خانه / دین شناسی / قُرْآن

قُرْآن

قُرْآن(Quran) نام کتاب آسمانی است که بر پیامبر(ص) نازل گردید. کلام خدا قرآن نامیده شد زیرا در میان سور و آیات و حروف آن مقارنه وجود دارد. قرآن مشتق است از قرائن و به هر تقدیر بدون همزه است و نون آن اصلی است که همزه را برای تخفیف حذف کرده اند و حرکت همزه را به حرف ساکن پیش از آن منتقل ساخته اند. قرآن مصدر «قرأت» است و کتاب مقروء(خوانده شده) را قرآن(خواندن) خوانند.(۱) در قرآن از موضوعات گوناگونی چون مسائل اعتقادی، اخلاق، احکام شرعی، داستان‌های گذشتگان، مبارزه با منافقان و مشرکان سخن به میان آمده است. برخی از مضامین مهم قرآن عبارت است از: توحید، معاد، رویدادهای صدر اسلام همچون غزوات پیامبر(ص)، قصص القرآن، احکام عبادی و حقوقی و جزایی دین اسلام، فضایل و رذایل اخلاقی و نهی از شرک و نفاق.(۲)

قدم یا حدوث قرآن: قرآن یا کتاب خدا که کلام خدا است مخلوق نیست و آن همان است که در مصحف های ما نوشته شده و در دل های ما نگهداری گردیده و به زبان های ما خوانده و به گوش های ما شنیده می شود در حالی که آن کلام در مصحف ها و دل ها و زبان ها و گوش ها حلول نکرده است. زیرا سخن خدا از جنس حروف و اصوات نیست چه حروف و اصوات حادثند و کلام خدا صفات ازلی و قدیم است، که با سکوت یعنی ترک تکلم با قدرت بر آن منافات دارد، بلکه سخن خدا صفتی است قدیم که به ذات حق پایدار است، به لفظ می آید و شنیده می شود و با نقوش و اشکالی که برای حروف وضع شده و دلالت بر کلام خدا دارند نوشته می شود چنان که گویند آتش جوهری است سوزنده که با لفظ از آن یاد می شود و با خامه آن را نویسند ولی این باعث نمی شود که حقیقت آتش صوت یا حرف باشد و تحقیق مطلب این است که هر چیز دارای وجودی است در ذهن ها و دارای وجودی است در نوشته. نوشته بر عبارت دلالت کند و عبارت بر آن چه در ذهن است و آن چه در ذهن است بر آن چه در خارج است پس هنگامی که قرآن را با صفتی از لوازم قدیم وصف کنیم مانند آنکه بگوئیم قرآن آفریده نیست مراد ما حقیقت وجود خارجی آن است و هنگامی که قرآن را با صفتی از صفات لازم مخلوقات وصف کنیم مراد ما از آن، الفاظ منطوق و مسموع است چنان که گویی من نیمی از قرآن را خوانده ام، یا الفاظ خیالی است چنان که گوئی قرآن را از بر کردم یا مراد اشکال قرآن است چنان که گویی کسی که وضو و طهارت ندارد حرام است که قرآن را لمس کند حال باید دید که کلام قدیم که صفت خدای تعالی است آیا رواست که شنیده شود. این مذهب اشعری است ولی ابواسحاق اسفرایینی آن را باور نداردو همین مختار شیخ ابومنصور است پس معنی این آیه «حتی یسمع کلام اﷲ حتی یسمع ما یدل علیه» است چنان که گویند: دانش فلان را شنیدم، پس موسی(ع) آوازی راشنید که بر کلام خدا دلالت داشت ولی چون بدون واسطه ٔ کتاب و فرشته بود به نام کلیم اختصاص یافت، و گویند کلیمش خوانند چون برخلاف عادت از همه سو آواز را شنیدولی کسی که شنیدن کلام قدیم را روا دارد گوید موسی به لقب کلیم ملقب گشت از آن جهت که کلام ازلی را بی حرف و صوت شنید چنان که ذات خدا در آخرت بی کم و کیف دیده می شود. اگر گویند هرگاه کلام خدا در معنی قدیم حقیقت باشد و در کلمات تألیف شده و به نظم درآمده مجاز باشد، صحیح است که بگوییم کلمات منظم و مؤلف قرآن نیست ولی اجماع برخلاف این مطلب است و نیز معجزه کلام حقیقی خدا است با اینکه ما قطع داریم که همین کلمات منظم واقع در قرآن معجزه است، گوییم تحقیق مطلب این است که کلام خدای تعالی مشترک است میان کلام نفسی قدیم و کلام لفظی حادث. در صورت نخست معنی اضافه ٔ کلام به خدا این است که کلام صفت حق تعالی است. و در صورت دوم این است که کلام مخلوق خدای تعالی است و در هر دو صورت صحیح نیست که قرآن را از آن نفی کنیم و اعجاز نیز در کلام خدا واقع شده است و آن چه در عبارت برخی از بزرگان دیده می شود که کلمات منظم و مؤلف مجاز است به این معنی نیست که قرآن برای کلمات منظم وضع نشده بلکه کلام حقیقةً و بالذات اسم است برای معنی قائم بنفس و تسمیه ٔ لفظ به اسم کلام به اعتبار دلالت لفظ است بر معنی پس اختلاف و نزاعی میان دانشمندان درباره ٔ وضعنیست و تسمیه به اعتبار معنی مجازی نیز حقیقت است چنان که به اعتبار معنی مجازی حقیقی بود. و آن چه در شرح تجرید آمده، گفته ٔ ما را تأیید می کند، در آنجا گوید: خلافی نیست در اطلاق اسم قرآن و کلام اﷲ به طور اشتراک بر معنی قدیم قائم بنفس و بر معنی تألیفی حادث وهمین در نزد عامه و قراء و اصولیان و فقیهان متعارف است و خواصی که از صفات حادث است به سوی این قول برمی گردد. اختلاف است که قرآن و کلام اﷲ اسمند برای این کلمات مؤلف مخصوص که از نخستین زبانی که خدا بدان تکلم کرد برخاسته است بطوری که هرکس دیگر آن ها را از زبان خود مثل نخستین زبان ادا کند مثل آن است نه عین آن و قول درست این است که قرآن اسم است برای آن کلمات ولی بدون تعیین محل، پس میتوان گفت وحدت نوعی دارد. بنابراین هر خواننده ای آن را بخواند عین آن است نه مثل آن، و همین گونه است در هر کتابی که به مؤلفش انتساب دارد. بنا بر هر دو فرض گاه اسم از برای مجموع است چنان که بر بخشی از آن صادق نیاید و گاه اسم است برای کل که بر مجموع و بر هر بخشی از بخش های آن صادق است پس این که گویند آن چه در هر مصحفی نوشته شده و آن چه به هر زبانی خوانده می شود کلام اﷲ است به اعتبار همین وحدت نوعی است و آن چه گویند که آن حاکی از کلام خدا و مثل آن است کلام خدا همان است که خداوند آن را در زبان فرشته ای گذاشت به اعتبار وحدت شخصی است و این که گویند کلام خدا بزبان یا دلی قیام ندارد و در مصحفی حلول نکرده است مراد از آن کلام حقیقی نفسی است. تا اینجا سخنان شارح تجرید بود. و صاحب مواقف گوید: معنی این سخن استادان که کلام خدا قدیم است این نیست که مدلول الفاظ معنی قدیم بوده باشد بلکه آن امری است قائم بغیر پس کلام نفسی نزد دانشمندان امری است که شامل لفظ و معنی هر دو می شود و قیام به ذات حق تعالی دارد و آن در مصحفها نوشته و به زبانها خوانده می شود و در دلها نگهداری می گردد و آن جز خواندن ونوشتن و حفظ کردنی است که هر سه حادثند و این که گویند که حروف و الفاظ مرتب و به دنبال یکدیگرند(و این از صفات حدوث است) باید گفت ترتیب و تعاقب در تلفظ است به سبب آن که زبان یک باره کلمات را نتواند القاء کرد پس تلفظ حادث است ولی ملفوظ حادث نیست. پایان سخن صاحب مواقف.

کیفیت نزول قرآن: مؤلف اتقان گوید: در این باره مسائلی است. نخست این که خدای تعالی فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» و باز فرماید: «انا انزلناه فی لیلةالقدر». در کیفیت نازل کردن قرآن از لوح محفوظ در سه قول اختلاف کرده اند، قول نخست که مشهورترو درست تر است این است که قرآن در شب قدر یکمرتبه به آسمان دنیا فرود آمد و سپس در طول بیست سال یا بیست و سه سال یا بیست و پنج سال(برحسب اختلاف در اقامت پیامبر(ص) در مکه پس از بعثت ) نجم نجم نازل گردید. قول دوم این است که قرآن در طول ۲۳سال در شب قدر به آسمان دنیا فرو فرستاده شد و سپس در همه اوقات سال نجم نجم نازل گردید. این قولی است که رازی به طریق احتمال ذکر کرده و سپس خود توقف نموده است در اینکه آیا این قول بهتر است یا قول نخست. قول سوم این است که آغاز فرو فرستادن قرآن درشب قدر بوده و سپس کم کم در اوقات مختلف نازل گردیده است و این گفته ٔ شعبی است. ابن حجر گوید: قول نخست قولی است درست و مورد اعتماد ماوردی. چهارمین قول را در این باره چنین نقل می کنند که قرآن از لوح محفوظ یک مرتبه نازل شده و فرشتگان حفظ آن را در بیست شب به جبرئیل فروفرستاده اند و جبرئیل در بیست سال آن را بر پیامبر(ص) نازل کرده. و گویند سر این که قرآن به آسمان دنیا فرو فرستاده شده است این است که عظمت و جلالت قرآن و بزرگی و بزرگواری کسی که قرآن به او نازل شده است، ظاهر گردد. این گونه که ساکنان هفت آسمان بدانند که این آخرین کتابی است که بر خاتم پیامبران نازل خواهد گردید و اگر حکمت الهی اقتضا نداشت، قرآن یک مرتبه چون سایر کتابهای منزل بزمین نازل می گردید ولی خداوند برای فروفرستادن آن دو مرحله قرار داد یک مرتبه آن را مجموعاً بر آسمان دنیا و یک مرتبه آن را تدریجاً بر پیامبر(ص) نازل کرد. نکته ٔ دوم در چگونگی نازل کردن وحی است ؛ اصفهانی گوید: اهل سنت با هم متفقند بر اینکه کلام خدا نازل گردیده است ولی در معنی نازل کردن اختلاف دارند برخی گویند نازل ساختن اظهار قرائت است و برخی گویند خدای تعالی سخنان خود را به جبرئیل الهام کرد و او در آسمان که جایی بلند است قرار داشت و خدا قرائت آن را به وی آموخت و سپس جبرئیل آن را به زمین که جایی پست است آورد و در تنزیل دو طریقه است. یکی اینکه پیامبر(ص) از صورت بشری بیرون شود و به صورت فرشته درآید و از جبرئیل اخذ کند دیگر اینکه فرشته به صورت بشر درآید تا پیامبر(ص) بتواند از او اخذ کندو صورت نخست سخت تر است. قطب رازی گوید: نازل کردن کلام بر معنی لغوی حقیقی خود نیست که جنباندن و به راه انداختن چیزی از بالا به پایین باشد بلکه مجاز است کسی که به قدم کلام معتقد است در نظر وی نازل کردن عبارت است از اینکه کلمات و حروفی که دلالت بر معنی دارند در لوح محفوظ ثابت و موجودند و کسی که قائل به حدوث کلام است که الفاظ باشد معنی را در لوح محفوظ ثابت داند و آن را نازل کردن خواند. شاید مراد از نازل کردن اثبات کلمات است در آسمان دنیا پس از اثبات آن ها در لوح محفوظ. دیگری گوید: در معنی نازل کردن سه قول است:

  1. این که منزل عبارت است از لفظ و معنی، و جبرئیل قرآن را از لوح محفوظ حفظ کرده و آن را نازل ساخته است. برخی گویند حروف قرآن در لوح محفوظ هریک به اندازه ٔ کوه قاف است و زیر هر حرفی از آن ها معنی هایی است که جز خدا کسی به آن ها احاطه ندارد.
  2. جبرئیل(ع) فقط معنی را فرو فرستاده و پیامبر(ص) آن معانی را آموخته و آن ها را به لفظ عربی تعبیر کرده است. خدای فرموده است: «نزل به الروح الامین علی قلبک».معانی به جبرئیل القاء شده و او آن ها را در قالب لغت عربی تعبیر کرده است و مردم آسمان ها قرآن را به لفظ عربی خوانند و سپس جبرئیل همان ها را فروفرستاده است.
  3. جوینی گوید: کلام ﷲ منزل بر دو قسم است. قسم نخست این که خدای به جبرئیل فرموده است که به پیامبر(ص) خود بگوید خدا دستور می دهدکه چنین و چنان کنی و امر می کند که فلان کار را انجام دهی و جبرئیل مفهوم آن چه را که پروردگار فرموده است درک می کند و همان معنی را به پیامبر(ص) ابلاغ می نماید ولی الفاظ و عبارات، آن الفاظ و عبارات که خدای فرموده است نیست. قسم دیگر این که خدای تعالی جبرئیل را مأمور می کند که نامه ای را برای پیامبر(ص) بخواند جبرئیل آن نامه را با همان عبارات و کلمات بدون تغییر و تبدیل برای پیامبر(ص) می آورد گویند قرآن از قسم دوم است و سنت از قسم اول. در حدیث است که جبرئیل سنت را فرومی فرستاد چنان که قرآن را و از همین جا است که جایز است سنت را به معنی نقل کنند زیرا جبرئیل آن را به معنی فرود آورده است ولی قرائت را نقل به معنی کردن روا نباشد زیرا جبرئیل عین الفاظ و عبارات را نازل کرده است و سر در آن این است که مقصود از آن تعبد به لفظ و اعجاز لفظی آن است و اعتراف به اینکه زیر هر حرفی از آن ها معانیی است که بر آن ها احاطه نتوان یافت پس کسی نتواند لفظی دیگر را بیاورد که قائم مقام آن گرددو نیز مقصود تخفیف بر امت است که برخی را بمعنی و برخی را به لفظ فروفرستاده زیرا اگر همه را با عین الفاظ و عبارات می فرستاد بر امت گران می آمد و اگر لفظ مطلقاً دخالتی نداشت بیم تحریف و تبدیل درمیان بود.

کیفیت وحی: برای وحی کیفیت هایی است نخست این که فرشته مانند آواز زنگ به پیامبر(ص) فرود آید چنان که در صحیح و در مسند احمد است از عبداﷲبن عمر که گوید: من از پیامبر(ص) پرسیدم آیا وحی را احساس می کنی؟ فرمود: صدای زنگ هایی را می شنوم و در این هنگام سکوت می کنم هیچ مرتبه نیست که به من وحی شود مگر این که گمان می کنم جانم گرفته می شود. در حدیث است که این حالت در پیامبر(ص) سخت ترین حالات وحی بوده است و گویند این در هنگامی بوده است که آیه ٔ وعید یا تهدید نازل می گردیده است. دوم اینکه کلام در قلب پیامبر(ص) دمیده و یا الهام شود چنان که پیامبر(ص) فرمود: «ان روح القدس نفث فی روحی»، این حدیث را حاکم بیرون آورده و مرجع این قسم به قسم نخستین است یا به قسمی است که خواهد آمد یعنی وحی به هر یک از آن دو کیفیت می آمده و در قلب پیامبر(ص)الهام و دمیده شده است. سوم اینکه جبرئیل در صورت مردی می آمده و با پیامبر(ص) سخن می گفته است چنان که در صحیح است که فرمود: «و احیاناً یتمثل الملک رجلاً فیکلمنی فاعی ما یقول» و ابوعوانه در صحیح خود این جمله را نیز اضافه کرده «و هو اهونه علی ّ» چهارم اینکه وحی در عالم خواب می آمده است و سوره ٔ کوثر را برخی از این قبیل دانند. پنجم اینکه خدای تعالی با پیامبر(ص) سخن گوید یا در بیداری چون شب(اسراء) و یا در خواب چنان که در حدیث معاذ است: «اتانی ربی فقال فیم یختصم الملاء الاعلی». پایان نقل از اتقان. قول صوفیه درباره ٔ قرآن. صوفیه گویند: قرآن عبارت است از ذات که در آن همه ٔ صفات مضمحل گردند، قرآن همان جلوه گاه احدیت است که حق تعالی بر پیامبر(ص) خود فرو فرستاد و معنی این فروفرستادن این است که حقیقت احدیت در اوج کمال خود در جسد پیامبر(ص) ظهور کرده است بنابراین از اوج خود پایین آمده با آنکه عروج و نزول بر آن حقیقت محال است پس قرآن تنزل حقایق الهیه است با عروج عبد تا بدانها در ذات خود کم کم متحقق گردد بر مقتضای حکمت الهی که ذات بر آن ترتب دارد.(از کشاف اصطلاحات الفنون)

کاتبان قرآن: پیامبر(ص) را نویسندگان و منشیانی بودند که آن چه نازل میشد مینوشتند و به نام کاتبان وحی معروف شدند. از آن جمله میتوان از ابوبکر و عمر وعثمان و علی و زبیر و خالد و ابان و علاء حضرمی و ابی ّبن کعب و معاذبن جبل وابوالدرداء و زیدبن ثابت و ابوزید انصاری نام برد و ابن سیرین تمیم داری را بر آنان اضافه کرده و قرطی عبادةبن صامت و ابوایوب را بر آنان افزوده است.

ترتیب و کیفیت جمع آوری قرآن:. گروه بسیاری برآنند که جمعآوری آن درباره ٔ ترتیب سوره ها امری است اجتهادی و به هر ترتیب بخواهی میتوانی آن را بخوانی. در میان یاران پیامبر(ص) کسانی بودند از جمله ابی بن کعب و معاذبن جبل و زیدبن ثابت و ابوزیدبن سعید و عبداﷲبن مسعود و علی بن ابیطالب و عثمان بن عفان و ابوبکر صدیق و عمربن خطاب و عمروبن عاص و عایشه و حفصه و ام سلمه که در دوران زندگانی پیامبر(ص) قرآن را فراهم آوردند. پس از رسول خدا در یمامه مسیلمه دعوی نبوت کرد و گروه بسیاری را به گمراهی واداشت. ابوبکر لشکری به سوی وی گسیل داشت و جنگی سخت درگرفت و گروهی از جمله هفتاد تن از قاریان قرآن به قتل رسیدند. ابن ندیم محمدبن اسحاق صاحب «الفهرست» گوید: زیدبن ثابت گفت: به رسالتی نزد ابوبکر شدم عمر را نزد او یافتم. ابوبکر گفت: عمر می گوید در جنگ یمامه بسیاری از حافظان قرآن کشته شدند و میترسم که بقیه نیز در جاهای دیگر کشته شوند و بیشتر قرآن از میان بشود چنین میاندیشم که باید قرآن را هم اکنون گردو فراهم کرد. من به عمر گفتم: چگونه کاری را که رسول صلی اﷲ علیه و سلم نکرد من مرتکب شوم. عمر گفت: سوگند به خدای این کار نیک است و در این امر مکرر با من گفتگو کرد تا اینکه خدای تعالی در قلب من همین اندیشه افکند و با او همداستان شدم. زیدبن ثابت گوید: ابوبکر به من گفت: تو مردی جوان و عاقل و بی آلایشی و وحی نازل آمده ٔ بر پیامبر(ص) را می نوشتی اکنون قرآن را بجوی و گرد کن. زید گوید: سوگند به خدای که نقل کوهی برمن از این کار که مرا بدان امر داد گران تر نبود چه قرآن را میبایست از رقاع و لخاف و عسف و سینه های مردان فراهم کند تا آنجا که سوره ٔ توبه را از «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم» را تا آخر سوره تنها نزد ابی خزیمه انصاری یافتم و هیچ کس جز او نداشت. و صحف گرد کرده تا گاه مرگ نزد ابوبکر بود، پس از او عمر آن را داشت و پس از وفات او قرآن نزد حفصه دختر عمر بود تا آنکه روزی حذیفةبن الیمان نزد عثمان بن عفان آمده گفت این امت را دریاب پیش از آنکه در کتاب خدای اختلاف کنند چنان که یهود و نصاری در کتابهای خویش اختلاف کردند، پس عثمان به حفصه پیام کرد که صحف را به من فرست تا از آن نسخه ها کنم و به تو بازگردانم ؛ حفصه قرآن را نزد عثمان فرستاد و عثمان یزیدبن ثابت و عبداﷲبن زبیر و سعیدبن العاص و عبدالرحمان بن الحارث بن هشام را فرمان داد تا از آن در مصاحف نسخه ها کردند و گفت: اگر اختلافی در چیزی از قرآن در میان شما پیدا آمد به زبان قریش نویسید چه قرآن به زبان قریش فرود آمد و پس از نسخه گرفتن نسخه ٔ نخستین را به حفصه فرستاد و به هر ناحیتی نسختی گسیل داشت و گفت هر صحیفه و مصحف که برخلاف آن باشد بسوزند. این داستان به سال سی هجرت اتفاق افتاد.

تحریف یا عدم تحریف قرآن: درباره ٔ تحریف و زیاد و کم شدن قرآن برخی برآنند که ممکن است قرآن از تحریف برکنار نمانده باشد زیرا اختلاف در قرائت آن، چه بسا که مایه ٔ فزونی یا کاهش در آن گردد ولی این گمان تنها در خاطره ٔ کسی که منکر حس است، خطور می کند زیرا چنان که گفته شد ده ها تن از کاتبان وحی آیات قرآن را مینوشتند و خود پیامبر(ص) و ده ها تن از یاران وی آیات را از بر داشتند و علاوه خود را ملزم میدیدند که در نمازهای خود آن ها را تلاوت کنند ودر حوادث روزانه بدانها استناد جویند و با این کیفیت چگونه ممکن است تحریف در آن راه یابد. قرآن مانند سایر کتاب های آسمانی بیش از آن نبود که در دست عده ٔ انگشت شماری احتکار شود تا در ذهن این گمان خطور کند که به قصد یا بدون قصد دستخوش تحریف و تغییر گردیده است.

اعجاز قرآن: بر معجزه بودن قرآن آیاتی دلالت دارند از جمله: ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائکم من دون اﷲ ان کنتم صادقین فان لم تفعلواو لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجارة اعدت للکافرین. و نیز:قل لئن اجتمعت الانس والجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً. این آیات نشانه ٔ معجزه بودن قرآن است و باید دید وجه اعجاز قرآن چیست؟ نخست رأی مفسران را در این زمینه مطالعه کنیم: علامه ٔ نیشابوری در تفسیر خود «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» در تفسیر آیه ٔ نخستین گوید: در معجزه بودن قرآن از دو طریقه ٔ یاد شده است،

نخست این که یا کلام خدا برابر کلام سایر فصیحان است یازیاده ای دارد که خارق عادت نیست یا زیاده ای دارد که خارق عادت است. دو شق اول باطل است زیرا رسول خدا در مقام تحدی برآمد و آنان را که در فصاحت سرآمد عصر خود بودند، دعوت کرد که به طور دسته جمعی یا به تنهایی آیه ای یا سوره ای را مانند آن بیاورند و آنان که سعی داشتند از هر وسیله ای برای تکذیب وی استفاده کنند نتوانستند پس قسم سوم متعین و مسلم است. طریقه ٔ دوم این است که یا سوره ٔ مورد تحدی در فصاحت به حد اعجازرسیده است و در این صورت مقصود حاصل است و یا به حداعجاز نرسیده است و در این صورت امتناع معارضان از آوردن مانند آن سوره با آن که بسختی در صدد ابطال دعوت وی بودند خود معجزه است. میتوان گفت که اعجاز همچون ملاحت است که درک می شود ولی توصیف پذیر نیست و ملاک آن ذوق سلیم و طبع مستقیم است. شیخ محمد عبده در رساله ٔ توحید فصلی را در وجه اعجاز قرآن آورده است و اینک خلاصه ٔ آن: در اخبار متواتر وارد است که پیامبر(ص) امی بود و همه میدانند که کتابی آورد و گفت که آن کتاب منزل است و همان است که ما در میان مصاحف می بینیم و برخی از ما بخشی از آن را از برداریم. کتابی است که اخبار گذشتگان را برای عبرت آورده و آن ها را مورد نقد وتحلیل قرار داده به درست آن ها اعتماد کرده و اوهام و زواید آن ها را به دور انداخته است. داستانهائی از پیامبران گذشته یاد کرده و روابط آنان را با اجتماع و معارضات آنان را بیان داشته است. به دانشمندان مذاهب گذشته که در دین خود دست برده و عقاید و احکام دینی را ملعبه قرار داده اند حمله برده و خود قوانینی برای سعادت و مصالح جامعه وضع کرده است. قرآن در عصری که همه ٔ مورخان و راویان آن را برترین اعصار عرب میدانند نازل شده است در این عصر فصاحت به عالی ترین درجه ٔ خود رسیده بود و فصیحان و خطیبان بزرگ آن دوره گوی سبقت از همه ٔ سخندانان ربوده بودند. همه میدانند که عربها در آغاز دعوت پیامبر(ص) تا آنجا که میتوانستندمی کوشیدند که در برابر پیشرفت اسلام مانع ایجاد کنندو به هر وسیله ای شده است دین جدید را باطل جلوه دهند. در میان این شرایط رسول خدا در مقام تحدی به آنان گفت اگر میتوانید مانند کوچکترین سوره ٔ قرآن بیاورید و آنان میتوانستند تمام فصیحان و دانشمندان که داشتند گرد آورند و آن چه را که در ابطال دعوت پیامبر(ص) تأثیر فراوان دارد به مردم عرضه کنند تا به هدف و مقصود خود نایل گردند ولی به طوری که اخبار و آثار شهادت میدهد معارضان از اتیان به یک سوره یا یک آیه واماندند. آیا پیدایش چنین کتابی به دست درس ناخوانده ای چون پیامبر(ص) خود معجزه نیست؟! علاوه بر این در قرآن پیش بینی هایی شده و به وقوع پیوسته و این خود دلیل دیگری بر اعجاز آن به شمار میرود. در دائرة المعارف اسلامی آرد: قرآن کتاب مقدس مسلمانان و حاوی وحی های پیامبر(ص) است. علمای اسلام درباره ٔ قرائت و معانی لغات قرآن متفق نیستند. مثلاً درباره ٔ لفظ «قرآن» بعضی آن را بی همزه می دانند و در این صورت آن را اسم خاص شبیه به تورات و انجیل یا مشتق از فعل قرَن می گیرند. بعض دیگر آن را با همزه ذکر می کنند و در این صورت مصدری میدانند که به معنای اسم مفعول آمده و آن جا که آن را صفت توصیفی آورده اند که از قَرء مشتق است، در واقع همان جا نیز مصدر است و مااین معنی را در سوره ٔ ۷۰ آیه ۱۷ می بینیم. در سوره ٔ ۱۷ آیه ۹۵ «قرآن» بمعنی «خواندن» و در سوره ٔ ۷۵ آیه ۱۷ بمعنی «اعلام کردن» که معنی متداول آن است: «حرکت مده بدان زبانت را تا شتاب کنی در آن. بدرستی که بر ماست جمع آن و خواندنش بلکه بر ماست بیان قرآن ما» وبدین ترتیب محمد فقط اعلام کننده ٔ الهامات است نه چیزدیگر لذا در این آیه چنان که ملاحظه شد قرآن به معنی بیان کردن به کار رفته است. مؤمنین به شریعت اسلام غالباً از لفظ قرآن بیان کردن قصد می کنند به خصوص در مواقع دعا. اما باید در نظر داشت که قرآن به معنی مجموعه ای از الهامات و وحی های نازله بر پیامبر(ص) در خود قرآن یافت نمی شود این وحی و الهامات پس از مرگ پیامبر(ص) جمع شد و در زمان حیات او کم کم نازل گردید. لغت «الکتاب» که به جای قرآن به کار میرود به معنی نوشته و «کتاب» است و غالباً با قرآن مترادف می آید و در سور مختلف قرآن همواره این ترادف دیده می شود. غیر از معانی فوق «قرآن» اغلب به معنی ذکر و ذکری که از آسمان نازل می شود به کار رفته است. قسمت های کوچک قرآن را سوره و کوچک تر را «آیه» و جمع آن ها را «آیات» میدانند. این آیات یا مکی اند یا مدنی، بنابر آن که در مکه بر پیامبر(ص) نازل شده باشند یادر مدینه و در آیات غالباً این مطلب آمده است که بر پیامبر(ص) اسلام همان نازل شد که بر پیمبران پیش از وی نازل شده است. در طول تاریخ اسلامی مفسران برای آیات قرآنی معانی و تفاسیر و تعابیر بی شماری ذکر کرده اند که این تعابیر غالباً بسیار حائز اهمیت و واجد مطالب ذی قیمت اند. علاوه بر آن چه گذشت ذیلاً مطالبی درباره ٔ وحی و نظریاتی نسبت به آن بیان می کنیم. محمد قرآن را نازل از آسمان و مأخوذ از لوح محفوظی میداند(قرآن ۲۱/۸۵) یا از کتاب مکنون که جز پاکان کسی آن را لمس نمی کند(قرآن /۵۶ ۷۷) یا ام الکتاب(کتاب ازلی بنا برآیه های ۵ از سوره ٔ ۳ و ۳ از سوره ٔ ۴۳) و ام الکتاب در نظر او کتابی است که بر صحیفه های عالی مکرم و پاک به وسیله ٔ دست نویسندگان کرام و نیکوکار رقم زده شده. محمد(ص ) در زمان حیات خود کتاب خود را به صورت مجموعه ندید و فقط با آوردن آیات مطالب آن را فراهم آورد و طبق یکی از آیات قرآن این آیات قابل تغییر نیستند چه خداوند در آن آیه می گوید: «بگو آن چه به تو از حق الهام می شود هیچ کس را قدرت تغییر در آن نیست». محمد(ص ) بالصراحة می گفت که خداوند با من سخن گفته است. و سخن گفتن حق با او از طریق الهام و وحی بوده است و این الهامات متکی بر شناسایی ذات حق و بر خلقت جهان و به خصوص بر خلقت آدم و ارواح خیر و شر و به روز جزای و بهشت و دوزخ و پیامبران گذشته است و نیز واجد قواعدی است که مربوط به اعمال قابل تقرب به خدا و اعمال لازم برای حفظ اجتماع می باشد و بعضی از این قواعد به صورت قانون زندگی اجرا می شود. اقوال مربوط به دوازده ماه آیه ٔ ۳۶ از سوره ٔ ۴ در زمینه ٔ علم الافلاک و آیه ٔ۴ از سوره ٔ ۱۲ که کنایتی است نسبت به ضلالت به وسیله ٔ شیطان از مسائل قابل اهمیت قرآن است و مسأله ٔ بسیارقابل دقت آن است که گفته می شود کتاب الهی آن چه را آمده یا می آمد شامل است. مسأله ٔ وحی را قرآن برای ماروشن نمی کند ولی حدیث می گوید که پیامبر(ص) به هنگام انزال وحی حالت خاصی داشته است. ممکن است آیه ٔ «یا ایها المدثر» را تا حدی به این مطلب گرفت. با دقت در وضع پیامبر(ص) برای ما روشن می شود که او مغیبات را تنها نمی دیده بلکه از طریق سمع نیز راهی به عالم غیب داشته است. البته آن چه را او می شنیده صدای خدا بوده که خدا در این مسموعات خود را «ما» خطاب می کرده و با کلمه ٔ «قل» به پیامبر(ص) می گفته است که خطاب ما را به مردم ابلاغ کن. پیامبر(ص) نیز بدون واسطه دسترسی به این صدا نداشته بلکه فرشته ای به نام جبرئیل حامل وحی و واسطه این ندا بوده است جبرئیل وحی را از آسمان می آورد و در سینه ٔ پیامبر(ص) به ودیعت میگذاشت و آیات چندی مشعر بر این معنی است که ماه رمضان که ماه روزه مسلمانان است ماهی است که قرآن در آن بر پیامبر(ص) نازل شد چه آیه ای از قرآن می گوید: «در این ماه است که ملائک و روح بر حسب مراتب و قدر خود بر تمام اشیاء نازل می شوند». بعضی از آیات مختلف قرآن می گوید که محمد لایق و سزاوار شنیدن این صدای الهی بود و در این آیات غالباً حملاتی بر شیطان می شود.

نام ها و صفات قرآن: نام ها و صفات قرآن بدان گونه که ابوالفتوح رازی در اول تفسیر خود آورده به شرح زیر است: قرآن، فرقان، کتاب، ذکر، تنزیل، حدیث، موعظة، تذکرة، حکم، ذکری، حکمة، حکیم، مؤمن، شافی، هدی، هادی، صراط، مستقیم، نور، رحمة، حبل، روح،قصص، حق، بیان، مجید، عزیز، تبیان، بصائر، فصل، عصمة، مبارک، نجوم، مجید، عزیز، کریم، عظیم، سراج، منیر، بشیر، نذیر، عجیب، قیم، مبین، نعمة، علی. در نفایس الفنون آمده: حق تعالی این کتاب را(قرآن ) به سی و دونام کرد و اول قرآن است چنان که فرمود: انا انزلناه قرآناً عربیاً.(نفایس الفنون) مجموعه ٔ مترادفات، نام هایی را که بر قرآن اطلاق می گردد به شرح زیر آرد: ام الکتاب، فرقان، حبل المتین، حجت استوار، شمع الهی، گنج الهی، چراغ هدایت، چراغ شرع، عروةالوثقی، چهارم اصطرلاب زیرا که قرآن مجید کتاب چهارم است بعد از تورات و انجیل و زبور.(مصطلحات و هفت قلزم و رشیدی به نقل از مجموعه ٔ مترادفات) نُبی. نِوی. مصحف.(ناظم الاطباء)

علوم قرآنی: علوم قرآنی مجموعهٔ دانش‌هایی را که درباره قرآن بحث می‌کنند، علوم قرآنی می‌نامند. تاریخ قرآن، آیات الأحکام، علم لغات قرآن، علم اِعراب و بلاغت قرآن، اسباب النزول، قصص القرآن، اعجاز القرآن، علم قرائات، علم مکی و مدنی، علم محکم و متشابه و علم ناسخ و منسوخ از مباحث علوم قرآنی است. برخی از منابع مهم علوم قرآنی عبارت است از:

  1. البرهان فی علوم القرآن از زرکشی(۷۹۴ق)
  2. التبیان(مقدمه کتاب) از شیخ طوسی(۴۵۶ق)
  3. مجمع البیان (مقدمه کتاب) علامه طبرسی(۵۴۸ق)
  4. الاتقان فی علوم القرآن، جلال‌الدین سیوطی(۹۱۱ق)
  5. آلاء الرحمان(مقدمه کتاب) محمدجواد بلاغی(۱۳۵۲ق)
  6. قرآن در اسلام، سیدمحمدحسین طباطبایی(۱۳۶۰ش)
  7. التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت(۱۳۸۵ش)

آماری از قرآن: ابی بن کعب آیات قرآن ۶۲۱۰ و سور قرآن عطأبن یسار ۱۱۴و آیات آن ۶۱۷۰ و کلمات قرآن ۷۷۴۳۹ و حروف آن ۳۲۳۰۱۵ و عاصم الجحدری سوره های قرآن ۱۱۳ و آیات آن یحیی بن الحارث الذماری ۶۲۲۶ و حروف آن ۳۲۱۵۳۰ حرف است.(ابن الندیم) و آن صد و چهارده سورت است و شش هزار و دویست و سی و پنج آیت است و هفتاد و هفت هزار و هفتصد کلمه است و سیصد و بیست و یک هزار و ششصد و نود و یک حرف است.(مهذب الاسماء و دستوراللغة) و بنابر مشهور نود و پنج سوره مکی و ۱۹ سوره مدنی است.

ر ک به:

  1. قُرْآن
  2. قلب قرآن
  3. عطر قرآن
  4. تلاوت قرآن
  5. خادمه قرآن
  6. منابع قرآنی
  7. تفكّر در قرآن
  8. همتای قرآن
  9. کاشف قرآن
  10. نام‌های قرآن
  11. انس با قرآن۱
  12. انس‌ با قرآن۲
  13. ماه نزول قرآن
  14. اسماء در قرآن
  15. مسیح در قرآن
  16. دعاهای قرآنی
  17. لطایف قرآنی۱
  18. نگاهى به قرآن
  19. اندرزهای قرآنی
  20. عیدهای قرآنی۱
  21. عیدهای قرآنی۲
  22. آداب تلاوت قرآن
  23. ۲۴ معمّای قرآنی
  24. ثواب قرائت قرآن
  25. مترجم قرآن کریم
  26. ویژگی های قرآن
  27. بهترین قاری قرآن
  28. قرآن محور وحدت
  29. قَدْر در نگرش قرآن
  30. داستان های قرآنی
  31. گیاهان قرآنی؛ سیر
  32. نبی و رسول در قرآن
  33. عالم مرگ از نگاه قرآن
  34. آینده جهان از نظر قرآن
  35. ضرب المثل های قرآنی
  36. آداب باطنی تلاوت قرآن
  37. صبر و استقامت در قرآن
  38. مقام والاى مادر در قرآن
  39. آشنایی با مفاهیم قرآنی
  40. فاطمه(س) از دیدگاه قرآن
  41. ماهیت مرگ از دیدگاه قرآن
  42. خواندنی‌های لطیف قرآنی
  43. رفتار قرآنی میهمان و میزبان
  44. قرآن و هنجارشناسی خوابیدن
  45. آیا متن قرآن از جانب خداست؟
  46. اندیشیدن از دیدگاه تعالیم قرآن
  47. حضرت فاطمه زهرا(س) و قرآن
  48. امیدبخش ترین آیه قرآن کدام است؟
  49. قرآن در کلام حضرت فاطمه علیها السّلام
  50. با قاریان قرآن، استاد احمدمحمد بسیونی

پانویس:

  1. قرآن: [ق ُ] (ع مص) فراهم آوردن و گرد کردن چیزی را به چیزی. گویند: قَرَاءَ الشی ٔ قرآناً(از باب نصر و فتح) || بچه دادن حامل. گویند: قرأت الحامل قرآناً؛ بچه داد آن حامل.(منتهی الارب و ناظم الاطباء) || قرائت. قَرء. خواندن.(منتهی الارب) رجوع به قرء شود. قرآن: [ق ُرْ] (اِخ) نام کتاب آسمانی مسلمانان که بر پیامبر اسلام حضرت محمدبن عبداﷲ(ص) نازل گردید.
  2. خرمشاهی، «قرآن مجید»، ص۱۶۳۱، ۱۶۳۲.

منابع:

  1. «آداب ختم قرآن در ماه رمضان»، گلستان قرآن، ش۹۱، ۱۳۸۰ش.
  2. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، اسراء، چاپ ششم، ۱۳۸۹ش.
  3. بلاغی، صدرالدین، قصص قرآن، تهران، امیرکبیر، چاپ هفدهم، ۱۳۸۰ش.
  4. جباری راد، حمید، «نورنگاران معاصر»، دوماهنامه بشارت، ش۵۸، ۱۳۸۶ش.
  5. جعفری، عالیه، «تأثیر قرآن در شعر فارسی»، دوماهنامه بشارت، ش۶۷، ۱۳۸۷ش.
  6. ترابی سفیدآبی، « تأثیر قرآن در شعر و ادب فارسی»، دوماهنامه بشارت، ش۴۵، ۱۳۸۳ش.
  7. اسکندرلو، محمدجواد، «علوم قرآنی»، قم، سازمان حوزه‌ها و مدارس علمیه خارج از کشور، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
  8. آذرنوش، آذرتاش، «ترجمه قرآن به فارسی»، دانشنامه جهان اسلام، ج۷، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.

باکس شناور "همچنین ببنید"

ماه مهربان

ماه مهربان

باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی‌های راه مدرسه بوی ماهِ مهر، ماه مهربان بوی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *