سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
معجزه

معجزه

معجزهانسان داستانی شگفت دارد. او تنها یک حیوان مستقیم القامة که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست؛ این موجود ژرف تر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد. انسان موجودی مادی ـ معنوی است. انسان می‌تواند خود را به منبع قدرت و توانایی نزدیک کرده و اراده‌اش خدایی شود. جلوه‌ای از قدرت بی‌نهایت الهی گردد. با این تفاوت که قدرت پروردگار ذاتی بوده و قدرت انسان به پشتیبانی قدرت پروردگار است. قرآن، انسان را مدح‌ها و ستایش‌ها کرده‌است. عالی‌ترین مدح‌های قرآن درباره ی انسان است؛ او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر شمرده‌است. از نظر قرآن، انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد. آفرینش انسان، آفرینشی حساب شده‌است، تصادفی نیست. انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده‌است. انسان همه ی کمالات را بالقوه دارد و باید آن‌ها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. انسان‌هایی هستند که به کمال الهی نزدیک‌ترند و بندگان شایسته و خاصّ خدایند؛ قرآن ویژگی‌هایی آن‌ها را بیان می‌کند؛ مانند: بردباری در برابر رفتار ناپسند جاهلان، عبادت در دل شب، میانه‌روی در انفاق، فروتنی، اخلاص، معجزه و … . از توانمندی های انسان‌های کامل، انجام کار خارق العاده و شگفت آور است که دیگران توانایی انجام آن را ندارند. از آوردن مثل آن عاجز هستند که معجزه نام دارد. ولی معجزه در عرف عام به‌ اشتباه بر حوادث شگفت‌آور، غیرعادی و فراطبیعی اطلاق می‌شود. در اندیشه‌اسلامی، معجزه‌ امر خارق‌العاده‌ای است که از راه علل ماوراء طبیعی با اراده خدا از شخص مدّعی نبوّت به نشانه صدق ادّعای وی، همراه با مبارزه طلبی ظاهر می‌شود. قرآن از این واژه به «آیت»، یعنی نشانه و علامت، و «بیّنه» تعبیر کرده‌است و در روایات و فرهنگ متکلّمان از آن نظر که این نشانه، ناتوانی سایر افراد را آشکار می‌سازد، به «معجزه» تعبیر شده‌است(۱) مانند معجزات فراوانی که در طول ۲۳سال با رسالت پیامبر(ص) همراه شد.به برخی از آن‌ها در قرآن به طور مستقیم تصریح شده‌است. علاوه بر آن به معجزات فراوانی دیگری هم در کتاب‌های مربوط به سیره پیامبر(ص)، ثبت شده‌است. شماری از این معجزات، عبارتند از:

  1. اسراءاسراء: همان حرکت شبانه پیامبر(ص) از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی است. این سفر، در یک شب، در بیداری و با همین پیکر مادی، تحقّق یافت؛ نه در شب‌ها و روزهای طولانی یا در عالم خواب و نه به صورت روحانی. آیات قرآنی و شواهد تاریخی، بر وقوع این سفر، دلالت آشکار دارند. در قرآن آمده‌است: «منزّه‌است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبانه از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامونش را برکت داده‌ایم، سیر داد تا از نشان‌های خود به‌ او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست.» (۲) هر چند جابه‌جایی در فضا و پیمودن مسافت‌های طولانی، در زمانی کوتاه، در زندگی دیگر پیامبران(ع) نیز سابقه داشته‌است؛ مانند حضرت سلیمان(ع): «و باد را برای سلیمان[رام کردیم] صبحگاهان مسیر یک ماه را می‌پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را و…».(۳) افزون بر این، شواهد عینی و تجربی بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد برخی از اولیای الهی مسافت‌های طولانی را در زمانی کوتاه پیموده‌اند و به‌اصطلاح، «طی‌ّالارض» می‌کردند. اسراء و حرکت شبانه پیامبر(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی است مقدمه معراج بود. معراج از معجزات ویژه‌ای است که اسرار و لطایف عمیق‌تری دارد و از نشانه‌های برتری پیامبر(ص) و شرافت وی بر تمام جهانیان است.
  2. شق‌ّالقمر: از دیگر از معجزات پیامبر(ص)، شق‌ّالقمر(شکافتن ماه) است: «قیامت بسیار نزدیک شد و ماه شکافت.» (۴) شکافته شدن ماه، در پاسخ مشرکانی صورت گرفت که درخواست چنین کاری داشتند تا به‌ ارتباط پیامبر(ص) با علم و قدرت بی‌پایان خدا پی برند. کفار قریش گفتند: هر درخواستی از زمین می کنیم تو با جادو انجام می دهی، اگر راست می گویی ماه چهاردهم را که از پشت کوه می آید آن را دو نیمه کن! حضرت(ص) از خدای تعالی درخواست کرد و خدای درخواست او را اجابت فرمود و ماه را منشق کرد. چنان که نیمی از آن در جانبی و نیمی دیگر در جانب دیگر بود. از آن جا که پیامبر(ص) واپسین پیامبران است، دوران پس از وی نیز آخرالزّمان خوانده می‌شود و بعثت او، نشانه نزدیک شدن قیامت است؛ زیرا در مقایسه با عمر جهان هستی، زمان پس از پیامبر(ص) اندک می‌نماید. بهترین دلیل بر وقوع این حادثه در زمان پیامبر(ص) آیه بعد است که از سرسختی و تداوم انکار مشرکان، با وجود رویت این معجزه شگفت‌آور، پرده برمی‌دارد؛ «و هرگاه نشانه‌ای ببینند، روی بگردانند و گویند سحری همیشگی است.»(۵) البته چنین انشقاق‌هایی در زندگانی پیامبران گذشته نیز سابقه داشته و به صورت ضعیف‌تر جلوه‌گر شده‌است؛ مثل حضرت موسی(ع): «و راهی خشک برای آنان، در دریا باز کن»!(۶) باید توجّه داشت که شکافتن دریا و از بین بردن کشش ملکولی آب، کاری خارق‌العاده‌است که در زمین اتفاق افتاده، از این رو، اتفاق شکافته شدن ماه در آسمان توسط پیامبر(ص) و به‌اذن خداوند، هیچ‌گونه‌ استبعادی ندارد. در بخشی دیگر از داستان حضرت موسی(ع) آمده: «و آنان را به ۱۲عشیره که هر یک امّتی بودند، تقسیم کردیم و به موسی(وقتی قومش از او آب خواستند) وحی کردیم با عصایت بر آن تخته سنگ بزن؛ پس از آن، ۱۲چشمه جوشید و هر گروهی آبشخور خود را شناخت.»(۷)
  3. گفت و شنود درختان: روزی پیامبر(ص)، برای ایجاد انگیزه گرایش به‌ اسلام در یکی از افراد قریش، در برابر دیدگان او درختی را مخاطب قرار داد. درخت از جای خود حرکت کرد و نزد پیامبر(ص) ایستاد و سپس به جای خود بازگشت.(۸) در واقعه‌ای دیگر، درختی به رسالت پیامبر(ص) گواهی داد. این ۲معجزه مورد اتفاق علماء است. گفت‌وگو و فرمانبری جمادات، گیاهان و حیوانات، در زندگانی پیامبران گذشته نیز سابقه داشته‌است؛ چنان که «هدهد» و دیگر حیوانات، از حضرت سلیمان(ع) فرمانبری داشتند.(۹) ۴پرنده کوبیده شده نیز به فراخوان حضرت ابراهیم(ع) پاسخ مثبت دادند و پروازکنان به سوی او شتافتند؛ «خداوند فرمود: ای ابراهیم پس ۴پرنده برگیر و آن‌ها را پیش خود ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آن‌ها را قرار بده؛ آن گاه به سوی تو می‌آیند.»(۱۰)

موارد فوق نمونه‌هایی از توانمندی انسان‌های کامل است که در پرتو بندگی خدا و اتّصال به قدرت بی‌انتهای پروردگار، در برابر دیدگان مردم جلوه‌گر شده‌است. ناگفته نماند که کتاب‌های تفسیری، روایی و تاریخی، بیش از صدها مورد از معجزات و کرامات پیامبر(ص) را ثبت کرده‌اند. مانند نمونه‌ایی دیگر از توانمندی یک انسان‌ کامل که اشاره می شود: مردی بادیه‌نشین از قبیله «بنی سلیم» خدمت پیامبر(ص) رسید و با کمال جسارت گفت: اى محمّد! زنان نزائیدند دروغ‌گوتر از تو را، و گر نبود که عرب مرا شتابزده خوانند البته تو را می‌کشتم و همه مردم را با کشتن تو شاد می‌کردم، عمر در این لحظه خواست او را بکشد که پیامبر مهربانی(ص) فرمود: «عمر بنشین! حلم و بردباری به‌اندازه‌ای نیکوست که شایسته ‏افراد حلیم و بردبار می‌باشد. آن شخص ایمان به پیامبر(ص) آورد.(۱۱)

ر ک به :

  1. معجزه خون
  2. معجزه صبر
  3. معجزه جاويد
  4. معجزات پیامبر(ص)
  5. تفاوت هاى معجزه با سحر
  6. حوادث زمان ولادت پیامبر(ص)

محمدرضا عابدی

پانویس:

  1. معجزه: (مُ جِ زِ) [ع.معجزة] (اِ) امر خارق العاده مخصوص پیامبران که دیگران توانا به‌انجام آن نباشند. ج. معجزات. معجزه: [م ُج ِزَ/زِ] (از ع ، اِ) چون خرق عادتی از نبی صادر شود که خلق از آوردن مثل آن عاجز آید، آن را معجزه گویند و چون از ولی خرق عادتی پیدا گردد آن را کرامت خوانند و چون خرق عادتی از کافر به ظهور آید آن را استدراج گویند. مترادف واژه معجزه‌اعجاز است که از ریشه لغوی عجز به معنی ناتوانی گرفته شده‌است.(آنندراج و غیاث)
  2. سُبْحانَ الَّذي أَسْري‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ. اسراء، ۱ اِسْراء: نام سورهء ۱۷قرآن كه ۱۱۱ آيه دارد، سوره اسراء یا بنی اسرائیل نام است. این سوره از سور مکی است. واژه اسراء در عربی به معنی سیر شبانه‌است و در آیه اول این سوره به‌طور خاصّ به سفر پیامبر(ص) از مسجد الحرام به مسجد الاقصی اشاره می‌کند.(غیاث و تاج المصادر بیهقی) مِعراج: نردبان، پلّكان و آن چه به وسيله آن بالا روند.(جمع: مَعارِيج) آن چه پیامبر(ص) با آن عروج فرمودند. در فارسي به خود عروجِ پیامبر(ص) در لَيلَةُ الاِسراء نيز مِعراج مي گويند. شب معراج؛ شبی که پیامبر(ص) به امر خدا عروج کرد به سوی خدا و نزدیک گردید به وی و به مقامی رسید که هیچ یک از خلایق به آن مقام نرسیده و نخواهند رسید.(ناظم الاطباء) طبق آیات قرآن(نخستین آیات سوره اسرا و النجم) به سیر شبانه پیامبر(ص) گویند. پیامبر(ص) سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرد و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است. عروج پیامبر(ص) به آسمان در ۲۷رجب بوده است.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا)
  3. وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شَهْرٌ وَ أَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ؛ و باد را براى سليمان[رام كرديم] كه رفتن آن بامداد يك ماه و آمدنش شبانگاه يك ماه [راه] بود و معدن مس را براى او ذوب[و روان] گردانيديم و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پيش او كار می کردند و هر كس از آن‌ها از دستور ما سر برمى‏ تافت از عذاب سوزان به‌او مى‏ چشانيديم . سبا،۱۲
  4. اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ؛ نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه. قمر، ۱
  5. وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرّ؛ و هر گاه نشانه‏ اى ببينند روى بگردانند و گويند سحرى دايم است. قمر، ۲٫ و تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۹، ص۲۷۱
  6. وَ لَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَكًا وَ لَاتَخْشَىٰ؛ و در حقيقت به موسى وحى كرديم كه: «بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن كه نه‌از فرارسيدن[دشمن‌] بترسى و نه[از غرق‌شدن‌] بيمناك باشى.» طه، ۷۷
  7. وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ۚ وَ أَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ ۖ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ۚ وَ ظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَ أَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۚ وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ بنى‌اسرائيل را به ۱۲سبط تقسيم كرديم. و چون قوم موسى از او آب خواستند به‌او وحى كرديم كه عصايت را بر سنگ بزن. از آن سنگ ۱۲چشمه روان شد. و هر گروه آبشخور خويش را بشناخت و ابر را سايبانشان ساختيم و برايشان من و سلوى نازل كرديم. بخوريد از اين چيزهاى پاكيزه كه بر شما روزى داده‌ايم و آنان به ما ستم نكردند بلكه به خودشان ستم مى‌كردند. اعراف،۱۶۰
  8. المعجم المفهرس و نهج‌البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۹۲، از طولانى ‏ترين سخنرانى ‏هاى امام(ع) است كه در سال ۴۰هجرى در حالي كه سوار بر اسب بود ايراد فرمود. اين خطبه «قاصعه» به معناى «تحقير كننده»، ناميدند كه در آن ارزش هاى جاهلى را كوچك و خوار شمرد. لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ لَمَّا أَتَاهُ الْمَلاَُ مِنْ قُرَیش، فَقَالُوا لَهُ: یا مُحَمَّدُ، إِنَّكَ قَدِ ادَّعَیتَ عَظِیماً لَمْ یدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لاأَحَدٌ مِنْ بَیتِكَ، وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیهِ وَ أَرَیتَنَاهُ، عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِی وَ رَسُولٌ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ. فَقَالَ(ص): «وَ مَا تَسْأَلُونَ؟» قَالُوا: تَدْعُو لَنَا هذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّی تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَینَ یدَیكَ، فَقَالَ(ص): «إِنَّ ال‍لّهَ عَلَی كُلِّ شَیء قَدِیرٌ، فَإِنْ فَعَلَ ال‍لّهُ لَكُمْ ذلِكَ، أَتُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ؟» قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: «فَإنِّی سَأُرِیكُمْ مَا تَطْلُبُونَ، وَ إِنِّی لاََعْلَمُ أَنَّكُمْ لاتَفِیئُونَ إِلَی خَیر، وَ إِنَّ فِیكُمْ مَنْ یطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ، وَ مَنْ یحَزِّبُ الْاَحْزَابَ». ثُمَّ قَالَ(ص): «یاأیتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِال‍لّهِ وَ الْیوْمِ الْاخِرِ، وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ ال‍لّهِ، فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِكِ حَتَّی تَقِفِی بَینَ یدَی بِإِذْنِ ال‍لّهِ». فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لاَنْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا، وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِی شَدِیدٌ، وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّیرِ; حَتَّی وَقَفَتْ بَینَ یدَی رَسُولِ ال‍لّهِ(ص) مُرَفْرِفَةً، وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْاَعْلَی عَلَی رَسُولِ ال‍لّهِ(ص)، وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَی مَنْكِبِی، وَ كُنْتُ عَنْ یمِینِهِ(ص)، فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَی ذلِكَ قَالُوا عُلُوًّا وَاسْتِکْبَاراً: فَمُرْهَا فَلْیأْتِكَ نِصْفُهَا وَ یبْقَی نِصْفُهَا، فَأَمَرَهَا بِذلِكَ، فَأَقْبَلَ إِلَیهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَال وَ أَشَدِّهِ دَوِیاً، فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ ال‍لّهِ(ص)، فَقَالُوا كُفْراً وَ عُتُوّاً: فَمُرْ هذَا النِّصْفَ فَلْیرْجِعْ إِلَی نِصْفِهِ كَمَا كَانَ، فَأَمَرَهُ(ص) فَرَجَعَ; فقُلْتُ أَنَا: لاإِلهَ إِلاَّ ال‍لّهُ ; إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِن بِكَ یا رَسُولَ ال‍لّهِ، وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ ال‍لّهِ تَعَالَی تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِكَ، وَ إِجْلاَلاً لِكَلِمَتِكَ. فَقَالَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ: بَلْ سَاحِرٌ كَذَّابٌ، عَجِیبُ السِّحْرِ خفِیفٌ فِیهِ، وَ هَلْ یصَدِّقُكَ فِی أَمْرِكَ إِلاَّ مِثْلُ هذَا!(یعْنُونَنِی)؛ من با پيامبر(ص) بودم آن گاه كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: «اى محمد(ص) تو ادّعاى بزرگى كردى، كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند، ما از تو معجزه‏ اى مى‏ خواهيم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهى، مى ‏دانيم كه تو پيامبر و فرستاده خدايى، و اگر از انجام آن سرباز زنى، خواهيم دانست كه ساحر و دروغ گويى» پس پيامبر(ص) فرمود: «شما چه مى ‏خواهيد» گفتند: «اين درخت را بخوان تا از ريشه كنده شود و در پيش تو بايستد» پيامبر(ص) فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست. حال اگر خداوند اين كار را بكند آيا ايمان مى ‏آوريد و به حق شهادت مى ‏دهيد گفتند: آرى، پيامبر(ص) فرمود: من به زودى نشانتان مى ‏دهم آن چه را كه درخواست كرديد، و همانا بهتر از هر كس مى ‏دانم كه شما به خير و نيكى باز نخواهيد گشت، زيرا در ميان شما كسى است كه كشته شده و در چاه «بدر» دفن خواهد شد، و كسى است كه جنگ احزاب را تدارك خواهد كرد. سپس به درخت اشاره كرد و فرمود: «اى درخت اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى، و مى‏ دانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه‏ هايت در آى، و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير» سوگند به پيامبرى كه خدا او را به حق مبعوث كرد، درخت با ريشه‏ هايش از زمين كنده شده، و پيش آمد كه با صداى شديد چونان به هم خوردن بال پرندگان، يا به هم خوردن شاخه‏ هاى درختان، جلو آمد و در پيش روى پيامبر(ص) ايستاد كه برخى از شاخه‏ هاى بلند خود را بر روى پيامبر(ص) و بعضى ديگر را روى من انداخت و من در طرف راست پيامبر(ص) ايستاده بودم، وقتى سران قريش اين منظره را مشاهده كردند، با كبر و غرور گفتند: «به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آيد، و نصف ديگر در جاى خود بماند» پيامبر(ص) فرمان داد. نيمى از درخت با وضعى شگفت ‏آور و صدايى سخت به پيامبر(ص) نزديك شد گويا مى‏ خواست دور آن حضرت(ص) بپيچد، امّا سران قريش از روى كفر و سركشى گفتند: «فرمان ده‌اين نصف باز گردد و به نيم ديگر ملحق شود، و به صورت اول در آيد» پيامبر(ص) دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله‌الا اللّه، اى رسول خدا(ص) من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم، و نخستين فردى هستم اقرار مى‏ كنم كه درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آن چه را خواستى انجام داد. امّا سران قريش همگى گفتند: «او ساحرى است دروغ گو، كه سحرى شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است.» و خطاب به پيامبر(ص) گفتند: «آيا نبوّت تو را كسى جز امثال على(ع)باور مى‏ كند»
  9. وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ؛ سلیمان در جستجوى آن پرنده(هدهد) برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمى بینم، یا این که او از غایبان است؟! طه، ۲۰
  10. وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ کَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتي‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلي‏ وَ لکِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلي‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَکَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ؛ و [یاد کن] آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا ، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟» گفت: «چرا ، ولی تا دلم آرامش یابد.» فرمود: «پس ، ۴پرنده برگیر، و آن‌ها را پیش خود، ریز ریز گردان سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آن‌ها را قرار ده آن گاه آن‌ها را فرا خوان، شتابان به سوی تو می آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است.» بقره، ۲۶۰
  11. بحار الأنوار، ج۶۲، ص۲۳۵؛ أبو القاسم طبرانی، سلیمان بن أحمد، الروض الدانی(المعجم الصغیر)، ج۲، ص۱۵۳، المکتب الإسلامی، دار عمار، بیروت، عمان، چ۱، ۱۴۰۵ق؛ ابوالبقاء دمیری، محمد بن موسى بن عیسى، حیاة الحیوان الکبرى، ج۲، ص۱۰۸، دار الکتب العلمیة، بیروت، چ۲، ۱۴۲۴ق

باکس شناور "همچنین ببنید"

اقوام

ایران کشوری است که از اقوام گوناگونی تشکیل شده است.(۱) در زیر به برخی از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × دو =