پنج شنبه , ۲۲ آذر ۱۳۹۷
خانه / مناسبت ها / قمری / ۴۰روز بعد از عاشوراء
20صفر 40روز بعد

۴۰روز بعد از عاشوراء

20صفر 40روز بعدماه صَفَر دومین ماه قمری و پس از ماه مُحَرَّم، ماه حزن و اندوه است. حوادث گوناگونی در این ماه رخ داده است؛ از جمله: ولادت امام باقر و امام کاظم(ع)، رحلت پیامبر(ص) و  شهادت برخی از ائمه(ع) و یاران پیامبر(ص)، مانند: شهادت امام حسن(ع)، امام رضا(ع)، عمار و سلمان، وقوع جنگ صفین و … . زیارت امام حسین(ع) در اربعین حسینی(۲۰صفر) که اربعین شهادت حضرت(ع) است، مستحب مؤکد می باشد. در ۴۰روز بعد از عاشوراء، اربعین امام حسين(ع) در این ماه قرار دارد.(*)

اعمال ماه صَفَر:  هر یک از روزهای سال، روز خداست و انسان می‌تواند در آن روز برای موفقیت خویش، تلاش کند و برای نزدیکی به خدای سبحان و فراهم آوری خرسندی وی، عبادت کند، تصدّق نماید و خدمت به مردم کند. برای روزهای ماه صفر هم اعمالی است، از جمله:

  1. خواندن دعا: یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ. دعای زمان رؤیت هلال هم، دعای ۴۳ «صحیفه سجادیه» است.
  2. خواندن ۲رکعت نماز: در ركعت اوّل، سوره حمد و فتح، و در ركعت دوم، سوره حمد و اخلاص، پس از نماز ۱۰۰بار صلوات، ۱۰۰بار: اَللَّهُمَّ الْعَنْ الَ اَبي‏ سُفْيانَ، ۱۰۰بار استغفار در روز سوم.
  3. قرائت زیارت اربعین: ۴۰روز بعد از عاشوراء، اربعین امام حسین(ع) در ۲۰صفر ۶۱ق است.
  4. روزه: از أموری که بر آن تأکید شده، ۳روز روزه گرفتن در هر ماه است. این ۳روز: ۵شنبه اول ماه، ۵شنبه آخر ماه و ۴شنبه اول از دهه وسط ماه است.(**)
  5. قرائت قرآن: خواندن ۷بار سوره «حمد» و …

اربعین حسینی: اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پیامبر(ص)، ياد نهضت حسينى پايه گذارى شد و براى هميشه جاودانه گرديد.(***) اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون از قبيل شهادت امام حسين(ع) در عاشورا به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسل هاى بعد، از دستاورد شهادت استفادۀ زيادى نخواهند برد. اگر زينب كبرى(س) و امام سجّاد(ع) در طول آن روزهاى اسارت  چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سال هاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفۀ عاشورا و هدف امام حسين(ع) و ظلم دشمن را بيان نمى كردند، واقعۀ عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى ماند. چرا امام صادق(ع) فرمودند: هر كس يك بيت شعر دربارۀ حادثۀ عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟[۱] قضيۀ عاشورا  كه با اين عظمت در بيابانى در گوشه يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده و  با اين تپش و نشاط باقى ماند، به يقين با تلاش ائمه(ع)، از بين نرفته است.[۲]

راهپیمایی اربعین: حرکت به سوی کربلا در اربعین از زمان ائمه(ع) رایج بوده و حتّی در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس نیز مردم به این حرکت مقیّد بوده‌اند. توصیه به زیارت اربعین باعث شده است که مسلمانان به ویژه ساکنان عراق، از نقاط مختلف این کشور به سوی کربلا حرکت کنند. این حرکت که غالباً به صورت پیاده صورت می‌گیرد و یکی از پرجمعیت‌ترین راهپیمایی‌ها در جهان شمرده می‌شود.(قاضی طباطبایی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)، ۱۳۶۸ش، ص۱-۲)

قیامی برای نجات از گمراهی: يك جمله مهمّ در زيارت اربعينِ امام حسين(ع) است كه گويندۀ اين جمله، خطاب به خداوند عرض مى كند: وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ، يعنى؛ امام حسين(ع)، جان و خون خود را در راه تو داد؛ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ؛ تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ؛ و آن ها را از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى برهاند. اين يك طرف قضيه، يعنى امام حسين(ع) است. طرف ديگر قضيه در: وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى؛[۳] نقطۀ مقابل، كسانى است كه فريب زندگى، آن ها را به خود مشغول و از خود بي خودشان كرده بود؛ وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى؛ به بهاى پست و ناچيز و غير قابل اعتنايى فروختند. اين، خلاصۀ نهضت حسينى است.[۴]

رحلت پیامبر(ص): رحلت پیامبر(ص)، شهادت امام حسن و امام رضا(ع)  و … در این ماه است. وجود پیامبر(ص) براى اين است كه راه هدايت را پيدا كنيم، لذا كافى است شخصيت پیامبر(ص) را بشناسيم. پیامبر(ص)، داراى خُلُق عظيم است كه خدا او را براى بزرگ ترين رسالت دوران تاريخ بشر تربيت كرد. امام صادق(ع) فرمود: خدا اين شخصيت عظيم را پروريد و همۀ لوازم يك كار عظيم تاريخى را در اين وجود مطهّر و مقدّس فراهم كرد، بعد بار سنگين یک رسالت تاريخى(هدایت بشر) را بر دوش پیامبر(ص) گذاشت.[۵] لذا ولادت پیامبر(ص) را، شايد بتوان گفت بزرگ ترين عيد بشريت در طول تاريخ انسانى است كه يك چنين انسان عظيمى را خدا هديه كرد به تاريخ بشر؛ و اين بزرگوار هم به لوازم اين كار قيام كرد.[۶]

چهل روز بعد

عالم گیر شدن تدریجی هدایت پیامبر(ص): درست است كه هدايت پیامبر(ص) در طول قرن هاى متمادى هنوز همۀ بشريت را فرا نگرفته است؛ اما اين چراغ فروزان، در ميان بشريت هست و به تدريج در طول سال ها و قرن ها انسان ها را به سمت اين چشمۀ نور هدايت مي كند تا اين كه ان شاءاللَّه: لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ.[۷] همۀ عالم را فرا بگيرد و چون نور است ما هم بایدخودمان را به آن نزديك كنيم و بهره مند شويم.[۸]

ترس از ظهور اسلام حقیقی: بيدارى وارد امت اسلامى شده و در بعضى از كشورها اين بيدارى به انقلاب تبديل شده است. ليكن اين بيدارى اسلامى گسترده است. البته دشمنان از كلمۀ بيدارى اسلامى مي ترسند. چرا؟ چون وقتى اسلام در هيئت حقيقى خود، ظهور پيدا مي كند، تن اين ها مي لرزد. اين ها از اسلام عمل و اقدام، اسلام توكل به خدا و حسن ظنّ به وعده الهى كه فرمود: وَ لَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ مي ترسند.[۹] وقتى اسم اين اسلام مى آيد، مستكبرين عالم به خودشان مي لرزند: كَأَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَةٌ فَرَّت مِن قَسوَرَةٍ[۱۰] لذا نمي خواهند عنوانِ بيدارى اسلامى باشد.[۱۱]

امام رضا(ع) و ارتباط با مردم: امام رضا(ع) در همان حال كه نام ولیعهد داشت، چهره ای به خود می گرفت كه گوئی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است و مأمون به خوبی حس می كرد، لذا پس از آن كه كار ولیعهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهّد قبلی به مشاغل خلافتی بكشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه او را خنثی می كرد.[۱۲] نمونه بسیار مهم در ماجرای نماز عید است كه مأمون بهانه كرد: برای این که مردم قدر شما را بشناسند و دل های آنان آرام گیرد به امامت نماز عید، امام(ع) را دعوت می كند. امام استنكاف می كند و پس از این كه مأمون اصرار را به نهایت می رساند، امام به این شرط قبول می كند كه نماز را به شیوۀ پیامبر(ص) و امام علی(ع) به جا آورد. آن گاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد كه مأمون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می گرداند.[۱۳] مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون كه در آن قوی ترین استدلال های امامت را بیان فرموده است،[۱۴] نامۀ جوامع الشریعه كه در آن همۀ رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است،[۱۵] حدیث معروف امامت كه در مرو برای عبدالعزیزبن مسلم كرده است[۱۶]، قصائد فراوانی كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولایت عهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیدۀ دعبل و ابونواس، همیشه در شمار قصائد برجستۀ عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام است. امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می داد، با این كه مأمون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب كرده بود كه شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطۀ جدیدی میان خود و مردم استفاده كرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبّت دل هایی كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب[۱۷] را برای همیشه به یادگار گذاشت.[۱۸]

توضیحات:

(*) صفرالخیر یا صفرالمظفّر و به معنی تهی و خالی است. دلیل نام گذاری صَفَر آن است که در اين ماه بازارهایى برای تهیّه آذوقه در يمن به نام صفرى بر پا می‌شد و هر كه به بازار نمی‌رسيد از گرسنگى هلاك می‌شد. مردم دوران جاهلیّت در ماه مُحَرَّم به دلیل این که از ماه‌های حرام بود، از جنگ دست می‌کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می‌آوردند و خانه‌ها خالی می‌ماند؛ از این رو به آن صفر گفته‌اند.(مسعودی، ج۲، ص۱۸۸) در نام گذاری این ماه ۲جهت است، یکی این که از “صُفْرَة(زردی)” گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است. دلیل دیگر این که از “صِفْر(خالی)” گرفته شده، زیرا مردم پس از پایان ماه های حرام، روانه جنگ می‌شدند و شهرها خالی می‌شد. ۱۲ماه تقویم قمری به ‌ترتیب عبارتند از:

محرّم صفر ربیع الاول ربیع الثّانی جمادی الاول جمادی الثّانی
رجب شعبان رمضان شوّال ذی القعده ذی الحجّه
  • تاریخ اول هر ماه با رؤیت هلال ماه نو در شامگاه روز بیست و نهم یا سی اُم ماه قبل ماه‌ به ثبوت می‌رسد. با این حساب‌، تعداد شبانه‌روزهای هر ماه قمری که برابر با مدت زمان بین دو رؤیت متوالی هلال ماه نو است، ۲۹ یا ۳۰شبانه‌روز گرفته می‌شود.(تاريخ تقويم در ايران و كشورهاي اسلامي، مرکز تقویم دانشگاه تهران، بخش گاه‌ شماري‌ در كشورهاي‌ عربي‌ و تقویم هجری قمری، مرکز تقویم دانشگاه تهران)
  • (**) علامه مجلسی، زادالمعاد
  • (***) چهلم، چله؛ چهل روز بعد یا چهلمین روز درگذشت کسی را اربعین نامند. اربعین(اعم از چهل روز یا چهل سال) است. اربعین حسینی ۲۰صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) است. اسیران کربلا روز ۲۰صفر سال ۶۱ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین(ع) به کربلا آمده‌اند. در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین(ع) آمده است. زیارت اربعین از اعمال خاص این روز است که بنابر روایتی از امام عسکری(ع) از نشانه‌های مؤمن دانسته شده است.(طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۵۲) هم چنین زیارت‌نامه‌ای برای روز اربعین از امام صادق(ع) نقل شده است.(طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۱۱۳) شیخ عباس قمی این زیارت‌نامه را در مفاتیح الجنان در باب سوم بعد از زیارت عاشورا غیر معروفه، با عنوان زیارت اربعین نقل کرده است.(قمی، مفاتیح الجنان، باب سوم، زیارت اربعین)

پانوشت:

  1. قال الصادق(ع) :مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع) بَيْتاً مِنْ شِعرٍ فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الْجَنَّةُ فَلَمْ يَزَلْ حَتَّى قَالَ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع) شِعْراً فَبَكَى وَ أَظُنُّهُ قَالَ أَوْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ هر كس در[مرثيه] حسين(ع) ۱بيت شعر بخواند و بگريد و ۱۰نفر را بگرياند، مزد آن ها(كه گريه كردند) بهشت است؛ (برهمين منوال ادامه داد، تعداد نفرات را کم کرد تا این که فرمود: هر كس در مرثيه حسين شعر بخواند و بگريد. گمان كنم فرمود: يا اين كه خود را گريان نشان دهد(تباكى كند) بهشت بر او واجب می گردد.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،ابن بابویه،دارالشریف الرضی،قم،۱۴۰۶ق،ص۸۴
  2. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در:۲۹/۰۶/۱۳۶۸
  3. وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ؛ و جان خود را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد.كسانی كه دنیا آنان را فریفته بود علیه او همدست شدند. بهره خود را به كم ترین و پست ترین مقدار ممكن فروختند. آخرت خود را به كم ترین بها خریدند[ازدست دادند].تكبر كردند و در هوس های خود سقوط كردند. پیامبرت را به خشم آوردند و پیرو بندگانی از تو شدند كه تفرقه انداز و منافق و گنه كار بودند، كسانی كه سزاوار آتشند، پس در راه تو صبورانه با آنان جهاد كرد تا آنكه در راه بندگی تو خونش ریخته شد و حریم[خانه و خاندانش] مباح شمرده شد. زیارت اربعین؛ تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷، ج۶، ص۱۱۳
  4. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، خطبه های نماز جمعه تهران، در: ۲۹/۰۶/۱۳۶۸
  5. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظِيمٍ  ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ  فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِی شَيْ ءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّه؛ خداوند عز و جل پیامبرش را تربيت كرد و نيكو تربيتش كرد و چون ادب و تربيتِ او را به كمال رساند، فرمود:” همانا تو داراى خويى والا هستى”. آن گاه، كار دين و امّت را به او واگذار كرد تا بندگانِ او را تربيت و اداره كند. پس فرمود: آن چه پیامبر(ص) به شما فرمود، به كار گيريد و از آنچه شما را از آن نهى كرد، باز ايستيد. پیامبر(ص) خدا، هدايتْ شده و توفيقْ يافته بود و به وسيله” روح القُدُس” تأييد و كمك مى شد. در هيچ امرى از امور اداره مردم، دچار لغزش و خطا نمى شد؛ چرا كه آراسته به آداب الهى بود.(بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳، ج۱۷، ص۴)
  6. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، سالروز میلاد پیامبر(ص) در:۲۹/۰۶/۱۳۶۸
  7. توبه /۳۳
  8. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، میلاد پیامبر(ص)، در:۲۵/۱۲/۱۳۸۷
  9. حج /۴۰
  10. مدّثر / ۵۰ و ۵۱
  11. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)،اجلاس جهانی اساتيد دانشگاه هاى جهان اسلام و بيدارى اسلام۲۱/۰۹/۱۳۹۱
  12. قَالَ لِيَ الْمَأْمُونُ يَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ كَتَبْتَ إِلَى بَعْضِ مَنْ يُطِيعُكَ فِی هَذِهِ النَّوَاحِی الَّتِی قَدْ فَسَدَتْ عَلَيْنَا قَالَ قُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنْ وَفَيْتَ لِی وَفَيْتُ لَكَ إِنَّمَا دَخَلْتُ فِی هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی دَخَلْتُ فِيهِ عَلَى أَنْ لَا آمُرَ وَ لَا أَنْهَى وَ لَا أُوَلِّيَ وَ لَا أَعْزِلَ وَ مَا زَادَنِی هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی دَخَلْتُ فِيهِ فِی النِّعْمَةِ عِنْدِی شَيْئاً وَ لَقَدْ كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ كِتَابِی يَنْفُذُ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَرْكَبُ حِمَارِی وَ أَمُرُّ فِی سِكَكِ الْمَدِينَةِ وَ مَا بِهَا أَعَزُّ مِنِّی وَ مَا كَانَ بِهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ يَسْأَلُنِی حَاجَةً يُمْكِنُنِی قَضَاؤُهَا لَهُ إِلَّا قَضَيْتُهَا لَهُ قَالَ فَقَالَ لِی أَفِی لَكَ؛ فرمود: مأمون به من گفت:اى ابا الحسن! كاش به برخى كسانى كه در اين نواحى از تو فرمان مى برند و بر ما شوريده اند نامه اى مى نوشتى. امام فرمود: به او گفتم:اگر تو به من وفادارى كنى من هم به تو وفادارى مى كنم. همانا من در اين امر[ولايتعهدى] در آمدم به شرط آن كه نه فرمانى دهم و نه نهى كنم، نه حاكمى گمارم و نه بركنار كنم. امرى كه بدان وارد شدم هيچ نعمتى بر من نيفزود. من در مدينه بودم و نامه ام در شرق و غرب نفوذ داشت، الاغم را سوار مى شدم و در راه هاى مدينه آمد و شد مى كردم و در آن جا هيچ كس عزيزتر از من نبود و هيچ كس از آن ها خواهشى از من نمى كرد، مگر اين كه در صورت امكان آن را برمى آوردم. امام(ع) فرمود:سپس مأمون به من گفت:به قولى كه به تو دادم وفا مى كنم. كافی، شیخ كلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،۱۴۰۷ق، ج۸ص۱۵۱؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۹، ص۱۵۵
  13. قَالَ فَلَمَّا حَضَرَ الْعِيدُ بَعَثَ الْمَأْمُونُ إِلَى الرِّضَا(ع) يَسْأَلُهُ أَنْ يَرْكَبَ وَ يَحْضُرَ الْعِيدَ وَ يُصَلِّيَ وَ يَخْطُبَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع) قَدْ عَلِمْتَ مَا كَانَ بَيْنِی وَ بَيْنَكَ مِنَ الشُّرُوطِ فِی دُخُولِ هَذَا الْأَمْرِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ الْمَأْمُونُ إِنَّمَا أُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُ النَّاسِ وَ يَعْرِفُوا فَضْلَكَ فَلَمْ يَزَلْ(ع) يُرَادُّهُ الْكَلَامَ فِی ذَلِكَ فَأَلَحَّ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنْ أَعْفَيْتَنِی مِنْ ذَلِكَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ وَ إِنْ لَمْ تُعْفِنِی خَرَجْتُ كَمَا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ الْمَأْمُونُ اخْرُجْ كَيْفَ شِئْتَ وَ أَمَرَ الْمَأْمُونُ الْقُوَّادَ وَ النَّاسَ أَنْ يُبَكِّرُوا إِلَى بَابِ أَبِی الْحَسَنِ قَالَ فَحَدَّثَنِی يَاسِرٌ الْخَادِمُ أَنَّهُ قَعَدَ النَّاسُ لِأَبِی الْحَسَنِ(ع) فِی الطُّرُقَاتِ وَ السُّطُوحِ الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ وَ الصِّبْيَانُ وَ اجْتَمَعَ الْقُوَّادُ وَ الْجُنْدُ عَلَى بَابِ أَبِی الْحَسَنِ(ع) فَلَمَّا طَلَعَتِ الشَّمْسُ قَامَ(ع) فَاغْتَسَلَ وَ تَعَمَّمَ بِعِمَامَةٍ بَيْضَاءَ مِنْ قُطْنٍ أَلْقَى طَرَفاً مِنْهَا عَلَى صَدْرِهِ وَ طَرَفاً بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ تَشَمَّرَ ثُمَّ قَالَ لِجَمِيعِ مَوَالِيهِ افْعَلُوا مِثْلَ مَا فَعَلْتُ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِهِ عُكَّازاً ثُمَّ خَرَجَ وَ نَحْنُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ حَافٍ قَدْ شَمَّرَ سَرَاوِيلَهُ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ مُشَمَّرَةٌ فَلَمَّا مَشَى وَ مَشَيْنَا بَيْنَ يَدَيْهِ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ كَبَّرَ أَرْبَعَ تَكْبِيرَاتٍ فَخُيِّلَ إِلَيْنَا أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْحِيطَانَ تُجَاوِبُهُ وَ الْقُوَّادُ وَ النَّاسُ عَلَى الْبَابِ قَدْ تَهَيَّئُوا وَ لَبِسُوا السِّلَاحَ وَ تَزَيَّنُوا بِأَحْسَنِ الزِّينَةِ فَلَمَّا طَلَعْنَا عَلَيْهِمْ بِهَذِهِ الصُّورَةِ وَ طَلَعَ الرِّضَا(ع) وَقَفَ عَلَى الْبَابِ وَقْفَةً ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَبْلَانَا نَرْفَعُ بِهَا أَصْواتَنا؛ ياسر خادم گويد:چون عيد(قربان) فرا رسيد مأمون به سوى امام رضا(ع) كس فرستاد و درخواست كرد، آن حضرت براى عيد حاضر شود و نماز گزارد و خطبه بخواند. امام رضا(ع) پيغام داد، شروطى را كه ميان من و تو در پذيرفتن امر ولايت عهدى بود، خودت مي دانى،(بنا بر اين بود كه من از اين گونه امور معاف باشم )مأمون پيغام داد كه من مي خواهم با اين عمل دل مردم آرامش يابد و فضيلت شما را بشناسند، سپس بارها آن حضرت به او جواب رد مي داد و او پافشارى مي كرد تا آنكه حضرت فرمود: يا امير المؤمنين! اگر مرا از اين امر معاف دارى، خوش تر دارم و اگر معاف نكنى، هم چنان كه پیامبر و امام علی(براى نماز عيد) بيرون مي شدند، بيرون مي شوم، مأمون گفت: هر گونه خواهى بيرون شو، و دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در خانه امام رضا(ع) حاضر باشند. ياسر خادم گويد: مردان و زنان و كودكان در ميان راه و پشت بامها بر سر راه امام رضا(ع) نشستند، و سرداران و لشكريان در خانه آن حضرت گرد آمدند، چون خورشيد طلوع كرد، امام(ع) غسل نمود و عمامه سفيدى كه از پنبه بود، به سر گذارد، يك سرش را روى سينه و سر ديگر را ميانه دو شانه انداخت و دامن به كمر زد و به همه پيروانش دستور داد چنان كنند. آنگاه عصاى پيكان دارى بدست گرفت و بيرون آمد، ما در جلوش بوديم و او پا برهنه بود و پيراهن خود را هم تا نصف ساق بكمر زده بود و لباس هاى ديگرش را هم به كمر زده بود، چون حركت كرد و ما هم پيشاپيشش حركت كرديم، سر به سوى آسمان بلند كرد و ۴تكبير گفت، كه ما پنداشتيم آسمان و ديوارها با او هم آواز بودند، سرداران و مردم آماده و سلاح پوشيده و بهترين زينت را نموده، دم در ايستاده بودند، چون ما با آن صورت و هيئت بر آنها در آمديم و سپس امام رضا(ع) در آمد و نزد در ايستاد فرمود: اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، على ما هدانا، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، و الحمد لله على ما أبلانا ما هم صدا را مي كشيديم و مى گفتيم.ياسر گويد:شهر مرو از گريه و ناله و فرياد به لرزه در آمد، سرداران چون امام رضا(ع) را پا برهنه ديدند، از مركب هاى خود فرود آمدند و كفشهاىشان را به در آوردند، حضرت پياده راه مي رفت و در سر هر۱۰قدم مي ايستاد و ۳تكبير مى فرمود.(کافی، ج۱، ص۴۸۹)
  14. ر.ک:عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر جهان، تهران، ۱۳۷۸ق، ج۱ ص۲۲۸
  15. رُوِيَ أَنَّ الْمَأْمُونَ بَعَثَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ ذَا الرِّئَاسَتَيْنِ إِلَى الرِّضَا(ع) فَقَالَ لَهُ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَجْمَعَ لِی مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ فَإِنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ فَدَعَا الرِّضَا(ع) بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ قَالَ(ع) لِلْفَضْلِ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً قَيُّوماًسَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً قَائِماً بَاقِياً نُوراً عَالِماً لَا يَجْهَلُ قَادِراً لَا يَعْجِزُ غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ عَدْلًا لَا يَجُورُ خَلَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ لَا شِبْهَ لَهُ وَ لَا ضِدَّ وَ لَا نِدَّ وَ لَا كُفْوَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِينُهُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَفْضَلُ الْعَالَمِينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ لَا تَبْدِيلَ لِمِلَّتِهِ وَ لَا تَغْيِيرَ وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(ص) أَنَّهُ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ نُصَدِّقُ بِهِ وَ بِجَمِيعِ مَنْ مَضَى قَبْلَهُ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ حُجَجِهِ وَ نُصَدِّقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيد…؛ نقل شده است كه مأمون [وزير خود] فضل بن سهل ذو الرّياستين را با اين پيام به سوى حضرت رضا(ع) فرستاد:من دوست دارم كه كلّياتى از حلال و حرام، و واجبات و مستحبّات را برايم فراهم سازى، چرا كه تو حجّت خدائى بر خلق او، و بنياد و سرچشمه دانشى، پس امام رضا(ع) دوات و كاغذى حاضر ساخته و به فضل گفت: بنويس: بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اقرار به وحدانيت خداى يكتا و بى نياز ما را كافى است، نه همسرى گرفته و نه فرزندى دارد، پاينده است و بسيار شنوا و بينا، قائم است و باقى و نور، دانائى است كه جهل در او راه ندارد، توانائى است عارى از عجز و درماندگى، توانگرى است از احتياج بدور، دادگرى است كه بيداد نكند، همه چيز را آفريده، و چيزى همانند او نيست، نه او را مانندى است و نه ضدّى، و نه شريكى دارد و نه همتائى. و آنكه محمّد بنده و فرستاده و امين خدا و برگزيده و منتخب از خلق او است، او سرور و سالار پيمبران مرسل و ختم كننده انبياى الهى و بهترين خلق عالم است، نه پیامبرى پس از او آيد و نه آئينش تغيير و تبديل گردد، و اينكه تمام آن چه محمّد(ص) آورده حقّ آشكار بوده است، و پیامبر(ص) و تمام رسولان و پیامبران و پيشوايان خداوند كه پيش از او بوده اند را تصديق مى كنيم، و كتاب صادقش را باور داريم كه:باطل(كاهش، افزايش و نادرستى) از پيش آن و از پس آن(در حال و آينده) بدان راه نيابد، زيرا فرو فرستاده اى است از سوى خداى با حكمت و ستوده؛ فصّلت:۴۲….(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰، ص۳۶۰)
  16. قَالَ لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدَهُ مِنْكَ وَ قَدْ كَانَ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ(ع) يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛ اسحاق بن راهويه گويد چون أبو الحسن الرضا(ع) به نيشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون كوچ كند اصحاب حديث جمع شدند و به او عرض كردند يا ابن رسول اللَّه از نزد ما مي روى و حديثى نمی فرمائى كه ما از شما استفاده كنيم، حضرت در هودج نشسته بود، سر خود بيرون آورد و فرمود:شنيدم از پدرم موسى بن جعفر مي گفت:شنيدم از پدرم جعفر بن محمد مي گفت:شنيدم از پدرم محمد بن على مي گفت:شنيدم از پدرم على بن الحسين مي گفت:شنيدم از پدرم امام حسين(ع) مي گفت:شنيدم از پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب مي گفت:شنيدم از رسول خدا(ص) مي گفت:شنيدم از جبرئيل مي گفت:شنيدم از خداى عزّ و جّل مي فرمايد:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حصن من است و هر كه در حصن من در آيد از عذابم در امان است. چون راحله به راه افتاد و گذشت،فرياد كرد:بما كه با شروط آن و من هم از شروط آنم.بحارالانوار،علامه مجلسی،ج۴۹،ص۱۲۲.
  17. قَالَ:كُنَّا فِی أَيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِی جَامِعِهَا فِی يَوْمِ جُمُعَةٍ فِی بَدْوِ قُدُومِنَا فَأَدَارَ النَّاسُ أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِی وَ مَوْلَايَ الرِّضَا(ع) فَأَعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا مِنْ أَدْيَانِهِمْ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ(ص) حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ الدِّينَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ ءٍ بَيَّنَ فِيهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ كَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هُوَ آخِرُ عُمُرِهِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَأَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ وَ لَمْ يَمْضِ(ص) حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُ وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ الْحَقِّ أَقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً(ع) عَلَماً وَ إِمَاما…؛ منقول و مروى است كه:ما در أيّام سكناى أبى الحسن الرّضا(ع) در مرو اقامت داشتيم، در روز جمعه در مسجد جامع آن شهر درآمديم، خلق بسيار در گوشه و كنار آن مسجد مجتمع ديديم، چون نيك به كلام و سخنان مردمان رسيديم كلام آن امام در أمر امامت و بيان اختلاف مردمان در آن بود و هر كس چيزى مي گفتند، من چون حال بدان منوال مشاهده نمودم به سرعت تمام خود را به خدمت سيّد و مولاى خود أبى الحسن الرّضا(ع) رسانيده حقيقت أمر أنام كه در باب امام خوض لا كلام مي نمودند اعلام نمودم كه هر أحدى در آن مرام كلام به غايت بى انتظام در آن مسكن و مقام مذكور مي كردند.آن سرور عليه الصّلوة و السّلام تبسّم نمود، پس آنگاه آن ولىّ اللَّه(ع) فرم ود كه:يا عبد العزيز اين قوم جاهل بى تميز فريب در دين و شكّ و ريب در ملّت و آئين ظاهر كردند، به درستى كه حضرت اللَّه تعالى قبض روح حضرت نبىّ الورى ننمود مگر وقتى كه دين او را به شرايط و أحكام كامل و تمام نمود و ارسال، و انزال قرآن بر آن رسول آخر الزّمان فرمود كه:در او تفصيل هر چيز بالتّمام و بيان حلال و حرام و حدود و أحكام و جميع ما يحتاج اليه أنام به حدّ كمال و تمام است.خلاصه كلام آن كه مهيمن علّام هيچ چيز از ضروريّات دين مبين و واجبات شرع پیامبر(ص) را فوت و فرو گذاشت ننمود و آن را در قرآن به أوضح بيان عيان نمود چنانچه مصدوقه:ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ شاهد حقّ و كلام صدق است بر آن و در حجّة الوداع كه آخر عمر آن پیامبر جليل القدر(ص) است كريمه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً نازل شد، پس أمر امامت از اتمام دين و اكمال نعمت بر تمامى مسلمين است. حضرت پیامبر(ص) متوجّه بارگاه حضرت آله نشد تا آن كه براى امّت بيان معالم دين و ايضاح سبيل يقين بلكه براى ثقلين نمود و همگى امّت را بر قصد حقّ و اطاعت قادر مطلق گذاشت و حضرت على(ع) را به امامت ايشان اقامت فرمود كه: أعلم و أفضل از تمامى أهل عالم بعد از نبىّ الأكرم بود.(احتجاج، طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۳۳)
  18. پیام مقام معظم رهبری(مدظله العالی) به کنگرۀ بین المللی امام رضا(ع) در:۱۸/۰۵/۱۳۶۳

منابع:

  1. یمنا
  2. ۲۸صفر؛ روز سیاه ‏پوشی قبیله‏ های فروتنی
  3. ۲۸صفر؛ رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام مجتبى(ع)
  4. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، قم، نشر اسوه، ۱۴۱۴ق
  5. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، ۱۳۷۶ش
  6. ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۱۷۲
  7. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا
  8. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تهران، مطبوعاتی حسینی، ۱۳۷۲ش
  9. قمی، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم، قم، المکتبة الحیدریة، ۱۴۲۱ق
  10. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق، داغر، اسعد، قم، دار الهجرة، چ۲، ۱۴۰۹ق
  11. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، زیر نظر آیة‌الله محمود هاشمی‌شاهرودی، ج۵، ص۸۷، برگرفته از مقاله ماه صفر
  12. قاضی طباطبایی، سید محمد علی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)، قم، بنیاد علمی و فرهنگی شیهد آیت الله قاضی طباطبایی، ۱۳۶۸ش

باکس شناور "همچنین ببنید"

دریا

دریا

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آن چه خود داشت، زبیگانه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − هفده =