خانه / دین شناسی / اعمـال قبـول
اعمـال قبـول

اعمـال قبـول

اعمـال قبـولبه آن چه از آدمی، چه کار نیک و چه بد سر زند یا عبارت از هر فعلی است که با قصد انجام شود، پس عمل اخص از فعل است.(۱) عمل و کردار چه زیبا و چه زشت، شخصیّت انسان را نمایان و نمادی روشن از میزان عقل و خرد یا احساس و عاطفه است. رفتار، تابع شخصیت است، یعنی رفتار، گفتار و منش های هركسی، بازگو كنندة میزان شخصیت او است. هر عملی که ما انجام می دهیم از روی آگاهی می آید. عملی را نمی شود انجام داد که از روی آگاهی نباشد. هر عملی که از آگاهی آمده است دوباره به آگاهی برمی گردد و اثر در نفس انسان دارد. محال است که شما یک عملی انجام دهید و آن عمل در نفس شما تاثیری نداشته باشد. مثلا انسانی که عصبانی می شود، عصبانیتش روی بدن او اثر می گذارد، حالا اگر شادی و خنده باشد بر روی صحت مجازی انسان تاثیر دارد. پس هر عملی که در بدن انسان از روی اختیار انجام شود در آدمی اثر می گذارد. تردیدی نیست هر کس به جائی رسیده(چه مقامات معنوی، چه مادی) از شاهراه عمل و کردار رسیده است. در آیات قرآن قبولی هر عملی متوقّف بر تحقّق دو شرط نیت پاک و عمل صالح است. در صورتی عمل انسان به «احسن عمل» موصوف و مقبول درگاه الهی می شود که دارای دو ویژگی باشد. «حسن فعل» و «حسن فاعل» به این معنا که عملی مقبول خداوند بوده و موجب تقرب می‌شود که از حسن فاعلی یا همان نیت پاک و حسن فعلی یعنی کردار و عمل نیک و صالح برخوردار باشد و هر چیزی که مانع از تحقق این دو شرط باشد، به معنی عدم قبولی و تقرب خواهد بود. اما گاه می‌شود که عملی هر دو شرط را دارا می‌باشد ولی مقبول و مقرب نباشد؛ زیرا کارهایی پس از آن انجام می‌گیرد که موجب ابطال عمل می‌شود.

عمل صالح چیست؟ علامه طباطبایی می فرمایند: صلاح یعنی به نحوی لیاقت داشتن، و این کلمه در آیات قرآن گاهی به خود انسان نسبت داده و گفته شده انسان صالح و گاهی به عمل و گفته شده عمل صالح و نمونه هایی از این دو عبارتند از: فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا؛ باید به كار شایسته بپردازد.(کهف، ۱۱۰) و وَأَنْكِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ ۚ؛ بى‌همسران خود، و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید.(نور، ۳۲) توجّه قرآن به عمل صالح و تأثیر آن در پرورش نسل صالح بسیار چشم گیر است. استاد جعفر سبحانی می فرمایند: عمل صالح، نه تنها نشانه وجود ایمان در دل ها و مایه تجلی و درخشش آن در قلمرو زندگی است – و ایمان بدون عمل و انجام مسؤولیت، بسان درخت بی ثمر است که فقط به درد سوختن می خورد نه برای تربیت و پرورش – بلکه عمل صالح نسبت به ایمان، به منزله تنه و شاخه به ریشه آن است که هر یک در دیگری اثر متقابل دارد و وجود هر یک مایه تکامل دیگری است و آسیب پذیری یکی موجب آسیب پذیری دیگری نیز هست. (جعفر سبحانی، منشور جاوید تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۳، صص ۳۱۵-۳۱۶) از این رو آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه ۲۵ سوره بقره می نویسد: کسی که ایمان(حسن فاعلی) داشته باشد ولی هیچ عمل خیری(حسن فعلی) کسب نکرده باشد ایمانش به حال او سودمند نیست و مانند کسی است که ایمان نیاورده باشد.(آیت الله جوادی آملی، تفسیر شبنم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ش، ج۲، ص ۴۲۷)

شرایط قبولی اعمال صالح: اعمال صالح مفهوم واضح و روشنی دارد که چندان نیاز به توضیح ندارد و در زبان فارسی به آن «کارهای نیک» می گوئیم. قرآن در مواردی آن را در مقابل «کار بد» قرار داده و از این طریق تفسیر آن را به «اعمال نیک» تأیید کرده مثلاً در سوره ی فصلت آیه ۴۹ و سوره ی «جاثیه» آیه ی ۱۵ چنین می فرماید: «هر کس کار نیک انجام دهد به سود خود و هر کس کار بد انجام دهد به زیان خود، انجام داده است.» نه تنها در این دو آیه، عمل صالح در برابر «عمل سوء» قرار گرفته، بلکه در سوره های نساء آیه های ۱۲۳ ـ ۱۲۴ و انعام آیه ی ۵۴ و جاثیه آیه ی ۲۱، چنین تقابلی مطرح شده است و برای انسان جای شک باقی نمی ماند که اعمال صالح همان اعمال نیک است که ضد «اعمال بد» می باشد. اگر قرار در این آیات از اعمال نیک و بد به عمل «صالح و عمل سوء» تعبیر آورده، در آیات دیگر به جای این دو لفظ، الفاظ «حسنات» و «سیئات» را به کار برده و می فرماید: «… إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِینَ؛ … کارهای نیک، اثر کارهای بد را از بین می برد، این برای یادآوران وسیله یادآوری است.(هود/۱۱۴) حتی به این اندازه اکتفا نکرده و در مواردی انگشت روی مصادیق عمل صالح نهاده و از این طریق نمونه هایی را نیز ارائه داده است. آیات قرآن شرایطی را برای پذیرش اعمال صالح بیان کرده است؛ زیرا بدون قبولی اعمال صالح نمی‌توان امیدی نسبت به آثار و برکات عمل صالح داشت. اصولاً انسان هر کار نیکی را که انجام می‌دهد به هدف دست‌یابی به آثار مادی و معنوی آن است. این آثار زمانی تحقق می‌یابد که شرایط تأثیرگذاری عمل فراهم باشد. از مهم‌ترین شرایطی که قرآن برای هر عملی بیان کرده است عبارتند از:

۱- اخلاص: کلمه اخلاص از ریشه «خلص» به معنای پیراستن از آمیختگی و برگزیدن است.(لسان‌العرب، ذیل واژه خلص) و حقیقت آن در اصطلاح شرعی و قرآنی، بیزاری از غیر خدا است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خلص)البته امین‌الاسلام طبرسی، مفهوم قرآنی اخلاص را فراتر از این دانسته است. وی می‌نویسد: اخلاص سری است الهی که تنها در قلب بندگان محبوب الهی قرار می‌گیرد.(مجمع‌البیان، ج۱-۲، ص۴۰۹) پس اخلاص در هر کسی به معنای حقیقی و واقعی آن تحقق نمی‌یابد، بلکه یک امانت الهی ویژه بندگان محبوب خداوند است. هرچه محبت فزون‌تر شود، اخلاص نیز به همان میزان افزایش می‌یابد و به همین میزان آثار اخلاص نیز فزون‌تر می‌شود. از همین‌رو اخلاص ابرار و مقربان و سابقون، بالاتر و برتر از هر اخلاص دیگر و مورد ستایش خداوند است.(نگاه کنید: انسان، آیات ۵ تا ۹)از نظر قرآن ارزش هر فردی بستگی به اعمال عبادی دارد که با اخلاص به جا می‌آورد.(انعام، آیه ۵۲؛ کهف، آیه۲۸) خداوند می‌فرماید کسب اخلاص در اعتقاد و عمل، مایه ارزشمندی انسان در نزد او خواهد شد.(بقره، آیه۱۱۲؛ آل‌عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳)پس اگر عملی فاقد عنصر اخلاص باشد و عمل صالح با اموری دیگر چون شرک و ریا آمیخته شود، آن عمل فاقد ارزش خواهد بود و خداوند آن را نمی‌پذیرد.(کهف، آیه۱۰۰؛ بقره، آیه۱۱۲؛ اسراء، آیه۸۰).

۲- حسن فاعلی و فعلی: شرط دوم پذیرش هر عملی، آن است که آن عمل، صالح و نیک باشد؛ یعنی عمل زشت و بد و صالح نباشد. بنابراین، اگر انسان عملی بد داشته باشد، آن عمل مورد پذیرش نیست. البته مراد از عمل صالح آن است که نفس عمل، کار خوب و نیکی باشد، هر چند که انسان آن را بد بجا آورد؛ زیرا انسان گاه به دلایل و شرایط درونی و بیرونی نمی‌تواند عمل صالح را چنان که باید و شاید به جا آورد و عملش با نواقص و کمبودهایی همراه است؛ اما از آنجا که نفس عملش نیک است، مورد پذیرش قرار می‌گیرد. در آیات قرآن از جمله آیه ۱۱۲ سوره بقره و ۱۲۵ سوره نساء از واژه محسن استفاده شده است که بیانگر شرط نیک بودن در پذیرش اعمال است. همچنین در آیه ۱۰ سوره فاطر شرط بالا رفتن عمل و قبولی آن، نیت خوب و عمل صالح دانسته شده است. به سخن دیگر، عمل زمانی مقبول خواهد بود که از حسن فاعلی و حسن فعلی برخوردار باشد؛ یعنی فاعل و انجام دهنده عمل، دارای نیت نیک و فعل و عملش نیز نیک و صالح باشد.

۳- تداوم احسان و تقوا: آن چه بیان شد دو شرط اساسی برای قبولی اعمال است. با این همه برخی از آیات شرط دیگری را بیان کرده که کار را سخت می‌کند به این معنا که حسن فاعلی و حسن فعلی هنگام عمل به تنهایی کفایت نمی‌کند، بلکه لازم است شخص مخلص نیکوکار، همواره اهل احسان و تقوا باشد. از همین‌رو خداوند در آیات ۱۱۲ سوره بقره و ۱۲۵ سوره نساء از واژه محسن استفاده کرده است؛ زیرا محسن، زمانی معنا می‌یابد که احسان، صفت مشبهه و دایمی شخص شده باشد؛ چرا که شخصی که یک بار کار نیک می‌کند، به وی محسن گفته نمی‌شود، بلکه محسن کسی است که همواره اهل احسان است. هم چنین خداوند در آیه ۲۷ سوره مائده می‌فرماید: انما یتقبل الله من المتقین؛ به راستی خداوند جز از متقین نمی‌پذیرد. در این آیه نیز با تأکید بر اسم متقین نشان می‌دهد که قبولی عمل صالح زمانی است که از شخص متقی صادر شده باشد. کسی که در هنگام عمل، تقوا داشته باشد، ولی پس از آن از چنین صفتی برخوردار نباشد، هر چند ممکن است عملش صحیح باشد اما عملش مقبول نیست؛ زیرا شرط قبولی عمل، صدور عمل از کسی است که صفت تقوا ملکه یا حتی مقوم ذاتی او شده باشد. پس در شرط قبولی اعمال صالح تنها نیت اخلاص در هنگام عمل کفایت نمی‌کند بلکه باید این اخلاص در شکل صفت ماندگار و دایمی در شخص، خود را نشان دهد و فاعل عمل صالح، متقی و محسن باشد. از نظر آموزه‌های قرآنی هر کنش و واکنشی ارتباط تنگاتنگی با بینش‌ها و نگرش‌های شخص دارد. اعمال و عکس‌العمل‌های آدمی مبتنی بر پایه‌های شناختی و معرفتی شخص است. از این‌رو هر کسی نسبت به مسئله‌ای کنش و یا واکنش‌های متفاوتی بروز می‌دهد. وقتی انسان با‌گریه نوزادی مواجه می‌شود یا انسان یا جانور و گیاه تشنه‌ای را می‌یابد،‌ نوع برخوردهای آدمی با توجه به بینش‌ها و نگرش‌های شخص متفاوت است. این جاست که در فرهنگ قرآنی و آموزه‌های اسلامی مبحث مهمی به عنوان نقش معرفت و شناخت در عملکردها مطرح می‌شود. به این معنا که کنش‌ها و واکنش‌های انسانی مبتنی بر معرفت و شناخت شخص نسبت به هستی، خدا و خود است. یعنی اگر انسان به این پرسش‌های فلسفی پاسخ‌های مناسب و درستی ندهد، رفتارش با کسی که به این پرسش‌های فلسفی به درستی و راستی پاسخ داده، متفاوت است. این گونه است که سبک زندگی آدمی در چارچوب پاسخ‌های فلسفی از چرایی و چگونگی حضور انسان در دنیا و غایت این حضور معنا و مفهوم متفاوتی می‌یابد. کسی که آفریننده هستی را خداوندی دانا، توانا و فرزانه می‌داند و بر این باوراست که این خداوند به هدفی این هستی را آفریده و در مقام پروردگاری افزون بر آفریدگاری، به پرورش آن‌ها‌اشتغال دارد، چنین شخصی می‌کوشد تا سبک زندگی‌اش را چنان بسازد که در راستای همان هدف هستی باشد. پس نخستین پرسشی که از خود می‌کند این است که خداوند به چه هدفی مرا آفریده است؟ و چه قصد و نیتی از این آفریدن دارد؟ چگونه می‌توانم در راستای این هدف قرار گیرم؟ و چگونه باید فکر و عمل کنم که مورد رضایت آفریدگاری باشد که پروردگار من است؟ این گونه است که بینش‌ها و نگرش‌ها در رفتارها و منش‌ها و کنش‌ها و واکنش‌های ما تاثیر مستقیم و مهمی دارد. این همان چیزی است که به عنوان رابطه مستقیم بینش و نگرش از آن سخن به میان می‌آید. انسان مسلمان و مومن با بهره‌گیری از عقل؛ این پیامبر درونی، به بسیاری از این پرسش‌های فلسفی پاسخ مناسبی می‌دهد و توحید، عدالت،‌ نبوت عامه و معاد را بدان اثبات می‌کند. به این معنا که خدای یگانه دانا و توانا و فرزانه‌ای هست که به حکم عدالت هستی را آفریده و برای آن هدف و غایتی در نظر گرفته است و به حکم عقلانیت و عدالت و در مقام پروردگاری راهنمایی درونی وبیرونی برای رسیدن به این هدف برای انسان مرید و مختار قرار داده است. از آن جا که در هر کاری می‌توان به دو شکل متقابل و متضاد عمل کرد،‌ می‌بایست بهترین و درست‌ترین و راست‌ترین شکل، انتخاب و عمل شود. اینجاست که پیامبر درونی و بیرونی به یاری انسان می‌آید تا نشان دهد کدام یک از اعمال و کارها در راستای هدف و کدام علیه آن می‌باشد. پیامبر درونی یعنی عقل و فطرت، احکامی در این باره دارد که از آن به مستقلات عقلی یاد می‌شود. احکام عقل در دو حوزه اندیشه و عمل می‌باشد. احکامی که در حوزه اندیشه است و به هست و نیست‌ها ناظر است، مانند حکم عقل به عدم اجتماع و ارتفاع نقیضین یا ضرورت ثبوت شیء برای خودش، یا استحاله سلب شیء از خودش، یا استحاله اجتماع ضدین یا حکم بدیهی عقل درباره بزرگ‌تر بودن کل از جزء خودش، از قضاوت‌ها و احکام عقل است که کاری به مقام عمل ندارد، اما گاه احکام عقل ناظر به عمل است و به بایدها و نبایدهای آن کار دارد و در حقیقت می‌کوشد تا کارها را ارزش گذاری کند. این احکام عقل عملی در چارچوب ارزش گذاری صورت می‌گیرد و می‌کوشد تا نسبت کار و انسان را بسنجد و بر اساس آن حکمی از احکام دوگانه(خوب و بد) و گاه پنج گانه(واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام ) را بر اساس نسبت و درصد آن بیان کند. از این رو برای هر عملی، در چارچوب ارزش گذاری باید و نباید عنوان ارزشی حسن و قبح صادر می‌کند. از جمله احکام عقل عملی، نیکی عدالت است که در مقابل آن، زشتی ظلم قرار می‌گیرد. البته از آن جا که عقل انسانی در مرتبه غیر کمالی خود نمی‌تواند نسبت به همه هستی شناخت کاملی داشته باشد و به ارزش گذاری بپردازد، خداوند بر انسان منت نهاد و وحی را به عنوان مکمل عقل فرستاد(بقره، آیه ۳۸) تا انسان با بهره‌گیری از آن، عقل خود را کامل کند و زندگی خود را بر اساس فلسفه عقل و وحی شکل بخشد و سبک زندگی خود را در چارچوب احکام عقل و وحی سامان دهد. به سخن دیگر، وحی در دو حوزه اندیشه و عمل به یاری عقل آمده است تا شناختی جامع و کامل از هستی به او ارائه دهد و هم در‌باره ارزشگذاری، عقل را یاری نماید. از این‌رو هر آن چه را عقل حکم می‌کند وحی می‌پذیرد و هر آن چه را وحی می‌گوید عقل با درنگ و تدبر و تامل در می‌یابد. پس مسلمان با وحی، عقل را کنار نمی‌گذارد بلکه با وحی عقل خویش را کامل می‌کند و احکام عقل نظری و عقل عملی خود را وسعت می‌بخشد. لذا احکام وحی در دو حوزه نظری و عملی همواره مطابق عقل کاملی است که در آیات قرآن از صاحبان آن به اولوالالباب یاد می‌شود؛ چرا که اینان با بهره‌گیری از وحی، حوزه ادراکی و عملی نیک خود را افزایش داده‌اند و فراتر از عقول ناقص می‌اندیشند و عمل می‌کنند.(بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۹۷ و ۲۶۹؛ آل عمران، آیات ۷ و ۱۹۰؛ مائده ، آیه ۱۰۰) خداوند در این آیات روشن می‌سازد که چگونه اولوالالباب که خردورزی کرده و عقل خویش را با وحی به کمال رسانیده‌اند در دو حوزه نظری و عملی تابع وحی می‌باشند و از وسعت بیشتری در دو حوزه اندیشه و عمل برخوردارند.

بر اساس آن چه گفته شد،‌ دانسته می‌شود که آموزه‌های وحیانی قرآن تنها اعمالی را به عنوان مقبول و مرضی خداوند می‌شمارد که از دو خصوصیت حسن فاعلی و حسن فعلی برخوردار باشد. به این معنا که خود فعل از مصادیقی باشد که عقل و وحی آن را به عنوان نیک و حسن معرفی کرده باشد و شخص به عنوان فاعل نیز نیت خیر و نیکی داشته باشد. این همان چیزی است که در ادبیات فارسی از آن به پندار نیک و کردار نیک یاد می‌شود. ناگفته نماند که گفتار در فرهنگ قرآنی، در حوزه عمل قرار می‌گیرد و به عنوان کردار معرفی می‌شود، بلکه حتی در فرهنگ قرآنی، وقتی به لفظ‌اشاره می‌شود به معنای هر عملی از جمله گفتاری و قولی است. از این رو وقتی از نگارش هر لفظی چون قول از سوی فرشتگان خبر می‌دهد که مراد تنها لفظ قولی نیست، بلکه هر عملی است که از انسان جدا می‌شود و صورت تحقق به خود می‌گیرد.(ق، آیه ۱۸) چرا که قول همان فعل است(یس، آیه ۸۲) لذا خداوند از موجودات به کلمات تعبیر می‌کند؛(کهف، آیه ۱۰۹؛ آل عمران، آیه ۴۵) چون قول و کلمه و لفظ و گفتار همان فعل و عمل است.

اخلاص و تقوا؛ نمادهای حسن فاعلی و حسن فعلی: برای هر چیزی نمادهایی است، حتی برای پندار نیک در برابر پندار بد، نمادهایی است. اخلاص بهترین نماد برای پندار نیک است، همچنانکه تقوا بهترین نماد برای کردار نیک می‌باشد؛ زیرا کسی که از بدی‌ها، پلشتی‌ها، پستی‌ها، پلیدی‌ها و زشتی‌ها پرهیز می‌کند و اجتناب می‌ورزد، نشان می‌دهد که گرایش شخصیتی به خوبی‌ها و نیکی‌ها دارد. حسن فاعلی و نیت خوب و پندار نیک را می‌بایست در اخلاص افراد جست‌وجو کرد. کسانی که تنها برای خداوند گام بر می‌دارند و رضایت محبوب را می‌خواهند، تنها به هدف و غایتی می‌اندیشند که خداوند دانا و توانا و فرزانه برای هستی از جمله انسان مشخص و تعیین کرده است. این گونه است که جز به خیر و نیکی نمی‌اندیشند و جز به قصد رضایت او گام بر نمی‌دارند و از غیر خداوند می‌گریزند و تنها خشنودی خدا را می‌خواهند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خلص) از این روست که خداوند از مردم می‌خواهد تا با خالص کردن نیت برای خدا و اخلاص داشتن، فرجام نیکی را برای خود و دیگران رقم زنند.(لقمان، آیه ۲۲؛ اعراف، آیه ۲۹؛ زمر، آیات ۲ و ۳ و ۱۱ و ۱۴؛‌ غافر، آیات ۱۴ و ۱۵) تنها اهل اخلاص و مخلصان هستند که جزو مومنان محسوب می‌شوند؛ چرا که با خلوص خویش تنها به غایت می‌اندیشند و همه وجودشان را وقف آن می‌کنند(نساء،‌آیه ۱۴۶) و مورد تحسین الهی قرار می‌گیرند و به عنوان محسنان و نیکوکاران شناسایی و معرفی می‌شوند(نساء، آیه ۱۲۵) و سعادت و رستگاری را نصیب خود می‌سازند.(روم، آیه ۳۸) افزون بر حسن فاعلی و پندار نیک که در اخلاص خود را نشان می‌دهد. انسان می‌بایست برخوردار از حسن فعلی وکردار نیک نیز باشد؛ چرا که اگر پندار نیکی داشته باشد ولی کاری زشت و بد انجام دهد هرگز آن مقصود غایی تحقق نمی‌یابد. البته در جایی که انسان از روی اشتباه، کرداری را نیک دانست و با پندار نیک و حسن فاعلی آن را انجام داد، از مسیر حق دور نشده است، ولی شکی نیست که کسانی که پندار بدی دارند و فکر پلید آن ها را حتی به کردار نیکی بکشاند، به سبب آنکه نیت پلید و پندار بدی در پس این کردار نیک است، بسیار خطرناک است؛ زیرا این کردار نیک را وسیله‌ای برای تباهی دیگران قرار داده‌اند. به هر حال، انسان افزون بر اینکه نیت خیر و پندار نیکی باید داشته باشد، می‌بایست کردار نیکی را نیز انجام دهد تا محبوب و مرضی خداوند قرار گیرد. این کردار نیک مجموعه‌ای اعمال است که عقل عملی آن را حسن و نیک یافته و یا وحی آن را نیک و حسن بر شمرده و به عنوان اعمال صالح به انسان معرفی کرده است. به عنوان نمونه آزادی از بند بردگی و استقلال(نحل، آیه ۷۵)، احسان و نیکوکاری(الرحمن، آیه ۶۰)، ادای امانت به صاحب آن(نساء، آیه ۵۸)، عدالت(همان) از مصادیق کردار نیک و حسن فعلی است که عقل مستقل بدان حکم کرده و با طبیعت و فطرت سالم انسانی موافق و سازگار است و انسان‌های سالم وسلیم النفس بدان گرایش دارند. البته چنانکه گفته شد، انسان تا مسیر تکاملی را طور کامل نپیموده باشد نمی‌تواند نسبت به همه هستی شناخت کامل و دقیقی داشته باشد. از این روست که در دو حوزه نظری و عملی، وحی به مدد عقل آمده است تا پندارهای نیک و کردارهای نیک برای انسان مشخص کند و مواردی که ناشناخته است برای او بیان کند.

پندار نیک، بیانگر شخصیت سالم و متعادل: اگر کسی دارای پندار نیک و کردار بد باشد، بهتر از کسی است که دارای کردار نیک و پندار بد باشد؛ هر چند که مومن واقعی و مسلمان کسی است که هر دو شرط یعنی پندار نیک و کردار نیک را داشته باشد. از این‌رو خداوند تنها راه رستگاری را تحقق دو شرط اخلاص(ایمان) و عمل صالح بر می‌شمارد.(فاطر، آیه ۱۰؛ سوره عصر) اما کسی که پندار نیکی دارد و در عمل، ‌اشتباهاً کردار بدی انجام می‌دهد، این امید از وی می‌رود که به سبب همان خلوص و ایمان و نیت خوب و پندار نیک خود، کردارهایش را بازسازی نماید؛ اما کسی که گرفتار پندار بد و فکر پلید است، امیدی نیست که وی با کردارهای نیک خود رهایی یابد؛ زیرا این کردارهای نیک را به قصد بدی انجام می‌دهد ومی خواهد با این کارها به اهداف شوم و پلید خود نزدیک شود. شاید یکی از معانی این سخن در روایت «نیت المومن خیر من عمله؛ نیت مومن و پندار نیک او بهتر از عمل اوست،»(کافی، جلد ۲، صفحه ۸۲ والمحجّهًْ البیضاء، جلد ۸، صفحه ۱۰۹ ) همین معنا باشد. شخص پندار نیکی دارد و می‌خواهد عمل و کردار نیک انجام دهد ولی یا ناقص می‌آورد و یا‌ اشتباه و خطا می‌کند و کار بدی را به قصد خیری انجام می‌دهد. این شخص به سبب همان نیت خیر و پندار نیک خود رستگار می‌شود. پندار نیک بیانگر آن است که فرد درک درست و راستینی از حقایق هستی و آفرینش دارد و در مسیر درست فکر می‌کند هر چند که در انجام آن فکر و تطبیق مصادیق آن به خطا و ‌اشتباه ‌برود و خداوند از این خطا و ‌اشتباه او در می‌گذرد.(احزاب، آیه ۵؛ طه، آیه ۷۳؛ بقره، آیه ۲۸۶) در مقابل، کسانی که دارای فکر پلید و پندار بد هستند و از حسن فاعلی برخوردار نمی‌باشند، به سبب همان فکر پلید خویش حتی کارهای نیک را به قصد بد و نیت سوء انجام می‌دهند. از این رو، رنگ رستگاری را نمی‌ببینند. فکر پلید و پندار بد بیانگر شخصیت نامتعادل این افراد است و اینکه اینان از مسیر حق دورشده و منابع و ابزارهای شناختی و تشخیص و بصیرت خود را از دست داده‌اند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۲) فکر پلید قابیل موجب می‌شود تا حتی کار نیک قربانی برای خدایش نیز به قصد بد انجام گیرد و نتیجه سوء بدهد، ‌زیرا آن چه خداوند از فرد می‌خواهد داشتن حسن فاعلی و حسن فعلی یعنی پندار و کردار نیک است. قابیل کردار نیکی را با پندار بد و پلیدی می‌آورد که ریشه در حسادت و غرور داشت. از این رو به سبب فقدان تقوا و اخلاص از وی پذیرفته نمی‌شود و با همان فکر پلید خویش دست به حذف برادری می‌زند که با پندار و کردار نیک به استقبال رضایت خداوندی رفته و قربانی پیشکش کرده بود. هنگامی که قابیل با فکر پلید خود قصد کشتن برادر می‌کند، هابیل به سبب اخلاص و تقوا متعرض او نمی‌شود و می‌گوید حتی اگر تو قصد کشتن من را داشته باشی من هرگز اقدام به قتل تو نمی‌کنم؛ چرا که از شخصیت سالم و متعادلی برخوردار بود. انسانی که دارای پندار بد و فکر پلید است هرگز توبه نمی‌کند هر چند که پشیمان می‌شود. اما کسی که با نیت خیر و پندار نیک به سبب وسوسه نفسی و یا شیطانی کار بدی انجام می‌دهد امکان ندامت و توبه برای او وجود دارد. از این رو حضرت آدم(ع) با نیت خیر و پندار پاک و نیک کار بدی کرد و بی‌تقوایی نمود و خطایی را مرتکب شد ولی پس از آن متنبه شد و نه تنها پشیمان بلکه توبه کار شد و خداوند توبه‌اش را پذیرفت. پس تفاوت انسان با فکر پلید و فکر پاک در همین است که اگر در اثر خطایی کاری کرد مخلص توبه می‌کند ولی غیر مخلصان توبه نمی‌کنند هرچند پشیمان شود.(اعراف، آیات ۳۰ و ۳۱؛ بقره، آیات ۳۵ تا ۳۷؛ طه، آیه ۱۲) به هر حال، پندار نیک و کردار نیک یا همان حسن فاعلی و حسن فعلی دو شرط اصلی قبولی اعمال و طاعات بندگان است و خداوند به این دو شرط است که کاری را می‌پذیرد و برای آن پاداش قرار می‌دهد.

انواع قبولی: برخی فکر می کنند که غیر از آن چه در فقه است واجبات و محرمات دیگری نداریم. نمونه اعمال صالح در مراجعه به واجبات و مستحبات فقهی و اخلاقی به دست می آید. صرف داشتن ایمان و عقیده پاک برای سعادت کافی نیست بلکه باید علاوه بر ایمان، اعمال صالح نیز باید داشت، چرا که این لازمه سعادت است و در قرآن هم همیشه ایمان و عمل صالح در کنار هم آمده است. در سوره العصر دو مصداق از مصاديق عمل صالح ذكر شده است عبارتند از تواصی به حق و تواصی به صبر. با توجه به اينكه «الصالحات» در اين سوره جمعی است كه با «ال» ذكر شده است، دلالت بر استغراق و عموميت می نمايد. يعنی شامل همه اعمال صالح می گردد. ذكر دو مصداق از مصاديق اعمال صالح پس از آن در اصطلاح ادبی ذكرخاص پس از عام است كه هنگامی به كار می‌رود كه گوينده اهتمام و عنايت ويژه‌ای به موارد خاص داشته باشد.(طباطبايی، ۱۳۷۴ش، ج ۲۰، ص ۶۱۰) قبول عالی، قبول خوب، قبول متوسط. قبول عالی‌اش این است که می‌گوید: «نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَیِّئَاتِهِمْ» الأحقاف/۱۶، «نَتَجاوَزُ عَن سَیِّئَاتِهِمْ» یعنی متقی کسی نیست که هیچ سیئه‌ای در زندگی‌اش نداشته باشد، می‌گوید «نَتَقَبَّلُ» ما قبول می‌کنیم «وَنَتَجاوَزُ عَن سَیِّئَاتِهِمْ» از سیئاتشان هم تجاوز می‌کنیم، یعنی می‌گذریم. پذیرش عمل درجاتى دارد:

  1. قبول عالی: «و تقبّل باحسن قبولك» دعاى وداع ماه رمضان.
  2. قبول خوب: «بِقَبُولٍ حَسَنٍ» آل عمران۳۷فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ است، پس خدا او را به نیکویی پذیرفت.
  3. قبول متوسط: این است که «نَتَقَبَّلُ»، «وَنَتَجاوَزُ» قبول می کنیم بعد از آن هم رفو می کنیم. مأیوس نشوید. حتی آدم‌هایی هم که تنبیه شدند مأیوس نشوند.

در آيه ی ۸۲ از سوره بقره می‌فرمايد: «والذين امنوا و عملوا الصالحات أولئك أصحاب الجنه هم فيها خالدون». در آيه ۸۳ به برخی از مصاديق اعمال صالح می‌پردازد كه عبارتند از عبادت خدا، احسان به والدين،خويشان، يتيمان و مسكينان، به نيكی با مردمان سخن گفتن، اقامه نماز و پرداخت زكات. از آيه «وأنفقوا من مّا رزقناكم من قبل أن يأتی أحدكم الموت فيقول رب لولا آخّرتنی إلی أجلٍ قريب فأصدق و أكن من الصالحين». (المنافقون، ۱۰) استفاده می شود كه صدقه دادن از مصاديق اعمال صالح و يكی از نشانه های انسان صالح است. (ايزتسو، ۱۳۷۸ش، ص ۴۱۹)درآيه «إنّ الذين ءامنوا وعملوا الصالحات و أقاموا الصلوه و ءاتوا لزكوه لهم أجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»؛(البقره، ۲۷۷) با توجه به عطف اقامه نماز و پرداخت زكات به صالحات كه داری «ال» است و استغراق و عموميت را می رساند،شرافت و اهميت اين دو عمل از مصاديق اعمال صالح فهميده می شود.(كاشانی، ۱۳۴۴ش، ج ۲، ص ۱۴۴)

پاداش اعمال: بنابراین، هركس به مقدار تقوایی كه دارد عملش قبول می شود. به همین دلیل پاداش های قرآن نسبت به افراد، اعمال و شرایطشان، متفاوت است، بعضی كارها پاداشی؛

  • دو برابر دارند: «ضِعفَین»(سوره بقره، آیه ۲۶۵)
  • چند برابر دارند: « أضعافاً»(سوره بقره، آیه ۲۴۵)
  • ده برابر دارند: «فله عَشرٌ أمثالها»(سوره انعام، آیه ۱۶۰)
  • هفتصد برابر دارند: «كمَثل حبَه أنبَتَت سَبع سَنابِل فی كل سٌنبلَهٍ مِأهٌ حَبه»(سوره بقره، آیه ۲۶۱)
  • بی حساب دارند كه هیچ كس، جز خدا آن را نمی داند: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَآءً بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ هیچ کس نمی داند چه پاداش مهمّی که مایه ی روشنی چشم هاست برای آنان نهفته است.»(سوره سجده، آیه ۱۷)

این تفاوت ها بر اساس تفاوت نیت و نوع كار است.

ر ک به:

  1. مكافات عمل
  2. انعکاس عمل
  3. رفتار قرآنی میهمان و میزبان
  4. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
  5. خصوصیات رفتاری افراد موفّق

پانویس:

  1. عمل: عمل به معنای کار است، اما ممکن است یکی از این موارد نیز باشد: ۱. کاری که کسی انجام می‌دهد. ۲. طرز کار؛ کیفیت انجام یک کار. ۳. (پزشکی) جراحی بر روی بدن. ۴. عبادت؛ کاری دارای اجر و ثواب اخروی. ۵. شغل دیوانی به‌ویژه جمع‌آوری مالیات. ۶. [قدیمی] تقلب؛ نیرنگ‌بازی. ۷. (اسم) (موسیقی) [قدیمی] نوعی تصنیف که با اشعار فارسی اجرا می‌شد؛ آهنگ. * عمل ‌آمدن: (مصدر لازم) ۱. پرورش یافتن؛ رشد کردن. ۲. آماده شدن؛ ساخته شدن. * عمل‌ آوردن: (مصدر متعدی) ۱. پرورش دادن. ۲. مورد مصرف قرار دادن؛ به کار بستن. ۳. مهیا کردن؛ آماده کردن. * عمل‌ صالح: کار خوب؛ کردار نیک. * عمل‌ کردن: (مصدر لازم) ۱. کار کردن؛ رفتار کردن. ۲. (مصدر متعدی) جراحی کردن. ۳. اثر کردن. * به‌عمل ‌آمدن: (مصدر لازم) ۱. = * عمل آمدن. ۲. اجرا شدن؛ انجام شدن. * به‌عمل ‌آوردن: ۱. انجام دادن؛ اجرا کردن. ۲. ایجاد کردن؛ تولید کردن. ۳. = * عمل آوردن.

باکس شناور "همچنین ببنید"

راه انس

راه انس

واژه اُنْسْ، یعنی خو گرفتن و آرام یافتن به چیزی و اُنْسْ گرفتن، یعنی همدم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *