خانه / سرای دانش / تاریخی / تفـکر قارُوْنـی
تفـکر قارُوْنـی

تفـکر قارُوْنـی

تفـکر قارُوْنـی

قارُوْن (به عبری: קֹרַח) از افراد بنی‌اسرائیل (مصر باستان)، معاصر حضرت موسى (ع) كه در ابتدا به حضرت (ع) مؤمن بود ولی بعد آن حضرت موسى (ع) را متهم ساخت و خود از بین رفت. «قارُوْن بن یصهر بن قاهت» پسر عمو، یا پسر خاله که بیشتر اندیشمندان او را پسر عموی حضرت موسی(ع) می‌دانند. (طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۱، ص ۴۴۳، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق) وی چهل خانه گنج داشت. جاه‌طلب و بخیل و حسود بود و همواره کار بنی اسراییل را آشفته و بی‌سامان می‌کرد. قارُوْن دارای ثروتی فراوان بود.  قارُوْن در ادبیات فارسی کنایه از کسی باشد که دارای مال فراوان باشد. در اندوختن مال افراط ورزد؛ و نیز کسی که با داشتن ثروت بسیار نابود گردد و ثروت او به فریاد او نرسد. (فرهنگ معین) لغت شناسان برای لفظ قارُوْن معنی خاصی ذکر نکرده‌اند، به گفته بعضی ممکن است وجه تسمیه‌اش به خاطر این باشد که او قرین (نزدیک) فرعون بوده و در نزد ای مقام عالی داشته است. هامان، وزیر فرعون و قارُوْن خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است. قارُوْن عموزادهٔ موسی صورتی زیبا داشت و در حفظ تورات از بیشتر بنی‌اسرائیل مقدم بود. ولی در جاه‌طلبی افراط می‌کرد و از بخل و حسد سهمی سرشار داشت و همواره کار بنی‌اسرائیل را آشفته و بی‌سامان می‌خواست خدا ثروتی عظیم به قارُوْن ارزانی داشته بود چندان‌که چندین نفر زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفترهای حساب ثروتش زانو می‌زدند ولی او در عوض شکر آن نعم پیوسته ثروت خود را به رخ بنی‌اسرائیل می‌کشید. روشندلان بنی‌اسرائیل از سر نصیحت با او گفتند: ای قارُوْن به مال دنیا دل‌شاد و مغرور مباش، زیرا خدا کسانی را که دلباختهٔ مال شوند دوست نمی‌دارد. این مال را درراه کمک به قوم خود صرف کن؛ و بهرهٔ خود را از دنیا نیز فراموش مکن دربارهٔ خلق خدا چنان احساس کن که خدا دربارهٔ تو کرد ولی قارُوْن به سخن ایشان گوش فرا نداد و در پاسخ آن‌ها گفت: من این مال فراوان را به نیروی علم خوداندوخته ام و خدا تنها مرا سزاوار این نعمت شناخته است و کسی را در مال من نصیبی و حق اظهارنظری نیست. قارُوْن در حجاب غرور خود بماند دیگر روز خود را در زیباترین لباس و نفیس‌ترین جواهر بیاراست و در موکبی عظیم با کوکبه‌ای از جلال و جبروت به راه افتاد تا حشمت خود را به خرج قوم دهد وقتی چشم مردم به او افتاد آن‌ها که شیفتهٔ جواهر بودند بی‌اختیار گفتند ای‌کاش که ما نیز دستگاهی چون قارُوْن داشتیم همانا او دارای بخت و بهرهٔ عظیمی است ولی دانشمندان و روشندلان قوم که در حقائق حیات آگاه بودند در جواب آرزوی ایشان گفتند وای بر شما. ثروت روحی که نزد خدا اندوخته گردد و باتقوا و صلاح توأم باشد از ثروت قارُوْن که موجب ظلم و سرکشی شود بهتر است ولی این ذخایر معنوی جز با صبر و تقوی به دست نمی‌آید. یک روز موسی زکوة مالش را مطالبه کرد قارُوْن در پرداخت زکوة بخل‌ورزید و سرانجام مانند همهٔ جباران حیله‌ای اندیشید تا موسی را با سلاح تهمت مورد هجوم قرار دهد و آبرویش را بریزد پس شبانه با زنی تبهکار تبانی کرد تا چون روز فرارسد آن زن در حضور قوم از موسی تظلم کند و او را به زنا متهم سازد. چون صبح فرارسید قارُوْن در مجمع بنی‌اسرائیل نزد موسی رفت و گفت آیا در تورات وارد نشده که زانی را باید سنگسار کرد؟ موسی گفت چرا! قارُوْن گفت پس تو به‌حکم تورات و حکم خودت باید سنگسار شوی زیرا با فلان زن زنا کرده‌ای. موسی زن را احضار کرد و او را قسم داد که حقیقت امر را در حضور قوم بیان کند زن گفت آنچه قارُوْن می‌گوید تهمت و افتراست و من گواهی می‌دهم که قارُوْن دروغ‌گو و موسی منزه است. چون کار فساد و ظلم قارُوْن به اینجا کشید موسی دربارهٔ او نفرین کرد و خدا زلزله‌ای سخت پدید آورد و زمین، قارُوْن و خانه و گنجش را درکام کشید. آن‌ها که دیروز به جاه و مال قارُوْن رشک می‌بردند فهمیدند که ثروت وسیلهٔ عزت و تقرب به خدا نیست و چه‌بسا که مال موجب هلاک و خسران خواهد بود و چون به این حقیقت واقف شدند گفتند آه که اگر لطف خدا نمی‌بود ما نیز در پی قارُوْن رفته و به سرنوشتش دچار شده بودیم. نام او ۴ بار در ۳ سوره از قرآن آمده است. در بخشى از آیات سوره قصص سخن از درگیرى بنى اسرائیل با این مرد ثروتمند و سرکش به میان آمده، قارُوْنى که مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور و طغیان بود. حضرت موسى (ع) در طول زندگى خود با سه قدرت طاغوتى تجاوزگر مبارزه کرد: فرعون که مظهر قدرت حکومت بود، و قارُوْن که مظهر ثروت بود، و سامری که مظهر صنعت و فریب و اغفال بود.(گر چه مهمترین مبارزه موسى(ع) با قدرت حکومت است، ولى دو مبارزه اخیر نیز براى خود واجد اهمیت و محتوى درس هاى آموزنده و بزرگ است). قارُوْن از نظر اطلاعات و آگاهی، معلومات قابل توجهی از تورات داشت، نخست در صف مؤمنان بود ولی ضعف ایمان و غرور و ثروت و کمی ظرفیت، او را به آغوش کفر کشانید. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۹۵ و ۹۶ – قصص قرآن تألیف بلاغی، مصطفوی، حسن؛ التحقیق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۸ش، اول ،ج ۹،ص ۲۵۱ – قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ش، دوازدهم،ج ۵، ص ۳۱۰ – مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، اول، ج ۱۶،ص ۱۵۲ – قصص/۷۶) بعض محققان در تشخیص هویت قارُوْن، افراد مختلفی را در نظر گرفته‌اند و غالب آن‌ها با حقیقت تاریخی وفق نمی‌دهد، ازجمله در الموسوعة العربیة آمده: قارُوْن (۵۴۶ ق. م) آخرین پادشاه لیدی است که بر شهرهای یونان در آسیای صغرا مسلط گردید. از حکما و دانشمندان مخصوصاً سولون قانون‌گذار آتنی استقبال کرد. سولون وی را اندرز گفته بود که سزاوار نیست انسان خود را سعادتمند بخواند مگر آنکه طومار زندگانی او به نیکبختی خاتمه پذیرد. کورش شاه ایران بر او غلبه کرد و فرمان داد وی را آتش بزنند و چون آمادهٔ کار شدند و چیزی نمانده بود که حکم کورش دربارهٔ وی اجرا شود سه مرتبه فریاد کرد، سولون! سولون! سولون! (به یاد اندرز سولون افتاد). کورش چون علت این کار را دریافت از او درگذشت.  داستان قارُوْن داستان یک فرد در قوم بنی اسرائیل نیست. قارُوْن یک جریان تاریخی است که در هر زمان به اشکال مختلف جریان دارد. قارُوْن نماد انسانی ست که در ابتدا از صالحین بوده وبر اثر غفلت در ورطه ی نابودی سقوط می کند. واژه «قارُوْن» واژه ایی عبری تازی گشته است که در پارسی می توان «غارون» نوشت. (فعال عراقی نژاد، حسین؛ داستان‌های قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، تهران، سبحان،۱۳۷۰ ش، اول، ج ۲، ص ۲۶۵ و الموسوعة العربیه، ص ۵۷۱)

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ‌کس نشانی زان دل‌ستان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت

بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

احوال گنج قارُوْن کایام داد بر باد

در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

تفـکر قارُوْنی

یکی از مشکلات امت اسلام که همواره بزرگ‌ترین ضربات را بر پیکره اسلام وارد کرده‌اند، خواص بی‌بصیرتی هستند که بسیاری از آن‌ها به سبب تغییر موقعیت اجتماعی و بهره‌مندی از قدرت و ثروت و علم، گرفتار سقوط و خروج از دایره اسلام و مسلمانی شدند و نتوانستند از آزمون الهی که با نعمت انجام‌شده سربلند بیرون آیند و قدرت و ثروت و علم خویش را در خدمت تعالی خویش و امت قرار دهند، بلکه گام‌به‌گام از صراط مستقیم هدایت خارج‌شده و به‌جای حمایت از مظلومان و مستضعفان، به جرگه ظالمان و مستکبران پیوستند و قدرت و ثروت و علم خویش را در خدمت اهداف استکباری ظالمان به کاربردند که مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی آن‌ها هامان سیاست‌باز و تزویرگر، قارُوْن ثروتمند و زراندوز و سامری و بلعم باعورا دانشمند بدعت‌گذار و دین ساز بودند. اینان دانش و قدرت و ثروت خویش را به‌جای آنکه در خدمت حضرت موسی (ع) و آیین آسمانی‌اش قرار دهند و موجبات تقویت نظام سیاسی ولایی و خداباوران را فراهم آورند، به جرگه فرعون مستکبر پیوستند و باآنکه از امت اسلام بودند، ولی در فکر و عمل در خدمت فرعون و نظام طاغوتی و استکباری فرعونی درآمدند یا در ادامه روند دولت اسلامی و نظام ولایی اختلال ایجاد کردند تا خلیفه حضرت موسی (ع) نتواند در مقام خلافت قرار گیرد و نظام سیاسی و امت اسلام را از دشمنان درونی و بیرونی محافظت کند به‌طوری‌که مردم خداباور به‌جای پرستش خدای یکتا و یگانه، به فرهنگ فرعونی و طاغوتی جاهلیت بازگشتند و نظام فکری و فلسفی و سبک زندگی جاهلی را برگزیند و این‌گونه خلیفه حضرت موسی (ع) را در تأثیرگذاری ناکام کردند. به سخن دیگر، قارُوْن با ثروت خویش (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)، هامان با سیاست‌ورزی و ارتش ویژه خویش (غافر، آیات ۲۶ و ۳۶؛ قصص، آیه ۳۸؛ عنکبوت، آیه ۳۹ و ۴۰)، بلعم باعورا بادانش و علوم غریبه و شگفت خویش در خدمت طاغوت و فرعون، این مستکبر جهانی و نماد مستکبران در‌آمدند (اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶؛ و روایات تفسیری) و در ادامه سامری نیز با فریبکاری اجازه نداد تا خلیفه حضرت موسی (ع) مدیریت نظام سیاسی و امت را در دست گیرد و در مسیر دیانت، آن‌ها را هدایت کند، به‌طوری‌که مردم در زمان حضرت موسی (ع) و هارون، خلیفه او دوباره به‌سوی فرهنگ طاغوت جاهلی بازگشتند و حتی اقدام به قتل خلیفة‌الله و اسارت او کردند به‌طوری‌که آن خلیفه هیچ امکانی نیافت تا جامعه را در مسیر درست‌دین هدایت و رهبری کند (اعراف، آیات ۱۴۸ تا ۱۵۰)؛ زیرا سامری با فریبکاری و با دوقطبی کردن جامعه به‌گونه‌ای عمل کرد که گروندگان به شریعت الهی، خلافت عادلانه و اتحاد بخش هارون (ع) را نپذیرند و با بهانه‌ای فریبا و دروغین درباره لزوم تأخیر تا بازگشت موسی (ع)، به مسیر گمراهی خود ادامه دهند و خلافت را ناکارآمد کنند.(طه، آیات ۸۸ تا ۹۷) قارُوْن که نماد ثروت خواص و سوءاستفاده از آن برای گمراهی مردم و علیه نظام سیاسی ولایی است، از پیروان موسی‌(ع) بود که با گرایش خویش به تفکر فرعونی و عمل در راستای سیاست‌های فرعونی، موجب تفرقه در مردم و فعالیت‌های نظام سیاسی اسلامی شد. بر اساس آیات قرآن و روایات، «قارُوْن بن یصهر» از خویشاوندان موسى‌(ع) و پسرعموی آن حضرت (جامع البیان، ج ۱۱، جزء ۲۰، ص ۱۲۸) و از بزرگان بنی‌اسرائیل و بانفوذ در بین آن‌ها بوده است. (اعلام القرآن، شبسترى، ص ۸۰۲) خدا در قرآن درباره نسبت قارُوْن به یهودیان و پیروان موسی می‌فرماید: قارُوْن از قوم موسی بود، اما بر آن‌ها ستم کرد؛ ما آن‌قدر از کنج‌ها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: این‌همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد! (قصص، آیه ۷۶ و فعال عراقی نژاد، حسین؛ داستان‌های قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، تهران، سبحان،۱۳۷۰ ش، اول، ج ۲، ص ۲۶۵)

ثروت ازنظر قرآن

ازنظر قرآن، نعمت‌های الهی همانند نقمت‌ها، برای آزمون و ابتلاء و سنت‌های امتحانی است. قرآن می‌فرماید که خدا افراد انسانی را با خیر و شر از نعمت‌ها و نقمت‌ها می‌آزماید.(بقره، آیه ۱۵۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) بنابراین، دارایی و ثروت به معنای کرامت و تکریم نسبت به شخص از سوی خدا نیست، چنانکه نداری و فقر به معنای اهانت از سوی خدا نیست.(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) قرآن به انسان‌ها یادآور می‌شود که هر چه انسان دارد، نعمتی از نعمت‌های خدا است: وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ (نحل، آیه ۵۳) و بلکه برای آزمون است و این‌گونه نیست که تلاش انسانی نقش اساسی در افزایش یا کاهش ثروت داشته باشد، چنانکه داده‌ها و گرفته‌ها در قالب مصیبت به معنای این نیست که انسان کاری کرده است؛ زیرا خدا بر اساس مشیت خویش آن‌گونه که در ام‌الکتاب و کتاب مبین و لوح محفوظ است، به کسی چیزی می‌دهد یا می‌گیرد.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) البته بر اساس کتاب محو و اثبات الهی که آن نیز ریشه در ام الکتاب دارد (رعد، آیه ۳۹)، برخی از کارهای انسان موجب می‌شود که خدا افرادی را کیفر کند و چیزی از آن‌ها بگیرد و نعمتی را به نقمت تبدیل کند (رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، اما این بدان معنا نیست که فعالیت‌های انسان در کلیت اصلی نعمت‌ها نقش داشته باشد، هرچند که در برکت یابی نعمت (اعراف، آیه ۹۶) یا تبدیل نقمت به نعمت نقش دارد.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) خدا به‌صراحت می‌فرماید که علم و دانش انسان در کلیت نعمت‌ها نقشی ندارد؛ چنانکه می‌فرماید: و چون انسان را آسیبى رسد ما را فرامی‌خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنیم می‌گوید تنها آن را به دانش خود یافته‏ام، نه چنان است، ‏بلكه آن آزمایشى است، ولى بیشترشان نمی‌دانند. (زمر، آیه ۴۹) بر همین اساس، وقتی قارُوْن مدعی می‌شود که من این‌همه ثروت را با علم اقتصاد و تلاش‌های خود به دست آورده‌ام، خدا این تفکر و بینش و نگرش وی را موردنقد قرار داده و به اصل اساسی سنت امتحان و ابتلاء توجه می‌دهد که هر چیزی از مصیبت‌های خوب و بد در راستای آزمون الهی است که مشخص شود که آیا شخص شکرگزار نعمت است یا کفر و کفران می‌ورزد و از نعمت‌های الهی به‌درستی در جای حق و عدل آن استفاده می‌کند یا نمی‌کند؟ از همین رو در انتقاد از تحلیل و تبیین قارُوْنی می‌فرماید: (قارُوْن) گفت: «این ثروت را به‌وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام!» آیا او نمی‌دانست که خداوند اقوامی را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامی‌که عذاب الهی فرارسد)، مجرمان از گناهانشان سؤال نمی‌شوند. (قصص، آیه ۷۸)

شاخص‌ها و نشانه‌های نگرش قارُوْنی

قارُوْن بسیار وجیه المنظر بود و دارای فضل و تقوای بسیار بود به‌طوری‌که مردم پس از موسی برای او احترام زیاد قائل بودند. قارُوْن یکی از هفتادنفری بود که با موسی به کوه طور رفت . او در آغاز زندگی فقیر و بی‌بضاعت بود و خداوند او را به مال‌ومنال و اموال بی‌حساب مورد امتحان قرارداد. قارُوْن به‌واسطه‌ی علوم غریبه و علم کیمیا ثروت زیادی به دست آورد به‌طوری‌که چهل مرد قوی کلید گنج‌های او را نقل‌وانتقال می‌دادند. قارُوْن بر آن شد که بنی اسراییل را زیر فرمان خود درآورد تختی از طلا ساخت و خیمه بر پا کرد و دفتر و اداره آراست و منشیان بی‌حساب به‌حساب او رسیدگی می‌کردند کثرت ثروت موجب غرور او شد و سرکشی و جباری را آغاز کرد از اطاعت خدا سرباز زد و روزها را به عیش و نوش و طرب می‌گذراند و مهمانخانه ساخت و از مردم پذیرایی می‌کرد. روزهای شنبه که تعطیل عمومی بود زین طلا بر روی اسب می‌گذاشت و لباس‌های ارغوانی می‌پوشید و همراه چهار هزار ملازم و هزار کنیز با کبکه ی فراوان از میان مردم عبور می‌کرد. توانگران همه آرزوی زندگی او را می‌کردند و حسرت او را می‌خوردند. علمای بنی‌اسرائیل به او می‌گفتند به مال دنیا غره مشو و راه حق را از دست مده ولی در او اثری نمی‌کرد. قارُوْن گرایی همواره وجود دارد. این افراد با چنین نگرشی سد راه اسلام بوده و خواهند بود. قارُوْن از ثروتمندانی بود که در نظام اسلامی، از ثروت خویش به‌درستی بهره نگرفت، بلکه به‌جای آنکه آن را در خدمت نظام قرار دهد، در خدمت سرمایه‌داری لیبرالی نظام سیاسی مستکبران قرارداد و در خدمت بینش و نگرش‌های جاهلیت فرعونی به کار گرفت. ازنظر قرآن، اصولا سرمایه‌داران متمکن گرفتار رذایلی می‌شوند که خود و امت اسلام را دچار مشکلات عدیده‌ای می‌کنند. از مهم‌ترین این رذایل و یا شاخص‌های ثروتمندان متمکنی همچون قارُوْن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. کفر: کفرگرایی در افرادی با ویژگی‌های قارُوْنی خطری است که آن‌ها بدان گرفتار می‌شوند (قصص، آیات ۷۶ و ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)؛ چرایی این گرایش را می‌توان در رذایل و صفات دیگر هارونی جستجو کرد که در ادامه به آن پرداخته می‌شود.
  2. اتهام زنی: از دیگر خصوصیات قارُوْن، اتهام زنی به پیامبر به اموری چون سحر و کذب است؛ درحالی‌که می‌دانست که آن حضرت (ع) دارای دلایل متقن و برهان قاطع و سلطه علمی است و سخنی جز حق و راست نمی‌گوید و دانش و عملکرد وی هیچ ارتباطی با سحری ندارد که ساحران انجام می‌دهند؛ زیرابه عیان دیده بود که سحر ساحران با معجزه ازمیان‌رفته است و ساحر با سحرش نمی‌تواند در مقصد باطل خویش به مقصود برسد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)
  3. مخالفت با هنجارها و قوانین انسانی و اخلاقی: یکی از عوامل کفرورزی قارُوْن غیر از اتهام زنی بی‌اساس، مخالفت وی با هنجارهایی است که حضرت موسی (ع) خواهان تحقق و اجرای آن در میان بشریت و امت اسلام بود. ازنظر قرآن، قارُوْن نمی‌توانست قانون‌گرایی در حوزه اقتصادی مانند قانون زکات را برتابد؛ چنانکه حاضر نبود تا رفتارهای حقوق بشری حضرت موسی (ع) را تحمل کند؛ زیرا آن حضرت‌(ع) خواهان عدالت در همه حوزه‌ها، حفظ عرض و مال و خون توده‌های مردم و حمایت از ناموس و مال و جان حتی کودکان و فرزندان بود؛ درحالی‌که در قاموس جاهلی فرعون و قارُوْن و هامان، چنین امری نه‌تنها اخلاقی و هنجاری نبود، بلکه عملی ضد هنجاری تلقی می‌شد و ارزش‌های انسانی به‌عنوان ضد ارزشی مورد تمسخر قرار می‌گرفت. اصولا مستکبران از قارُوْن و فرعون و هامان و امثال آن‌ها بر این اندیشه بوده و هستند که دیگران برده و کالای آن‌ها هستند و حق انسانی ندارند. این‌گونه است که همواره دنبال ظلم و خونریزی و افزایش فحشاء و هنجارشکنی جنسی بودند وزنان را برای بردگی و بی‌حیایی جنسی زنده نگه می‌داشتند و از آن‌ها سوءاستفاده می‌کردند.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) ازنظر قرآن، خطر چنین امری در ثروتمندان زیاد است؛ زیرا گرفتار نوعی غرور می‌شوند و همین غرور آن‌ها را به سمت‌وسوی قانون‌شکنی و هنجارشکنی به‌ویژه مالی و جنسی سوق می‌دهد و قتل بی‌گناهان برایشان امری عادی و طبیعی جلوه می‌کند.
  4. ناسپاسی: از دیگر رذایل قارُوْن می‌توان به کفران نعمت و ناسپاسی اشاره کرد؛ زیرا به‌جای شکر نعمت و استفاده درست از امکانات مادی و ثروت خویش، آن را در خدمت هنجارشکنی و پایمال کردن حقوق مردم و قانون‌شکنی به کار می‌گرفت. (غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲) گفتنی است که «كفر» هرگاه در مقابل نعمت استعمال شود به معناى ترك شكر و ناسپاسی و کفران نعمت است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۱۵، «كفر»)
  5. مکر علیه نظام سیاسی ولایی: ازنظر قرآن، قارُوْن گرایی به معنای توطئه و مکر علیه امت و نظام سیاسی ولایی است و این افراد از چنین رویه و روحیه در عرصه سیاسی برخوردار هستند؛ زیرا آن‌ها ثروت خویش را به‌جای آنکه در خدمت مردم و نظام سیاسی ولایی قرار دهند، در خدمت طاغوت و مستکبران و ظالمان قرار می‌دهند و اهداف آن‌ها را تحقق می‌بخشند.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) بر اساس همین آیات کشتار فرزندان ذکور پیروان موسى (ع) و همچنین زنده نگه‌داشتن زنان برای بهره‌گیری جنسی، یکی از شیوه‌های مکری بود که قارُوْن در همراهی با طاغوت‌های فرعونی و هامانی به کار می‌گرفت؛ ازنظر آن‌ها یکی از راه‌های پیشگیرى رواج آیین موسى (ع) این است که شیوه نابودی نسلی امت اسلام را از طریق کاهش جمعیت، سقط‌جنین، کشتن کودکان و افزایش فساد جنسی در زنان و بهره‌گیری جنسی از آن‌ها به اجرا گذارند تا مردم و نظام سیاسی با بحران جمعیتی و نیز گسترش فقر و فحشاء مواجه شده و از درون فروپاشد.(همان) این سیاست امروز از سوی استکبار جهانی علیه نظام اسلامی با همکاری نفوذی‌ها و خواص گمراه امت اسلام از هامان‌ها و قارُوْن‌ها و بلعم باعورای زمان در حال اجرا است. البته خدا به مؤمنان وعده می‌دهد که با رهبری و تحت ولایت نظام سیاسی اسلامی می‌توانند از این مکر در امان مانند و خدا تباهى و ناکامى را برای مکر و حیله دشمنان امت رقم خواهد زد؛ چنانکه مکر بر ضدّ موسى (ع) و بنی‌اسرائیل را به تباهی و ناکامی کشاند.(همان)
  6. گناهکاری: ا از رذایل قارُوْن می‌توان به گناهکاری او اشاره کرد که شامل قتل کودکان و بردگی جنسی زنان و دیگر قانون‌شکنی‌های و هنجارشکنی‌های او اشاره کرد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵؛ قصص، آیه ۷۸)
  7. مجرمیت: ازنظر قرآن، برخی از کارها گناه و برخی دیگر جرم است و مجازات و کیفر آن در قانون در قالب حدود و تعزیرات بیان‌شده است. در حقیقت گناه را می‌توان به دودسته اصلی گناهانی که عقوبت آن در آخرت است و گناهانی که باید از سوی نظام سیاسی ولایی در دنیا برای گناهکار بر اساس قانون مجازات اعمال شود. از دسته اخیر به‌عنوان جرم یاد می‌شود؛ مانند قتل بی‌گناهان و کودکان، بهره‌کشی جنسی از زنان و مانند آن‌ها که از مصادیق جرم است. قارُوْن از کسانی بود که گرفتار جرم بود و به‌عنوان مجرم می‌بایست در دنیا و آخرت مجازات می‌شد.(قصص، آیه ۷۸)
  8. فخرفروشی: از دیگر رذایل اخلاقی قارُوْن، فخرفروشی و است که به‌طور طبیعی تمسخر دیگران را نیز به همراه دارد. تفاخر رفتار اجتماعی است که شخص خود را به‌گونه‌ای نشان می‌دهد که دیگران احساس حقارت و پستی کنند و از وضعیت وزندگی خویش ناراضی شوند؛ چنانکه به رخ کشیدن ثروت در قالب کاخ و اتومبیل و کارگزاران و خدمه و مانند آن‌ها از مصادیق تفاخر است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)
  9. عجب و غرور: خودپسندی ازجمله رذایل قارُوْنی است به‌گونه‌ای که قارُوْن خود را برتر از دیگران دانسته و ثروت خویش را به علم و دانش و تلاش اقتصادی خود نسبت می‌دهد و این‌گونه است که فریب دنیا و نعمت‌های الهی را می‌خورد و مغرور می‌شود.(همان)
  10. غفلت: کسانی که گرفتار عجب و غرور می‌شوند، گرفتار غفلت نیز هستند و به‌جای آنکه برای آخرت خویش کاری کنند تنها مانند موش مشغول جمع‌آوری و کنز و زراندوزی می‌شوند و از خدا و آخرت غافل می‌شوند.(همان)
  11. ظلم و ستم: از دیگر رذایلی که قرآن برای قارُوْن برمی‌شمارد، ظلم و ستم است که هم به خودش با کفرش روا می‌دارد و هم نسبت به‌نظام سیاسی ولایی و هم امت اسلام.(قصص، آیه ۷۶؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)
  12. خودنمایی: از دیگر رذایل اخلاقی و رفتاری این است که خودنمایی کند و دیگران را به این طریق خوار و حقیر بشمارد.(قصص، آیه ۷۶)
  13. بی‌خردی و جهالت: علم و خرد واقعی در بندگی خدا است و کسی که از اسلام و آیین آن دوری کند، گرفتار سفاهت و سبک‌مغزی و بی‌خردی است.(بقره، آیه ۱۳۰) ازنظر قرآن، قارُوْن که فضیلت آخرت را ندیده و به مال و ثروت دنیا دل‌بسته است، در حقیقت گرفتار بی‌خردی عقلی و نادانی علمی است؛ ازاین‌رو خود را به هلاکت افکنده است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)
  14. ثروت‌اندوزی: ثروت برای آن است که در خدمت انسان و آسایش او باشد و کسی که آن را انباشت می‌کند و با تکاثر و کنزاندوزی، خود را گرفتار می‌کند، گرفتار رذیلتی است که او را هلاک می‌کند. قارُوْن گرفتار چنین دور باطل گردآوری و تکاثر ثروت بود.(همان)
  15. بخل‌ورزی: ثروت‌اندوزی موجب می‌شود تا شخص گرفتار بخل شود و هیچ‌گونه انفاقی از مال خدا که در اختیارش قرار داده‌شده (نور، آیه ۳۳) نداشته باشد (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)، درحالی‌که انفاق واجب است.(ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵)
  16. بغی: اصطلاح بغی به معنای تجاوز و تعدی به‌حقوق نظام سیاسی ولایی و اعلان مخالفت و جنگ علیه آن است. به نظر می‌رسد که قارُوْن علیه نظام سیاسی ولایی حضرت موسی (ع) چنین موضع‌گیری کرده و در عمل وارد جنگ علیه او و نظام سیاسی می‌شود، به‌طوری‌که می‌خواست با ثروت خویش پایه‌های دعوت و نظام سیاسی ولایی را سست کند.(قصص، آیه ۷۶)
  17. تکذیب رهبری و نظام ولایی: ازنظر قرآن، رفتار قارُوْنی در راستای تکذیب رهبری و پیامبری بوده است. این تکذیب از سوی قارُوْن پس از دعوت وى به‌حق و ابلاغ آیات و معجزات الهى از سوی موسی (ع) بوده است.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)
  18. تجمل‌گرایی: از دیگر ویژگی‌های قارُوْن افزون بر تفاخر و خودنمایی و نمایش ثروت و قدرت، تجمل‌گرایی و استفاده نادرست از ثروت با اسراف و تبذیر و مانند آن‌ها است، به‌طوری‌که مردم را به‌جای بهره‌گیری درست از ثروت به‌سوی تجمل‌گرایی سوق می‌داد (قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)؛ زیرا تعبیر «فى زینته» نشانگر آن است كه وى در حالى بر مردم ظاهر شد كه غرق در تجمّل بود.
  19. طغیان‌گری: از دیگر رذایل قارُوْنی می‌توان به طغیان‌گری وی نسبت به خدا و پیامبر و رهبری و نظام سیاسی اشاره کرد که تعبیر «بغی» بر آن دلالت دارد.(همان)
  20. بی‌تقوا: ازآنجاکه خدا عاقبت خوب را برای متقین می‌داند، معلوم می‌شود که قارُوْن همانند فرعون و هامان انسانی بی‌تقوا بوده است که گرفتار خشم الهی حتی در دنیا شده است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)
  21. برتری‌طلبی: قارُوْن خود را برتر از دیگران دانسته و علیه رهبری جامعه، برتری‌جویی می‌کرد و همین موجب نابودی وی می‌شود.(همان)
  22. فساد: قارُوْن با رفتارها و کارهای خویش فساد می‌کرد و از مصادیق مفسد فی‌الارض بود که خدا او را در همین دنیا مجازات می‌کند.(همان)
  23. فزون‌خواهی: از دیگر خصوصیات زشت قارُوْن فزون‌خواهی بود به‌طوری‌که به نصیب خود از دنیا بسنده نمی‌کرد و با ظلم و جور ثروت و اموال دیگران را غصب می‌کرد و در کنار فرعون به ظلم و ستم نسبت به زنان و کودکان می‌پرداخت.(همان)
  24. افترا: از دیگر رذایل اخلاقی قارُوْن، افترا به دیگران ازجمله پیامبر و رهبری نظام سیاسی بود. وی پیامبر زمان را انسانی ساحر و دروغ‌گو معرفی می‌کرد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) و دلایل قاطع و برهانی وی را نمی‌پذیرفت و علیه سلطه و حاکمیت علمی و عملی رهبری قرار می‌گرفت و مبارزه می‌کرد.(همان)
  25. استکبار در اجتماع: کبر باطنی قارُوْن در قالب رفتار اجتماعی بروز می‌کرد و مردم را به استضعاف جنسی می‌کشاند و کودکان را به قتل می‌رساند و در هنجارشکنی و قانون‌شکنی پیشگام بود.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)
  26. عدم پرداخت مالیات و حقوق مالی: یکی از مهم‌ترین رذایل رفتاری قارُوْن، مخالفت عملی با قوانین نظام سیاسی اسلامی به‌ویژه در پرداخت حقوق مالی و مالیات‌های موضوعه در قوانین و شرایع آسمانی است. مالیات‌گریزی و عدم پرداخت زکات و مانند آن‌ها روشی است که قارُوْن و قارُوْن‌های زمان برای فروپاشی نظام سیاسی – اجتماعی ولایی در پیش می‌گیرند تا توان و قدرت توده مردم مستضعف کاهش یابد و موجب پراکندگی امت از نظام سیاسی و ضعف و بحران در آن شود.(همان) این‌گونه است که از احسان مالی پرهیز و اجتناب می‌کنند و حقوق و زکات را به رهبری نمی‌دهند.(همان) در منابع تاریخی است «زمانی که زکات بر بنی‌اسرائیل واجب شد؛ قارُوْن به نزد حضرت موسی (ع) آمد و توافق کرد… زکات بدهد. سپس به خانه رفت و بعد از حساب، مبلغ زکات را بسیار بالا دانست… . گروهی از بنی‌اسرائیل (طرفدار خودش) را جمع کرده و گفت: ‌ای بنی‌اسرائیل؛ موسی شمارا به کارهایی فرمان داد که اطاعت او کردید و اکنون می‌خواهد، مال‌های شمارا بگیرد… . فلان روسپی را بیاورید و حقوقی برایش مقرر کنید تا موسی را متهم کند… موسی گفت:… هر که زنا کند درحالی‌که زن دارد؛ سنگسارش کنیم تا بمیرد. قارُوْن به موسی گفت: حتی اگر تو این اعمال را انجام داده باشی؟! موسی گفت: حتی اگر من آن‌ها را انجام دهم. قارُوْن گفت: بنی‌اسرائیل گمان می‌کنند با فلان روسپی زنا کرده‌ای. موسی گفت: او را بیاورید. اگر چنین گفت می‌پذیرم. سپس آن زن را آوردند. موسی گفت: آنچه اینان می‌گویند را می‌پذیری؟ زن گفت: نه، دروغ گفته‌اند. آن‌ها برای من مزدی قراردادند تا تو را متهم کنم… موسی آن‌ها را نفرین کرد و زمین، آن‌ها را بلعید». طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ ق، ج ۱، ص ۴۴۷؛ ابن اثیر،‌الکامل، ۱۳۸۵ ق، ج ۱، ص ۲۰۵. در تورات فعلی نیز درباره قارُوْن و مخالفت‌های وی مطالبی است که بیانگر گوشه‌ای از خباثت اوست. نگاه کنید: کتاب مقدس، کتاب اعداد، باب ۱۶، آیات ۳ تا ۳۳.

ازنظر قرآن، قارُوْن گرایی همواره در امت‌ها وجود دارد و همین افراد با چنین نگرشی سد راه اسلام بوده و خواهند بود. قارُوْن گرایان به‌ظاهر با مسلمانان هستند و به تعبیر قرآن جزئی از امت اسلام به شمار می‌آیند ولی دل‌وجانشان با طاغوت و استکبار جهانی فرعونی است که مردم را به ستم و ضعف می‌کشانند و حقوق آن‌ها را تضییع می‌کنند؛ چنانکه امروز نیز این‌گونه هستند. قارُوْن از نظر اطلاعات و آگاهی، معلومات قابل توجهی از تورات داشت، نخست در صف مؤمنان بود ولی به دلیل ضعف ایمان، غرور، ثروت و کمی ظرفیت، زکات نداد و مخالفت و سرپیچی امر حضرت موسی(ع)، را کرد و کافر شد. (ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۶، ص ۱۵۲، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش) نکته جالب درباره این افراد آنکه در میان امت اسلام زندگی می‌کنند، ولی روح و جان و روانشان تابعیت کشور کفر و دولت مستکبران و طاغوتیان را دارد. ازاین‌رو وقتی احساس خطر می‌کنند، به‌جایی می‌روند که روحشان در آنجا است؛ خدا می‌فرماید: کسانی را که در دل‌هایشان بیماری است می‌بینی که در (دوستی با آنان)، بر یکدیگر پیشی می‌گیرند و می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آن‌ها داشته باشیم!)» شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود (به نفع مسلمانان) پیش بیاورد و این دسته، ازآنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند!(مائده، آیه ۵۲) خدا در این آیه به‌جای اینکه بگوید: یسارعون الیهم، می‌فرماید: یسارعون فیهم، یعنی بدن‌های خودشان را به‌سرعت به آنجا انتقال می‌دهند؛ زیرا آن‌ها ازنظر روحی در آنجا هستند و تنها جسمشان در اینجا است که در زمان خطر آن را نیز به آنجا منتقل می‌کنند.

سرانجام قارُوْن

«فخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُنتَصِرِین ‌» [ قصص / ۸۱] «سپس ما، او و خانه‌اش را در زمین فروبردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند و خود نیز نمی‌توانست خویشتن را یاری دهد.» البته قرآن از ذکر محل وقوع حادثه ساکت است که آیا در مصر بوده یا صحرای سینا؟ از روایات و تفاسیر برمی‌آید، محل زندگی بنی‌اسرائیل صحرای سینا بوده است و نیز طبق آیات او کاخ مجللی داشته بنابراین شاید حادثه در مصر رخ‌داده است.[قاموس قرآن، پیشین، ص ۳۱۲] داستان قارُوْن (سمبل ثروتمند مغرور) روشنگر این حقیقت است که غرور و مستى ثروت، گاه انسان را به انواع جنون مى‌کشاند، جنون نمایش دادن ثروت و به رخ دیگران کشیدن، جنون لذت بردن از تحقیر تهى‌دستان و باز همین غرور و مستى و عشق بی‌حدوحصر به زر و سیم ،گاه سبب مى‌شود که دست به زشت‌ترین و ننگین‌ترین گناهان بزند، در مقابل پیامبر پاک خدا، قیام کند و به مبارزه و ستیز با حق و حقیقت برخیزد.[تفسیر نمونه ، پیشین ، ص۱۷۰] از امام صادق (ع) نقل‌شده است: «…بزرگ‌ترین فساد آن است که آدمى از وضع خود راضى باشد و از خداوند غافل شود این حالت از حرص و تکبر و خودخواهى و فرورفتن در آرزوها و هوس‌ها پدید مى‌آید همان‌گونه پروردگار در داستان قارُوْن بیان داشته است.» خداوند متعال در قرآن مجید درباره قارُوْن می‌فرماید: «وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فىِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِین‌ »[ قصص/۷۷ :«و در زمین از پى فساد مرو که خدا فساد کنندگان را دوست ندارد» ] و این خصلت‌های پلید در قارُوْن وجود داشت ،ریشه همه این صفات از محبت دنیا و جمع‌کردن مال به دست مى‌آید، هواپرستی و پیروى از نفس موجب می‌گردد که این خوى‌هاى زشت در انسان پدید آیند و آدمى از هواى نفس پیروى کند و دنبال هوس‌ها برود مال‌پرستى و دنبال آمال و آرزوها رفتن و شهوت‌پرستى نمودن، و اظهار خوشوقتى از ستایش و تعریف دیگران از خود، موجب می‌گردد که آدمى در دام شیطان گرفتار گردد و درراه او گام بردارد، و همه این‌ها از غفلت و فراموش کردن خدا حاصل می‌گردد ،علاج همه این دردها آن است که انسان جامعه فاسد را ترک کند و از گرایش به دنیا دست‌باز دارد، و از عادات ناپسند خود را خلاص سازد، و شهوت‌ها و هوس‌ها را از خود دور کند و به ذکر خدا مشغول گردد و طاعت خدا را گردن نهد.[عطاردى ،عزیز الله؛ ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، تهران، عطارد، ۱۳۷۸ش‌،اول،‌ ج‌۲، ص ۶۷۳] این مطلب را بابیانی نورانی از حضرت رسول(ص) به پایان می‌بریم: «هر کس لباسی بپوشد و در آن به خود بالیدن گیرد،خداوند او را به کنار دوزخ فروبرد، آنگاه همدم قارُوْن گردد،چراکه قارُوْن اول کسی بود که تبخّر کرد و فخر فروخت،پس خدای متعال او و سرایش را به زمین فروبرد، هرکس تکبر کند پس به تحقیق باخدا در کبریائی‌اش ستیز نموده است.»[شیخ صدوق، محمد بن على‌؛ من لا یحضره الفقیه، ترجمه على اکبر غفارى، تهران ، صدوق، ‌۱۳۶۷ ش،اول، ج۵، ص۳۰۵] برخی از مفسّران، علم قارون را به کاردانی و مهارت تفسیر کرده‌اند.[طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۷۷، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷] برخی دیگر از مفسران این علم را چند چیز می‌دانند: ۱٫ علم تورات، ۲٫ علم انواع تجارت و کشاورزی و سایر مکاسب، ۳٫ علم کیمیا. (خرمشاهی، بهاءالدین، دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، ج ۲، ص ۱۶۱۸، تهران،۱۳۷۷)

ر ک به:

  1. انبیاء
  2. قِبطی‌ها
  3. کلیم‌الله
  4. کشور فراعنه
  5. سرانجام قارُوْن
  6. داستان‌هاى قرآنی
  7. تفاوت هاى معجزه با سحر

باکس شناور "همچنین ببنید"

وحدت در هدف

وحدت در هدف

در بین وحدت‌های فکری وحدت دو قشر متفکر جامعه حوزه و دانشگاه از جایگاه ویژه‌ای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *