جائین گجرات) رشد ‌کرد. «مهاتما گاندی» پیشوای هندوان، رهبر ملّی و معنوی، بنیانگذار استقلال هند از راه مقاومت منفی، و از بزرگ‌ترین مردان نیمة اول قرن بیستم است. میلیون‌ها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد می ‌کردند. او را عنوان «پدر ملّت» یا باپو(در هندی به معنای پدر) هم داده اند. پدرش نخست وزیر کاتهیاوار و مادرش جزء جامعه‌ی پیشه‌وران و زنی بی‌سواد بود اما اخلاص و عقاید پاکش اثری قوی روی ماهاتما داشت. در ۱۹سالگی به لندن رفت، و در آن جا به تحصیل پرداخت و بعد از ۳سال جزء هیئت وکلای دادگستری شد و در دادگاه عالی بمبئی مشغول خدمت شد. گاندی مخالف آلمان نازی بود و همین که جنگ آغاز شد و نایب السلطنة هند شرکت هند در جنگ اعلام کرد، گاندی اعلام داشت که بهای شرکت هند در جنگ بر ضد آلمان نازی باید استقلال بدون قید و شرط آن باشد. در ماه مه‌ی ۱۹۴۲ گاندی درخواست کرد که بریتانی‌ها از هند خارج شوند، دولت هند در اوت ۱۹۴۲ او را با ۵۰نفر از پیروانش زندانی ساخت و گاندی اعلام یا مرگ یا استقلال کرد. مذاکرات او با محمد علی جناح، رهبر مسلمانان هند، تقسیم شبه قارة‌هند به دو دولت هند و پاکستان به نتیجه نرسید. گاندی معمار استقلال هند از راه مقاومت منفی بود. در ۳۰ژانویة ۱۹۴۸ ساعت ۱۷، هنگامی که گاندی از پله‌ها برای رفتن به عبادت معمولی خود بالا می ‌رفت، به ضرب گلولة یکی از متعصبین هند از پای درآمد. او در عین حال رهبر معنوی و اخلاقی نیز بود. گاندی یکی از بزرگ‌ترین انسان‌دوستان عالم است،‌ و مبارزة او از راه مقاومت منفی دلیل بارز انسان‌دوستی اوست، زیرا نمی ‌خواست در راه مبارزة مشروع برای گرفتن حق خون انسانی بریزد. گاندی از لحاظ دینی دین هندوان را داشت، که از فرقه‌های ویشنو و جین متأثر بود. از لحاظ افکار و عقاید، مخلوط فوق العادیه از شرق و غرب بود. افکار و عقاید مارکس، داروین، کراپوتکین، فیبینها، راسکین، و تولستوی در او تأثیر کرده بود. مجموعة آثار او از طرف دولت هند در ۸جلد به طبع رسیده است. از آثار معروفش شرح حال او به قلم خودش یا داستان تجربیات من از حقیقت است. آلبرت اینشتین دربارة او گفته است: تأثیر معنوی گاندی بر مردم متفکر با دوام‌تر از آن خواهد بود که به نظر مردم عصر ما، عصری که در تأثیر قدرت محض مبالغه می ‌کند، می ‌آید. با تحقیقاتی که انجام شد به دیدگاه گاندی دربارة فرقه بهائیت دست نیافتیم. او که با سوال: آیا یک هندو هستی؟ مواجه شد جواب داد: آری من یک هندو هستم. هم چنین یک مسیحی، یک مسلمان و یک بودایی و یهودی می‌باشم.(۲)

آثار گاندی: گاندی دارای انتشارات و تألیفات مختلف است.(۳)

گاندی یک معتقد بود: مهانداس کارامچاند گاندی(زاده ۲اکتبر ۱۸۶۹) در ۹بهمن ۱۳۲۶ وی را ناتورام قادسی، در سن هفتاد و نه سالگی ترور کرد.(۴) هنگامی که مأمورین دولت برای ثبت و ضبط موقت اموال وی اقدام کردند معلوم شد تنها ثروت این مرد عبارت بود از: یک ساعت، دو جفت کفش چوبی، یک عینک، یک قلم، کاردی مخصوص برای باز کردن پاکات، یک نمکدان، دو کاسه ٔ چوبی و یک قاشق چوبی به اضافه پارچه ٔ سفیدی که شبیه به لنگ برخود می بست و گاه گوشه ای از آن را روی شانه می انداخت. البته باید افکار عمیق او را در راه پیمائی های نبرد زولو با مطالعات وی همراه دانست. چه، به تصدیق خود او آثار تولستوی، جان رسکین، آدولف ژوست و مافوق این ها تعلیمات گیتاکتاب مقدس هنود و انجیل و قرآن مجید به خصوص فرمایشات حضرت پیامبر(ص) در نوع پروری و خلوص و اخوت و سادگی اثرات فراوانی در فکر وی از خود باقی گذاشت. شخصیت امام حسین(ع) و نوع قیام وی در کربلا، همواره مورد تحسین گاندی بود و می گفت: «من برای مردم هند چیز تازه ای نیاوردم، فقط نتیجه ای که از مطالعات و تحقیقات درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم، اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همه ما راهی را بپیماییم که حسین بن علی(ع) پیمود. من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا کرده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز شود، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند. پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده، بلکه با فداکاری والای حسین(ع) به دست آمده است. من از او یاد گرفتم چطور پیروز شوم در حالی که مظلوم ستمدیده هستم.» گاندی معتقد بود هرکس پندی می دهد و اصلی را موعظه می کند باید در درجه ٔ اول خود واجد آن شرائط و مزایا باشد بدین سبب یا هر اصلی که مواجه می گشت نخست آن را در مورد خود به مرحلهٔ آزمایش درمی آورد، در صورتی که مقرون به حقیقت و واقع می یافت آن را به دوستان و آشنایان تعلیم می داد. او معتقد بود:

  1. هم چنان که انسان نمی ‌تواند انسانی را بیافریند و به او حیات بخشد، حق سلب حیات از او نیز ندارد.
  2. من کوشش می کنم؛ که خدارا از طریق خدمت به مردم ببینم زیرا می دانم که خداوند نه در بهشت و نه در جهنم! بلکه در درون همه انسان هاست…
  3. كوچك ترین شكی ندارم كه هر مرد و زنی می تواند به جایی كه من رسیده ام، برسد، به شرطی كه همان تلاش ها را به كار بندد و همان امید و ایمان را در خود بپروراند.
  4. می توان امیدوار بود كه فردی خشن، روزی دست از خشونت بردارد، ولی چنین امیدی در مورد ترسویان وجود ندارد.
  5. اگر نتوانیم آزاد زندگی كنیم، بهتر است با آغوش باز از مرگ استقبال كنیم.
  6. ما كه آزادی را دوست نداریم نمی توانیم نان آزادی را بخوریم و اگر هم بخوریم، آن را هضم نخواهیم كرد.
  7. كوچك ترین نگرانی در مورد خود به دل راه ندهید و همه چیز را به خدا بسپارید.
  8. هر نامی كه بر او بگذارید، مهم نیست؛ او كسی است كه بیش ترین آرامش را در میان شدیدترین شعله ها به آدمی می دهد؛ او همان پروردگار است.
  9. عشق به كسی كه از ما بی زار است، دشوارترین كارهاست. ولی به لطف پروردگار، حتی این دشوارترین كارها نیز اگر بخواهیم انجامشان دهیم، آسان و ساده خواهد شد.
  10. همه ی مردم به خدا ایمان دارند، هرچند همه از آن آگاهی ندارند. همه به خود ایمان دارند و اگر این “خود” را در بی نهایت ضرب كنند، ثمره ی آن، خداست.
  11. باید به زندگی من بنگرید: این كه چگونه زندگی می كنم، چگونه غذا می خورم، می نشینم، سخن می گویم و به طور كلی، چگونه رفتار می كنم؛ مذهب مرا مجموعهی همه ی این ها تشكیل می دهد.
  12. آن كس كه با وجدانی آرام، خود را وقف خدمت به دیگران می كند، روز به روز، نیاز بیش تری به این خدمت، در درون خود حس می كند و ایمانش بی درنگ فزونی می گیرد.
  13. كسی كه آماده ی چشم پوشی از دلبستگی های شخصی نیست و فراموش كرده كه هنگام زایش، چیزی با خود نیاورده است، به سختی می تواند در جاده ی خدمت به مردم گام نهد.
  14. تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی كنید كه رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خودتان داشته باشد و حتی زندگی دیگران را مهم تر از زندگی خود بدانید.
  15. اگر عدم خشونت را در ارتباطات شخصی خود با دیگران به كار نبندیم، سخت دچار اشتباه شده ایم. عدم خشونت نیز مانند نیكوكاری، باید از خانه آغاز شود.
  16. طبیعت همه ی مردم یكسان است؛ پس آن چه كه برای من امكان پذیر است، برای همه امكان پذیر است.
  17. آن گونه از دگرگونی را كه دوست دارید در دیگران ببینید، در خودتان ایجاد كنید.
  18. باطن و سیرت مردم را در هنگام بدبختی آن ها می توان شناخت.
  19. اسارت و بندگی مردم به خود آن ها و می زان تحمل رنج و قبول فداكاری شان بستگی دارد.
  20. خود را قربانی كنیم بهتر است كه دیگران را.
  21. كسی كه خود را وقف خدمت می كند، كوچكترین اندیشه ی رفاه خود را به ذهن، راه نمی دهد، بلكه آن را به پروردگارش می سپارد و به ارادهی او گردن می نهد.
  22. قدرت، برآمده از توانایی جسمی نیست، بلكه از ارادهی استوار سرچشمه می گیرد.
  23. سرچشمه ی قدرت، شایستگی فیزیكی نیست، بلكه ارادهی تزلزل ناپذیر است كه قدرت را می آفریند.
  24. اگر عدم خشونت، قانون هستی ماست، پس آینده از آن زنان است.
  25. تا زمانی كه دلیل مناسبی برای باور نداشتن به حریف[همآورد] وجود ندارد، باید او را باور داشت.
  26. ایمان، تنها ذكر گفتن زبانی نیست؛ بلكه گونه ای مبارزه با مرگ است.
  27. از هر چیزی تازه اش را انتخاب كنید، ولی از دوست كهنه اش را.
  28. عشق، هیچ گاه درخواست نمی كند، همواره می بخشد. عاشق، همواره رنج می برد، هرگز آزرده نمی گردد، هرگز تلافی نمی كند.
  29. شادمانی، نه در پیروزی، كه در مبارزه و تلاش و رنج برآمده از آن نهفته است.
  30. خشونت، هرگز خشونت را از بین نمی برد، بلكه تنها بر شدت آن می افزاید؛ در حالی كه با پایبندی بیكم و كاست به عدم خشونت، در اندیشه و گفتار و رفتار، رسیدن به آزادی، گریزناپذیر است.
  31. برای كسی كه اندیشه ی عدم خشونت را در خود پرورده است، همه ی جهان، یك خانواده است؛ نه ترسی به دل دارد و نه كسی از او می ترسد.
  32. نباید ناامید شوید كه حس بشر دوستی از میان رفته است. زیرا نوع دوستی مثل اقیانوس است كه اگر چند قطره از آن آلوده گردد، تمام آب های آن هرگز آلوده نخواهد شد.
  33. نافرمانی مدنی، حق ذاتی همه ی شهروندان است. اگر از چنین حقی چشم پوشی كنیم، از انسانیت دست شُسته ایم.
  34. عدم خشونت راستین، بدون وجود بی باكی ناب در روح فرد، دست یافتنی نیست.
  35. زندگی من یك واحد تجزیه ناپذیر است؛ همه ی تلاش هایم به یكدیگر وابسته اند و همه ی آن ها از عشق پایان ناپذیر من به بشریت سرچشمه می گیرند.
  36. زمانی فرا می رسد كه فرد، مقاومت ناپذیر و اثر كارهای او یكسره فراگیر می گردد. این حالت، زمانی رخ می نمایاند كه فرد، خود را تا حد صفر فرو كاسته باشد.
  37. راستی نخستین چیزی است كه انسان باید به جستجویش بپردازد.
  38. راستی نخستین چیزی است كه انسان باید به جستجوی آن بپردازد. ابزار شناخت راستی همان قدر ساده است كه سخت به نظر می رسد.
  39. برآنم كه اگر یك فرد به مراتب بالای روحی برسد، همه ی جهان با او صعود می كنند و اگر فردی سقوط كند، همه ی جهان را به سقوط كشانده است.
  40. اولین تكلیف بشر حمایت از افراد ضعیف و جریحه دار نكردن یك وجدان بشری است.
  41. بزرگ ترین پیروزی آن است كه به گونه ای رفتار كنیم تا مبارزان قوی تر از آن بشوند كه در شروع كار مبارزه بوده اند.
  42. تجربه به من آموخته است كه خیر پایدار هیچ گاه نمی تواند میوه ی خشونت و ناراستی باشد.
  43. انسان ترسو به قدرت متكی بر تعداد مسرور می شود و انسان شجاع با قدرت متكی بر خود(راستینش) برانگیخته می شود.
  44. ما باید خود، آن تغییری باشیم كه دوست داریم در دنیا ببینیم.
  45. حقیقت داروی تلخی است كه نتایج شیرین دارد.
  46. كاهلی و تنبلی، از هر بیماری مسری تر است.
  47. حقیقت، هیچ گاه و در هیچ شرایطی، نباید فدای چیزی شود.
  48. تصور این که رسیدن به هدف به سبب دشواری راه، ناممكن است، با روح زمانه ما سازگاری ندارد.
  49. ابزارهای شناخت راستی همان قدر ساده است كه سخت می نماید.
  50. ارتباط همیشگی بین هدف و وسیله، درست مانند ارتباط درخت با دانه ی آن است.
  51. انسان نمی تواند در گسترهای از زندگی خود با درستی و روراستی عمل كند، در حالی كه در سایر حوزه های زندگی اش، آلوده ی نادرستی هاست. زندگی، واحدی تجزیه ناپذیر است.
  52. با هر گونه دشواری كه روبرو شویم، و هر شكست ظاهری كه گریبانگیرمان شود، نباید از جستجوی راستی و درستی، دست برداریم.
  53. راستی و درستی، در قلب همه ی آدم ها وجود دارد؛ هر كسی باید در قلب خود، آن را جستجو كند و آن گونه كه خود، می فهمدش، چراغ راهش سازد.
  54. قدرت برآمده از شمار نفرات، مایه ی خشنودی ترسویان است. آن كه روحاً دلیر است، جز از نفس مبارزه لذّت نمی برد.
  55. عشق ورزیدن به آنانی كه ما را دوست دارند، عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به كسانی كه از ما بی زارند، عشق بورزیم.
  56. بدانید كه هر ناكامی و شكستی، شما را به اندوخته های بیش تری در ژرفای وجودتان راهنمایی می كند.
  57. آن دگرگونی هایی را كه دلتان می خواهد در دنیا ببینید، نخست از خودتان آغاز كنید.
  58. چشم در برابر چشم باعث كوری تمام دنیا می شود.
  59. در جهان، روشنایی هایی وجود دارد كه در عمیق ترین ظلمات نهانند.
  60. دهقان و دهكده اش قادرند جهانی را به زور آزمایی بخوانند. زیرا قانونی كه بر دهقان حكومت می كند این است كه او برای دفاع از اعتبار و افتخار زادگاهش، حتی مرگ را به آسانی تحمل خواهد نمود.
  61. زندگی، بیش از شتابی كه دارد، با ارزش است.
  62. همان گونه كه گرما، اگر مهار شود، به انرِژی تبدیل می شود، خشم نیز در صورت مهار شدن می تواند به نیرویی مبدل گردد كه جهان را به لرزه درمی آورد.
  63. زمانی که ناامید می شوم به یاد می‌ آورم که در تمام طول تاریخ، روش های راستی و عشق پیروز بوده‌ اند. افراد قدرتمند و قاتلی بوده‌ اند و ممکن بود برای زمانی شکست‌ ناپذیر به نظر برسند، اما در انتها همیشه شکست‌ خورده‌ اند. همیشه به این فکر کنید.

پی‌نوشت‌ها:

  1. جهانی که من می شناسم. نویسنده: برتراند راسل(برتراند آرتور ویلیام راسل، سومین ارل راسل، فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ، جامعه‌شناس و فعّال صلح‌طلب بریتانیایی در قرن بیستم)، مترجم: روح الله عباسی با مقدمه: دکتر محسن هشترودی
  2. دایرةالمعارف فارسی، ج۲، ص ۲۳۶۱ ـ ۲۳۶۲
  3.   ۱ . تجربیات من با راستی یا سرگذشت مهاتما گاندی بقلم خود او. ۲ . نامه های من به «میرا» (۱۹۲۴ . ۱۹۴۸).۳ . صددرصد ساخت هند. ۴ . وحدت جماعات و فرق. ۵ . برنامه ٔ خلاقه مفهوم و محل آن. ۶ . خاطرات دهلی. ۷ . رژیم غذائی و اصلاحات آن. ۸ . کمبود خواربار و مسئله ٔ کشاورزی. ۹ . برای صلح دوستان. ۱۰ . از زندان مندیر. ۱۱ . مکاتبات من با دولت. ۱۲ . خودمختاری داخلی هند. ۱۳ . قانون کار هندو. ۱۴ . خوشه هائی که در پای گاندی چیده شد. ۱۵ . کلید بهداشت. ۱۶ . عدم تشدد در صلح و جنگ (دو جلد). ۱۷ . رام نامه. ۱۸ . ساتیاگ راها. ۱۹ . ساتیاگ راها در افریقای جنوبی. ۲۰ . منتخب نامه ها (دسته ٔ اول ). ۲۱ . منتخباتی از باپو. ۲۲ . کف نفس. ۲۳ . صدای ملت. ۲۴ . به دانشجویان. ۲۵ . به بانوان. ۲۶ . به هندوها و مسلمانان. ۲۷ . به شاهزادگان. ۲۸ . بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود. ۲۹ . میسیون های مسیحی و موقعیت ایشان در هند. ۳۰ . اقتصاد و پارچه ٔ ساخت هند. ۳۱ . مسئله ٔ استان های هند.
  4. مهانداس کارامچاند گاندی(زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸– ۱۰ مهر ۱۲۴۸   ۹بهمن ۱۳۲۶) قاتل از ناسیونالیست های افراطی هندو بود که معتقد بود روابط گسترده با پاکستان به اقتدار هندوستان لطمه زده‌است. مقبره گاندی(Rajghat) با سکویی از مرمر سیاه و ساده در محلی واقع شده است که در ۱۹۴۸جسد گاندی به خاکستر تبدیل گشت. در مرکز چمن زاری آرام که تنها تزیین مقبره، شمع‌های کوچک متحرکی هستند که در اطراف آن قرار گرفته‌اند. جداره مرتفع اطراف، چنان به بیننده القا می‌کند که چمنزار در دل خاک پدید آمده و یادآور حیاط مرکزی معماری ایرانی است. این قرار گرفتن در خاک و سادگی بیش از حد مقبره، یادآور زندگی خاکی و ساده گاندی است. این میدان سبز در خاک نشسته واجد آرامشی است که بیننده را به درنگ و تامل در آن می‌خواند و صلح جو بودن گاندی را یادآوری می‌کند. همه ساله در ۳۰ ژانویه سالگرد ترور گاندی مراسم یادبودی در این محل برپا می‌گردد. مقبره ساده گاندی با گل‌های رنگارنگ کاملا پوشیده می‌شود. تزیینی که تاکیدی دوباره بر فرهنگ هندی است.

باکس شناور "همچنین ببنید"

عَرشِ الاهی

عَرشِ الاهی

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × چهار =