خانه / بهارانه / آبسالان
آبسالان

آبسالان

آبسالانروزها و جشن های مختلفی در اسفند ماه برای ایرانیان مهم و ارزشمند بوده که با شکوه هرچه تمام تر برگزار می شده است. از جمله «آبسالان» یا «بهارجشن» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار در ۱ اسفند است. در متون کهن، هنگام این جشن در اسفندماه به گونه های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی ها ناشی از محاسبه ی زمان با تقویم های گوناگون و کبیسه گیری های متنوّع بوده است. پازند این واژه به صورت «آوساران» آمده است. به این ترتیب، به ظن قوی آبسال چیزی جز آبسار(آبشار) و آبریز نمی تواند باشد که در شعر ابونواس با صفت «کبیس» تأکید شده است. در یکی از قصیده های ابونواس که اواسط سده ۲هجری سروده شده است، در بیت: بحق المهرجان و نوکروز و فرخروز ابسال الکبیس. یعنی باران پر هجوم و پرشتاب، بارانی که معمول فصل بهار است و در ناپایداری همانند نیکی گیتی است. اگر در «آبسال الوهار» ابونواس واژه ی «الوهار» به سبب تاکید و یا ضرورت شعری نیامده بوده باشد، آبسال را می توان تنها، بدون قید زمان، رگبار ترجمه کرد و از معنی «بارانی»، «روز بهاری»، «بهاران» و «روز توفانی» صرف نظر کرد.(۱) آبسالان جشن از یاد رفته ای است که به گمان پیوند تنگاتنگی با جشن های فروردین ماه و نوروز دارد. این جشن با اندکی دگرگونی آیینی در بیش تر منطقه های خشک همانند دارد. شعری از ناصرخسرو فاش می کند که این جشن بیش تر در پیوند با نبودِ آب است، تا با بهار ِسبز و خرم: همی تابد ز چرخ سبز عیوق//چو آتش بر صحیفه ی آبسالی.(۲) شاید پرداختن به این جشن برای آشنایی بیش تر با ریشه های نوروز سودمند باشد. با این همه این جشن را می توان با جشن تیرگان و آب پاشان نیز بررسی کرد. آبسالان با نام های گوناگون بهارجشن، جشن کوسه برنشین (رکوب الکوسج، خروج الکوسج)، جشن آب پاشان و جشن روباه (یوم الثعلب و خجستگی دیدار روباه)، یکی از جشن های ایران باستان برای طلب باران است که به قول بیرونی پادشاهان کیانی آن را «بهارجشن» می نامیدند. هم چنین روز جشنی به نام «کوسه سواری» یا «کوسه برنشین». مراسم نمایشی خنده آور که توسط مردی کوسه رو که بر درازگوشی سوار بوده برگزار می شده است. کوسه خود را باد می زده و مردم به او آب می پاشیده اند. از همین روی همه ی جشن هایی که در کنار آبسالان نام برده می شوند، گاهی به تنهایی نیز در گوشه و کنار ایران برگزار می شوند و بسا واژه ی آبسالان از یاد رفته است. جشن هاي ايران باستان که به جشن‌های ایران در دوران ایران باستان اشاره دارد، از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهيانه تشكيل مي‌شد كه جشن‌هاي سالانه به ترتيب درجه اهميت و برزگداشت عبارتند از:
۱- جشن نوروز يا جشن بهاران
۲- جشن مهرگان از اول مهر تا ۳۰ روز
۳- جشن سده يا سدك كه به مناسبت سپري شدن صد روز از زمستان
۴- جشن زايش آشوزرتشت در روز ششم فروردين برپا مي‌شده، مانند جشن زايش آدم و حوا
۵- جشن‌هاي گامان بار، كه در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز يعني روي هم يك ماه در هر سال
۶- جشن سيرسور كه در روز چهاردهم دي ماه به منظور دفع آفات شيطاني و امراض گوناگون برگزار مي‌شد
۷- جشن پنجه يا پنجه درديده كه در اواخر ماه دوازدهم برگزار مي‌گرديد و براي شادي روان گذشتگان و دستگيري از مستمندان

اما جشن‌هاي ماهيانه بدين ترتيب بود كه چون نام هر يك از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق مي‌شد، آن روز را جشن مي‌گرفتند پس در هر ماه يك روز مخصوص جشن ماهيانه بود به جز ماه دي كه سه جشن داشتند.(۳)

ر ک به:

  1. یمنا
  2. بهاریه
  3. اینک بهار
  4. طعم بهار
  5. اینک بهار
  6. گاه‌شمار
  7. اينک بهار
  8. بهار آمده!
  9. قلمرو بهار
  10. جشن بهار
  11. بهار و نوروز
  12. تا صبح بهار
  13. بهار در خانه
  14. نوبهار و نوروز
  15. بي بي گلبهار
  16. شکوفاتر از بهار
  17. بهار آمد سلام آورد …
  18. در زمستان بهاران آمد
  19. آمد بهار خرّم و رحمت
  20. بهار، جلوه گاه پروردگار

پانویس:

  1. آبسالان: (اِ مرکب) ج ِ آبسال(باغ و حدیقه) و «آبسالان» یا «بهارجشن» یا «جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار و خجستگی دیدار روباه است.(لغت‌نامه دهخدا) واژه ی «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب ها در پیوند است. ۱ اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسر کاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی»، آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان، در فراهان معروف به «آفتو به حوت»(آفتاب در برج ماهی) است. آبسالان: (اِمر) بهاران، فصل کار. بهار. سال پرآب و پرباران. باغ؛ بوستان: همان شیپور بر صد راه نالان / به سان بلبل اندر آبسالان.(ویس و رامین) با تکیه بر «بسان بلبل اندر آبسالان» فخرالدین اسعد گرگانی نیز نمی توان آبسالان را به طور مطلق بهاران پنداشت.(فخرالدین‌اسعد: ۶۳) بیرونی در باره ی وجه تسمیه ی جشن آبسال به روز روباه(یوم الثعلب)، گزارش غریبی می دهد که از نظر مطالعه در تاریخ اسطوره ها و برداشت های ایرانیان باستان دارای اهمیت است: در آبسال روز که روزگار کیانیان روباهان بالداری می آمده اند[و یا وجود داشته اند] خوشبختی روزگار کیانیان ناشی از این روباهان بوده است. چون پس از کیانیان این روباهان نیز از میان رفتند، هنوز در زمان ابوریحان نگاه کردن به روباه فرخنده بوده است. بیرونی با تاکید بر این که به قول راوی خود «ابوالقاسم علی بن احمد طاهری» اطمینان دارد، می نویسد که ابوالقاسم به چشم خود دیده است که در سال ۳۷۹هجری فرماندار اسبیجاب اسبی شاخدار و روباهی بالدار به نوح بن منصور سامانی هدیه کرده است. با توجه به گزارش بعدی بیرونی، وجود روباه، کره خر، و پوپک و جوجه در این روایت قابل مقایسه است با چهار جانور افسانه ای خر، سگ، خروس و گربه در یکی از افسانه های مردم شمال آلمان به نام «نوازندگان شهر برمن». بیرونی می نویسد، در این روز جمشید مروارید را برای نخستین بار از دریا بیرون آورد و چون این روز به دخول آفتاب به برج حمل نزدیک بود، مردم آن را عید می گرفتند و شادمانی می کردند و چون فصل سخت سرما سپری شده بود به صحرا می رفتند و به پادشاه پیش از غذا یک روباه و پس از غذا یک پوپک، یک جوجه و یک کره خر… هدیه می آوردند.
  2. عیوق: [ع َی ْ یو] (اِخ) ستاره ای است خرد روشن سرخ رنگ، به طرف راست کهکشان که پیرو ثریا باشد. اصل آن بر وزن فیعول است و چون یاء ساکن و واو بدنبال هم آمده اند، به یاء مشدد تبدیل شده اند.(از منتهی الارب) آن را عیوق از آن گویند که او گویا نگهبان ثریا است، مشتق از عوق بمعنی بازداشتن و نگهبان و بازدارنده از امور مکروه.(آنندراج و غیاث اللغات) ستاره ای است برکرانه ٔمجره دست راست.(دهار) ستاره ای است سرخ و روشن در طرف راست مجرة بدنبال ثریا، و پیش از ثریا قرار نگیرد.(از اقرب الموارد) کوکبی است از قدر اول در صورت مُمسک الاعنة.(از جهان دانش) عیوق در طرف راست مجرة است و در پی آن سه ستاره ٔ واضح و روشن است به نام اقلام.(از صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۶۴) ستاره ای است از قدر اول بر دوش چپ ممسک الاعنة، و نور آن را صدبرابر خورشید تخمین کنند و آن به یازده سال به ما رسد. و عرب آن را به دوری مثل زند و گوید: «أبعد من العیوق» وفارسی این سه ستاره به قدیم نزد عوام ایرانی«دیگ پایه» بوده است.(یادداشت های مرحوم دهخدا) زآن کشتگان هنوزبه عیوق می رسد//فریاد العطش ز بیابان کربلا.(محتشم)
  3. گاهشماری‌های کهن ایرانی، ویلی هانتر، در کتاب علم در ایران و شرق باستان، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، ص ۴۵ تا ۴۸ و بهرامی، عسکر. جشن‌های ایرانیان. چاپ اول. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴-۳۷۹-۰۳۰-۴.

منابع:

  1. یمنا
  2. گنجور
  3. ساقی
  4. پايگاه حوزه
  5. سایت پژوهه
  6. کانون گفتگوی قرآنی
  7. فرهنگ كوثر، فروردین ۱۳۷۹، شماره ۳۷، «بهار»
  8. بهرامی، عسکر. جشن‌های ایرانیان. چاپ اول. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴-۳۷۹-۰۳۰-۴.

باکس شناور "همچنین ببنید"

گام دوم انقلاب

گام دوم انقلاب

انقلاب کبیر اسلامی ایران در حالی چهلمین سالگرد پیروزی خود را پشت سر گذاشت و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *