سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / عَرشِ الاهی
عَرشِ الاهی

عَرشِ الاهی

  • فؤاد
  • قلب
  • عَرشِ الاهی
  • سرای محبّت
  • مخزن اسرار حقّ
  • جایگاه مهر و محبّت
  • از اندام های درونی بدن جانداران که ماهیچه ای بوده و با حرکتی یکنواخت و پیاپی، خون را در بدن به گردش در می آورد و مبدا دوران خون است.

عَرشِ الاهیالبته مقصود از دل در آیات و روایات، چیزی غیر از گوشت صنوبری شکلی است که در قفسه سینه قرار دارد. دل امری مجرد و مرتبه ای از نفس است که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون عشق، نفرت، شادی و غم است. واضح است که آدمی مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی(یا نفس) است. به اعتبار دیگر نفس را به دو قوّه عامله و عالمه تقسیم می کنند. قوّه عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد. قوای عالمه یا ادراک نفس تقسیمات زیر را شامل می شود:

  1. قوّه خیال: محل بایگانی و نگه داری محسوسات است؛
  2. قوّه دل: قوّه دل که ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار است؛
  3. قوّه تخیل: با ترکیب کردن مدرکات حسی، صورت جدیدی به وجود می آورد؛
  4. قوّه عقل: ادراک کلیات را برعهده دارد و شامل عقل عملی و نظری می شود؛
  5. قوّه احساس: شامل حواس ظاهر: لامسه، سامعه، باصره، ذائقه، شامه و حواس باطن: شهوت و غضب و وهم است.

نکته مهمّ آن که تمامی این قوا، جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه ی این قواست. لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است. البته دل از مهمّ ترین شؤون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است به همین خاطر به نفس و روح، قلب هم گفته می شود.

ویژگی‌ انواع دل در بیان پیامبر(ص)
پاسخ به این سؤال ها که: دل چیست؟ ویژگی‌ های دل کدام است؟  انواع دل چیست؟ تقریبا ناممکن است؛ امّا مى ‏توان حداقل برخى از ویژگى‏ هاى اصلى آن را ذکر کرد. پیش از همه، دل، مرکزِ وجودمان، نسبت به همه مراتب متفاوت آن، اعم از: مراتب جسمى، عاطفى و حتّى عقلانى و معنوى مى ‏باشد. آن چیزى است که افراد را، با اقلیم ‏هاى فرافردى وجود شخص متّصل مى‏ کند. دل صرفا مرکز وجود ما نیست، بلکه آن مرکز متعال است؛ یگانه و منحصر به فردبودن آن از اصل مابعدالطّبیعى ناشى مى ‏شود که براى هر مرتبه خاصّى از ظهور باید یک اصل واحدى باشد. دل مرکزِ یگانه ای است، مکانى که خداى رحمان در آن جاى دارد. دل مکانى براى نَفس خداست. از این‏ رو ارتباط عمیقى بین ذکر دعایى(که با نفس انجام مى ‏شود) و دل وجود دارد. دل هم ‏چون آیینه ‏اى است که باید با ذکر صیقل داده شود: «براى هر چیزى صیقلى است، صیقلِ دل، ذکر است.» به ‏محض این ‏که عمل صیقل ‏زدن انجام شد، دل محلّى براى تجلّیات و ظهورات مستقیم اسماء و صفات خدا می شود. درحقیقت دل، مکان عالى براى تجلّیاتى است که یکى بعد از دیگرى بر آن فرود مى ‏آید. دل مکان عالى براى تجلّیاتى است که یکى بعد از دیگرى بر آن فرود مى‏ آید. این تغییر و دگرگونى مدام در بازتاب تجلّیات تکرارناپذیر الهى است. امیرالمومنین(ع) از قول پیامبر(ص) نقل می‌کنند که فرمود: چهار نوع دل در میان جامعه ایمانی وجود دارد:

  1. دلی که ایمان دارد، اما از معارف قرآن بی‌بهره است،
  2. دلی که هم ایمان دارد و هم برخوردار از معارف و نور قرآن است،
  3. دلی که معارف قرآنی را بلد است، اما ایمان ندارد و آن برخوردار نیست،
  4. دلی که نه ایمان دارد و نه قرآن در آن است و برخوردار از معرفت و نور قرآن نیست.

اما آن اولی مانند خرما است که خودش شیرین است اما عطری که دیگران هم استفاده کنند ندارد؛ دومی مانند ناقه مشک است،‌ اگر بازش کنی معطر است، بازش هم نکنی معطر است؛ سومی مانند گل سنگ است که ظاهر خوبی دارد اما طعم آن تلخ است و چهارمی مانند حنظل است که هم عطر و بوی او و هم طعمش خبیث است.»(۶) چهار جور دل انسانی در میان مومنین، یعنی؛ در میان جامعه ایمانی داریم:

  1. یک دلی هست که ایمان دارد اما از معارف قرانی بی‌بهره است.
  2. دل‌هایی هم هستند که هم برخوردار از ایمانند، هم برخوردار از معارف قرآن و نور قرآنند.
  3. دل‌هایی هم هست که معارف قرآنی را بلدند اما ایمانی ندارد؛ می‌بافند و می‌گویند، اما ایمانی در این دل‌ها نیست؛ علم هست، ایمان نیست.
  4. دل‌هایی هم هست که نه ایمان[دارند] و نه قرآن.
  • مَثَلِ اولی، آن دلی که ایمان دارد ولی قرآن ندارد، مَثَلِ خرما است؛ خودش شیرین است برای خودش خوب است اما عطری که دیگران هم از آن استفاده کنند،‌ در آن نیست.
  • مَثَلِ دومی، آن دلی که هم ایمان دارد،‌ هم قرآن دارد، مثل نافه مشک است؛ بازش هم بکنی معطر است، بازش هم نکنی معطر است؛ فضا از وجود آن عطرآگین است.
  • مَثَلِ سومی، آن دلی است که قرآن دارد امّا ایمان ندارد، عطری دارد که یک عده‌ای از آن عطر یک بهره‌ اندکی می‌برند اما اگر خواستی از آن استفاده کنی و بخوری، ‌تلخ است؛ طعمش خبیث است. حالا اگر سنگ را بگیریم، ظاهر خوبی دارد اما باطنش هیچ چیز نیست؛ نه گل است نه گیاه است،‌ نه هیچ چیز؛[مثل] این زرق و برق ظاهری لفاظی که انسان در بعضی مشاهده می‌کند، که غالبا هم بی‌برکت است این لفاظی‌هایی که از ایمان برنمی‌خیزد؛ بله، معارف قرآنی را بلد است؛ یک چهار کلمه از قرآن و حدیث یک چیزهایی سر هم می‌کند اما هیچ برکتی در آن وجود ندارد.(۷)
  • مَثَلِ چهارمی، آن دلی است که نه ایمان دارد و نه قرآن، مثل حنظل [است]؛ هم بوی آن بد و خبیث است، هم طعم آن خبیث است.

در اعماق دل، دل مرکزى قرار دارد که در آن دو چشم(یکى براى دیدن خدا و دیگرى براى دیدن جهان) با هم یکى مى‏ شوند. برخلاف چشمان ظاهرى که در تعداد نیز دو تا هستند و کثرت را مى‏ بینند، چشم باطنى دل در اصل یکى است، امّا قادر به درک هر دو جهان است که قدرت تبدیل کثرت به وحدت را دارد. زمانى که چشم دل باز شود، انسان نه ‏تنها قادر به دیدن وحدت است، بلکه هم‏ چنین قادر به دیدن وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است و به‏ موجب آن به توحید در عالى‏ ترین معنى آن مى ‏رسد. نباید انسان اهمیّت دل را براى ایمان و عشق الهى فراموش کند. براى مؤمن‏ بودن، باید در دل و با دل مان ایمان بیاوریم که در آن جا ایمان قرار دارد. دل تنها محلّ عشق انسانى نیست، بلکه محلّ عشق الهى نیز است. آتش عشق در دل شعله مى‏ کشد و در آن جاست که انسان معشوق را مى‏ یابد. دل ولى خدا، منبع نورى است که از اشراق باطنى او ناشى مى ‏شود و منبع حرارتى است که از آتش عشق خدا صادر مى‏ شود. معرفت و عشق در این سطح در حقیقتى یگانه ــ مانند نور و گرماى آتش ــ متّحد مى‏ شوند. مکان این آتش مقدّس دل است. هرچند دل، حقیقتى مجرّد است، مراتب بسیارى را در بردارد و به ‏همان اندازه معرفت و عشق به خدا را به ‏وجود مى ‏آورد. بسیارى از بزرگان، از قبیل: مولوى، عطّار و … به هفت مرتبه دل اشاره کرده ‏اند. براى آن اصطلاحات تخصّصى مختلفى استعمال مى‏ شود. حکیم ترمذى براى یکى دانستن این مراتب با دژ متّحدالمرکز روح، یک گام به جلوتر بر مى ‏دارد که هر کدام با پوشش خود درونى‏ ترین و نهفته‏ ترین بخش دل را حفظ مى ‏کنند و محافظت درونى را براى دژهاى مستحکم درونى‏ تر تهیه مى ‏کنند و تنها بعد از مجاهده معنوى زیاد، مى ‏توان در آن نفوذ کرد. دل چاهى است که از آن سرچشمه حیات، عشق و معرفت مى‏ جوشد. در دین اسلام، آب بهترین نماد لطف و رحمت خداوند است. مى‏ توان گفت که چون خداوند در دل مؤمن جاى دارد، هنگامى‏ که حجاب دل برداشته شود، آب از چاه دل فوران مى‏ کند ــ همان‏ گونه که در بیرون، لطف و رحمت الهى جارى مى ‏شود. یکى از بهترین نمونه این جریان در این جهان، جریان آب است. بدین ‏خاطر است که در احادیث ما، گاهى از دل به «ینبوع الحکمه»، یعنى؛ «منبع حکمت»، تعبیر مى‏ شود. برطبق یک حدیث بسیار مشهور که در بسیارى از منابع دیده مى ‏شود و اساس جنبه عملى است، «انسانى که خود را براى خداوند به اربعینى خالص گرداند، خداوند سرچشمه ‏هاى حکمت را بر دل او مى‏ گشاید و حکمت را از دلش به زبانش جارى مى‏ سازد.» این حدیث هم‏ چنین سلوک روحانى را مستقیما به وسایل دسترسى به دل مربوط مى‏ سازد و راه برطرف‏ کردن زنگارهاى قلبى را خاطرنشان مى‏ سازد تا جایى‏ که سالک بتواند حکمت را از دل به زبانش جارى سازد. بدین‏ خاطر است که پیامبر(ص) «ذکر» را صیقل «دل» مى‏ نامد؛ البتّه آن قلبى که توسّط زنگار پوشیده مى ‏شود، دل باطنى یا عرش الاهى نیست؛ چون که آن هرگز زنگار نمى‏ گیرد و نیاز به تهذیب و صیقل‏ زدن ندارد. در هر صورت، تا آن جا که به حیات روحانى مربوط است، نه‏ تنها صیقل و تهذیب دل امرى ضرورى است، بلکه هم ‏چنین پاک نگه‏داشتن دل براى حفاظت از همه پلیدى ‏ها ضرورى است.(۸)

محمّدرضا عابدی

ر ک به:

  1. دلدار
  2. دل تنگ
  3. تح دل ها
  4. غوغای دل
  5. سلامت دل
  6. دل دوستان
  7. اغبان دل ها
  8. اشقان بی دل
  9. در دلم بود که آدم شوم
  10. زن در چشم و دل مولانا
  11. من به گفتگوی با تو دل خوشم
  12. رسول اکرم(ص)،دلسوزترين فرد براي امّت
  13. خوشا دلی که جز «رضا» دمی رضا نمی شود

ر ک به:

  1. قلب
  2. قلب قرآن
  3. قلب سالم
  4. سلامت قلب
  5. سلامت قلب
  6. سلامت قلب
  7. سکته قلبی
  8. قلب ميوه‌ها
  9. سلامت و شادابی قلب
  10. توصیه های تغذیه ای برای داشتن قلب سالم

پانویس:

  1. گنجور » باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی ۸۹
  2. «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ؛ قلب مؤمن عرش الاهی است.» بحارالأنوار، ج۵۵، ص ۳۹٫ «عَرْش» در روایات دینی، جایی فراتر از همۀ آسمان‌ها؛ بلندای آسمان است. در لغت: «عَرْش»: [ع َ] (ع مص) ساختن بنا را از چوب.(از منتهی الارب) ساختن خانه را از چوب.(از ناظم الاطباء) ساختمانی از چوب ساختن.(از اقرب الموارد) || تا صید رسیدن نتوانستن سگ از خوی کردن.(از منتهی الارب و آنندراج) مانده شدن سگ و نتوانستن به صید.(از ناظم الاطباء و اقرب الموارد) || سرگشته گردیدن و متحیر شدن.(از منتهی الارب و آنندراج) سرمست شدن و مبهوت گشتن.(از اقرب الموارد) || بنا کردن خانه را.(از منتهی الارب و آنندراج) ساختن و بنا کردن.(از اقرب الموارد) || وادیج بستن رز را.(از منتهی الارب و آنندراج) جفته کردن.(دهار) انگور درخت رز را برچوب قرار دادن.(از اقرب الموارد) عُروش. رجوع به عروش شود. || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین از سنگ و تمامه ٔ بالائین از چوب.(از منتهی الارب و آنندراج) چاه را به اندازه ٔ یک قامت از قسمت زیرین آن از سنگ ساختن و باقی آن را از چوب ساختن و در این صورت چنین چاهی را «معروشة» گویند.(از اقرب الموارد) «عَرْش»: [ع َ] (ع اِ) تخت و سریر پادشاه.(منتهی الارب و اقرب الموارد) اورنگ. گاه. گه. سریر: «إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ؛ من[آن جا] زنى را يافتم كه بر آن ها سلطنت مى‌كرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت.»(قرآن ۲۳/۲۷)؛ من زنی را یافتم که بر ایشان پادشاهی می کند، و همه چیز او را داده شده و او راست تخت و سریری بزرگ.(آیه ۲۳ سوره نمل) «فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرْشُكِ ۖ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ ۚ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ؛پس وقتى[ملكه‌] آمد، [بدو] گفته شد: «آيا تخت تو همين گونه است؟» گفت: «گويا اين همان است و پيش از اين، ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بوديم.»(قرآن ۴۲/۲۷)؛ پس چون آمد گفته شد: آیا تخت تو این چنین است؟ گفت: گویا خود آن است.(آیه ۴۲ سوره نمل) «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ؛ [سپس‌] گفت: «اى سران[كشور] كدام يك از شما تخت او را-پيش از آن كه مطيعانه نزد من آيند-براى من مى‌آورد؟»(قرآن ۳۸/۲۷)؛ گفت ای جماعت کدام یک از شما تخت او را برای من میاورد پیش از آن که تسلیم شده نزد من بیایند؟(آیه ۳۸ سوره نمل) عرش بلقیس؛ تخت بلقیس. رجوع به عرش بلقیس در ردیف خود شود. ور چون تو جسم نیست چه باید همیش تخت // معنی تخت و عرش یکی باشد و سریر.(ناصرخسرو)  «عَرْش الاهی» || تخت ربّ العالمین که تعریفش کرده نشود و کیفیت آن و بیان حدّ آن در شرع جایز نباشد. در آیات قرآن ۲۰بار به عرش الاهى اشاره شده است. منظور از عرش خدا چیست؟ الفاظ براى بیان مشخصات زندگى محدود و ناچیز ما وضع شده است. این کلمه ها نمى تواند به درستى بیان گر عظمت خداوند و حتى عظمت مخلوقات بزرگ او باشد، به همین دلیل با استفاده از معانى کنائى این الفاظ شبحى از آن همه عظمت را ترسیم مى کنیم از جمله الفاظى که این سرنوشت را پیدا کرده است کلمه «عَرْش الاهی» است که در لغت به معنى «سقف» یا «تخت پایه بلند» در مقابل کرسى که به معنى تخت پایه کوتاه است آمده، سپس این کلمه در مورد تخت قدرت خداوند به عنوان عرش پروردگار به کار رفته است. گویند یاقوت سرخ است که از نور حق تعالی می درخشد.(از منتهی الارب و آنندراج) آسمانی که بالای همه آسمان ها باشد.(ناظم الاطباء) جسم محیطبه عالم را که فلک الافلاک باشد، عرش گویند. و فلک ثوابت را کرسی نامند.(فرهنگ علوم عقلی) فلک الافلاک رادر اصطلاح شرع عرش گویند و در اصطلاح حکما فلک الافلاک نامیده می شود.(از کشاف اصطلاحات الفنون) آن جسم که محیط بر جمیع اجسام است و به سبب ارتفاعش بدین نام خوانده شده است و یا به جهت تشبیه به تخت پادشاه است در جایگزین شدن بر آن هنگام حکم و احکام قضا و قدر خداوند از آن جا نازل شده است و بدان جا نه صورت و نه جسم یافت شود.(از تعریفات جرجانی) فلک الافلاک. منبر نه پایه. بام بدیع. بام رفیع. بام رواق . بحر وسیع. چرخ فلک . چرخ اطلس . چرخ برین . (آنندراج ). فلک اعظم . فلک اطلس.(یادداشت مرحوم دهخدا) آسمان نهم. گرزمان وپژِ آسمان. تهم. تهمتن. خاوند. محدد الجهات.(ناظم الاطباء) و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة (قرآن ۱۷/۶۹)؛ و در آن روز هشت فریشته عرش پروردگار ترا به بالای خود بردارند. و هوالذی خلق السماوات و الارض فی ستة أیام و کان عرشه علی الماء (قرآن ۷/۱۱)؛ اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود. الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم . (قرآن ۷/۴۰)؛ آنان که عرش را حمل می کنندو آن ها که پیرامون آنند به ستایش پروردگار خود تسبیح می کنند. ان ربکم اﷲ الذی خلق السماوات و الارض فی ستةایام ثم استوی علی العرش. (قرآن ۵۴/۷)؛ پروردگار شما خدائی است که آسمان ها و زمین را در ۶روز آفرید سپس بر عرش مستوی شد و قرار گرفت. خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد // که گاه مردم از او شادمان و گه ناشاد.(کسائی) در این که منظور از «عَرْش الاهی» یا «عرش خدا» چیست و این کلمه کنایه از چه معنائى مى باشد؟ مفسران و محدثان و فلاسفه سخن بسیار گفته اند: گاهى «عَرْش الاهی» را به معنى: «علم بى پایان پروردگار» تفسیر کرده اند. گاهى «عَرْش الاهی» را به معنى: «علم بى پایان پروردگار» تفسیر کرده اند. گاه «عَرْش الاهی» را به معنى: «مالکیت و حاکمیت خدا» و گاه «عَرْش الاهی» را به معنى هر یک از صفات کمالیه و جلالیه او، چرا که هر یک از این اوصاف بیان گر عظمت مقام او مى باشد، همان گونه که تخت سلاطین نشانه عظمت آن ها است. آرى خداوند داراى عرش علم، عرش قدرت، عرش رحمانیت و عرش رحیمیت است. طبق این تفسیرهاى سه گانه مفهوم «عَرْش الاهی» بازگشت به صفات ذات پاک پروردگار مى کند، نه یک وجود خارجى دیگر. بعضى از روایاتى که از طرق اهل بیت(ع) رسیده نیز همین معنى را تأیید مى نماید، مانند حدیثى که حفص بن غیاث از امام صادق(ع) نقل مى کند که از امام(ع) درباره تفسیر «وسع کرسیه السماوات والارض» سؤال کردند، فرمود: «منظور علم او است»(بحار الانوار جلد ۵۸ صفحه ۲۸، حدیث ۴۶ در حدیث دیگرى «عرش الاهی» را به معنى علمى که انبیا را بر آن واقف کرده، و «کرسى» را به معنى علمى که هیچ کس را از آن آگاه نکرده است تفسیر فرمودند.(بحار الانوار جلد ۵۸ صفحه ۲۸، حدیث ۴۷) در حالى که بعضى دیگر از مفسران با الهام گرفتن از روایات دیگرى «عرش» و «کرسى» را به دو موجود عظیم از مخلوقات پروردگار تفسیر کرده اند. از جمله بعضى گفته اند: منظور از عرش مجموعه عالم هستى است. گاه گفته اند مجموعه این زمین و آسمان در درون کرسى قرار دارد، بلکه آسمان و زمین در برابر کرسى هم چون حلقه انگشترى است در یک بیابان پهناور و کرسى در برابر عرش نیز همچون حلقه انگشترى است در یک بیابان وسیع. گاه «عرش» را بر قلب انبیا و اوصیا و مؤمنان کامل اطلاق کرده اند، چنان که در حدیث آمده است: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ؛ قلب مؤمن عرش الاهی است.» «قلب مؤمن عرش بزرگ خدا است»! (بحارالأنوار، ج۵۵، ص۳۹) نیز در حدیث قدسى نقل شده است: لم یسعنى سمائى ولاارضى و وسعنى قلب عبدى المؤمن: «آسمان و زمین من وسعت وجود مرا ندارد ولى قلب بنده مؤمن من جایگاه من است»!(بحارالأنوار، ج۵۸، ص۳۹) اما براى درک حقیقت معنى عرش ـ البته تا آن جا که قدرت تشخیص انسان اجازه مى دهد ـ بهترین راه این است که موارد استعمال آن را در قرآن، با دقّت مورد بررسى قرار گرفته شود. در آیات زیادى از قرآن این تعبیر به چشم مى خورد: «ثم استوى على العرش؛ خداوند(بعد از پایان گرفتن خلقت جهان) بر عرش تسلّط یافت.» || (عرش در اصطلاح عرفا) عرش محل استقرار اسماء مقید الهی است. آسمان را عرش گویند. فلک الافلاک را نیز عرش گویند. نفس کلیه را که محیط است بر اشیاء بر وجه تفصیل، عرش کریم و لوح قدر و لوح محفوظ و کتاب مبین و ورقاء و زمرد و یاقوت حمراء نامند.(فرهنگ مصطلحات عرفا). || در تداول فارسی، از آن آسمان اراده کنند. مقابل فرش که از آن دنیا یا زمین خواهند.(یادداشت مرحوم دهخدا). || جاه.(منتهی الارب) عز.(اقرب الموارد). || قوام امر، و از آن جمله است که گویند: «ثل ّ عرشه» (به صیغه ٔ مجهول) یعنی سست گردید کار او و از بین رفت عزت وی. || رکن چیزی. || سقف خانه.(منتهی الارب و اقرب الموارد) سقف.(ناظم الاطباء) || خیمه.(منتهی الارب و اقرب الموارد) || سایبان و هر پوشش که سایه افکند.(منتهی الارب) بیتی که از سایه ٔ آن استفاده کنند و یا شبه بیتی است از شاخه های درخت که بر بالای آن گیاه «ثمام» قرار دهند.(از اقرب الموارد) || خانه ٔ مکه.(منتهی الارب) عروش مکه؛ بیوت آن.(از اقرب الموارد) مکه ٔ معظمه یا سراهای پیشین آن.(منتهی الارب) عُرش. ج، عُروش و عُرُش و أعرش و عَرَشة.(منتهی الارب و اقرب الموارد) در کتاب مقدّس هم از معرفت دل سخن به مى‏ان آمده است.  دل اقلیم درونى است که مسیح نیز بدان اشاره کرده است؛ آن هنگام که گفت: «ملکوت خدا در درون شماست»[انجیل لوقا، ۲۱ / ۱۷] و در رابطه با دل است که بنیان‏ گذاران ادیان و تمام متون مقدّس بر این نکته تأکید دارند که انسان براى نجات و رهایى خود، این عضو خود را پاک و طاهر نگاه دارد. در عبارات انجیل چنین است: «خوشا به ‏حال پاک دلان؛ چرا که آنان خداوند را ملاقات خواهند کرد.»[انجیل متى، ۸ ۵٫] امّا این واقعیّت عالى در نهادِ انسان، از ما پنهان است. ما در وضعیّتى قرار داریم که در آن، دل در مرکز وجودمان به سرّى تبدیل شده است که دست ‏نیافتنى است؛ به‏ گونه ‏اى که ممکن است گفته شود سلوک معنوى چیزى جز کشف دو باره دل و نفوذ به درون آن نیست. در مسیحیّت، آباء بادیه‏ نشین[Desert Fathers: از آباء اوّلیه کلیسا که در بیابان‏ ها به زهد و ریاضت مى ‏پرداختند.] معانىِ عرفانى و رمزى حقیقت دل را بیان کرده ‏اند و این تعالیم سنّتى طولانى در کلیساى ارتدکس شرقى به ‏نام “هسوخاسم”[Hesychasm: سنّت عرفاى مذهب ارتدکس مسیحى که بر تکرار ذکر نام مسیح تأکید مى‏ کنند و با تصوّف در اسلام قابل مقایسه هستند.] را به‏ وجود مى ‏آورد که با قدّیس گرگورى پالاماس[Gregory Palamas] به اوج مى‏ رسد که وى بر “ذکر دل” تأکید مى ‏کند و آن شامل بیان اهمیّت دل و شرح عرفان و الهیات است. در مذهب کاتولیک تحوّل دیگرى نیز اتّفاق افتاد که در آن دل مسیح جایگزین دل مؤمن مى‏ شود و معنویّتى نو بر اساس عشق به دل مقدّس عیسى ظاهر مى ‏شود؛ اشاره به دل آغشته به خونِ مسیح در نوشته‏ هاى چهره ‏هایى مثل: قدّیس برنارد اهل کلیروز[St Bernard of Clarirvaux] وقدّیسه کاترین سینائى[St Catherine of Sinna] فراوان است.
  3. «و من کلامه له(ع): و قد سأله ذعلب الیمانی(ذغلب الیمامی) فقال: هل رأیت ربک یا امیرالمؤمنین؟ فقال(ع): أفأعبد ما لا أری؟ فقال: و کیف تراه؟ فقال: لا تراه العیون بمشاهدة العیان، و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان، قریب من الأشیاء غیر ملامس، بعید منها غیر مباین. متکلم لا برویة، مرید لا بهمة، صانع لا بحارحة، لطیف لا یوصف بالخفاء، کبیر لا یوصف بالجفاء، بصیر لا یوصف بالحاسة، رحیم لا یوصف بالرقة، تعنو الوجوه لعظمته، و تجب القلوب من مخافته؛ از سخنان آن حضرت(ع) است هنگامی که ذغلب یمانی(سخنوری قوی القلب بود.) پرسید: یا امیرالمؤمنین آیا پروردگارت را دیده ای؟ امام(ع) فرمود: آیا من چیزی را که ندیده ام می پرستم؟! او را چگونه دیده ای؟ فرمود: چشم های ظاهری هرگز به عیان او را نمی بینند، بلکه قلب ها با حقایق ایمان او را درک می نمایند، خدا به موجودات نزدیک است اما نه به طور التصاق و چسبیده، از آن ها دور است نه به طور جدایی و افتراق. جان نامحرم نبیند روی دوست//جز همان جان کامل و از کوی اوست. هرکسی اندازه ی روشن دلی//غیب را بیند به قدر صیقلی. هرکه صیقل بیش کرد او بیش دید//بیش تر آید ورا صورت پدید.» مانند همین پرسش را مردی از خوارج از امام محمد باقر(ع) پرسیده است. آن چه که در نهج البلاغه آمده از این که خدای تعالی دیده می شود این است که وجود او به طور قطع و یقین معلوم می شود، مانند قول خدا تعالی: أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ﴿سوره ۱۰۵: الفيل, آیه ۱﴾؛ مگر نديدى پروردگارت با پيل داران چه كرد؛ ای رسل ما آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل چه کرد؟ و نظیر این آیه که مقصود از رؤیت در آن رؤیت دل است نه رؤیت چشم. نهج البلاغه؛ خطبه ۱۷۷
  4. گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰ 
  5. سجده/۸-۹، نحل/۷۸، مؤمنون/۷۸، ملک/۳، اسراء/۳۶، احزاب/۴، آل‌عمران/۲۹، لقمان/۲۳؛ فاطر/۳۸؛ زمر/۷؛ حدید/۶؛ تغابن/۴، ملک/۱۳، غافر/۱۹، نمل/۷۴؛ قصص/۶۹، عنکبوت/۱۰، مائده/۷، انفال/۲۴، رعد/۲۸، حجرات/۷، فتح/۴، حدید/۱۶، حج/۳۲، بقره/۲۸۳، احزاب/۵، بقره/۲۲۵.
  6. عن امیرالمومنین(ع) انه قال رسول‌الله(ص): القلوب اربعه: قلب فیه ایمان و لیس فیه قرآن، و قلب فیه ایمان و قرآن، و قلب فیه قرآن و لیس فیه ایمان، و قلب لاایمان فیه و لا قرآن؛ فاما الاول کالتمره طیب طعمها و لا طیب لها، و الثانی کجراب المسک طیب ان فتح و طیب ان وعاه، و الثالث کالاشنه طیب ریحها خبیث طعمها، و الرابع کالحنظله خبیث ریحها و طعمها. نوادر راوندی(«نوادر» راوندی از مجموعه‌های حدیثی است که توسط سید ابوالرضا ضیاءالدین، فضل‌الله بن علی بن عبیدالله حسینی راوندی از علمای نام‌آور شیعه در قرن ششم هجری جمع‌آوری شده است؛ وی هم چنین فردی ادیب و شخصیتی مورد احترام علمای شیعه می‌باشد.) نوادر راوندی سیّد جلیل ابوالرّضاء ضیاء الدّین فضل الله بن علی بن عبدالله راوندی(متولّد۵۷۱ق)، ص ۹۰، مؤسسه دارالحدیث قم، ۱۳۷۷ش.
  7. و الثالث کالاشنه طیب ریحها خبیث طعمها؛ «اشنه» را این جا معنا کرده است به «شی یلتف علی شجر البلوط و الصنوبر کانه مقشور من عرق و هو عطر ابیض». اما در لغت به معنای گل سنگ (است)؛ گلی که روی سنگ‌ها هست- یک چیز این جوری است. شرح حدیث در ابتدای درس خارج فقه رهبر معظّم انقلاب(مدّظلّه)؛ ۸۳/۹/۱۶ به نقل از کتاب نسیم سحر.(کتاب «نسیم سحر» مجموعه‌ی دلنشینی از معارف اخلاق اسلامی در ابتدای درس خارج فقه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدّظلّه)  که مشتمل بر احادیث منتخب از کتاب النوادر به کوشش انتشارات انقلاب اسلامی است. علاقه‌مندان تهیّه‌ی این کتاب می‌توانند به پایگاه اطلاع‌رسانی BOOK-KHAMENEI.IR مراجعه کنند.)
  8. این مرتبه، عالى ‏ترین مرتبه سیر و سلوک در عرفان است که پس از سفر سوم، «من الحق الى الخلق»، در سفر چهارم، «سفر فى الخلق بالحق»، روى مى ‏دهد که نه خلق حجاب «حق» و نه «حق» مانع دیدن خلق است.

منابع:

  1. لغت نامه دهخدا
  2. فرهنگ لغت معین
  3. بحارالأنوار، محمد باقر مجلسی
  4. آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج۱
  5. مرکز تحقیقاتی و آکادمی مطالعات ایرانی، مرکز گفت و گوهای فلسفی و عرفانی ایران و جهان غرب
  6. توحید در نهج البلاغه، محمد تقی شیخ شوشتری(ره)، جلد اول، خطبه ۱۷۷، سید محمد موسوی جزایری

باکس شناور "همچنین ببنید"

استرس سفر هوایی

سفرِهوایی

برای همه واضح است که سریع ترین راه حمل و نقل، «سفرِهوایی» است.(۱) در بین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × سه =