خانه / سرای دانش / اعتقادات عقلانی
عقل و اندیشه

اعتقادات عقلانی

اعتقادات عقلانیعقلانیت بزرگ‌ترین و ارزشمندترین فضیلت ذهنی آدمی یا به تعبیر دقیق‌تر، بزرگ‌ترین و ارزشمندترین فضیلت فکری، عقیدتی و معرفتی آدمی است، تا جایی که در آموزه‌های اسلامی آن را برتر از دین و فضایل اخلاقی نیز نشانده‌اند و گفته‌اند که هرجا عقل باشد، دین و حیا (اخلاق) نیز هست. (رک: اصول کافی، کتاب العقل و الجهل) در اصطلاح، عقلانیت جوهر بسیطی است که مردم به وسیله‌ی آن واقعیت ها را دریافت می‌کنند. بنابراین عقلانیت دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگه دارنده‌ی نفس ناطقه و شرف دهنده‌ی آن نیز هست. (مرتضی مطهری، ده گفتار، ص ۳۰-۳۱) به تعبیر امام صادق (ع) عقلانیت مرکز عبودیت انسان و سرمایه تحصیل بهشت از خداى سبحان است. (کلینی، اصول کافی، ج ۱،‌ ص ۱۱، حدیث ۳) بحث عقلانیت، از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین مباحث معرفت‌شناسی است. عقلانیت یا خردورزی، به به‌کارگیری عقل و خرد برای حصول شناخت اطلاق می‌شود که در مقابلی مفاهیمی چون، تجربه‌گرایی یا اصالت حس قرار می‌گیرد. این مفهوم کاربردهای فراوان داشته و در حوزه‌های گوناگونی به‌کاررفته است. به همین دلیل نیز معانی مختلفی دارد. شاید بتوان با استقراء حوزه‌هایی که واژه عقلانیت در آن‌ها به‌کاررفته است یک معنای جامع برای آن برشمرد. می‌توان این معنای جامع را تبعیت کامل از استدلال صحیح دانست. روشن است که استدلال کردن بر یک‌چیز انحاء مختلفی دارد به همین دلیل عقلانیت ناشی از انواع مختلف استدلال نیز مختلف خواهد بود. عقلانیت در معرفت‌شناسی، مفهومی هنجاری است و وقتی باوری را معقول به‌حساب می‌آوریم حاکی از این است که وظیفه‌ای معرفت‌شناختی را در پذیرفتن آن رعایت کرده‌ایم. به هر حال، مراد از عقلانیت در مباحث عقل و وحی، همان قوه ی ادراکی انسان است که امور کلی را درک می کند. از ویژگی‌ مهم آدمی این است که راجع‌ به خود و جهان پیرامون خودباورهایی دارند و در شرایط خاصی این باورها را تغییر می‌دهند، به‌عبارت‌دیگر، از میان موجودات زنده تنها آدمی این توانایی را دارد که باورهایی را بسازد و یا آن‌ها را تغییر دهد. این بْعد از آدمی که به قوای معرفتی او مربوط می‌شود گاهی «فرایند باورسازی» (belief-formation process) و «فرایند تنظیم باور» (belief-regulation process) نامیده شده است پرسش اساسی در این رابطه مطرح می‌شود و آن اینکه: آیا آدمیان به شیوه خاصی باور می‌سازند و یا باورهای خود را تنظیم می‌کنند؟ آیا این دو فرایند بر مبانی خاصی استوارند و از منطق خاصی پیروی می‌کنند؟ پرسش‌هایی از این قبیل به مسئله عقلانیت (rationality) مربوط می‌شوند و یکی از وظایف معرفت‌شناسی معاصر تحلیل این اصطلاح و بحث از شرایط تحقق آن است.عقل در درک و فهم مسائل اعتقادی معتبر است. ازاین‌رو، پیش از پرداختن به مسائل اعتقادی، مباحث فلسفه (امور عامه) موردبحث و بررسی قرار می­گیرد، مانند آنچه خواجه‌نصیرالدین طوسی در تجریدالاعتقاد انجام داده است. تجریدالاعتقاد اثر خواجه‌نصیرالدین طوسی از متفکران عقل‌گرا، مانند سید مرتضی و متفکران خاندان نوبختی و شیخ مفید و… و از مهم‌ترین منابع اصلیِ دروس کلام است. در مقابل روش عقلی، روش نقلی قرار دارد. درروش نقلی راه بررسی و حل مسئله،  تنها استناد به ظواهر نصوص (اعم از آیات و روایات) است؛ امّا هرکسی با اختیار خویش باور و عقیده‌ای را می‌پذیرد و یا اینکه آن را ردّ می‌کند. آیات قرآن اعتقادات بی‌پایه و بدون اساس عقلانی و اندیشه را تقبیح و پیروی کورکورانه از پدران را ناپسند می‌داند زیرا اعتقادات باید با دلیل و برهان باشد و در سفارشی متین و بسیار پراهمیت انسان‌ها را به پیروی از  علم دعوت کرده و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌های بی‌پایه و بی‌مایه، سخت بر حذر می‌دارد و اگر شخصی اعتقادی را بدون دلایل و شواهد کافی بپذیرد و ملتزم به آن شود، جایز نیست. تأکید روایات هم بر لزوم تبعیت از دلیل است واعتقادورزی بدون پشتوانه دلیل و استدلال قبیح و ناپسند است. درنهایت مردم هم‌چنین کسی را مؤاخذه می‌کنند. اسلام کسانی را که  در مسائل سرنوشت‌ساز باورهای بدون علم‌دارند و بر اساس آن عمل می‌کنند، سخت نکوهش کرده است و پیروی کورکورانه از پدران را ناپسند می‌داند زیرا اعتقاد باید با دلیل و برهان باشد نه گفته صرفِ آباء و اجداد و باید برای امور مهم زندگی سلطان و دلیل قانع‌کننده داشت. داستان‌های بسیاری هم نظیر داستان بت‌شکنی حضرت ابراهیم (ع) و آویختن تبر بر دوش بت بزرگ و به اندیشه واداشتن بت‌پرستان است که در ضمن آن، اعتقاد بی‌پایه و اساس عقلانی را تقبیح می‌شود؛ زیرا ریشه بسیاری از اندیشه‌های جاهلی پیروی از گمان به‌جای علم است. در سفارشی متین و بسیار پراهمیت انسان‌ها را به پیروی از علم دعوت کرده و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌های بی‌پایه و بی‌مایه، سخت بر حذر می‌دارد و انسان‌ها را به پیروی و تبعیت از عقل، دلیل و برهان فرامی‌خواند. زیرا که اعتقاد در مسائل سرنوشت‌ساز زندگی دنیوی و اخروی اگر با دلیل کافی باشد، امنیت می‌آورد. مسلمانان برجسته با تبعیت از قرآن و دستورات اهل‌بیت (ع)، پیروی از ظن و گمان در امور مهم و سرنوشت‌ساز زندگی را نادرست می‌دانند، زیرا اگر بخواهیم اخلاقی زندگی کنیم، باید عقلانی و دینی زندگی کنیم، باید عقلانی زندگی کنیم، چراکه قرآن در بسیاری از آیات خود ما را به پیروی از  علم دعوت کرده است و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌هایی که به درجه اطمینان و علم نمی‌رسند، سخت بر حذر داشته است. در اسلام،‌ عقلانیت دارای جایگاه رفیع و بلندی است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌گوید: عقل شریف‌ترین نیرو در وجود انسان است. (طباطبایی، محمدحسین،‌ المیزان، ج ۳،‌ص ۵۷) از نگاه علامه طباطبایی،‌ جایگاه تعقل و تفکر در اسلام تا بدان حد بالا و والاست که خداوند در قرآن،‌حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر به نفهمیدن و یا راهی را کورکورانه پیمودن، نکرده است. (نفیسی،‌شادی، عقل‌گرایی در تفاسیر قرن چهاردهم، ص ۱۹۴ – ۱۹۵) خداوند متعال در قرآن کریم بیش از سیصد بار انسان‌ها را به استفاده و بهره جستن از این نیروی خدادادی دعوت کرده است، (طباطبایی، محمدحسین،‌المیزان، ج ۵، ص ۲۵۵) ازجمله:

  • ازآنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن. (اسرا،۳۶)
  • ما، موسی را با آیات خود و دلیل آشکاری فرستادیم (هود،۹۶)
  • ازآنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چراکه گوش و چشم و دل، همه مسئول‌اند. (اسراء،۳۶)
  • اگر از بیشتر کسانی که درروی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند (زیرا) آن‌ها تنها از گمان پیروی می‌نمایند و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند. (انعام،۱۱۶)
  • و هنگامی‌که به آن‌ها گفته شود: ازآنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید! می‌گویند: نه، ما ازآنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می‌نماییم. آیا اگر پدران آن‌ها، چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند، باز از آن‌ها پیروی خواهند کرد؟! (بقره،۱۷۰)
  • و هنگامی‌که به آن‌ها گفته شود: به‌سوی آنچه خدا نازل کرده و به‌سوی پیامبر بیایید!، می‌گویند: آنچه از پدران خود یافته‌ایم، ما را بس است! (مائده،۱۰۴)
  • و هنگامی‌که کار زشتی انجام می‌دهند می‌گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟! (اعراف،۲۸)
  • گفت: پلیدی و غضب پروردگارتان، شمارا فراگرفته است! آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید که شما و پدرانتان (به‌عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها) گذارده‌اید، درحالی‌که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل نکرده است؟! پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! (شما انتظار شکست من و من انتظار عذاب الهی برای شما!) (اعراف،۷۱)
  • گفتند: خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بی‌نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است! شما هیچ‌گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌دهید که نمی‌دانید؟! (یونس،۶۸)
  • این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هایی (بی‌مسمّا) که شما و پدرانتان آن‌ها را خدا نامیده‌اید، نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده. حکم تنها از آن خداست. فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمی‌دانند! (یوسف،۴۰)
  • و شیطان، هنگامی‌که کار تمام می‌شود، می‌گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعدهٔ (باطل) دادم و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابراین، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما دربارهٔ خود که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا هم‌ردیف اطاعت خدا قراردادید) بیزار و کافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند! (ابراهیم،۲۲)
  • چگونه من از بت‌های شما بترسم؟! درحالی‌که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید که هیچ‌گونه دلیلی دربارهٔ آن، بر شما نازل نکرده است! (راست بگویید) کدام‌یک از این دودسته (بت‌پرستان و خداپرستان)، شایسته‌تر به ایمنی (از مجازات) هستند اگر می‌دانید؟! (انعام،۸۱)
  • فرمود: ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است [فرد ناشایسته‌ای است]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می‌دهم تا از جاهلان نباشی! (هود،۴۶)
  • بت‌شکنی امام علی (ع) به دستور پیامبر (ص) به هنگام فتح مکه بر همین اساس صورت گرفت: آیا معبودی باخداست؟! بگو: دلیلتان را بیاورید اگر راست می‌گویید! (نمل،۶۴)
  • خداوند خردمندان را این‌چنین توصیف می‌کند: پس بندگان مرا بشارت‌ده! همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آن‌ها پیروی می‌کنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن‌ها خردمندان‌اند. (زمر،۱۷-۱۸) امام صادق (ع) نیز می‌فرماید: هر کس گرفتار شک یا گمان شود و در آن حال بماند، خداوند عمل او را تباه سازد. (الکافی، ص ۴۰۰) پس بعد از عارض شدن شک و گمان در امری، لازم است که از دلیل و قرینه جست‌وجو و تبعیت شود. امام‌صادق(ع) فرمود: هرکس قلب خود را از غفلت نگه‌داشت، و نفسش را از شهوت دور ساخت، و عقلش را از جهل محافظت کرد، پس به تحقیق خود را در دیوان بیداران داخل کرده است. (مصباح الشریعه، ص ۲۲)

نظر اندیشمندان اسلامی

دانشمندان اسلامی نیز به‌تبع قرآن و روایات، ارزش باور و اعتقاد را به‌تبعیت از برهان و دلیل می‌دانند. ابن‌سینا در کتاب ارزشمند اشارات و تنبیهات که آخرین اثر علمی وی است و به‌تبعش فخر رازی در شرح آن، چنین آورده‌اند:

  • هرچه شنیدی تا زمانی که دلیل روشن برای محال بودن آن نداری، انکارش نکن! که حماقت این انکار، کمتر از حماقت پذیرفتن مسائل بدون دلیل نیست. (فخر رازی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج ۲، ص ۶۶۴)
  • استاد مطهری نیز گوید: آنکه روح علمی دارد، از دلیل به مدّعا می‌رود. طلبه‌ها می‌گویند: نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل ما فرزند دلیل هستیم، هرجا دلیل برود دنبال آن می‌رویم. دلیل او را به‌سوی مدعا می‌کشاند. (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۲، ص ۵۴۹_۵۵۰)
  • کسی که شک می‌کند و به دنبال معرفت می‌رود و تلاش می‌کند حقایق را باعقل و اندیشه خویش بیاید تا بدون شناخت ایمان نیاورد و ندیده را نپرستد ازنظر اسلام، کامل‌ترو دین‌دارتر است از کسی که عقاید خویش را با تقلید و تعبد به دست می‌آورد و برای درک حقیقت از عقل و اندیشه خود استفاده نمی‌کند؛ چراکه مرتبه انسانیت و کمال انسان به میزان دانش و دریافت او از حقایق بستگی دارد. انسان چیزی نیست جز علوم نافعی که فرامی‌گیرد و اعمال صالحی که انجام می‌دهد. ای برادر تو همان اندیشه‌ای// مابقی تو استخوان و ریشه‌ای. (جلال‌الدین محمد مولوی، مثنوی‌معنوی، دفتر دوم، ص ۱۷۳)

نظریه اخلاق باور

از اندیشمندانی که وارد این بحث شده و به‌قول‌معروف اخلاق را به معرفت‌شناسی پیوند زده‌اند، ویلیام کینگدن کلیفورد، ریاضی‌دان و فیلسوف قرن نوزدهم است. وی ایده‌ای را بانام  اخلاق باور  The Ethics of Belief مطرح کرد و مدعی شد  هرکس باوری را بدون قرینه و شاهد بپذیرد، خطای اخلاقی مرتکب شده است. (غلامحسین جوادپور، اخلاق باور رهیافتی به پیوند اخلاق و معرفت‌شناسی، ص ۵۶) کلیفورد برای تبیین و تا حدی اثبات نظریه‌اش در ابتدای مقاله  اخلاق باور تمثیلی را مطرح کرده است. در مثال کلیفورد،که به‌احتمال‌قوی، مرتبط با حقایق دوران خودش است،مالک یک کشتی قدیمی، نسبت به ایمنی آن تردید داشت. او احتمال می‌داد که کشتی او نیازمند تعمیرات اساسی و پرهزینه‌ای باشد. بااین‌وجود، تردیدهای خود را، با این استدلال که همه‌چیز مثل قبل به‌خوبی پیش خواهد رفت، کنار گذاشت و کشتی خود را با محموله‌ای از مهاجران راهی دریا کرد. او شاهد حرکت کشتی با قلبی خوشحال و آرزوی موفقیت برای مهاجران در وطن جدیدشان بود و زمانی که کشتی به قعر اقیانوس رفت پول بیمه را گرفت و چیزی از ماجرا نگفت. (Clifford, The Ethics of Belief. ۱۸۸۶.p۳۳۹) کلیفورد مدعی است مالک کشتی مطمئناً در مرگ آن افراد مقصر است. هرچند او واقعاً و صادقانه به سالم بودن کشتی‌اش باور داشته است، اما صادقانه بودن باور وی بی‌فایده است، زیرا، چنان‌که شواهد نشان می‌داده‌اند، او حق نداشته چنین باوری داشته باشد. کلیفورد در بخشی از مقاله  اخلاق باور درباره این بحث می‌کند که منبع و مرجع باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا بتواند دلیل و قرینه برای عقاید و باورهایمان باشد. شخصیّت علمی و اخلاقی دیگران تا چه میزان می‌تواند گفته‌های آنان را قوام بخشد و آیا ما می‌توانیم (مجاز هستیم) این ادعاها را بدون تحقیق بپذیریم، حتی اگر ورای تجربه و آزمایشِ ما و دیگر افراد بشر باشد؟ وی وحی و نبوت را شاهدی قابل‌اعتماد نمی‌داند: آنچه می‌توانیم بگوییم این است: شخصیت  محمّد قرینه خوبی است برای صداقت و راست‌گویی او و اینکه او حقیقت را تا جایی که می‌دانست [به مردم] بازگو می‌کرد امّا شخصیت او دلیل بر آگاهی او از حقیقت نیست. (Clifford, The Ethics of Belief. ۱۹۰۱.p۱۸۱) در جواب کیفورد باید گفت: بله در متون روایی هم آمده است که: به خود فرد و شخصیتش نگاه نکن بلکه به آنچه می‌گوید توجّه کن و بسنج و ببین که صحیح است یا خیر. (علی‌بن‌محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۵۱۷؛ عبدالواحدبن‌محمد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۴۳۸) امّا باید گفت که ما دو نوع شخصیت داریم که عبارت‌اند از:

  1. شخصیت معصوم‌گونه که دلالت بر صحت اعمال و گفتار و منطبق بودن آن دو بر حقیقت و واقعیت می‌کند که این نوع شخصیت مخصوص اولیاء الهی از پیامبران و معصومان است.
  2. شخصیت غیرمعصوم که دلالت بر ممدوح بودن شخص می‌کند اما هیچ‌گونه اقتضایی ندارد که شخص هرچه که می‌کند و یا هرچه که می‌گوید صحیح و منطبق با واقعیت باشد.

شخصیت پیامبر (ص) طبق ادلّه عقلی و نقلی که در علم کلام مضبوط است از نوع اول بوده است و لذا برخلاف نظر کلیفورد باید مطرح کنیم که شخصیت پیامبر (ص) دلیل بر آگاهی او از حقیقت است زیرا که شخصیت معصوم‌گونه ایشان از هر کذب و دروغی مبرّا بوده و متصل به منبع وحی است. کلیفورد درجایی دیگر از همان نوشتار در خاستگاهِ الهی معرفت نبوی تشکیک کرده و آن را اثبات‌ناپذیر می‌داند؛ پیامبر چه ابزاری در اختیار داشت تا به کمک آن تشخیص بدهد که آن صورتی که برای او ظاهر گشت جبرئیل بود نه یک توهّم و اینکه رفتن او به بهشت خواب نبود [بلکه یک واقعیت وجودی بود]؟  (Clifford, The Ethics of Belief,۱۹۰۱, p.۱۸۱) برفرض اینکه بپذیریم پیامبر خودش کاملاً صادقانه باور داشت که او از جانب خدا هدایت‌شده و حامل پیام آسمانی بود، چگونه او توانست تشخیص بدهد که در این اعتقاد قوی خود اشتباه نکرده است؟ بازهم فرض کنید که من اطلاعاتی را، ظاهراً از یک بازدیدکننده آسمانی دریافت می‌کنم، اطلاعاتی که پس از آزمایش معلوم می‌شود صحیح است. من نمی‌توانم در ابتدا مطمئن بشوم که آن موجود ناشناخته آسمانی توهمات ذهن من نیست و نیز نمی‌توانم یقین کنم معلوماتی که در زمان خودآگاهی من برای من ناشناخته بود، از راه کانال‌های پیچیده و نامحسوس حسّی به من نرسیده باشد.  (Clifford, The Ethics of Belief,۱۹۰۱, p.۱۸۲) در بخش نبوّت عامّه و خاصّه از کتب معتبر و مفصل کلامی همچون کتاب  محاضرات فی علم الکلام اثر آیت‌اللّه شیخ جعفر سبحانی؛ کتاب  شرح تجریدالاعتقاد اثر علّامهٔ حلّی؛ کتاب  آموزش عقاید اثر آیت‌اللّه مصباح یزدی این‌گونه شبهات واردشده و جواب آن داده‌شده است و به‌طور یقینی باید گفت که پیامبر (ص) با جبرئیل ارتباط داشته است و معراج جسمانی و روحانی نیز واقع‌شده است و دلیل بر آن صحت اخبار غیبی است که پیامبر (ص) بعد از نزول وحی و دیدن جبرئیل و بعد از معراج جسمانی و روحانی بازگو کرده‌اند و قرائن بسیاری بر صدق گفتار پیامبر (ص) وجود دارد و همچنین تاریخ گواه است که پیامبر ازنظر جسمی، ذهنی و روحی صحیح و سالم است و هیچ‌گاه نعوذ باللّه توهّم نکرده است مگر می‌شود پیامبر توهّم کند درحالی‌که باهوش و درایت و ذکاوت خویش اسلام را در شبه‌جزیره عربستان گسترش داد و بر دشمنان خویش از یهود و نصارا و بت‌پرستان فائق آمد! باید بگوییم، وقتی با اعجاز ثابت شد که شخص، پیامبر است و از جانب خداوند متعال برای هدایت بشر آمده است، صحّت گفتار و کردارش اثبات می‌شود و معجزات پیامبر (ص) بسیار زیاد است، از نمونه‌های آن می‌توان از فصاحت و بلاغت قرآن، شق‌القمر، اخبار غیبی پیامبر (ص) نام برد. وقتی‌که معجزه ثابت شد و دیگران از آوردن آن عاجز گشتند، نبوّت و اتّصال به غیب و مبرّا بودن از کذب، دروغ و توهّم ثابت می‌شود. خوب بود که جناب کلیفورد با برخی از منابع شیعی آشنا بود تا به این راحتی وحی و نبوّت را زیر سؤال نبرد و از الفاظی همچون توهّم و…که در شأن اولیای الهی نیست، استفاده نکند. (ویلیام کینگدن کلیفورد، اخلاق باور، ص ۷۲_۷۵)

ر ک به:

  1. قُرْآن
  2. دانش
  3. پژوهه
  4. دانایی
  5. مفهوم تدبّر
  6. آغاز جاهلیّت
  7. خرافه پرستی
  8. علم در آیات و روایات
  9. ما فرزندان دلیل هستیم
  10. خواجه نصیرالدّین طوسی
  11. فراز و نشیب عقلانیت، محمدحسین بهمن پور، ص ۴۸، بی جا، نوادر، ۱۳۷۹.
  12. دین در ترازوی اخلاق، ابوالقاسم فنایی، ص ۱۱۲-۱۱۶، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، ۱۳۸۴.
  13. راهی به رهایی، مقاله دین و عقلانیت، مصطفی ملکیان، ص ۲۶۵ـ۲۶۸، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۸۱.
  14. مبانی معرفت دینی، محمد حسن‌زاده، ص ۶۴ـ۷۷، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، ۱۳۸۰.

باکس شناور "همچنین ببنید"

شَوّال

تاریخ‌نگار

دهمین ماه قمری ماه شَوّال است. واژه شَوّال به معنای «باربرداشتن به‌قصد رفتن به‌جایی» است. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *