سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / سرافرازی
عزّت نفس

سرافرازی

عزّت نفسگروهی از انصار خدمت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم رسیدند و با کمال اشتیاق درخواست کردند:

  • ای رسول خدا! برای حاجتی نزد شما آمده‌ایم.(۱)
  • پیامبر(ص) با مهربانی فراوان فرمود: چه خواسته ایی دارید؟
  • عرض کردند: حاجت ما بسیار بزرگ است!
  • پیامبر(ص) فرمود: بگویید، بدانم نیاز شما چیست؟
  • گفتند: غایت آرزو و مقصود ما این است که در پیشگاه پروردگارت بهشت را برای ما ضمانت کنی.
  • پیامبر(ص) به آرامی سرشان را به زیر افکندند. عصایشان را چندین بار به زمین زدند. با تانّی و درنگ سرشان را بلند کردند و به آهستگی و با طمانینه فرمودند: با یک عهد و پیمان، چنین ضمانتی را برای شما می‌کنم.
  • چه شرطی … ؟!
  • با من چنین عهد و پیمان ببندید و بیعت کنید که هیچ چیز از مردم تقاضا نکنید. از هیچ‌کس، جز خدا چیزی را تقاضا نکنید.(۲)

آن‌ها تعهّد دادند، بر اساس قرار و پیمانشان، در زندگی از احدی درخواست و طلبی نداشته باشند و خواهش و مطالبه ایی نکنند. تا آن جا که اگر یکی از آن‌ها در سفر بود و سواره حرکت می‌کرد، اگر تازیانه‌اش(۳) به زمین می‌افتاد، خوش نداشت به کسی بگوید: تازیانه را به من بده، بلکه خودش پیاده می‌شد و تازیانه‌اش را برمی‌داشت. یا اگر یکی از آن‌ها در کنار سفره دستش به آب نمی‌رسید، حتّی با استدعا و خواهش به کسی نمی‌گفت: آب را به من بده، بلکه بدون چشمداشتی، خودش برمی‌خاست و ظرف آب را برمی‌داشت و هیچ توقّع و انتظاری هم از کسی نمی داشت. اسلام، محور و پایه همه تعلیمات اخلاقی خود را بر «عزّت» و «كرامت نفس» نهاده و در آموزه‌های دینی، روی هیچ موضوعی به این اندازه تكیه نكرده است. «عزّت» مومن در بی نیازی او از مردم است.(۴) گر تو خواهی «عزّت نفس» ای فلان//رو نهان شو چون پری از مردمان.(۵) البته این سخن به معنای بی نیازی انسان ها از یکدیگر نیست، بلکه نشان دهنده آن است که آدمی در روابط اجتماعی و رفع نیازها، همواره باید حفظ «عزّت نفس» خود را در نظر داشته باشد، پیامبر عزّت مند اسلام(ص) می فرماید: خواسته های خود را با حفظ «عزّت نفس» بخواهید.(۶) شأن مؤمن چنین می طلبد و پیامبر(ص) نیز در برخورد با مردم چنین رفتار می کرد که جلوه بی نیازی از دیگران در آن‌ها شکوفا شود. آن جا که پای «عزّت و کرامت» در میان است، باید روحیه عزّت مداری را پاس داشت و به تکاپو پرداخت. مفضّل با فشار سخت زندگی رو به رو شده بود، فقر و تنگ دستی، داشتن قرض و مخارج سنگین زندگی او را آزار می داد، در محضر امام صادق(ع) لب به شکایت گشود و بیچارگی های خود را مو به مو تشریح کرد: فلان مبلغ قرض دارم، فلان مشکل دارم، متحیّرم چه کنم و … . خلاصه در آخر کلامش از امام صادق(ع) درخواست دعا کرد. امام(ع) به خدمت کارش دستور دادند مقداری وجه نقد که منصور برای امام(ع) فرستاده بود، بیاورند. امام صادق(ع) وجه را در اختیار مفضّل قرار می دهد، مفضّل رو به امام(ع) خطاب کرده، می گوید: آقا مقصودم آن چه در حضور شما گفتمّ دعا بود. امام صادق(ع) می فرمایند: بسیار خوب، دعا هم می کنم، امّا این را بدان؛ هرگز سختی های خود را برای مردم تشریح نکن، اولین اثرش این است که وانمود می شود تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار شکست یافته ای، در نظرها کوچک می شوی وشخصیّت و احترامت از میان می رود.(۷) در این راستا اسلام هر چیزی را كه زمینه ساز ذلّت باشد یا كمترین رابطه‌ای با خوار شدن انسان داشته باشد، نهی كرده است و این گونه بود که آن‌ها با بیعتشان  به «عزّت نفس» رسیدند. بنابراین بر خلاف آن چه تصوّر می شود «عزّت نفس» به معنای بی نیازی کامل از خلق خدا نیست؛ چرا که خداوند انسان را موجودی اجتماعی آفریده که به تنهایی و بدون کمک هم نوعان قادر به رفع همه نیازهای مادی خود نیست و در سایه جامعه باید ادامه حیات دهد.(۸)

محمّدرضا عابدی

کلیک کنید:

  1. عزّت ملّی
  2. عزّت نفس
  3. رمز موفقیّت
  4. کرامت و عزّت
  5. عزّت و استقلال
  6. اخلاق كریمانه در حكمت دینی (مكارم‌الاخلاق)

پانویس:

  1.  گروهی از مردم مسلمان مدینه(غير از مهاجرين مكّه به مدينه) که پس از هجرت حضرت رسول(ص) از مکّه به مدینه به حضرت(ص) ایمان آوردند و او را یاری کردند. در تاریخ اسلام به ساکنان یثرب و اطراف آن که به پیامبری محمّد بن عبدالله(ص) ایمان آورده و مسلمان شدند، انصار گفته می‌شود. انصار: [اَ] (ع اِ) ياري دهندگان، ياري کنندگان، ياران. ج ِنصیر.(منتهی الارب، ناظم الاطباء و اقرب الموارد) ج ِ ناصر.(از اقرب الموارد) یاری دهندگان.(غیاث اللغات و آنندراج. یاری کنندگان. یاران: انصار حقّ را سعادت هدایت راه راست نمود. انصار حزب‌الله تشکّلی سیاسی و فرهنگی اصول گرای رادیکال است. این مجموعه که یک گروه از بنیادگرا به‌شمار می‌رود. جنبش انصارالله که به جریان حوثی(هم چنین مبارزان حوثی یا حوثی‌ها(به عربی: الحوثیون) نیز معروف است و پیش تر شباب‌المؤمن نام داشت، جریانی سیاسی و نظامی از زیدی های یمنی است.
  2. «ألا تبایعونی؟ تبایعونی علیّ أن لاتسألوا النّاس شیئا؛ آیا با من بیعت نمی کنید؟ با من چنین بیعت کنید که هیچ چیز از مردم تقاضا نکنید.» بحارالانوار، ج۹۶، ص۱۵۸، به نقل از فروع کافی، ج۴، ص۲۱
  3. (نِ) (اِ.) شلاق، تسمۀ چرمی با دستۀ چوبی که هنگام اسب تاختن به دست می‌گیرند که با آن اسب یا دیگر چهارپایان را هنگام تاختن بزنند. آن چه بدان اسب را زنند، شلاق و قمچي است. تازیانه: [ن َ/ن ِ] (اِ) تازانه.(برهان) آن چه بدان اسب را زنند. به هندی: گورا.(غیاث اللغات) تابیده ٔ کلفت چرمی یا ریسمانی با دسته ٔ چوبی یا غیر آن که برای راندن چهارپا و زدن مقصر به کار می رود.(فرهنگ نظام) شلاق و قمچی است.(فرهنگ نظام و ناظم الاطباء).تازیانه و تازانه، بعضی اول مخفف ثانی گفته اند.(آنندراج) دکتر محمّد معین در حاشیه ٔ برهان، ج۱، ص۴۵۹ آرد: زباکی، تزیانه به معنی تازانه، رجوع به تازانه شود: بدان که تازیانه از سه ریسمان چرمی ساخته می شد تا به ۱۳ضربت ۳۹تازیانه را کامل نماید و در شریعت سزاوار نبود که کسی را بیش از ۴۰تازیانه زنند.(قاموس کتاب مقدس) و اندر او[در گوزگانان] درختی بود که از وی تازیانه کنند.(حدود العالم) اگر رام و خوش پشت نباشد[ستور] به تازیانه بیم می کند.(تاریخ بیهقی؛ چ ادیب، ص ۹۸) سوط: [س َ] (ع اِ) سَوط(جمع: اَسْواط- سِياط)، شلّاق، سختي و شدت، نصيب. تازیانه.(ترجمان القرآن؛ ترتیب عادل بن علی، ص۶۰)
  4. «عِزُّ الْمُؤمِنِ اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ؛ عزّت مؤمن در بی نیازی او از مردم است.» فروع کافی، ج۵، ص۶۳
  5. گنجور » شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۶ – فی قطع العلائق و العزلة عن …شیخ بهائی
  6. «اُطْلُبُوا الْحَوائِجُ بِعَزَّةِ النَّفْسِ؛ خواسته های خود را با حفظ «عزّت نفس» بخواهید.» نهج السعاده، ج۸، ص۲۷۶
  7. شهید مرتضی مطهری، داستان راستان، ص۱۷ و رحمتی، محمد، گنجینه معارف؛ ج۱، ص۱۱۲
  8. «عزّت»: (عِ زَّ) [ع.عزة] (مص ل) سربلند شدن، گرامی شدن.(اِمص) سربلندی، سرافرازی. عظمت و بزرگواری و ارجمندی و ارج و سرافرازی.(ناظم الاطباء) ارجمندی.(المصادر زوزنی) کرامت.(زمخشری) بزرگی. عزّة. آبرو، احترام، ارجمندی، بزرگی، حرمت، شرف، عز، ناموس & ذلّت. «عزّت» در لغت به معنای قدرت و پیروزی، نفوذناپذیری، چیرگی، علو، بزرگی و ارجمندی می‌باشد. در كتاب المفردات در تعریف «عزّت» چنین ذكر شده است: «عزّت» حالتی است كه انسان را در برابر ناملایمات، مقاوم و شكست ناپذیر می‌كند و مانع مغلوب شدن او می‌گردد». «عزّت طلب»؛ آن که خواهان ارج و قدر است. جاه طلب. مقام دوست. «عزّت طلبِی»؛ حالت و کیفیت عزت طلب.(فرهنگ فارسی معین ) || (اِخ ) از نام های باری تعالی: پیوسته در رعایت بندگان حضرت عزت عز شأنه ناقص الغایه سعی فرموده اند.(سندبادنامه، ص ۷۴) ثنای حضرت عزت نمیتوانم گفت//که ره نمی برد آن جا قیاس و وهم و خیال.(سعدی) رجوع به عزة شود.

باکس شناور "همچنین ببنید"

پل معلق مشکین شهر

بزرگ ترین پل کابلی

در دامنه سبلان، با فاصله ۹۰کیلومتری از با مرکز استان  اردبیل و ۱۹۵هزار نفر جمعیت، با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 6 =